نقد و بررسی فیلم سینمایی In The Grey | یک کپی با ارزش | موبوگیم
در سالهای اخیر، فیلمهای اکشن با تکیه بر فرمولهای امتحانپسداده، جایگاه خود را در میان مخاطبان این ژانر تثبیت کردهاند. In The Grey، تازهترین ساختهی گای ریچی نیز در همین مسیر حرکت میکند. اثری که اگرچه شباهتهای زیادی به آثار موفق کارگردانان این سبک دارد، اما تلاش میکند با بهرهگیری از عناصر مختلف، از بازیگران مطرح تا تصویربرداری سینمایی، هویت مستقلی برای خود ایجاد کند. در این متن به نقد و بررسی این فیلم میپردازیم و نقاط قوت و ضعف آن را مشخص میکنیم.
نگارش فیلمنامهی In The Grey برعهدهی گای ریچی، کارگردان آن، است. داستان تا اواسط اثر بسیار گنگ و نامفهوم پیش میرود. In The Grey حول محور دو نجاتدهنده میچرخد که باید برای یک مذاکرهکننده راهی برای فرار تعیین کنند. از آغاز مشخص نیست که هدف نویسنده چیست و کدام کاراکتر را بهعنوان محور فیلم انتخاب کرده است. پس از گذشت حدود نیمی از اثر، آرامآرام خط داستان با افزوده شدن خردهاطلاعاتی شفاف شده و مسیر را برای مخاطب هموار میسازد. در کنار این نکته، پرداخت شخصیتها بسیار سطحی و ابتدایی است. شاید بتوان گفت یکی از دلایل مبهم بودن فیلمنامه، عمق کم کاراکترهای آن باشد. همچنین ارائهی پیشینهی هر نقش به کاراکترهای اصلی محدود میشود. این اتفاق، برانگیخته نشدن احساسات بیننده در صحنههای دراماتیک را به همراه دارد.
هشدار اسپویل
در سکانسی از نیمهی دوم In The Grey، شاهد فداکاری و کشته شدن آندره بیکر با بازی کوجو آتا هستیم. این بخش مشخصاً برای درگیر کردن احساسات مخاطب ساخته شده بود؛ اما بهدلیل ناکافی بودن عمق کاراکتر، نهتنها حسی را در بیننده ایجاد نمیکند، بلکه به عاملی تمسخرآمیز در نگاه او تبدیل میشود.
دیگر نکتهی منفی در نوشتهی ریچی، فقدان بخشی جداگانه برای ارائهی اطلاعات پیشنیاز است. In The Grey از نماهای Extreme Long Shot زیادی برخوردار است و این حجم بالا، دلیلی جز نیاز نویسنده برای بیان مطالبی که بعدتر جهت فهم داستان به آنها نیاز داریم، ندارد. تعدد این نماها و روایت جزئیاتی کماهمیت، اثر را بیش از پیش فرسایشی میکند. با این اوصاف، اینطور به نظر میرسد که فیلمنامهی In The Grey یک پله از کارگردانی آن عقبتر است.

با این حال، میتوان به جنبهای پرداخت که تا حدی کاستیهای متن را جبران میکند. کارگردانی فیلم خوب و قابلتأمل است. گای ریچی که تولید آثاری همچون Sherlock Holmes، King Arthur: Legend of the Sword و Wrath of Man را در کارنامهی هنری خود دارد، در In The Grey مسیری ناپایدار را تجربه کرده است. قابهای درست، بازیگردانیهای دقیق و تسلط بر موقعیتهای اکشن، همگی در سایهی سرعت بسیار بالای رخدادها، کمرنگ شده و امتیاز خود را از دست میدهند. کارگردانی ریچی در جدیدترین ساختهی خود به شکلی است که گویی مجبور بوده در یک ساعت و چهل دقیقه، قصهای سهساعته یا بیشتر را برای تماشاگران سینما به نمایش بگذارد. حجم بالای اتفاقات، تصمیمات ناگهانی کاراکترها، که هرکدام مسیری جداگانه را ایجاد میکنند، در کنار داستان ناقص اثر، In The Grey را بیش از پیش نامفهوم و بیمعنا میسازد؛ چراکه موقعیتهای کمیک فراوان، لزوماً نمیتوانند عاملی برای پذیرش فیلم توسط مخاطبان باشند. البته از این نکته نباید گذشت که بخشی از ایرادات این حیطه، بهعلت ناکارآمدی مارک موترام، کارگردان تیم دوم اثر، به وجود آمدهاند. در کنار این نکات منفی، میتوان توانایی برجستهی ریچی در اجرای پلانهای اکشن را بهعنوان نقطهی قوت او در کارگردانی به شمار آورد. سابقهی بالای ریچی در تولید آثار اکشن باعث شده تا اجرایی زیبا و استاندارد در موقعیتهای پرتنش از او شاهد باشیم. البته بخشی از این موفقیت نیز به حضور بازیگران کاربلد در In The Grey بازمیگردد.
از هنرپیشگان این فیلم میتوان به هنری کویل، جیک جیلنهال، ایزا گونزالس و باردم اشاره کرد. از همین ابتدا باید گفت عموم نقشها در تیپ باقی مانده و به شخصیت بدل نشدهاند. تنها جیلنهال و کویل، اندکی قابلقبولتر از سایرین، به ایفای نقش خود پرداختهاند. کویل که پیشتر در Ministry Of Ungentlemanly Warfare با ریچی همکاری داشته است، در جدیدترین نقشآفرینیاش منظم است و تسلط بالایی بر حرکات بدن خود دارد. تنها ایراد او، ضعف در بیان احساسات از طریق میمیک صورت است. این ضعف متوجه جیک جیلنهال نیز هست. او که پیش از In The Grey در The Covenant بعنوان بازیگر مقابل دوربین ریچی قرارگرفته، در این فیلم با اکت درست خود عملکردی قابلقبول ارائه داده است. از میان بازیگران، ایزا گونزالس ضعیفترین اجرا را دارد. او در نقش ریچل وایلد با نگاههای سریع، تیکهای عصبی کلیشهای و جابهجایی مداوم اعضای بدن خود، اجرایی سطحی و مصنوعی را به نمایش گذاشته و حتی با بیان دیالوگها نیز نمیتواند مخاطب را با کاراکتر مدنظر همراه سازد. این اجرای ضعیف، بهویژه در سکانس افتتاحیه، به فیلم آسیبی جدی وارد میکند.

در مقابل، تصویربرداری یکی از مهمترین نقاط قوت In The Grey محسوب میشود. اد وایلد که علاوه بر In The Grey، در The Covenant و Ministry Of Ungentlemanly Warfare نیز مدیریت تصویربرداری را در آثار ریچی برعهده داشته، در تازهترین همکاری خود عملکردی موفق ارائه کرده است. دقت در انتخاب اندازهی نما و حرکات دوربین از نکات قابلتوجه در تصویربرداری وایلد هستند. او همچنین تسلط بالایی در تغییر نوع تصویربرداری براساس موقعیت دارد. دوربین وایلد در سکانسهای داخلی، ثابت و همتراز با افراد است؛ این حالت در لحظات دارای تعلیق دگرگون شده، به Hand-held (دوربین روی دست) تبدیل میشود و مخاطب را نیز با خود همراه میکند. تنها ضعف اد وایلد که بخش عمدهای از آن متوجه کارگردانی و نویسندگی اثر است، استفادهی مکرر از نماهای Extreme Long Shot است.
تدوین فیلم اما برخلاف فیلمبرداری، ناهماهنگ است و انسجامی ندارد. حضور مارتین والش و جیم ویدون در کنار یکدیگر، مونتاژ In The Grey را دچار آشفتگی و عدم یکپارچگی کرده است. والش که تجربهی تدوین آثاری همچون Justice League و Wonder Woman را داشته، در همکاری با ویدون، طراح جلوههای بصری Gladiator، ناموفق ظاهر شده و نتوانسته در کاتها و ترنزیشنها عملکرد مطلوبی داشته باشد. از دیگر مشکلات بخش مونتاژ، گرایش به الگوبرداری مستقیم است. والش و ویدون در سراسر فیلم این تصور را به مخاطبان القا میکنند که قرار است تدوینی متأثر از آثار کریستوفر نولان و همچنین فیلم A Battle After Another را مشاهده کنند. اسلوموشنها، کاتهای سریع به یک نما در گذشته یا آینده و اضافه شدن متنهای بزرگ و گاه ناخوانا روی تصاویر، نشانههایی از این رویکرد هستند.
در کنار این تدوین ناموزون، موسیقی کماثر و منفعل کریستوفر بنستید نیز به In The Grey افزوده میشود. بنستید که پیش از این شاهد موسیقی جذاب و شنیدنی او در Wrath Of Man بودیم، در تازهترین فعالیت خود بسیار کند و خستهکننده عمل میکند. موسیقی متن اثر هیچ هیجانی را، حتی برای لحظهای کوتاه، در بیننده ایجاد نمیکند.

برخلاف موسیقی و تدوین، جلوههای ویژهی بصری در جدیدترین ساختهی ریچی بسیار حرفهای هستند. میتوان گفت در میان آثار اکشن، جلوههای ویژهی In The Grey مطابق با استانداردهای روز هالیوود هستند.
در پایان، میتوان گفت In The Grey شاید ایدهای نوآورانه ارائه نکند و در بخشهایی بیش از حد به کلیشههای ژانر اکشن و جاسوسی تکیه کند، اما تواناییهای گای ریچی، جلوههای ویژهی بصری و عملکرد قابلقبول بخشی از بازیگران فیلم باعث شدهاند این اثر به نمونهای موفق از فرمول تکراری ژانر خود تبدیل شود. بدین جهت میتوان In The Grey را اثری دانست که از ساختههای اکشن پیش از خود الهام گرفته است؛ اما این تأثیرپذیری به اندازهای باکیفیت و منسجم است که میتوان آن را یک کپی با ارزش نامید. اثری که با وجود ضعفهای خود، همچنان ارزش یکبار تماشا را خواهد داشت.
امتیاز نویسنده به فیلم: ۶.۵ از ۱۰
منبع: gamefa.com
