نقد فیلم خدمتکار; اقتباس نارنجی از رمان زرد اثر فریدا مک فادن
احتمالاً طرفداران فریدا مک فادن فکر می کنند که رمان «خدمتکار» اثری هوشمندانه است که می داند چگونه مخاطب را شگفت زده کند. اما این فیلم در بهترین حالت، اثری متواضع با ژستهای فمینیستی است که از قضا بیشتر به دنبال جلب رضایت تماشاگر مرد است. در این مطلب نقد و بررسی فیلم «خدمتکار خانه» را می خوانید.
7,890,000
6,999,000 بخش
در صفحه دیجی کالا باز می شود
هشدار! در نقد فیلم «خدمتکار» این خطر وجود دارد که داستان فاش شود.
پل فیگ، فیلمساز مورد علاقه فمینیست ها، پس از فاجعه ای که با Ghostbusters (2016) ایجاد کرد، ایدئولوژی های خود را با روی آوردن به فیلم های مهیج و ترسناک به روشی متفاوت آزمایش کرد. «یک لطف ساده» (2018) با ترکیب عناصر کمدی و جنایی زنانه دو ژانر ناسازگار را با هم ترکیب کرد و نتیجه نهایی نسبتاً قابل قبولی بود. «بنده» تکرار تقریباً همان فرمول های جواب است با این تفاوت که نمی خواهد کمدی باشد. فیلم از توسل به رمان های عاشقانه زرد و کلیشه های ملودرام برای اطمینان از محبوبیت خود غافل نمی شود.
ماجراها با میلی (سیدنی سوینی) آغاز می شود. این زن جوان که به اتهام قتل به 10 سال زندان محکوم شده و از سوی همه از جمله خانواده اش طرد شده است، اکنون برای بهره مندی از حداقل آزادی مشروط به کار و مسکن نیاز دارد. این موقعیت حساس او را به دروغ گفتن و پنهان کاری سوق می دهد زیرا چاره ای جز جذب نینا وینچستر (آماندا سیفرید) ندارد. اگرچه این موقعیت شغلی (خدمتکار در خانه وینچسترها) خیلی رویایی به نظر می رسد (به قول فرانسوی ها برای واقعی بودن خیلی خوب است) و میلی امید چندانی به این موضوع ندارد، اما پذیرفته شده است که او به طور غیرمنتظره رابطه ای خاص، نامطمئن و بالقوه خطرناک را با نینا آغاز می کند.
روز اول همه چیز آرام و ایده آل است، اما از روز دوم دیوارها پایین می آیند و نینا علائم جدی اختلال دوقطبی را نشان می دهد. این اختلالی است که هم فضای خانه را متشنج می کند و هم میل به کانون خشونت عاطفی و روانی را آشکار می کند. خواسته های نامعقول، تغییرات ناگهانی خلق و خوی، باج گیری عاطفی (گسالیت) و تحقیرهای جزئی و بزرگ، ابزاری برای تثبیت قدرت نینا می شود که میلی به دلیل شرایط زندگی شخصی مجبور به تحمل آن می شود. ظاهراً حتی سیسیلیا دختر نینا هم با میلی شخصی دشمنی دارد. این نوعی رنجش است که بازتابی از فضای مسموم خانه است و احتمالاً نتیجه مستقیم رفتار نامنظم مادر است.

در این میان، تنها شکاف عدالت و عقلانیت اندرو (براندون اسکلنار) است. شوهر خوش تیپ و فرهیخته نینا که با ملی با احترام رفتار می کند و سعی می کند خشونت روحی که همسرش تجربه می کند را جبران کند. البته یک مشکل وجود دارد، اندرو برای واقعی بودن خیلی خوب به نظر می رسد (خیلی خوب برای واقعی بودن) و از آنجایی که رفتار نینا رادیکال، دیوانه کننده و کاملاً یک بعدی است، از همان ابتدا می توانیم حدس بزنیم که ماهیت واقعی اندرو چیز دیگری خواهد بود زیرا احمقانه است که دو شخصیت اصلی یک تریلر مدرن چنین سیاه و سفید کشیده شوند.
این فیلم که از رمان پرفروش فریدا مک فادن اقتباس شده است، همانطور که انتظار می رفت بر اساس داستان ساخته شده است. فیلم مدام سعی میکند کارت آس را بازی کند، گاهی موفق میشود اما اغلب شکست میخورد. با وجود این، روند فیلم بد نیست، شاید تکان دهنده نباشد، اما حداقل به زیر سوال بردن مفاهیمی مانند اعتماد، “قربانی کیست”، “حقیقت چیست” کمک می کند. فیلم مدام از ارائه پاسخ های آسان اجتناب می کند و ما را مجبور می کند که دائماً قضاوت های اخلاقی خود را بازنگری کنیم. اما اگر هر سه شخصیت اصلی به یک اندازه وحشتناک باشند جای تعجب نخواهد بود.
فیلم شروع بدی ندارد. با یک پازل کلاسیک شروع می شود. دنیایی که در آن هر شخصیت چیزی برای پنهان کردن دارد و هیچ اقدامی بی دلیل نیست. اما بعد فیلم ناگهان فرمان را می چرخاند و به ورطه عشقی ساده لوح و حتی بی اهمیت می افتد. این تغییر لحن به قدری افراطی و با ابتذال رنگ آمیزی شده است که جای تعجب نیست که در اواسط فیلم در حالت شرمساری شدیدی قرار بگیرید. صحنه های اروتیک فیلم، تدوین شلخته و آهنگ های پاپ درجه دو، خاطرات آثاری مانند “پنجاه سایه خاکستری” را تداعی می کند، اما حتی ضعیف تر از آن است. در این قسمتها فیلم فاقد هرگونه خلاقیت است و دانسته یا ندانسته خود را تا حد پیش پاافتادگی کاهش میدهد.
من فقط می توانم این واقعیت را توجیه کنم که فیلم خیلی مضحک است زیرا می خواهد سطح توقع مخاطب را تا حد امکان پایین نگه دارد. اگر هدف این بود، پل فیگ به آرزویش رسید زیرا فیلم با لحنی تندتر به ژانر هیجانی باز می گردد و با استفاده از برخی ویژگی های تریلر پارانوئیدی و استفاده از برخی عناصر هیجان انگیز روانشناختی تبدیل به یک فیلم انتقامی می شود. هوشمندانه به نظر می رسد که فیلم تقریباً همه زیرژانرها را پوشش می دهد، اما متأسفانه چیزی بیش از یک ترکیب آشفته نیست. فیلم تقریباً تا آخرین قسمتها تلاش نمیکند رسالت خود را روشن کند، به عبارت دیگر از انسجام روایی طفره میرود زیرا فیلمساز میداند برای جلب توجه مخاطب چارهای جز طولانی کردن یک معمای ساده ندارد.

داستان “خدمتکار” بر اساس دو شخصیت اصلی زن است، بنابراین مهم بود که آنها را به درستی درک کنیم. نینا مبهم ترین و چالش برانگیزترین عنصر فیلم است و خوشبختانه آماندا سیفرید او را به خوبی درک می کند و درام را به جلو می برد. دوقطبی بودن او، خنده ها و گریه های او، خشونت او، استیصال و تسلط او همه به خوبی انجام شده است و سیفرید شخصیتی ناپایدار خلق کرده است که هر بار از زاویه ای جدید به مخاطب ارائه می شود. نینا چندان قابل درک و باور نیست و او را به حضوری سلطه گرانه و آزاردهنده تبدیل می کند.
میلی همان چیزی است که از او انتظار می رود. اینکه سیدنی سوینی بازیگری دارد یا نه، مقاله دیگری است، اما او در اینجا به خوبی شخصیت را به تصویر می کشد. اگرچه در نگاه اول میلی به نظر می رسد قربانی کلاسیک یک تریلر زنانه باشد، ابعاد متناقض او به تدریج نمایان می شود. زنی با گذشته تاریک که گاهی حقه بازی می کند، گاهی حقه بازی می کند و در جستجوی نجات است. سوئینی به درستی بی احتیاطی های میلی را به روش خود ارائه می دهد و اجازه نمی دهد این شخصیت در برابر بازی های غالب نینا و سیفرد گم شود.
در مقابل این دو، شخصیت اصلی مرد، اندرو، ضعیف ترین حلقه در زنجیره است. همانطور که در بالا ذکر شد، پیشرفت او از ابتدا قابل پیش بینی است و بازی او فاقد ظرافت و عمق برای همراهی با سیفرید است. اما عجیب ترین عنصر فیلم، باغبان ایتالیایی وینچسترها، انزو (میشل مورونه) است. به نظر می رسد که آنها میشل مورون را به درستی درک نکرده اند، زیرا او این شخصیت را آنقدر جدی می گیرد که ناخواسته خنده دار می شود. انگار فیلم می خواهد خودش را با این شخصیت مسخره کند.
با وجود چند نقطه روشن، «خدمتکار» یک فیلم احمقانه است که به نظر می رسد عمدا تماشاگران جدی تری را دفع می کند. فیلم سعی می کند خود را به عنوان یک مهیج فمینیستی نشان دهد، اما با عبور واضح از فیلتر نگاه مردانه در سطح ژست باقی می ماند. دوربین پل فیگ بیشتر به فیزیک سیدنی سوینی می پردازد تا به بررسی روابط قدرت بین سه شخصیت اصلی. بنابراین در اینجا با دوگانگی گفتار و رفتار مواجه هستیم. فیلم هم خدا را میخواهد و هم خرما، به زنان لطف میکند و آنها را در قالب کالا عرضه میکند.
نکات مثبت
- اجرای قابل قبول آماندا سیفرید
نکات منفی
- ژست های غلط فمینیستی
- بازی خنثی براندون اسکلنار و بازی افتضاح میشل مورونه
- عمل دوم به ورطه عشق اروتیک مضحک می افتد
- فیلم خیلی تلاش می کند تا هوشمندانه به نظر برسد
از سوی دیگر، هر جا که روایت نیاز به شوک داشته باشد، فیلم بلافاصله به خشونت برهنه و صحنه های خونین متوسل می شود. گویی از دیدگاه پل فیگ، خشونت ساده ترین و در دسترس ترین وسیله برای ایجاد هیجان است. «خادم» پتانسیل تبدیل شدن به اثر جدی تری را داشت، با حرف های تامل برانگیز، اما چنین هدفی را دنبال نمی کند، می خواهد تا حد امکان تجاری باشد و دغدغه اصلی اش ایجاد شگفتی به هر قیمتی است. فیلم مسیری آشنا را هم از نظر ساختار و هم از نظر فیلمنامه دنبال می کند و هرگز جرات به هم زدن یا معکوس کردن فرمول ها را ندارد. البته از اقتباس سینمایی رمان درجه دو و زردرنگی مثل «خمتکار» نمی توان انتظار بیشتری داشت.
شناسنامه از فیلم خدمتکار
کارگردان: پل فیگ
نویسنده: Rebecca Sonnenschein
بازیگران: سیدنی سوینی، آماندا سیفرید، براندون اسکلنار، میشل مورون
محصول: 2025، آمریکا
امتیاز فیلم در imdb: 6.8 از 10
امتیاز فیلم در Rotten Tomatoes: 74%
خلاصه داستان: ماجراها با میلی (سیدنی سوینی) آغاز می شود. زن جوانی که برای داشتن حداقل آزادی مشروط به کار و مسکن نیاز دارد. این موقعیت حساس او را به دروغ گفتن و پنهان کاری سوق می دهد زیرا چاره ای جز جذب نینا وینچستر (آماندا سیفرید) ندارد. اما پس از استخدام متوجه می شود که …
نقد فیلم خدمتکار دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما نظر دیجی کالا مگ نیست.
منبع: دیجی کالا مگ


6,750,000
5,724,000
بخش
منبع: دیجیکالا مگ

