» فیلم و سریال » نقد و بررسی فیلم و سریال » نقد و بررسی فیلم 28Years Later | زمانی که مغز کار نکند، روحی هم وجود ندارد | موبوگیم
نقد و بررسی فیلم 28Years Later | زمانی که مغز کار نکند، روحی هم وجود ندارد | موبوگیم
نقد و بررسی فیلم و سریال

نقد و بررسی فیلم 28Years Later | زمانی که مغز کار نکند، روحی هم وجود ندارد | موبوگیم

۴ اسفند ۱۴۰۴ 2055

رسالت سینما چه خلق هنر باشد و چه ساختن سرگرمی، برای رسیدن به این مهم، عاملی تعیین‌کننده نیاز است و آن چیزی نیست جز تکنیک کارگردانی. تکنیک، الفبای سینما است. همان‌طور که بدون دانستن الفبای هر زبانی نمی‌توان کلمات و از پس آن جملات را ساخت، کارگردانی هم که تکنیک بلد نباشد، نمی‌تواند روایت مناسبی از داستان ارائه دهد و در نهایت اثرش را به فرم برساند. نقد فیلم 28Years Later فرصت مناسبی است تا مسئله تکنیک در سینما را بررسی کنیم. موضوعی که مشخص می‌کند آقای دنی بویل که آثار مهمی از جمله «میلیونر زاغه‌نشین» و «۱۲۷ ساعت» را در کارنامه کارگردانی خود دارد، چگونه می‌تواند فیلمنامه درخشان الکس گارلند را به ورطه نابودی بکشاند.

نقد فیلم 28Years Later را با تکنیک ضعیف کارگردانی که در مقدمه مقاله به آن اشاره کردیم، آغاز می‌کنیم. بزرگ‌ترین نقطه ضعف تکنیکال فیلم، قاب‌های کجی است که کارگردان گاه و بی‌گاه به تصویر می‌کشد و جز سردرگم ساختن مخاطب، تاثیر دیگری بر داستان نمی‌گذارد. اما این سرگردانی تنها به این قاب‌ها محدود نمی‌شود و کارگردان با کات‌های پشت سر هم، اجازه ارتباط برقرار کردن بیننده با داستان را نمی‌دهد. زوم‌های بی‌دلیل دوربین، اینسرت‌هایی (نمای درشت) که فقط نصف چهره کاراکتر را دربرمی‌گیرد و بسیاری از ایرادات تکنیکال دیگر باعث می‌شود که مخاطب نتواند کوچک‌ترین ارتباط حسی با داستان برقرار کند. حال به این همه مشکلات فنی فیلم، ریتم تند آن را نیز اضافه کنید تا مشخص گردد که چگونه می‌توان دست بیننده را گرفت و آن را به‌قدری دور خود چرخاند تا در نهایت سرش گیج برود و زمین بخورد. خلاقیت تکنیکال باید در راستای فرم اثر باشد. به عنوان مثال زمانی که قهرمان داستان دچار فروپاشی روانی می‌شود آن‌گاه می‌توان با استفاده از قاب‌های کج دوربین، این فروپاشی درونی او را به حس مخاطب القا کرد. نه این‌که در شروع داستان که هنوز ارتباطی میان کاراکتر و بیینده شکل نگرفته است از این قاب‌های فرم‌شکن استفاده شود. همچنین در صورتی می‌توان ریتم فیلم را تند کرد که شخصیت‌پردازی کاراکترها کامل شده باشد و این ریتم تند به روایت داستان کمک کند، مسئله‌ای که در این فیلم هرگز مشاهده نمی‌شود.

نقد و بررسی فیلم 28Years Later | زمانی که مغز کار نکند، روحی هم وجود ندارد | موبوگیم

حال می‌خواهیم به تفاوت‌های فیلمنامه و کارگردانی 28Years Later بپردازیم تا مشخص گردد چگونه می‌توان از فیلمنامه‌ای که به‌صورت بالقوه دارای تعلیق است، اثری ساخت که نه‌تنها تعلیقی ایجاد نمی‌کند بلکه در ساختن هیجان و سرگرمی نیز به‌شدت الکن است. اولین مواجهه اسپایک (قهرمان داستان) با زامبی‌ها به‌گونه‌ای شکل می‌گیرد که یک زامبی روبه‌روی او و پدرش و زامبی دیگر از پشت سرشان آماده حمله کردن است. سکانسی که به‌راحتی می‌توانست هیجان و حس تعلیق را بر مخاطب القا کند. اما عدم شخصیت‌پردازی مناسب که یکی از مهم‌ترین دلایل آن ریتم تند داستان است که پیش‌تر نیز به ان اشاره کردیم، مانع از انجام این کار می‌شود. تعلیق زمانی ایجاد می‌شود که سمپات کاراکتر با بیننده شکل گرفته باشد و این همذات‌پنداری، مخاطب را در موقعیت قهرمان داستان قرار دهد اما عدم شخصیت‌پردازی باعث می‌شود بیننده دور از کاراکتر بایستد و این نظاره کردن داستان از دور تنها می‌تواند ترحمی منفعل در احساسات او ایجاد کند. کارگردان سعی دارد عدم تعلیق در اثرش را با شوک‌های آنی برطرف کند. مثل پلانی که اسپایک و پدرش درِ خانه‌ای متروک را باز می‌کنند و حیوانی به‌سرعت از خانه خارج می‌شود. این شوک‌های آنی نه‌تنها حس عدم تعلیق را جبران نمی‌کند بلکه بالعکس به ناتوانی کارگردان در ساختن هیجانات کوچک نیز صحه می‌گذارد. دیالوگ‌های فیلم نیز نشان از برتری بی‌چون و چرای فیلمنامه نسبت به کارگردانی دارد. پدر اسپایک از او می‌خواهد که سرش را بلند کند تا شاهد کشته شدن زامبی‌ها باشد. به او می‌گوید که هرچه بیشتر بکشد، این کار برایش ساده‌تر خواهد شد و عذاب وجدان پسرش را با بیان این نکته از بین می‌برد: «زمانی که مغز کار نکند، روحی هم وجود ندارد». بنابراین فیلمنامه‌نویس کار خود را به‌درستی انجام داده است و فرآیند قوی شدن شخصیت اسپایک به کمک پدر را روی کاغذ آورده است اما عدم شخصیت‌پردازی پدر که همانند پسرش به یک تیپ سینمایی هم تبدیل نمی‌شود، این جملات را تبدیل به شعار می‌کند و نه‌تنها تاثیری بر رشد شخصیت اسپایک نمی‌گذارد بلکه باعث پس زدن بیننده نیز می‌شود.

نقد و بررسی فیلم 28Years Later | زمانی که مغز کار نکند، روحی هم وجود ندارد | موبوگیم

فیلم 28Years Later علاوه بر فیلمنامه درخشان، نکات مثبت دیگری هم دارد که نمی‌توان بی‌توجه از کنار آن‌ها گذر کرد. بازی خوب الفی ویلیامز (در نقش اسپایک) یکی از این موارد است. لرزش دستان او در هنگام پرتاب تیر از کمان کاملا ترس بیرونی اسپایک (کشته شدن توسط زامبی‌ها) را عیان می‌کند اما این مسئله در خصوص ترس درونی او (بیماری مادر) هرگز صدق نمی‌کند. فیلمنامه تلاش کرده است وارد دنیای درونی قهرمان داستانش شود و ناخودآگاه او را برای مخاطب به تصویر بکشد اما ضعف کارگردانی هم در بحث تکنیک و هم شخصیت‌پردازی، این تلاش اولیه فیلمنامه را در نطفه خفه کرده است. برای روشن‌تر شدن این قضیه دو سکانس کابوس دیدن اسپایک را بررسی می‌کنیم. کابوس اول در موقعیتی است که او دور از مادر و در نبرد با زامبی‌ها است. در لحظه بیداری ترس بیرونی او از حمله زامبی‌ها عیان می‌شود و در هنگام خواب ترس درونی او از مرگ مادر به تصویر کشیده می‌شود. در کابوس دوم که در کنار مادر حضور دارد، شرایط متفاوت است. در لحظه بیداری در تلاش برای نجات جان مادر است اما زمانی که به خواب می‌رود، با کابوس حمله زامبی‌ها مواجه می‌شود. فیلمنامه به‌خوبی حضور کاراکتر مادر در کنار قهرمان داستان و تاثیر آن بر ناخودآگاه او را بیان کرده است اما ضعف کارگردانی مانع از سمپات مخاطب با قهرمان داستان و عیان شدنِ حس‌برانگیزِ ناخودآگاهِ او برای بیننده می‌شود. از معدود نکات مثبت کارگردانی و شاید تنها هنر دنی بویل در این فیلم ساختن مکان گذرگاه روی آب است. گذرگاهی که چون خوب به آن پرداخته شده در لحظاتی حتی تبدیل به فضا می‌شود. فضایی که می‌تواند حس ترس و تعلیق را بر مخاطب دیکته کند. کارگردان در ابتدای فیلم، کاشت خوبی از این مکان انجام می‌دهد تا در لحظه بازگشت پدر و پسر و فرار از دست زامبی‌ها بتواند از آن برداشت کند. اما کات‌های پی‌ در پی و زاویه‌های بد دوربین مانع از شکل‌گیری کامل تعلیق در این سکانس مهم از فیلم می‌شود.

نقد و بررسی فیلم 28Years Later | زمانی که مغز کار نکند، روحی هم وجود ندارد | موبوگیم

زمانی که کاراکترهای اصلی داستان به‌خوبی شخصیت‌پردازی نمی‌شوند، دیگر از سایر کاراکترها انتظاری نمی‌رود. شهر قرنطینه شده که اسپایک به همراه پدر و مادرش در آن زندگی می‌کند، مکان سردرگمی است که نه خودش تاثیری بر داستان و روایت آن می‌گذارد و نه مردمانش به چیزی بیشتر از سیاهی لشکر تبدیل می‌شوند. مردمانی که کوچکترین ارتباط حسی با مخاطب برقرار نمی‌کنند در حال جشن و پایکوبی برای بازگشت قهرمان داستان هستند و چقدر این سکانس مسخره و مبتذل است. حذف شدن یک‌باره کاراکتر جیمی (پدر اسپایک با بازی آرون تیلور جانسون) نیز از دیگر نقاط ضعف کارگردانی است. پدری که نقش مکمل در کنار قهرمان داستان را ایفا می‌کرد، به یک‌باره و با درگیری با فرزندش از داستان کنار گذاشته می‌شود و تا لحظات پایانی فیلم دیگر خبری از او نیست. زمانی که کاراکتر مهمی با حجم عظیمی از تاثیرگذاری در نیمه اول فیلم، ناگهان در نیمه دوم ناپدید می‌شود، خبر از فیلمسازی ناشی می‌دهد که قابلیت حذف کاراکترهای داستانش را ندارد به‌نحوی که مخاطب ضربه آن را احساس نکند. سردرگمی فیلم 28Years Later تنها به تکنیک کارگردانی و شخصیت‌پردازی کاراکترها محدود نمی‌شود بلکه نوع روایت داستان نیز به‌شدت گیج‌کننده است. به عنوان مثال در سکانسی از فیلم مادر اسپایک (با بازی جودی کومر) به دلیل بیماری‌اش در حال مرور خاطرات دوران کودکی است که ناگهان تصویر به نبرد زامبی‌ها با نیروهای امنیتی که مشخص نیست چه کسانی هستند کات می‌خورد. این حجم از ناشی‌گری برای کارگردان با سابقه‌ای مثل دنی بویل به‌شدت جای تعجب دارد.

نقد و بررسی فیلم 28Years Later | زمانی که مغز کار نکند، روحی هم وجود ندارد | موبوگیم

سکانس‌های مربوط به کاراکتر اریک (شخص سوئدی که به‌صورت اتفاقی وارد این شهر شده است) از معدود لحظاتی از فیلم 28Years Later است که داستان روایت مناسبی دارد. دیگر از آن ریتم تندِ فرم‌شکن خبری نیست و کارگردان با حوصله داستان اریک و عدم آشنایی اسپایک با تکنولوژی را برای مخاطبش تعریف می‌کند. فیلمنامه الکس گارلند به‌قدری خوب و دقیق نوشته شده است که پر از ترس، هیجان و تعلیق است. لحظه حمله آلفا به اسپایک و مادرش اگر با شخصیت‌پردازی مناسب کاراکترها همراه بود، این تعلیق را به مخاطب نیز عرضه می‌کرد اما متاسفانه ضعف کارگردانی یکی از آثاری که می‌توانست جز فیلم‌های برتر سال ۲۰۲۵ باشد را تا حد زیادی تقلیل داده است. حضور دکتر کلسون (با بازی رالف فاینس) نیز از نکات درخشان فیلمنامه است. کاراکتری که مرگ مادر را به فرزند اعلام می‌کند و این مرگ را برای او باورپذیر و به دور از ابتذال می‌کند. سکانس مرگ مادر، سوزاندن پیکر او توسط اسپایک و قرار دادن جمجمه‌اش در بالاترین مکان معبد می‌توانست لحظات به‌شدت دراماتیکی را رقم بزند اما عدم سمپاتیک شدن کاراکترهای داستان با مخاطب، این سکانس را نیز بی‌ارزش می‌کند. پایان فیلم که مقدمه‌ای برای ساخت قسمت بعدی آن است، هیجان کوچکی خلق می‌کند تا مخاطب را مشتاق به دیدن ادامه داستان کند و صلیب برعکسی که بر گردن یکی از کاراکترها است در این‌جا نشان از نمادبازی‌ای می‌دهد که امیدوارم در قسمت بعد با شخصیت‌پردازی مناسب کاراکترها به نمادسازی تبدیل شود.

امتیاز نویسنده به فیلم: ۴ از ۱۰

منبع: gamefa.com

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

  • ×