این صحنه برنده اسکار رابین ویلیامز از «ویل هانتینگ خوب» هنوز پس از گذشت تقریباً 30 سال، همچنان پررنگ است.
حدود 30 سال پیش، «ویل هانت خوب» به تئاترهای ما زینت بخشید. این یکی از آن فیلمهایی است که از تماشای آن خوشحال میشوید و میخواهید برای اولین بار دوباره تماشا کنید. برای بهترین دوستان ناشناخته و افسانه ای مت دیمون و بن افلک، این اولین فیلمنامه ای بود که با هم نوشتند و جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اصلی را برایشان به ارمغان آورد. شروع بدی نیست این فیلم در واقع شروع به کار هر دوی آنها کرد.
اما چیزی که همیشه برای من جلب توجه می کرد ریاضیات، لهجه بوستون و حتی این جمله بود که «چطور سیب دوست داری؟» نه لحظه عملکرد بسیار محدود رابین ویلیامز در نقش درمانگر شان مگوایر. مطمئناً این اولین نوبت دراماتیک او نبود، اما این اولین چرخش دراماتیک او نبود، اما این اولین چرخش دراماتیک او نبود.
تماشا کنید
صادقانه بگویم، من تنها نیستم: ویلیامز برای این نقش جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را دریافت کرد. در حالی که بین ویلیامز و دیمون صحنه های به یاد ماندنی بی شماری وجود داشت، یکی از آنها همیشه برای من برجسته بود: گفتگو درباره عشق.
«شکار حسن نیت» درباره چیست؟
اگر به نوعی این فیلم را از دست دادید، ویل هانتینگ (مت دیمون)، سرایدار بوستون جنوبی در MIT با هوش نابغه و سابقه جنایی مشابه را دنبال می کند. یک شب نوشیدن او را به اسکایلار (مینی درایور) می برد و چیزی غیرمنتظره شروع به غلبه بر او می کند: احساسات واقعی.
بهترین دوست او، چاکی (بن افلک)، توانایی های ویل را واضح تر از خود ویل می بیند. در یکی از آرامترین لحظات فیلم، چاکی به ویل میگوید که بهترین امید او این است که روزی حاضر شود و دوست تازه گمشدهاش را پیدا کند. حرکت به سمت چیز بهتر. ما این را برای ویل نیز می خواهیم.
هویت ویل زمانی آشکار می شود که او به طور ناشناس یک مسئله ریاضی دشوار را که توسط پروفسور لمبو (استلان اسکارسگارد) روی تخته گچی راهرو رها شده بود، حل می کند، که به عنوان چالشی برای دانشجویان فارغ التحصیل در نظر گرفته شده بود. لامبو یک ذهن نادر را می شناسد و سعی می کند آن را هدایت کند. اما ویل محتاط، مضطرب و به نجات حساسیت دارد. وارد شان مگوایر شوید.
در طی چندین جلسه درمانی، مگوایر و هانتینگ یک پیوند واقعی ایجاد می کنند، حتی اگر رابطه ویل با اسکایلار عمیق تر و ترسناک تر از آن است که او بخواهد اعتراف کند. آن وقت است که مگوایر مداخله می کند.
چرا مونولوگ رابین ویلیامز درباره عشق هنوز طنین انداز است؟
گفتگو روی نیمکت پارک شروع می شود، فقط آن دو. جلسه قبلی آنها زمانی که ویل نقاشی همسر سابقش را روی دیوار شان پاره کرد و ناآگاهانه خیلی به استخوان نزدیک شد، به بدی پایان یافت. مگوایر ویلیامز که اکنون بیرون در هوای آزاد نشسته است به این مرد جوان باهوش و بداخلاق نگاه می کند و حقیقت را به او می گوید: آن همه هوش و او چیزی در مورد عشق واقعی نمی داند.
یکی از جملات مورد علاقه من در دنیای سینما: “تو هرگز به یک زن نگاه نکردی و کاملاً بی دفاع بودی. کسی را می شناختی که می تواند با چشمانش تو را یکسان کند و این احساس را به تو بدهد که انگار خدا فرشته ای را فقط برای تو به زمین فرستاده است.”
این صحنه است که همه چیز را تغییر می دهد. رابطه بین آنها، روند فیلم و چیزی در مخاطب. آنچه ویلیامز به زیبایی به تصویر می کشد، تفاوت بین دانش و خرد است. یکی در صفحه زندگی می کند. دیگری فقط از زندگی واقعی ناشی می شود.
«ویل هانتینگ خوب» را در Paramount+ پخش کنید
دنبال کردن راهنمای تام برای Google News و ما را به عنوان منبع ترجیحی اضافه کنید برای مشاهده آخرین اخبار، تحلیل ها و بررسی های ما در فیدهای خود.
بیشتر از راهنمای تام
منبع: tomsguide.com
