رتبه بندی فصل های “بریجرتون” از بدترین به بهترین
در کمتر از چند سال، «بریجرتون» از یک درام عاشقانه تاریخی به یکی از محبوب ترین و پربیننده ترین سریال های نتفلیکس تبدیل شد. این سریال با ترکیب فضای لندن اشرافی در اوایل قرن نوزدهم، روابط عاشقانه پر تنش، طراحی صحنه های چشم نواز و شخصیت های فراموش نشدنی، توانست جایگاه ویژه ای در بین مخاطبان پیدا کند. با این حال، همه فصل های این سریال به یک اندازه موفق نبودند. برخی از آنها با زوج های جذاب و داستان های تاثیرگذار درخشیدند و برخی دیگر نتوانستند انتظارات مخاطبان را برآورده کنند.
اکنون که چهار فصل اصلی این سریال و سریال اسپین آف آن ملکه شارلوت پخش شده است، زمان خوبی است که سری به بریجرتون بزنید. مقاله جدیدی که به تازگی توسط مجله Indie Wire منتشر شده است، قسمت های مختلف این سریال را بر اساس کیفیت داستان، شیمی بین شخصیت ها، انسجام روایت و میزان تاثیرگذاری رتبه بندی کرده است. در زیر تمام فصلهای آنها را از ضعیفترین تا بهترین فصلها را میبینیم.
این سریال عاشقانه نجیب فراز و نشیب های خود را داشت، اما در بهترین حالت، سریالی لذت بخش است که برخلاف سایر سریال های تلویزیون، از دغدغه های روزمره منحرف می شود.
فصل “بریجرتون” به پایان رسید. و با این پایان این سوال به ذهن خطور می کند که الماس درخشان سریال کدام قسمت است. [فرانچایز یک جهان داستانی گسترده است که روایت آن به یک اثر محدود نمیشود و در طول زمان از طریق دنبالهها، اسپینآفها و داستانهای تازه به حیات خود ادامه میدهد.] سریال The Bridgerton که از مجموعه رمان های عاشقانه و تاریخی جولیا کوین به همین نام اقتباس شده است، سریالی است که هر فصل آن ساختاری مستقل دارد و در همان جهان اتفاق می افتد. این یک نسخه رنگارنگ و فانتزی از لندن در اوایل قرن نوزدهم است، جایی که برابری نژادی به افراد از نژادهای مختلف اجازه می داد وارد طبقه اشراف شوند و در تمام درام رقابت برای جفت و مهمانی های رقص که هسته اصلی نمایش را تشکیل می دهند، سهیم شوند. اما در حالی که بازیگران مکمل سال به سال (تا حدی) بدون تغییر باقی میمانند، تمرکز سریال دائماً در حال تغییر است. هر فصل بر روی خواهر و برادری از خانواده مشهور تمرکز می کند و سریال حول محور داستان عشق آنها توسعه می یابد.
ژانر عاشقانه گاهی اوقات می تواند کلیشه ای به نظر برسد و بریجرتون در عین حال بر همان الگوهای کلیشه ای و در عین حال آشنای این ژانر تکیه کرده است. نقش اصلی مرد همیشه نقش یک مرد سرگرم کننده و متعهد پرهیز است. از سوی دیگر، لیدهای زن پیچیدهتر طراحی میشوند. داستان های عاشقانه همیشه از سوء تفاهم و روابط اشتباه در ابتدا و تنش در پرده سوم تشکیل شده است. در نهایت با رضایت ویولت بریجرتون (مادر خانواده) تمام این درگیری ها منجر به ازدواج زوج اصلی و احتمالاً تولد یک یا دو فرزند می شود. همانطور که بینندگان “نیلوفر سفید” سریال را تماشا می کنند و انتظار دارند نبردهای خشونت آمیز بین ثروتمندان را ببینند، طرفداران بریجرتون معمولاً می دانند که با شروع هر فصل چه انتظاری داشته باشند.

کلیشه ای بودن چیز بدی نیست. اتفاقا این سریال به دلیل پایبندی به این کلیشه ها جالب است. با معرفی یک جفت سرب جدید در هر فصل، خود را دوباره تعریف می کند. این زوجها پویاییها، زمینهها و مشکلات متفاوتی برای حل کردن دارند و دنیای اطراف آنها به آرامی اما پیوسته فصل به فصل تغییر میکند.
این باعث شد که بریجرتون در کل سریالی بی ثبات و فرار به نظر برسد و اینها مشکلاتی است که از ابتدا با آن وجود داشته است. بخش بزرگی از جذابیت سریال روابط شیرین بین هشت خواهر و برادر در این خانواده است، اما سریال اغلب نمیداند وقتی نوبت ازدواج آنها نیست، با آنها چه کند. هر فصل داستان اصلی جدیدی دارد، اما تعدادی داستان فرعی آشفته را نیز توسعه می دهد. چون سریال سعی دارد ساختاری نیمه گلچین داشته باشد [آنتولوژی در سینما و تلویزیون به مجموعهای گفته میشود که هر فصل یا هر قسمت، داستان و شخصیتهای اصلی متفاوتی دارد و لزوما ادامه مستقیم فصل قبل نیست.] با نیاز به محافظت و حمایت از مجموعه وسیعی از بازیگران سازگار است.

ترکیب فانتزی و واقعیت در سریال اغلب افتضاح به نظر می رسد. حضور بازیگران رنگین پوست در این فضای رمانتیک تاریخی قطعا تحسین برانگیز و نکته مهمی است، اما رویکرد نمایش به موضوع واقعی نژاد یکسان نیست و اغلب آن را کاملا زیر قالیچه پنهان می کند. از طرفی وقتی جذابیت اصلی سریال حمایت از این زوج های سرنوشت ساز در رسیدن به یکدیگر است، انتخاب بازیگر اهمیت زیادی پیدا می کند. اگر شیمی بین آنها به نتیجه نرسد یا یکی از بازیگران اصلی نتواند هشت قسمت را پشت سر بگذارد، ممکن است کل فصل خراب شود.
اما بریجرتون یک پدیده بیهوده نبود. این سریال از عناصر سرگرم کننده بسیاری تشکیل شده است: جذابیت بصری جسورانه، صدای جولی اندروز به عنوان راوی، و وعده پایانی خوش بدون توجه به هر چیزی. به علاوه، وقتی نمایش تمام میشود و زوجی را معرفی میکند که ارزش معاشرت با آنها را دارند، سخت است که مسحور نشوید.
با انتشار تمام قسمتهای فصل چهارم سریال در نتفلیکس و در نیمه راه اقتباس از تمام رمانهای ملکه در هشت فصل، IndieWire تصمیم گرفت که اکنون زمان مناسبی برای بررسی پیشرفت سریال است. ما علاوه بر چهار فصلی که منتشر شدهاند، مینیسریال و سریالهای اسپینآف ملکه شارلوت را نیز در نظر گرفتهایم که در دنیای سریال اتفاق میافتد. در زیر می توانید رتبه بندی هر یک از پنج فصل جاری بریجرتون، از بدترین تا بهترین را بخوانید.
5. قسمت 3

نکات مثبت فصل 3: نیکولا کوگلان یک گنج بین المللی است. بازیگری با هوش و ظرافت کافی برای درخشش واقعی عاشقانه ای مانند بریجرتون. همانطور که انتظار می رفت، پس از ایفای نقش مکمل در دو فصل اول، در کمال تعجب در نقش اصلی ظاهر می شود.
معایب فصل 3: بقیه چیزها؟
لوک نیوتن در نقش کالین از همان ابتدا بیتفاوتترین و ناامیدترین بچه بریجرتون بوده است و انتخاب او به عنوان یکی از بازیگران سریال در اوایل فصل او را عادیتر میکند. رابطه عاشقانه او با پنه لوپه کوگلن هرگز جدی نمی شود (به جز یک صحنه در ماشین). جذابیت داستان لیدی ویستلدون، که پایه اصلی دو فصل اول سریال بود، به مجموعه ای از پیچش های داستانی ساختگی و ناشیانه تبدیل می شود و کل تلاش را زیر سوال می برد.
نمایش هرگز به اندازه فصل سوم بد به نظر نمی رسید (برخی از آن لباس ها … واقعاً انتخاب های عجیب و غریبی بودند!)، و تلاش های مداوم سریال برای ترکیب ساختار کمی آنتولوژی خود با حمایت یک بازیگر بزرگ نقش مکمل در اینجا به اوج خود می رسد. بندیکت در تمام فصل نمی ماند زیرا نویسندگان به شدت به دنبال کاری برای او هستند، در حالی که داستان طولانی خانواده موندریچ در مورد نفوذ به طبقه اشراف فقط اتلاف وقت است. هیچ فصلی از بریجرتون کامل نیست، اما فصل 3 تنها فصلی است که حتی از دور جادویی نیست.
4. قسمت 1

تعداد کمی از برنامه ها مانند فصل اول بریجرتون در بهترین زمان ممکن پخش می شوند. فصلی که برای بینندگانی که به دلیل دوره کرونا در خانه گیر کردهاند و به چیزی برای شاد کردن آنها در آخرین روزهای سال 2020 نیاز دارند، شبیه یک کلوچه کریسمس خوشمزه به نظر میرسد. تعابیر کلاسیک از آهنگهای پاپ، لباسهای پر زرق و برق و رنگارنگ و پویایی شخصیتها، مخاطبانی را سرگرم میکرد که در یافتن سرگرمی مشکل داشتند. اما تماشای مجدد فصل پنج سال بعد، شکافها را آشکار کرد.
رابطه خیالی بین دافنه فیبی دینور و دوک سایمون از رجی جین پیج لحظات خود را دارد، اما در میان پیچ و تاب ها و چرخش های عاشقانه جذاب، متوسط باقی می ماند. در حالی که دینور عالی است، شیمی او با پیج خیلی گرم و باورپذیر نیست. فصل اول در نتیجه معرفی طیف وسیعی از بازیگران که بعداً به عنوان اصلی ترین سریال تبدیل شدند و داستان های جانبی به منصه ظهور رسید، با موفقیت بیشتری اجرا می شود. اما به نظر می رسد برخی از موضوعات طرح فقط برای پرکردن زمان نمایش طراحی شده اند.
بدترین قسمت در مورد این فصل این است که سریال سعی کرد یک صحنه بحث برانگیز را در کتاب اصلاح کند، اما راه حل به اندازه کافی مؤثر نبود و پایان خوش داستان را به شدت خراب کرد. می توان گفت این قسمت از سریال را تنها می توان قدر دانست که آغاز چنین مسیری است و سریال می تواند در آینده بسیار بهتر و جذاب تر کار کند.
3. قسمت 2

در سالهای آینده و با پایان یافتن بریجرتون، شاید مهمترین میراث این سریال نقش آن در سوپراستار شدن جاناتان بیلی باشد. این بازیگر در فصل دوم سریال فوق العاده ظاهر می شود; فصلی که آنتونی، مردی سطحی و بی دقت در فصل اول را به یک قهرمان رمانتیک پیچیده تبدیل می کند. قهرمانی که فضائل و رذیلتهایش عمیقاً با آسیبها و انتظاراتی که به عنوان سرپرست خانواده تجربه میکند گره خورده است.
سریال با قرار دادن او در مقابل کیت (با بازی سایمون اشلی)، زوجی مکمل و فوق العاده را خلق می کند. زنی مغرور و با اراده، آنتونی را گیج می کند تا اینکه مشخص شود او شریک ایده آل اوست. بیلی و اشلی در کنار هم عالی هستند و درام فوق العاده ای برای تماشای آنها ایجاد می کنند، زیرا آنها با احساسات متقابل دست و پنجه نرم می کنند، حتی اگر آنتونی عاشق ادوینا (خواهر کیت با بازی چاریترا چاندران) است.
پس چرا او در این فصل رتبه بالاتری ندارد؟ اینجاست که دیگر نمی توان از ضعف نمایش در مدیریت شخصیت های فرعی چشم پوشی کرد. خط اصلی عشق در داستان های فرعی خسته کننده گم می شود. از تلاشهای خانواده Fetherington برای پس انداز ثروتشان گرفته تا مدرسه هنری هدایتگری بندیکت، این بهانهای برای پر کردن زمان سریال است. تماشای این فصل هنوز هم لذت بخش است، اما نقاط ضعف آن باعث می شود که یک اثر کاملا بی نقص نباشد.
2. “ملکه شارلوت” (ملکه شارلوت)

نام شاندا رایمز به شدت با بریجرتون پیوند خورده است، اما خالق «آناتومی گری» مستقیماً در خود سریال تا قبل از سریال اسپین آف ملکه شارلوت درگیر نبود. او در این اثر موفق شد داستانی مستقل و جدا از رمان های اصلی جولیا کوئین خلق کند و روایت دنیایی موازی درباره این ملکه و ازدواجش با شاه جورج سوم ارائه دهد.
نتیجه یک مینی سریال شش قسمتی منسجم و جذاب است که در شخصیت پردازی و مضامین جاه طلبانه تر از سایر آثار این مجموعه است. اما این مینی سریال کامل نیست. در حالی که توجه نمایش به نژاد قابل تحسین است، این ایده که ازدواج بین نژادی می تواند مشکل نژادپرستی را در انگلستان قرن هجدهم حل کند کمی ساده لوحانه به نظر می رسد.
پرداختن به بیماری روانی در این اثر بسیار قدرتمند و جالب است. ملکه شارلوت زمانی به اوج خود می رسد که با فداکاری ها سروکار دارد و سازش می کند. این قسمت به راحتی تاریک ترین و تلخ ترین قسمت سریال است و افزودن رئالیسم به روایت عشق آنها را عمیق تر می کند. در همین حال، داستان فرعی منشی های سلطنتی از نظر عاشقانه حتی از برخی از زوج های اصلی سریال پیشی می گیرد.
1. فصل 4

دلایل زیادی وجود دارد که فصل 4 بریجرتون را به رضایتبخشترین فصل تا به امروز تبدیل میکند: لوک تامپسون در نقش بندیکت باهوش و متفکر نقش اول را دارد، شیمی او با یرینها تازه وارد فوقالعاده است، و عاشقانههایشان که از سیندرلا الهام گرفته شده است، کمک میکند تا داستانهای تخیلی سادهتر سریال را تبدیل به یک دنیای فانتزی سادهتر کند.
اما فصل 4 از چیزی اساسی سود می برد که تلویزیون از زمان شروع سریال فاقد آن بوده است: سهام واقعی. با گسترش دنیای بریجرتون و تمرکز بر خدمتکاران و کارکنان در پسزمینه زندگی اشرافی، فصل چهارم تنش واقعی بیشتری به این عاشقانه شیرین میافزاید و برخلاف فصلهای گذشته، با راهحلهای ساده، درگیریها را پنهان نمیکند. مهمتر از آن، مضامین کلاس به طور پویا در داستان های فرعی این فصل بافته شده است و آنها را عمیقاً با داستان اصلی مرتبط می کند. این یکی از مواردی است که این فصل را به ثابت ترین بسته در تاریخ این فرنچایز تبدیل می کند. در نهایت، با فصلی روبهرو هستیم که در آن شخصیتهای فرعی اضافه به نظر نمیرسند.
اما بهترین ویژگی فصل چهارم بازی فوق العاده یرینها در نقش سوفی بک است. این یک اجرای ظریف و صادقانه است که بهترین انفرادی است که فرنچایز بریجرتون تا به حال دیده است.
منبع: IndieWire
منبع: دیجیکالا مگ




