» فیلم و سریال » انیمه » چرا سریال «آواتار» پرفروش است اما محبوب نیست؟
چرا سریال «آواتار» پرفروش است اما محبوب نیست؟
انیمه

چرا سریال «آواتار» پرفروش است اما محبوب نیست؟

۱۸ بهمن ۱۴۰۴ 1028

احتمالا اولین تیزر فیلم «انتقام جویان: روز رستاخیز» که چندی پیش منتشر شد را تماشا کرده اید. هیچ صحنه اکشن یا هیجان انگیزی در این تیزر وجود نداشت، طنز یا تهدید بزرگی وجود نداشت. در عوض، زندگی روزمره استیو راجرز (کریس ایوانز) را به تصویر می‌کشد که نوزادش را در آغوش گرفته و در حالی که به سمت یک خانه معمولی می‌رود به او لبخند می‌زند. اما همین چند صحنه ساده کافی بود تا همه خوشحال شوند و در مورد آن صحبت کنند. پس آیا کسی را دیده اید که برای دیدن دوباره جیک سالی هیجان زده شده باشد؟ تصور اینکه اساساً درباره جیک سالی صحبت کنیم سخت است، اما چرا این شخصیت و به طور کلی این سریال عالی، طرفداران زیادی ندارد؟

عدم برجستگی جیک سالی، نیروی دریایی، پاندورا و دیگر عناصر سریال در فرهنگ عامه به این دلیل نیست که «آواتار» – یا به عبارت دقیق‌تر، پرفروش‌ترین فیلم تمام دوران – فیلم بدی است. این فرنچایز یکی از موفق ترین پروژه های تاریخ سینما از نظر فنی، بصری و حتی جهانی سازی است. با اکران قسمت دوم دیدیم که این سریال قدرت خود را از دست نداد و با بیش از 2 میلیارد دلار سومین فیلم پرفروش تاریخ شد. اگرچه آهنگ سوم فروش کمتری داشت، اما همچنان یک موفقیت تجاری بود. با این حال، آواتار مارول، جنگ ستارگان یا حتی هری پاتر نیست، اما چرا؟

استعاره های کم تاثیر و مخاطبی که بیش از حد می داند

آواتار از نظر بیرونی درباره آینده است، اما از نظر درونی مربوط به گذشته است. در پشت موجودات آبی، جنگل ها، سفینه های فضایی و لباس ها، ردپایی از داستان های مربوط به ادبیات استعماری قرن 18 و 19 دیده می شود. روایت هایی مانند «رابینسون کروزوئه»، «آلن کواترمن» یا «ناتی بامپو» که فتح سرزمین های ناشناخته را در قالب ماجراجویی های قهرمانانه به تصویر می کشد و پروژه گسترش اروپا را به عنوان نبرد بین خیر و شر می فروشد.

Avatar Warriors of Pandora

جیمز کامرون با آواتار سعی می کند این روایت ها را نقد کند و آنها را از منظر درست ارائه کند. او نژادپرستی و نگاه تحقیرآمیز این داستان ها را کنار می گذارد. در «آواتار»، مرد «سفیدپوست متمدن»، «وحشی‌ها» را اصلاح نمی‌کند، نمی‌کشد، و بیرون نمی‌کشد. بومیان پاندورا انسان نیستند. آنها بیگانگان آبی هستند، و این تغییر به فیلم اجازه می دهد تا در مورد استعمار، استثمار و خشونت ساختاری بدون اشاره مستقیم به قومیت یا نژاد واقعی صحبت کند. از سوی دیگر، حمله به مردم یکسان نیست. آنها از ملیت ها، قومیت ها و ریشه های مختلف می آیند و نماینده یک نظام هستند، نه یک نژاد خاص.

خوب است که کامرون به چنین مضامینی دست می زند، اما این تمثیل و فاصله استعاری ممکن است عاملی باشد که از شکل گیری ارتباط عاطفی عمیق تری جلوگیری می کند. «آواتار» بیشتر شبیه یک تجربه سینمایی عالی است تا داستانی که می خواهد سال ها در ذهن بینندگان بماند. بیننده تحت تاثیر نماها و جلوه های ویژه قرار می گیرد اما به ندرت به داستان و شخصیت ها فکر می کند.

به همین دلیل است که یک لبخند سریع استیو راجرز ممکن است شما را ناراحت کند، اما نمی تواند حماسی ترین صحنه های پاندورا را ارائه دهد. «آواتار» ممکن است پرفروش باشد، ممکن است مورد تحسین قرار گیرد و مرزهای تکنولوژی را در سینما جابجا کند، اما با وجود تلاش‌های کامرون، نمی‌توان آن را در کنار فرنچایزهای ماندگار سینما قرار داد. بیشتر به دلیل عدم توانایی او در برقراری ارتباط انسانی و عاطفی با مخاطب.

از سوی دیگر، دیدگاه استعاری و تا حدودی بلاغی کامرون فاقد عمق خاصی است. فیلم هیچ تلاشی برای تک بعدی کردن رفتار انسان در ارائه «آدم های خوب و بد» نمی کند. جیک و سایر سربازان از ابتدا به وضوح به عنوان نیروی اشغالگر معرفی می شوند. آنها کاوشگر نیستند، ماجراجو نیستند، حتی قربانی شرایط نیستند. انسان در «آواتار» نماینده نظامی است که سیاره خود را ویران کرده و با همان منطق مصرف به دنبال مکانی جدید برای بهره برداری است. سیاره پاندورا خانه ای برای آنها نیست. یک منبع است. فرقی نمی کند که کدام موجودات در آن زندگی می کنند، کدام اکوسیستم ناپدید می شود، کدام فرهنگ ناپدید می شود. هدف فقط استخراج و زنده ماندن به هر قیمتی است.

Avatar 2 Wallpaper 8k

بله، جیک سالی تغییر می کند و با مردم مقابله می کند، اما او هنوز یک قهرمان غیرقابل دفاع نیست. برخلاف داستان های مشابه، پیوستن جیک به نیروی دریایی لزوماً یک حرکت رستگاری یا پاکسازی نیست. حضور او – حتی با نیت خوب – به این افراد آسیب می رساند زیرا در نهایت افراد بیشتری را به روی پاندورا باز می کند. دلیل روشنی وجود دارد که چرا او ناجی نیست. در اینجا کامرون آگاهانه از ایده “قهرمان سفید” دور می شود. فردی که قرار است پلی بین تمدن و مردم بومی باشد که در خطر انقراض قرار دارند. جیک ناوی ها را به مقاومت و مبارزه تشویق می کند و روشن می کند که انسان ها باید به طور کامل و بدون قید و شرط از پاندورا اخراج شوند.

اما هر چقدر هم که «آواتار» از نظر ایدئولوژیک پسااستعماری باشد، نمی توان یک واقعیت را انکار کرد: مخاطب امروزی دیگر همان مخاطب قرن نوزدهم یا حتی بیستم نیست. هیجان کاوش در سرزمین های ناشناخته، هیجان فتح مرزهای جدید و رویای “اولین کسی که چیزی را می بیند” تقریباً به پایان رسیده است. شاید این به دلیل آگاهی تاریخی ما از بلایای استعماری باشد، شاید به این دلیل است که اینترنت و فضای مجازی مرزهای اکتشاف را بلعیده اند. امروزه می توانیم عمیق ترین جنگل ها، دورافتاده ترین قبایل و حتی تصاویری از فضا را با چند ضربه ساده روی صفحه موبایل ببینیم. دیگر هیچ چیز «دست نیافتنی» نیست.

در چنین دنیایی، پاندورا، مهم نیست که چقدر چشمگیر، رنگارنگ و با جزئیات، نمی تواند همان حس شگفتی را ایجاد کند که در بینندگان ویکتوریایی ایجاد کرد. مردمی که در چهار دیوار خانه‌هایشان گیر افتاده‌اند و رویاهای خود را درباره دنیاهای ناشناخته در کتاب‌ها زندگی می‌کنند. بنابراین «آواتار» دنیای شگفت انگیزی خلق کرده است، اما غافلگیر کردن مخاطبی که همه چیز را دیده، سخت تر است. اگر از کسی بپرسید که درباره پاندورا چه فکری می کند، تنها چیزی که احتمالا به شما می گویند این است که “اثرات CGI خوبی” دارد!

    چگونه جلوه های ویژه کامپیوتری هالیوود را تغییر داد

شخصیت های با و بدون

اگر از شما بخواهم که برخی از لحظات فراموش نشدنی سینمای پرفروش دو دهه اخیر را به یاد بیاورید، چه سکانس هایی به ذهنم می رسد؟ شکستن مرد آهنی؟ آیا دومینیک تورتو در مورد اهمیت خانواده صحبت می کند؟ انتقام جویان پس از یک مبارزه سخت تاکو می خورند؟

وجه اشتراک این صحنه ها چیست؟ هیچ کدام از آنها به جلوه های ویژه عظیم متکی نیستند. اینها لحظات آرام، انسانی و حتی بی اهمیت هستند، اما بیشتر از صحنه های اکشن برایشان ویدئو ساخته می شود و در فضای مجازی گران است، چرا؟ زیرا مردم ابتدا با شخصیت ها ارتباط برقرار می کنند. ما در مورد مردم هیجان زده می شویم، نه انفجار. جلوه های ویژه تنها زمانی معنا پیدا می کند که برای شخصیتی که دوستش داریم اتفاق بیفتد.

این دقیقا همان جایی است که «آواتار» ضربه می زند. این فیلم ها از نظر بصری خیره کننده هستند، اما شخصیت های آنها کمتر بخشی از زندگی روزمره تماشاگر می شوند. هیچ کس دیالوگ جیک سالی را نقل نمی کند، هیچ کس لحظه ای «ساده و انسانی» او را به یاد نمی آورد. دنیای آواتار جذاب است اما آدم های این دنیا اصلا جذاب نیستند.

avatar fire and ash sigourney weaver interview

راستش را بخواهید، تقریباً تمام شخصیت‌های اصلی «آواتار» را می‌توان در یک یا دو صفت کلیدی خلاصه کرد. آنها آنقدر واضح و واضح هستند که نیازی به توضیح بیشتر ندارند. جیک (سام ورتینگتون) محافظ و اخلاقی است. Nithiri (Zoe Saldania) یک جنگجوی وفادار است که ریشه در سنت دارد. سرهنگ مایلز کواریچ (استیون لانگ) نماد خشونت و میل به سلطه است. کری (سیگورنی ویور) یک نوجوان بی قرار و کنجکاو است و… توجه داشته باشید که این سبک ساده عمدی است. کامرون به قوانین پاندورا و جزئیات قبیله‌ای و غیره می‌پردازد. با تمرکز بر شخصیت‌ها، می‌خواهد مخاطب بدون زحمت با شخصیت‌ها آشنا شود.

در مضامینی که فیلم می خواهد به آن بپردازد همین رویکرد وجود دارد. پیام‌ها ساده، مستقیم و جهانی هستند: مسائل قبیله‌ای، بیگانگان را باید پذیرفت، طبیعت ارزش محافظت را دارد و طمع دیر یا زود همه چیز را نابود خواهد کرد. اینها نگرانی های معمول جیمز کامرون است. مضامینی که قبلاً در آثار او دیده‌ایم، به‌راحتی می‌تواند به مخاطبان گسترده‌ای برسد، زیرا باز و صادق هستند. “آواتار” هرگز نمی خواهد شما را با پیچیدگی های فلسفی یا معماهای اخلاقی اشتباه بگیرد. او می خواهد شما را با خود ببرد نه اینکه شما را وادار کند که بایستید و فکر کنید.

با این حال، این آشنایی و قابل پیش بینی بودن بهایی دارد: شخصیت های بیش از حد ساده بیشتر در ذهن می مانند. وقتی فیلم تمام می شود، تعداد کمی از مردم احساس می کنند که دلشان برای این افراد تنگ خواهد شد. جیک سالی یک نماد فرهنگی نخواهد بود. نه گفتگویی دارد که بتوان در محافل نقل کرد و نه درگیری داخلی جنجالی. پیش از او قهرمانان بیشماری را دیده ایم که مسیر تکامل اخلاقی را با فراز و نشیب بیشتری طی کرده اند.

دارای تصاویری خیره کننده

یک رویداد سینمایی بزرگ برای زندگی در لحظه

یک بار دیگر تکرار می کنم که فیلم های آواتار به هیچ وجه آثار ضعیفی نیستند. باید به عنوان ویترینی از قدرت سینما از لحاظ فنی و بصری نگاه کرد. کامرون در ترکیب اصول روایی کلاسیک با آخرین نوآوری های صنعت فیلم استاد است. او دقیقاً می داند که چگونه صحنه های اکشن را طراحی کند، آهنگ را حفظ کند و حتی با سیل جلوه های ویژه مخاطب را گیج نکند.

avatar movie 2k wallpaper uhdpaper.com 914@0@g

در عصری که پلتفرم‌های استریم تجربه «فیلم‌بینی» را از بین می‌برند، «آواتار» در جهت تصویر حرکت می‌کند. این فیلم ها برای تماشای نمایشگر بزرگ ساخته شده اند. سه بعدی بودن آنها یک ترفند تجاری نیست. بخشی از زبان روایی است. کامرون از فناوری استفاده می‌کند تا دنیای خود را عمیق‌تر، واضح‌تر و باورپذیرتر کند، و شما واقعاً احساس می‌کنید که در پاندورا نفس می‌کشید.

بنابراین تماشای آواتار مانند قدم گذاشتن به یک شهربازی بزرگ و گران است. یک تجربه هیجان انگیز و فوری. با این حال، همانطور که پس از خروج از شهربازی، هیجان کم کم کمرنگ می شود، «آواتار» به سرعت از خاطره ها محو می شود. به محض انتشار تیتراژ نهایی، پاندورا از ذهن شما پاک می شود.

این یک ضعف نیست. برعکس، این یک ویژگی طبیعی مجموعه است. «آواتار» فرنچایزی است که برای «تجربه» شدن ساخته شده است، نه اینکه در حافظه جمعی باقی بماند. آنها به صفحه نمایش تعلق دارند، نه در فرهنگ عامه. و شاید همین تفاوت است که «آواتار» را – با تمام عظمت و ابعاد حماسی اش – کمی از دل مخاطب دور نگه می دارد.

منبع: denofgeek، دیجی کالا مگ

منبع: دیجی‌کالا مگ

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

  • ×