برای من مهم نیست که چه کسی می داند – “به من دروغ بگو” از Hulu نمایش گناه مورد علاقه من است
“لذت گناهکار” عبارتی است که بیش از حد استفاده می شود. احتمالاً باید آن را به عنوان لذت شرم آور بازنویسی کرد – به عنوان مثال، “من از لذت بردن از آن خجالت می کشم، اما به هر حال از آن لذت می برم.”
این را می گویم تا درباره «به من دروغ بگو» صحبت کنم، که ممکن است آن را لذت گناه خود بدانم. چیزی که من می دانم این است که برای مدتی در لیست تماشای من بوده است. من مشتاق درام های نوجوان/جوان هستم. با ورود فصل 3 امروز (13 ژانویه)، من از منطقه مرده بین کریسمس و اوایل ژانویه برای تماشای دو فصل اول استفاده کردم. بگذارید به شما بگویم، من ناامید نشدم.
“Tell Me Lies” بر اساس رمان کارولا لاورینگ در سال 2018، حول رابطه هشت ساله (اگر بتوان آن را اینطور نامید) بین لوسی آلبرایت (گریس ون پتن) و استیون دیمارکو (جکسون وایت) می چرخد. این سریال بین دو خط زمانی متناوب است: سال های دانشگاهی این زوج، که از سال 2007 شروع می شود، و عروسی یکی از دوستانشان در سال 2015. این هشت سال پر از فریب، خیانت، و – منتظرش باشید – دروغ بوده است.
آیا می توان هرگز شخصیت ها را روت نکرد؟
آیا تا به حال در مورد جدول تراز چیزی شنیده اید؟ این در واقع یک مفهوم محبوب در Dungeons & Dragons است. برای تعیین اخلاقیات یک شخصیت و محل قرار گرفتن آنها در نمودار استفاده می شود. نه گزینه وجود دارد: خیر حلال، خیر خنثی، خیر آشفته، خنثی حلال، خنثی واقعی، خنثی آشفته، شر حلال، شر خنثی، و شر هرج و مرج.
آیا کسی در خط “خوب” در این سریال وجود دارد؟ من برای قرار دادن کسی در آنجا مشکل دارم. تقسیم این شخصیت ها به دسته های خنثی و شیطانی بسیار ساده تر است. استیون صاحب یک هتل در لانه آشفته شیطان است. برخی افراد کینه توز هستند. سپس استفن است که برای گرفتن انتقام تا عروسی منتظر می ماند و یک رویداد مهم در دانشگاه را مطرح می کند. وکیل بودن را فراموش کنید استفان باید در مبارزه با تروریسم کار کند، زیرا اگر کسی بتواند به ذهن روانپرستان دیگر وارد شود، استفان است. من همچنین نمی توانم تحمل کنم که صدای صحبت کردن استفن مانند یک زمزمه بلند به نظر می رسد، اما این موضوع برای یک روز دیگر است.
تماشا کنید
لوسی با روحی آسیبپذیر و دروغگوی بیمارگونه، احتمالاً تحت جدایی آشفتهای قرار میگیرد، اما من مانع از تبدیل او به شیطان نمیشوم. پیپا (سونیا منا) و ایوان (براندن کوک) نیز بی طرف هستند، اما اقدامات دومی بسیار فاحش تر از اعمال ناشایست اولی است.
ریگلی (اسپنسر هاوس) و بری (کاترین میسال) بهترین استدلال ها را برای “خوب” دارند. هر دو مرتکب اشتباه می شوند و نسبت به تصمیمات مشکوک خود ابراز همدردی و پشیمانی می کنند. آیا آنها کامل هستند؟ مطلقا نه. اگر استفن شیطان است، ریگلی و بری مانند پسرعموهای دور شیطان هستند. آنها گناهکار هستند که خود را با استفن همراهی می کنند و این که همچنان در شبکه دروغ های او قرار می گیرند ناامید کننده است. در رایگلی و بری چیزهای خوبی بیش از بدی وجود دارد. این فقط کمی بیش از حد پنهان است.
آیا من برای این شخصیت ها ریشه می کنم؟ وقتی لوسی رابطهای دیگر را خراب کرد یا استفن مانند یک جامعهکش رفتار کرد، متوجه شدم که همین سؤالها را میپرسم. من به این ایده رسیدم که این شخصیتها آدمهای خوبی نیستند، اما تلویزیون را سرگرمکننده کرد. «به من دروغ بگو» تلویزیون واقعیت را منعکس می کند، به طوری که وقتی شخصیت ها به طور معمول تصمیمات وحشتناکی می گیرند، نمایش جذاب تر می شود. اگر بری با یک پروفسور (تام الیس) درگیر شود، چرا من می خواهم که آنها همیشه با خوشحالی زندگی کنند؟ هرچه داستان پیچیده تر باشد، تلویزیون بهتر است.
سریال های سریال باید به “به من دروغ بگو” حسادت کنند
«به من دروغ بگو» در دسته سریال های تلویزیونی نوجوان یا جوان قرار می گیرد. میگان اوپنهایمر، مجری برنامه، برنامه خود را “صابون بلند” می نامد. صادقانه بگویم، «به من دروغ بگو» بهتر از بسیاری از سریالهای تلویزیونی، هیجانها، دسیسهها و مسیرهای نادرست را به نمایش میگذارد. درست زمانی که فکر میکردم معمای لوسی و استفن را حل کردهام، فصل اول رابطه جدیدی را نشان داد که من را بیحرکت رها کرد و گفت: «باید با من شوخی کنی.
داستان اصلی فصل 1 یک معمای قتل است که به تدریج جزئیات آن شب سرنوشت ساز و تأثیر بی رحمانه سرنوشت بر هر شخصیت را آشکار می کند. فصل 2 یک راز قتل را با کاوش در مورد وسواس و خیانت جایگزین کرد. هر اقدامی عواقبی دارد، مهم نیست تصمیم چقدر کوچک باشد. مجبور کردن مخاطب برای کنار آمدن با تاریک ترین جنبه های هر شخصیت، مسلماً تاریک تر و وحشیانه تر از قتل است.
داستان اصلی فصل 1 یک معمای قتل است که به تدریج جزئیات شب سرنوشت ساز و تأثیر بی رحمانه سرنوشت بر هر شخصیت را آشکار می کند. فصل 2 یک راز قتل را با کاوش در مورد وسواس و خیانت جایگزین کرد. هر اقدامی عواقبی دارد، مهم نیست تصمیم چقدر کوچک باشد. مجبور کردن مخاطب برای کنار آمدن با تاریک ترین جنبه های هر شخصیت، مسلماً تاریک تر و وحشیانه تر از قتل است.
“دروغ به من” می داند که چیست و چیست. این نمایشی است که به خود می بالد که افراط و تفریط است. اوه، خیانت را دوست داری؟ تقریباً هر شخصیت بیش از یک بار به شخصیت مهم خود خیانت کرده است. این یک فیلم بی عذرخواهی در شاخ بودن و به تصویر کشیدن رابطه جنسی است. یک دقیقه، یک شخصیت در حال نوشتن یک مقاله تحقیقاتی برای کلاس است، و دقیقه بعد، او بالای سر شخص دیگری در اتاق خواب است. میل جنسی این دانشجویان بی نظیر است.
در حالی که من شخصیتها را ریشهیابی نمیکنم، اما مطمئناً از موقعیتهای خطرناکی که خودشان در آن قرار میگیرند لذت میبرم. اپیزود شکرگزاری فصل 2 را در نظر بگیرید، جایی که گروه تعطیلات پوشیده از برف را در خانه ایوان می گذراند. چه راه بهتری برای جشن گرفتن تعطیلات با گروهی معتاد به هرج و مرج چیست؟ وقتی الکل و نوشیدنی فیزیکی را با هم ترکیب می کنید، تبدیل به تعطیلات بد خلقی، جدایی و پوره سیب زمینی غیرقابل خوردن می شود. “دروغ به من” تصادف ماشین من است. من نمی توانم به دور نگاه کنم.
آیا باید اخلاق خود را در خانه بررسی کنید؟
آیا اگر از دادن منفعت شک به هر شخصیتی امتناع کنم، من آدم بدی هستم؟ فکر نمیکنم، اما اگر بگویم این فکر به ذهنم خطور نکرده است، دروغ میگویم. بسیاری از شخصیت ها نمی توانند خود را کنترل کنند. آنها به یکدیگر وابسته هستند و به نظر دوستانشان در مورد آنها اهمیت می دهند. به عنوان مثال، من برای همدردی با لوسی که نمی تواند از مسمومیت و دستکاری استفن فرار کند، تلاش می کنم. اما بعد او یک تصمیم خود ویرانگر خواهد گرفت و من مثل یک پدر و مادر ناامید سرم را تکان می دهم.
«به من دروغ بگو» ترسی ندارد که به دنبال بررسی موضوعات پیچیده ای مانند سوء استفاده، تروما و سلامت روان باشد. این نمایش همچنین شامل داستانی است که در آن مردان یک آخر هفته را صرف تلاش برای از بین بردن یک توپ بولینگ می کنند. این دوگانگی بزرگسالان جوان است. اوپنهایمر موفق می شود بین بحث های سنگین و هرزگی در دانشگاه تعادل پیدا کند.
شاید لذت های غیرمنتظره نیازی به ایجاد احساس گناه در ما نداشته باشد. این به نظر جنسی و نامناسب به نظر می رسد، اما هنگام صحبت در مورد “به من دروغ بگو” مناسب است. آنچه می خواهم بگویم این است؛ اگر چیزی را دوست دارید، مالک آن باشید. من عاشق “دروغ به من” و تمام مزخرفات و شرمساری که می تواند همراه آن باشد، هستم. من برای دوست داشتن یک نمایش احساس گناه نمی کنم و شما هم نباید. ما به کالج بیرد برمی گردیم!
سه قسمت اول فصل 3 سریال “Tell Me Lies” در تاریخ 13 ژانویه از شبکه Hulu پخش خواهد شد.
دنبال کردن راهنمای تام برای Google News و ما را به عنوان منبع ترجیحی اضافه کنید برای مشاهده آخرین اخبار، تحلیل ها و بررسی های ما در فیدهای خود.
اطلاعات بیشتر از راهنمای تام
هالیوود عاشق فیلم بیوگرافی موسیقی است. چه برای افتخار اسکار (“ری”)، چه برای سود مالی (“الویس”)، چه هر دو (“Walk the Line”)، تا زمانی که صنعت موسیقی به تولید ستارگان ادامه دهد، فیلمهای زندگینامه همچنان به نور سبز ادامه خواهند داد.
پاییز امسال، جرمی آلن وایت چاقوهایش را با گیتار عوض میکند تا «رئیس» را در سریال «اسپرینگستین: مرا از ناکجاآباد نجات بده». تمرکز فیلم بر روی ضبط آلبوم فراموش نشدنی اسپرینگستین در سال 1982 “نبراسکا” است که بسیاری آن را شاهکار او می دانند. به جای تمرکز بر شهرت اسپرینگستین در «Born to Run» یا به سوپراستار شدن او در «Born in the USA»، «Deliver Me from Nowhere» تصمیم میگیرد تا زمان تاریکتر و شخصیتری را در زندگی خواننده کشف کند.
“من را از هیچ کجا رهایی بخش” یک دوره غیرعادی در زندگی رئیس را توصیف می کند. اگر به دنبال اصالت بیشتری در بیوگرافی هستید، «عشق و رحمت» یک فیلم زندگینامهای غیر متعارف درباره برایان ویلسون، یکی از اعضای موسس گروه پسران ساحلی است. «عشق و رحمت» روح قهرمان منحصربهفرد خود را مجسم میکند و درامی جسورانه و خارقالعاده درباره یک نابغه موسیقی ارائه میکند.
منبع: tomsguide.com
