نهمین بررسی چارنل – توصیه کردن سخت است
منبین اشک دویده ام نهمین استوانه روی زمین، و اکنون که استودیو به برنامه همکاران PlayStation ملحق شده است، نسبت به آنچه Saikat Deb Creations از این موضوع می آموزد، محتاطانه خوش بین هستیم. به عنوان یک بازی تمام عیار، وحشتناک است، و حتی در دوره ای از بازی که مدت ها گذشته است، چنین خواهد بود. اما به عنوان نمونه اولیه یک ایده، نمیدانم آیا این ایده به اندازه کافی برای متمایز کردن خود از کلیشههای ترسناک آزمایش شده و واقعی انجام میدهد یا خیر.
سلب مسئولیت سریع: من نسخه PS5 را بازی کردم و نتوانستم بازی را به پایان برسانم، اگرچه کوتاه است، زیرا با یک باگ مواجه شدم که پیشرفت را مسدود می کند. من با ایدههای روشن وارد بازی شدم و انتظار تجربهای ترسناک روانشناختی را داشتم که از ابتدا فقط کمی جالب بود، اما متوجه شدم که زمان من با قهرمان داستان مایکل توسط این باگ قطع شده است. این چیزی است که اتفاق افتاده است.
“آیا ممکن است داستان یا گیم پلی بازی بعداً بهبود یابد؟ می خواهم بگویم بله، اما همه چیزهایی که تا به حال دیده ام مرا برای انجام این کار مردد کرده است.”
رایانهای که برای پیشرفت در نقطه میانی حیاتی به نظر میرسید، از ثبت هرگونه تعامل خودداری کرد و از پیشرفت بیشتر من جلوگیری کرد. من هر چه تلاش کردم نتوانستم آن را درست کنم، حتی بازی را دوباره نصب کردم و PS5 خود را دوباره راه اندازی کردم تا ببینم آیا این کمک می کند یا خیر. اینطور نبود، اما آیا من واقعاً به سرنوشت مایکل اهمیت می دهم؟
من صادقانه نمی توانم بگویم، زیرا داستان آنقدر بی مزه است که توجه شما را جلب نمی کند. نهمین استوانه آنقدر تلاش میکند تا کارهای زیادی را انجام دهد که بازیهای دیگر قبلاً انجام دادهاند، و بهتر انجام دادهاند، که تنها چیز ترسناک در مورد تلاش برای ترسناک این بود که کل کار چقدر مضحک بود. این فیلم به نسلهای قبل نگاه میکند و با وضعیت اسفناک مایکل قطع میشود: در درهای دورافتاده گیر افتاده و به چیزی عمیقاً عجیب برخورد میکند.
مایکل بدون هیچ وسیله ای برای بیرون آمدن و فقط یک چراغ قوه قابل اعتماد در کنارش، به زودی وارد مجموعه ای خسته کننده از ماموریت های حمل و نقل می شود و به آرامی تاریخچه ای از بی تفاوتی شرکتی در خانواده چارنل را کشف می کند و با موجودات جهش یافته ای روبرو می شود که ظاهراً از بهترین بازی های ترسناک بیرون آمده اند.
من از کنار چند دشمن رد شدم، امیدوار بودم که بازی اسلحهای را معرفی کند، اما در بخشی که بازی کردم اینطور نبود، تا اینکه خودم را در خانه مرد صحنه دیدم، کامپیوتر او همان چیزی بود که بازی من را زودتر از موعد به پایان رساند. آیا ممکن است داستان یا گیم پلی بعد از آن بهبود یابد؟ من می خواهم بگویم بله، اما همه چیزهایی که تا به حال دیده ام مرا برای انجام آن مردد می کند.
“آیا ممکن است داستان یا گیم پلی بازی بعداً بهبود یابد؟ می خواهم بگویم بله، اما همه چیزهایی که تا به حال دیده ام مرا برای انجام این کار مردد کرده است.”
در بیشتر موارد، میتوان یک داستان ضعیف را با گیمپلی محکم جبران کرد، اما نهمین استوانه در واقع بیشتر ناامید کننده است تا تنش. کنترلها بخش بزرگی از اضطراب من هستند، با حرکات ناهنجار که با ورودی بد سرعتی بدتر میشوند و به سرعت خستهکننده میشوند، که به معنای واقعی کلمه به انگشت شست من آسیب میزند که به مایکل دستور میدهد.
کنار کنترل ها، تعامل با اشیاء کلیدی یا سوئیچ های مهم در محیط آنقدر ناسازگار و پیچیده است که قابل اعتماد نیست، و حتی چیزی به سادگی پایین رفتن از یک نردبان به موضوع آزمون و خطا تبدیل می شود. سیستم موجودی اوضاع را بدتر می کند، زیرا شما باید قبل از اینکه دنیا آن کالا را شناسایی کند، فهرست را جستجو کنید و آن را “تجهیز کنید”. جزئیاتی از این دست، به ویژه در نسل فعلی بازیها و حتی بیشتر از آن زمانی که یک تجربه ترسناک بسیار مورد انتظار در گوشه و کنار وجود دارد، اهمیت دارند.
از آنجایی که کاوش بسیار کسل کننده است، اگر چیزهایی وجود داشت که ارزش کشف کردن را داشتند، بازی می توانست قابل تحمل باشد. مسیرهای شما تا حد زیادی خطی با مسیرهای انحرافی کوچک هستند که در آن موارد مهم یا منابع کاملاً اضافی پراکنده شده اند. نرخ فریم متزلزل چیزی است که من مایلم از آن چشم پوشی کنم، اما اگر برای شما مهم باشد، وجود دارد. اما همان فصل اول بازی یک آیتم مهم را آنقدر به خوبی پنهان کرده است که مدت زیادی طول کشید تا آن را پیدا کنم.
با این حال، فصل بعدی چیزی نبود جز خزیدن در فضایی که تلههای میخه هیچ کاری برایم نداشتند، و سپس دویدن در یک راهرو کوتاه با هیولایی که مرا تعقیب میکرد. این با من به پایان رسید که مجبور شدم یک میل لنگ را برای یک در بچرخانم و سپس از آن عبور کنم، در آن لحظه هیولا می توانست من را به وضوح ببیند اما نتوانست مسیر اطراف مانع را پیدا کند و دنبال من بیاید.

از نظر بصری، به نظر میرسد که شخصیتهای صحنهها دارای صورتهایی هستند که از سنگ تراشیده شدهاند و چنان غیرطبیعی حرکت میکنند که من آنها را به همان اندازه ترسناک هیولاهایی که مایکل با آن روبرو بود، دیدم.
فصل بعدی من را با یک ترسناک لاوکرافت آشنا کرد که به وضوح باعث میشد زیر یک تخت نزدیک شیرجه بزنم و به این نتیجه رسیدم که ارزش دردسری را ندارم که او برای تهیه یک وعده غذایی به آن سر بزند. اما به محض اینکه به فضای باز برگشتم، اشتهای خود را دوباره کشف کرد و چگونه! این تا حد زیادی تجربه من با هوش مصنوعی دشمن بوده است، هر دشمن آنقدر مرده بود که من فقط میتوانستم به آسانی فرار از آنها بخندم. شما ممکن است لذت بیشتری ببرید فقط سعی کنید راه هایی برای پنیر کردن آنها پیدا کنید، صادقانه.
فقدان مشخص سلاح در اوایل یک نقطه دردناک بود – من حتی یک سلاح را در بخشی که بازی کردم پیدا نکردم، که سرعت را برای چیزی که به عنوان وحشت بقا به بازار عرضه می شود، بسیار سرد می کند. حدس میزنم کمی از نیمهی داستان گذشته بودم، و این مدت زیادی است که شما را در یک تجربه ترسناک بقا درمانده میگذارم، حتی اگر وحشتهایی که با آن روبرو میشوید چیزی جز سس سالاد نباشد.
در بخش بصری، شخصیتهای صحنههای برش به نظر میرسد که چهرههایی از سنگ تراشیده شدهاند و چنان غیرطبیعی حرکت میکنند که من آنها را به همان اندازه ترسناک هیولاهایی که مایکل با آن روبرو بود، دیدم. در حال حاضر، با کاوش در جهان، بازی در همه جا وجود دارد. همه چیز شبیه یک بازی PS2 و در آن بد است.
فکر میکنم در این مرحله به دنبال ادغام DualSense از طرف من غیرمنطقی است، و طراحی صوتی و موسیقی متن بازی نیز چیزی برای نوشتن نیست. جهنم، مایکل حتی صدایی هم در نمی آورد، حتی اگر یک دشمن بزرگ وحشی به دیوار مقابلش برخورد کند یا با دیدن جسد مردی که تازه با او صحبت کرده بود، روی او پرید. تا آنجایی که شخصیتهای بیصدا میگویند، مایکل به وضوح یک حرفهای است.

“انتقاد از یک بازی به اندازه این بازی برای من خوشحال کننده نیست، اما سخت است که وقتی بازی می کنم واقعاً احساس بی حوصلگی کنم.”
تنها نکته مثبتی که می توانم بگویم نهمین استوانه این است که یک بازی کوتاه است. مفهوم آن به اندازه کافی به عنوان یک قلاب باز کننده جالب نیست و همه چیز از آنجا بدتر می شود. انتقاد از یک بازی به اندازه این بازی برایم لذتی ندارد، اما سخت است که وقتی بازی میکنم واقعاً احساس خستگی کنم. من آن را انجام دادم کد بنفش به صراحت بگویم. احساس می کرد اولین تحقق یک مفهوم بود، خیلی کمتر یک بازی کامل.
در کل، بر اساس آنچه بازی کرده ام، نهمین استوانه این یک بازی نیست که بتوانم آن را توصیه کنم. اما شاید ارزش آن را داشته باشد که به عنوان اولین بازی سختگیرانه Saikat Deb Creations، شریک جدید پلی استیشن مورد تایید قرار گیرد. اگر چنین است، این به سادگی شروع بدی برای یک سفر جالب است. و من صمیمانه امیدوارم که نظریه من درست باشد.
اما به عنوان یک بازی که پولی را که به سختی به دست آوردهاید پرداخت میکنید، آنقدر حشرهدار، بیدرخشنده و ناخواسته کمحجم است که ارزشش را دارد فقط برای خنده. پیشنهاد میکنم اگر بهدنبال رفع مشکل بقا هستید، آن پول را برای بازیهای ترسناک دیگر پسانداز کنید.
این بازی در پلی استیشن 5 بررسی شده است.
