به مناسبت پنجاهمین سالگرد ساخت فیلم راننده تاکسی; بازتاب نگران کننده اسکورسیزی در زمان ما
فیلم سینمایی «راننده تاکسی» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی این ماه 50 ساله شد. این فیلم که نامزد چهار جایزه اسکار و برنده نخل طلای جشنواره کن 1976 شد، پرتره ای دردناک و وحشتناک از بیگانگی شهری را ارائه می دهد و بی شک باید از آن به عنوان یکی از مهم ترین فیلم های آمریکایی تمام دوران یاد کرد. البته نه تنها مهم ترین، بلکه یکی از نگران کننده ترین آنهاست.
“راننده تاکسی” خشم، پارانویا و بیگانگی کشوری را به تصویر می کشد که با رکود اقتصادی، خشونت امپریالیستی و رسوایی سیاسی دست و پنجه نرم می کند. فیلم در فضای ویران نیویورک که به سرعت در حال صنعتی شدن است، تصویری متروک از یک جامعه در حال فروپاشی را ارائه می دهد. در هسته آن بازتابی عمیقاً آزاردهنده از مردانگی نهفته است که با نژادپرستی و زن ستیزی در هم آمیخته است.
هنوز پدیده های اجتماعی و روانی مورد توجه «راننده تاکسی» از بین نرفته است. تنها تفاوت این است که مکان آنها اکنون تغییر کرده است. این پدیدهها اکنون به جای پستها و تاریکیهایی که از شهرت و شکایت و خشم مردان درآمد ایجاد میکنند، در فرهنگ دیجیتال جای گرفتهاند.
اگزیستانسیالیسم آمریکایی
شخصیت تراویس بیکل (با بازی رابرت دنیرو تکان دهنده) زاییده افکار پل شریدر فیلمنامه نویس بود که به شدت از تجربیات انزوای شخصی و بحران عاطفی خود الهام گرفته بود. شریدر درباره نوشتن «راننده تاکسی» گفت: «شما می توانید شیاطین بسازید [درونیاتان] ایده «راننده تاکسی» زمانی به ذهن شریدر رسید که شغل و همسرش را از دست داد، به دلیل زخم معده در بیمارستان بستری شد و احساس تنهایی و از دست دادن کرد:
“به فکر پسر جوانی افتادم که در یک جعبه فلزی در شهر پرسه میزند، ظاهراً از مردم عبور میکند اما کاملاً احساس تنهایی میکند. “وقتی این استعاره به ذهنم رسید، شروع به نوشتن فیلمنامه کردم.” شریدر گفت که به محض اینکه تصویر تاکسی به ذهنش میرسد، کلمات از دهانش بیرون میآیند. او دو پیشنویس را در عرض دو هفته به پایان رساند و گفت که نوشتن برای او در این دوره شبیه به او بود.
شریدر همچنین به دنبال الهام گرفتن از ادبیات بود و از رمان انساننمایانه یادداشتهایی از زیرزمین اثر فئودور داستایفسکی به عنوان یکی از منابع اصلی الهام خود نام برد. شریدر در مورد قرار گرفتن قهرمان وجودی اروپایی در برابر پس زمینه آمریکایی گفت:
“می بینید، او از ماهیت مشکل خود بی خبر است. مشکل تراویس مشکل وجودی قهرمان است، یعنی من باید وجود داشته باشم؟ اما تراویس نمی فهمد که این مشکل اوست، بنابراین [توجهش] به مکان دیگری هدایت می شود. و من فکر می کنم که این نشانه ناپختگی و جوانی کشور ماست.»
شریدر همچنین از رویدادهای جاری، از جمله سوء قصد به قتل جرج والاس، سیاستمدار راستگرا توسط آرتور برمر الهام گرفت. نتیجه شخصیتی بود که آشفتگی خشونت آمیز آن دوره را برجسته کرد. مانند برمر، تراویس یک دفتر خاطرات مینویسد. او را می بینیم که در قسمت های مختلف فیلم در دفترش می نویسد و گزیده هایی از آن را به صورت صدا می شنویم:
“همه حیوانات در شب بیرون می آیند. فاحشه ها، راسوهای کثیف، فاحشه ها، ملکه ها، پری ها، فروشندگان مواد مخدر، معتادان، بیماران، رشوه خواران.”
شریدر پس از تکمیل فیلمنامه، روزی با کارگردان معروف برایان دی پالما، شطرنج بازی می کرد و به او گفت که چیز جدیدی نوشته است. دی پالما پذیرفت که فیلم را بخواند اما بعداً اعتراف کرد که این فیلم برای او نیست، اما کارگردان جوان دیگری را میشناسد که ممکن است علاقهمند باشد. او کسی نبود جز مارتین اسکورسیزی. پس از ملاقات با اسکورسیزی، او و شریدر به سرعت صمیمی شدند. زیرا به گفته شریدر هر دو مبتلا به آسم بودند و با هیجان زیاد فیلم های کوتاه را تماشا می کردند. این زوج به فیلمبرداری گاو خشمگین، آخرین وسوسه مسیح و بیرون آوردن مردگان ادامه دادند.

در انتخاب بازیگران نقش اصلی مرد در «راننده تاکسی» اما و اگرهایی وجود داشت. اسکورسیزی در ابتدا می خواست که هاروی کایتل نقش تراویس بیکل، کهنه سرباز تنها ویتنام را بازی کند و جف بریجز نیز به این نقش علاقه داشت. اما وقتی اسکورسیزی «خیابانهای پست»، اولین همکاریاش با دنیرو را به شریدر و تهیهکنندهاش جولیا فیلیپس نشان داد، مشخص بود که چه کسی به این نقش میرود.
اما کایتل در پروژه باقی ماند و در نهایت نقش اسپورت، رئیس آیریس روسپی 12 ساله جودی فاستر را به دست آورد. به گفته شریدر، انتخاب فاستر برای این نقش بحث برانگیز بر اساس تجربه قبلی اسکورسیزی با جودی فاستر در فیلم سال 1974 آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند، انجام شد که به او اعتماد به نفس برای پذیرفتن چنین شخصیت دشواری داد.
بی خوابی

“راننده تاکسی” با تراویس شروع می شود. یک راوی غیر قابل اعتماد که ادعا می کند در ویتنام خدمت کرده است. از آنجایی که نمی تواند بخوابد، به رانندگی تاکسی روی می آورد. اما او تقریباً به طور انحصاری در شب کار می کند و به طور باورنکردنی خسته است و با اضطراب شدید در شهر سرگردان است. یک روز صبح پس از یک شیفت طولانی، او متوجه زن جوانی از پنجره دفتری در مرکز شهر منهتن می شود. این زن بتسی (سیبل شپرد)، یک کارگر جاه طلب کمپین است که توسط نامزد ریاست جمهوری چارلز پلانتین (لئونارد هریس) استخدام شده است.
بتسی به سرعت تبدیل به تنها چیزی می شود که تراویس به آن فکر می کند. تراویس در تاکسی خود روبروی محل کار دختر می نشیند و از دور به او نگاه می کند. او در نهایت به نوعی بتسی را متقاعد می کند که با او بیرون برود. اما همه چیز خوب نیست. ایده تراویس از زمان خوب رفتن به تئاتر جنسی در میدان تایمز است. وقتی بتسی تصمیم می گیرد که سیر شده است، با عصبانیت می رود و از او دور می شود. تراویس واقعا گیج شده است. این فقط تراویس را خشمگین می کند و منجر به درگیری خشونت آمیز در دفتر بتسی می شود. جایی که تراویس در مقابل همکارانش او را سرزنش می کند.
اینجاست که فروپاشی ذهنی تراویس شروع می شود. او به یک راننده تاکسی دیگر اعتراف می کند که “ایده های بد” داشته است. حتی نقشه هم می کشد. نوشته های خاطرات نیز بدتر می شوند. تراویس با وسواس تمرین می کند، اسلحه هایش را پر می کند و نقشه هایی برای ترور عمومی رئیس بتسی می کشد. خشونت سیاسی راهی برای شکل دادن به نارضایتی می شود و خشم را به توهمی از پیامدهای تاریخی تبدیل می کند. او لحظه تیراندازی را در مقابل آینه در آپارتمان تاریک خود بازسازی می کند. به گفته محقق سینما، ایمی توبین، خط بداهه دنیرو «آیا با من حرف میزنی» احتمالاً پرکاربردترین نقل قول در تاریخ سینما است.

اولین نما از «راننده تاکسی» تاکسی را نشان می دهد که از بخار خیابان مانند هیولایی بیرون آمده از مه بیرون می آید. در طول فیلم، چشم انداز بیکل از داخل تاکسی اش نمای واضحی از چهره او را نشان می دهد، در حالی که دنیای بیرون اغلب خارج از تمرکز یا به نوعی تحریف شده به نظر می رسد. وقتی نقشه تراویس برای کشتن پلانتین به هم می خورد، تراویس توجه خود را به آیریس، کارگر جنسی 12 ساله معطوف می کند. او تصمیم می گیرد که باید دختر را از دست رئیسش نجات دهد و معتقد است کاری که او انجام می دهد فقط عدالت اخلاقی است.
قتل عام وحشیانه آنقدر زیاد است که از دادن درجه سنی تجاری به فیلم خودداری کردند. در این آخرین شات، اسکورسیزی و مایکل چاپمن، فیلمبردار، تصویر را کمرنگ کردند تا خون کمتر قرمز و دارای رتبه X کمتر دیده شود. اما تصویر همچنان بد و کثیف است. فیلم با لحنی مبهم، بدبینانه و غمگین به پایان می رسد.
یک میراث تاریک

«راننده تاکسی» نقدهای متفاوتی از منتقدان دریافت کرد، اما با استقبال تماشاگران مواجه شد. قدرت مزاحم آن در طول زمان کاهش نیافته است. در واقع می توان گفت که «راننده تاکسی» همچنان مثل روز اول اکرانش دردسرساز بود.
یکی از کسانی که در بهار 1976 برای دیدن فیلم «راننده تاکسی» رفت، دیوید برکوویتز بود. یک جوان 22 ساله نیویورکی، یک نظامی بازنشسته و از نظر اجتماعی بی دست و پا، مانند تراویس بیکل از بی خوابی رنج می برد. او در سال 1976 چند ماه به عنوان یک راننده تاکسی واقعی کار کرد. برکوویتز که احساس می کرد زیر بار تمام بی عدالتی های دنیا بر دوش اوست، از شرایط زندگی خود ناراضی بود. او بر این باور بود که سگ سیاه همسایهاش به او دستور داده بود که بیرون برود و به دنبال قربانیانی برای کشتن باشد، همانطور که او ادعا کرد اما بعداً انکار کرد.
بعد از اینکه اولین تلاشش برای قتل با چاقو شکست خورد، برکوویتز به اسلحه روی آورد و شبانه خیابان های حومه شهر را برای شکار جستجو کرد. سال بعد او شش نفر را کشت و حداقل 10 نفر را مجروح کرد. پس از دستگیری در آگوست 1977، برکوویتز در مورد روز پرداخت اسکورسیزی به یک خبرنگار گفت: “من یک تاکسی داشتم و زندگی من بر اساس فیلم “راننده تاکسی” طراحی شده بود… من خودم را دقیقاً شبیه شخصیت دنیرو دیدم: یک بازنده که در آپارتمانی کوچک و تنگ زندگی می کند. این من در فیلم بودم!” وجه اشتراک دیگری که برکوویتز با همتای داستانی خود دارد که به آن اشاره نمی کند، فرهنگ عجیب آمریکایی است که جنایتکاران را مشهور می کند و به آنها اجازه می دهد به اندازه افراد موفق مشهور شوند.
چند سال بعد، در سال 1981، جان هینکلی جونیور که مجذوب این فیلم شده بود، برای تحت تاثیر قرار دادن جودی فاستر، اقدام به ترور رونالد ریگان کرد. البته فاستر کمتر تحت تأثیر قرار گرفت و گفت که از اجرای تئاتر امتناع کرد تا مبادا طرفداران دیوانه دیگری در بین تماشاگران وجود داشته باشد. این اتفاق چنان اسکورسیزی را تکان داد که او برای مدت کوتاهی به فکر کناره گیری کامل از فیلمسازی افتاد. پس از 41 سال حبس در یک موسسه روانی، هینکلی آزاد شد و سعی کرد زندگی عادی خود را به عنوان یک موسیقیدان و هنرمند از سر بگیرد. با این حال، مورد استقبال صنعت موسیقی و مردم قرار نگرفت.

از آن زمان، تراویس بیکل بارها به مقام ضد قهرمان ارتقا یافته است. یکی از بخشهای «راننده تاکسی» که حتی وقتی به گذشته نگاه میکنیم، پیشبینیکننده به نظر میرسد، ایدئولوژی ناسازگار تراویس بیکل است. وقتی او به دفتر نامزد ریاست جمهوری وارد می شود به امید اینکه با بتسی قرار ملاقات بگذارد، به نظر می رسد که اصلا رئیس بتسی را نمی شناسد. بعداً با همین نامزد ملاقات می کند و از او تعریف می کند. اما پس از مدتی قصد کشتن او را دارد. در تمام این مدت، به نظر نمی رسد تراویس موضع سیاسی روشنی داشته باشد. تراویس می گوید که برخلاف سایر رانندگان تاکسی، از رفتن به هارلم یا سوار کردن سیاه پوستان تردیدی ندارد. با این حال، او این را با لحنی نژادپرستانه میگوید، و با آرزوی او برای شستن این «فاله» از خیابان تقویت شده است.
هیچکدام از اینها به این معنی نیست که تراویس یک منافق است یا اینکه فیلم سعی دارد شخصیت متناقض او را مسخره کند. نیم قرن بعد، این تضادها به طرز شگفت آوری آشنا به نظر می رسند. از آن زمان تاکنون، چه تعداد قاتل یا قاتل چنین مانیفستهای التقاطی را ترک کردهاند که هیچ بخشی مناسب دیگری نیست؟ هر چه زمان می گذرد، «راننده تاکسی» بیشتر شبیه فیلمی می شود که انگیزه این افراد تنها و شکسته را که مرتکب چنین جنایاتی می شوند، درک می کند.

شخصیت تراویس بیکل سایه فرهنگی طولانی بر جامعه انداخت و بعداً «باشگاه مبارزه» و «روانی آمریکایی» دنبال شد. امروزه می توان بارزترین نمونه آن را در فیلم «جوکر» (2019) تاد فیلیپس مشاهده کرد. یک مستند 2025 درباره حرفه اسکورسیزی به این موضوع میراث بازمی گردد. کارگردان ربکا ویلیامز می گوید شریدر احساس می کرد “تراویس بیکلز زیادی وجود دارد، به خصوص در حال حاضر.” پاسخ شریدر روشن است:
“همه آنها در اینترنت با یکدیگر صحبت می کنند. وقتی برای اولین بار در مورد او نوشتم، او با کسی صحبت نمی کرد. سپس او واقعاً یک مرد زیرزمینی بود. اکنون او یک پسر اینترنتی است.”
در پایان فیلم، تراویس نه تنها از وحشیگری و خشونت خود جان سالم به در برد، بلکه در مطبوعات به خاطر کشتن افراد بد به قهرمان تبدیل شد. او به رانندگی تاکسی در شب برمی گردد. فلاش بک ها در صحنه های پایانی فیلم نشان می دهد که تغییر چندانی در سلامت روان او ایجاد نشده است. خیابان ها آشفته تر از همیشه به نظر می رسند. تراویس بیکل همچنان همان جانوری است که در خیابان های نیویورک در جستجوی طعمه بعدی خود است.
منبع: گفتگو

7,990,000
6,500,000
تقسیمی

6,750,000
5,724,000
تقسیمی
منبع: دیجیکالا مگ


