راز پایان های کریستوفر نولان؛ فرمول سه مرحله ای که ماندگاری فیلم های شما را تضمین می کند

همیشه یک توصیه مهم در فیلمنامه نویسی و کارگردانی وجود دارد. پیام داستان را مستقیم یا گلدار بیان نکنید. به عبارت دیگر، شخصیت ها نباید احساسات خود را آشکارا بیان کنند یا در پایان فیلم مفهوم اصلی خود را به عنوان یک بیانیه برای مخاطب تکرار کنند. با این حال، کانال یوتیوب Like Stories of Old در مورد الگوی جالبی صحبت کرد که کریستوفر نولان در پایان تقریباً تمام فیلم هایش در یک ویدیو از آن استفاده می کند. این الگویی است که وقتی یاد گرفتی به سختی می توان آن را نادیده گرفت.

تقریباً همه ما پایان های نولان را به یاد داریم. مونتاژی از تصاویر، مونولوگ یا روایت پایانی یک شخصیت و امتیاز اوج تاثیرگذار هانس زیمر. این ترکیب اکنون به یکی از امضاهای فیلمسازی نولان تبدیل شده است. با این حال، این تحلیل معتقد است که ماندگاری پایان های آنها تنها به این عناصر خارجی محدود نمی شود، بلکه ساختار خاصی در پس آنها وجود دارد; این ساختاری است که می تواند الهام بخش نویسندگان و فیلمسازان باشد، به خصوص در هنگام نگارش پرده سوم فیلمنامه.

تام ون در لیندن سازنده این ویدیو با لحنی نیمه طنز این مدل را در قالب فرمول معرفی می کند و البته تاکید می کند که با معادله واقعی مواجه نیستیم. با این حال، سه جزء این مدل ارزش بررسی دارد.

بهترین صحنه های اکشن فیلم های کریستوفر نولان، از بدترین تا بهترین

1. موضوع و پیام اصلی داستان را مشخص کنید

نمایی از اوپنهایمر

اولین قدم ارائه توضیح موضوعی است. همانطور که اغلب گفته می شود نباید مستقیماً انجام شود.

بیانیه موضوعی عبارت یا لحظه ای در پایان یک فیلم است که به بیننده یادآوری می کند که داستان واقعاً درباره چه چیزی است. نولان این کار را به دو صورت انجام می دهد. گاهی از زمان آخر استفاده می کند; مانند «یادگار»، «پرستیژ» و «تنت». گاهی پیام اصلی را در قالب دیالوگ بین شخصیت ها بیان می کند. این همان چیزی است که در «شوالیه تاریکی»، «دانکرک»، «بین ستاره‌ای» و «اپنهایمر» دیدیم. در هر دو مورد، تماشاگر با ایده یا سوال خاصی تئاتر را ترک می کند.

البته این تکنیک مختص نولان نیست و در بسیاری از آثار به خصوص فیلم های ابرقهرمانی دیده می شود. اما اگر این پیام بیش از حد مستقیم و بدون ظرافت بیان شود، داستان به یک شعار ساده خلاصه می شود و جایی برای برداشت شخصی مخاطب باقی نمی ماند. پس اگر قصد انتقال پیام اصلی را دارید، بهتر است با دقت و عاقلانه این کار را انجام دهید.

2. پیام را پیچیده تر کنید

نمایی از یک خاطره

بر اساس این تحلیل، نقطه تمایز نولان از این مرحله شروع می شود. او با تثبیت موضوع اصلی، این موضوع را به چالش می کشد و اجازه نمی دهد پایان فیلم به یک نتیجه گیری ساده و قطعی تبدیل شود. در عوض، پیچ و تاب یا شکافی در روایت ایجاد می کند و مخاطب را با سؤال جدیدی مواجه می کند.

در یادگاری، درست زمانی که متوجه می شویم لئونارد در حال دستکاری واقعیت است، از نیاز انسان به واقعیت عینی صحبت می کند. در پرستیژ بهای سنگین وسواس و جاه طلبی آشکار می شود. «بتمن آغاز می‌کند» همچنین با هشداری مبنی بر ظهور یک بحران جدید به پایان می‌رسد. بحرانی که بتمن را وادار می کند تا قوانین اخلاقی خود را زیر پا بگذارد تا در فیلم بعدی برنده شود.

حتی کارهای ساده تر نولان نیز از این الگو پیروی می کنند. با وجود پایان امیدوارکننده، هم Interstellar و هم Dunkirk بینندگان را با تردید و سؤالات مهم رها می کنند. این پیچیدگی تضمین می کند که پایان فیلم زنده بماند و برای مدت طولانی در ذهن بیننده باقی بماند. لی اسمیت، ویراستار بسیاری از آثار نولان، در گفتگو با WTOP، می‌گوید:

کریس فیلم‌های بسیار پیچیده‌ای می‌سازد و فکر می‌کنم این وظیفه من است که همه چیز را تا حد امکان برای مخاطب قابل درک کنم، زیرا هیچ چیز بدتر از گیج کردن تماشاگران و ناامید شدن نیست.

بنابراین، هدف نولان ایجاد پیچیدگی است، نه سردرگمی.

3. از تمام ظرفیت زبان سینما استفاده کنید

نمایی از بتمن

بخش سوم این فرمول اوج گیری پایان فیلم با استفاده از ابزارهای صرفا سینمایی است. در این مرحله، تصاویر، داستان و موسیقی در کنار هم قرار می‌گیرند تا تأثیر عاطفی داستان را افزایش دهند.

در خود ویدیو و در قسمت نظرات آمده است که Tenet یک نمونه نه چندان موفق است. دلیل این امر این است که پایان فیلم بر اساس جلوگیری از وقوع یک فاجعه است. چیزی که اساساً اتفاق نیفتاد. در نتیجه تصویر قوی ای ایجاد نمی شود که بیننده بتواند احساسات خود را به آن ربط دهد و نهایت احساس رهایی به وجود نمی آید.

در مقابل، پایان شوالیه تاریکی را در نظر بگیرید. جایی که بتمن پس از پذیرفتن یک نقش وحشیانه، با موتور سیکلت در شب ناپدید می شود. مونتاژ تصاویر در کنار موسیقی هانس زیمر این پایان تلخ و شیرین را به لحظه ای حماسی تبدیل می کند. می توان همین رویکرد را در اوپنهایمر مشاهده کرد. جایی که کابوس های درونی شخصیت اصلی با تصاویر ملموس و تاثیرگذار جان می گیرند.

به همین دلیل است که نولان فقط به روایت تکیه نمی کند. او از قدرت تصویر و موسیقی استفاده می کند تا مخاطب نه تنها پایان فیلم را بفهمد، بلکه آن را نیز حس کند.

“شستشوی مغزی”؛ کامل ترین مثال از این فرمول است

نگاهی به تعالیم

شاید بارزترین نمونه این الگو را بتوان در پایان «آغاز» دید. از لحظه ای که کاب به دنیای واقعی بازگشته است، دیگر خبری از مونولوگ یا روایت نیست. فقط موسیقی هانس زیمر شنیده می شود. کاب با هم تیمی هایش خداحافظی می کند، به خانه برمی گردد، توپ را روی میز برمی گرداند و قبل از اینکه سرنوشتش مشخص شود، از بازی خارج می شود.

به گفته سازنده این ویدیو، این پایان با «آیا کاب هنوز خواب است؟» به پایان می رسد. بیشتر به موضوع فیلم می پردازد تا پاسخ به سوال. کاب پس از همه چیزهایی که از سر گذرانده، تصمیم می گیرد به جای اینکه منتظر باشد تا حقیقت را بیاموزد، فرزندانش را در آغوش بگیرد. ایمان را بر یقین ترجیح می دهد.

هر سه عنصر فرمول در این پایان دیده می شود. موضوع اصلی پیچیدگی ناشی از عدم قطعیت و در نهایت تأثیر تصویر و موسیقی است.

ساختار را یاد بگیرید، از آن تقلید نکنید

نمایی از اودیسه

فیلم «اودیسه» (اودیسه) به عنوان اثر جدید کریستوفر نولان در حال اکران است و هنوز مشخص نیست که او دوباره از همین الگو استفاده خواهد کرد یا خیر. آیا دوباره شاهد تغییر نهایی خواهیم بود؟ آیا شخصیتی در پایان موضوع اصلی داستان را بیان می کند؟ یافتن پاسخ این سوالات پس از تماشای فیلم ضروری است.

asli 3

اما خود ویدیو هشدار می دهد که این فرمول نباید به عنوان یک قانون دائمی در نظر گرفته شود. بسیاری از ماندگارترین پایان‌های تاریخ سینما دقیقاً بر خلاف همین الگو ساخته شده‌اند. گاهی اوقات یک پایان بی صدا، یک دیالوگ کوتاه، یک سکوت طولانی و یا حتی رهایی از تمام گره های داستان می تواند موثرتر از هر نوع مونتاژ یا روایتی باشد.

آنچه واقعاً ارزش مدل‌سازی را دارد، دنباله این سه مرحله است. ابتدا موضوع داستان را برای خود روشن کنید، سپس آن را به یک سوال یا پیچیدگی مرتبط کنید و در نهایت ببینید کدام رسانه سینمایی می تواند این حس را به بهترین وجه به مخاطب منتقل کند.

نولان بارها گفته است که قبل از نوشتن فیلمنامه از پایان داستان خبر داشته است. شاید این مهم ترین درس باشد. ابتدا هدف روایت خود را مشخص کنید. سپس می توانید تصمیم بگیرید که چه بخشی از روش نولان با داستان شما مطابقت دارد و چگونه آن را با سبک شخصی خود ترکیب کنید. بالاخره آنچه باعث ماندگاری یک پایان می شود، تقلید از یک فرمول نیست، بلکه استفاده درست از آن در خدمت داستان است.

منبع: مدرسه فیلم نو

منبع: دیجی‌کالا مگ

تیم محتوا

جدیدترین اخبار حوزه های متنوع تکنولوژی: موبایل، تبلت، لپ تاپ، رباتیک، سخت افزار، شبکه، گجت، امنیت، نجوم و فضانوردی، سیستم های عامل، اپلیکیشن، بازی، خودرو، لوازم خانگی، معماری، عکاسی ، آینده و …

دیدگاهتان را بنویسید