نقد سریال I Will Find You | اعتیادی به نام تعلیقِ بی‌منطق | موبوگیم

صادقانه بگوییم؛ چند بار برایتان پیش آمده که حین تماشای یک سریال، همزمان از گوشه چشم به گوشی‌تان نگاه کنید و بعد ناگهان متوجه شوید اپیزود تمام شده است؟ «من تو را پیدا خواهم کرد» یا همان I Will Find You دقیقاً همان تجربه متناقض را به شما هدیه می‌دهد؛ تجربه‌ای که در آن، مغزتان فریاد می‌زند «این غیرممکن است» اما انگشتانتان بی‌اختیار روی دکمه «قسمت بعدی» کلیک می‌کند. این سریال تازه نتفلیکس که بر اساس رمانی به همین نام از هارلن کوبن، سلطان بی‌چون‌وچرای ادبیات جناییِ فرودگاهی، ساخته شده، ما را به هزارتویی می‌برد که خروجی ندارد اما قدم‌زدن در آن، به‌طرز غریبی سرگرم‌کننده است. اگر آماده‌اید تا مرز جنون با یک پدر فراری هم‌مسیر شوید، کمربندهایتان را ببندید؛ چون قرار است در اتوبانِ پوچی، با سرعت سرسام‌آوری حرکت کنیم.

هارلن کوبن و فرمول جادویی نتفلیکس؛ یک همکاری پرسود

نقد سریال I Will Find You | هیجان محض منطق هیچ

پیش از هر چیز، باید قبول کنیم که هارلن کوبن و غول استریمینگ، برای هم ساخته شده‌اند. داستان‌های کوبن با آن رازهای شوکه‌کننده، ناپدیدشدن‌های مرموز و گذشته‌های دفن‌شده، دقیقاً همان خوراکی است که بیننده خسته از زندگی روزمره را پای نمایشگر میخکوب می‌کند. این بار اما ماجرا فرق می‌کند. برخلاف اقتباس‌های قبلی که عمدتاً حال‌وهوایی اروپایی (به‌ویژه بریتانیایی) داشتند، «من تو را پیدا خواهم کرد» داستان را به خانه اصلی‌اش، آمریکا، برگردانده است. ماجرا از زندان شروع می‌شود و تا بوستون و نیویورک ادامه می‌یابد؛ جایی که خانواده، خلافکاران و پلیس، همه در یک حباب شیشه‌ای در حال چرخش‌اند و ما فقط نظاره‌گرشان هستیم.

داستانی که از یک عکس شروع می‌شود

دیوید باروز، با بازی سم ورثینگتون، پنج سال از حبس ابد خود را به جرم قتل پسر سه‌ساله‌اش، متیو، پشت سر گذاشته است. او قسم می‌خورد که بی‌گناه است، هرچند تمام شواهد علیه او بودند. همه چیز در راکدترین حالت ممکن قرار دارد تا اینکه خواهرزنش، ریچل (با بازی بریت لوور)، به ملاقاتش می‌آید و عکسی را نشانش می‌دهد که زندگی دیوید را زیرورو می‌کند: پسربچه‌ای هشت‌ساله که به‌طرز وحشتناکی شبیه متیو است. همین جرقه کوچک کافی است تا کوهی از اتفاقات عجیب رقم بخورد. دیوید که دیگر چیزی برای ازدست‌دادن ندارد، از زندان فرار می‌کند تا حقیقت را پیدا کند؛ حقیقتی که پشت لایه‌های دروغ، فساد و جنایت پنهان شده است.

تمپوی تند و نفس‌گیر؛ خوش‌آمدید به اکشنِ ناب

نقد سریال I Will Find You | هیجان محض منطق هیچ

بیایید روراست باشیم. بزرگ‌ترین نقطه قوت سریال، ریتم آن است. برخلاف بسیاری از درام‌های جنایی که در دیالوگ‌های طولانی غرق می‌شوند، اینجا سازندگان تصمیم گرفته‌اند پایشان را روی پدال گاز بگذارند و هرگز ترمز نگیرند. اپیزودها کوتاه و جمع‌وجور طراحی شده‌اند و مدام پر از درگیری‌های فیزیکی، فرارهای تنگاتنگ و تیراندازی‌هایی هستند که یادآور فیلم‌های اکشن کلاسیک چون «فراری» بازی هریسون فورد است. سم ورثینگتون که روزگاری در «نابودگر: رستگاری» و البته آواتار ربات‌ها و ناوی‌ها را به خاک و خون می‌کشید، اینجا هم از پس نقش یک زندانی فراری و پدری مستأصل برمی‌آید و فیزیک بدنی مناسبش را به رخ می‌کشد. این حجم از سکانس‌های پربرخورد، «من تو را پیدا خواهم کرد» را به یکی از بصری‌ترین اقتباس‌های کوبن تبدیل کرده است. دیگر خبری از اتاق‌های بازجویی سرد و باران‌های همیشگی بریتانیا نیست؛ به‌جایش گرما و خشونت خیابان‌های آمریکا را داریم.

یک قهرمان در برابر تمام دنیا؛ تکریم یک کلیشه دوست‌داشتنی

نقد سریال I Will Find You | هیجان محض منطق هیچ

سریال بر اساس یکی از محبوب‌ترین نماد‌های تاریخ سینما و تلویزیون بنا شده است: «مردی تنها در برابر سیستمی فاسد». دیوید نه یک ابرسرباز است و نه یک نابغه جنایی؛ او یک شهروند عادی است که ناگهان خود را در مرکز طوفانی از توطئه می‌بیند. در این مسیر، پلیس محلی، اف‌بی‌آی، مافیا و حتی یک سازمان مرموز ناشناخته به دنبالش هستند. اینجاست که اولین ترک در دیوار باورپذیری سریال نمایان می‌شود. سوالی که سریال هرگز به آن پاسخ قانع‌کننده‌ای نمی‌دهد این است: چگونه یک مرد معمولی که به‌تازگی از زندان فرار کرده، می‌تواند از چنگال این همه نهاد قدرتمند فرار کند، مگر اینکه ما در حال تماشای یک فیلم ابرقهرمانی از دنیای مارول باشیم؟

باورناپذیریِ توهین‌آمیز؛ جایی که منطق قربانی سرگرمی می‌شود

اینجاست که به بخش تاریک و درعین‌حال خنده‌دار ماجرا می‌رسیم. «من تو را پیدا خواهم کرد» مجموعه‌ای از لحظات «چه؟! و چگونه؟!» است. فیلمنامه به‌قدری از پیچش‌های غیرمنطقی و تصادف‌های عجیب استفاده می‌کند که اگر قرار بود به ازای هرکدام یک سکه دریافت کنید، تا پایان اپیزود سوم میلیونر می‌شدید. یک لحظه طلایی وجود دارد که شخصیت مأمور قدیمی اف‌بی‌آی (با بازی چی مک‌براید) داد می‌زند: «تمام شهر به دنبالشان می‌گردند، اما آن‌ها در یک کلینیک درمان ناباروری هستند؟ چطور چنین چیزی در ذهن آدم جا می‌گیرد؟» این دیالوگ انگار مستقیماً از ذهن بیننده حیرت‌زده بیرون کشیده شده است. سریال پر است از این تناقض‌های آزاردهنده که تمرکز را از هیجان داستان می‌گیرند و به سمت پرسیدن سوالاتی بی‌پاسخ سوق می‌دهند. ما می‌دانیم که هدف، سرگرم‌کردن است، اما آیا خالقان اثر نباید گاهی به شعور مخاطب هم احترام بگذارند؟

پایین‌آمدن از شیب ملودرام؛ سلام بر تله‌نوولای مکزیکی

نقد سریال I Will Find You | هیجان محض منطق هیچ

اگر نیمه اول سریال یک تریلر جنایی پرتنش باشد، نیمه دوم به‌تدریج به یک ملودرام خانوادگی تمام‌عیار تبدیل می‌شود. هرچه به پایان نزدیک می‌شویم، بار عاطفی و احساسات‌گرایی به‌شکل تصنعی افزایش می‌یابد. رازهای خانوادگی، خیانت‌ها و ارتباطات پنهانی که لو می‌روند، بیشتر به درد یک سریال آبکی لاتین می‌خورند تا یک محصول پرهزینه نتفلیکس. دیالوگ‌ها که در ابتدا ساده و کاربردی بودند، ناگهان گل‌درشت و شعاری می‌شوند. انگار نویسندگان اعتماد ندارند که مخاطب متوجه عمق فاجعه شده باشد و نیاز می‌بینند که مدام احساسات را در صورت ما بکوبند. این دقیقاً همان جایی است که «شیطان در جزئیات است» معنای خود را از دست می‌دهد، چون اینجا دیگر خبری از ظرافت نیست.

یکی از دردناک‌ترین نقاط ضعف سریال، شخصیت‌هایی است که رفتارشان صرفاً در خدمت پیش‌برد داستان است، نه بر اساس یک انگیزه درونی باورپذیر. به‌عنوان مثال، مایلو ونتیمیلیا، بازیگر محبوب سریال «این ما هستیم»، در نقشی ظاهر می‌شود که پتانسیل بالایی دارد اما فیلمنامه به او فضای تنفس نمی‌دهد. انگیزه‌های شخصیت او در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند و تصمیماتش بیشتر از آنکه منطقی باشند، صرفاً برای خلق یک پیچش داستانی دیگر طراحی شده‌اند. این یک تراژدی واقعی است: بازیگرانی توانمند در چنگال فیلم‌نامه‌ای که آن‌ها را به عروسک‌های نمایشی تبدیل کرده است.

و البته باید برسیم به پدیده «خویشاوندسالاری افراطی» که در جهان سریال موج می‌زند. رئیس زندان، دوست صمیمی پدر دیوید و همکار سابقش است. تیم ویژه اف‌بی‌آی از یک پدر و دختر تشکیل شده که انگار تصمیم گرفته‌اند تفریح آخر هفته‌شان را با شکار فراریان بگذرانند (که این یکی شیمی خوبی از آب درآمده). این حجم از ارتباطات خانوادگی در یک پرونده، نه‌تنها خنده‌دار است، بلکه جهان داستان را به‌شدت کوچک و ساختگی جلوه می‌دهد. گویی همه در یک دهکده کوچک زندگی می‌کنند، نه در ایالات متحده پهناور.

بازیگران؛ از نقاط روشن تا فرصت‌های سوخته

نقد سریال I Will Find You | هیجان محض منطق هیچ

در میان این آشفتگی، بازی سم ورثینگتون شایسته تقدیر است. او با چهره‌ای خسته و نگاهی مغموم، درد یک پدر داغدار را به‌خوبی منتقل می‌کند. بااین‌حال، بازیگر نقش اول به‌تنهایی نمی‌تواند یک کشتی در حال غرق را نجات دهد. از سوی دیگر، مدلین استو، که به‌نظر می‌رسد از اکسیر جوانی استفاده می‌کند، در یکی از معدود نقش‌آفرینی‌های اخیرش، حضور باشکوهی دارد و جاناتان تاکر هم در نقش یک شخصیت خاکستری سرد و بی‌روح، لحظاتی واقعاً دلهره‌آور می‌آفریند. بااین‌وجود، حیف که برخی بازیگران مکمل مثل مایلو ونتیمیلیا و لوگان براونینگ (در نقش مأمور جاه‌طلب اف‌بی‌آی) عملاً در خدمت دیالوگ‌هایی کلیشه‌ای و صحنه‌هایی بی‌روح هدر رفته‌اند.

اما اگر از دنبال‌کنندگان پروژه‌های کوبن در نتفلیکس باشید، خوب می‌دانید که همه آن‌ها بی‌نقص نبوده‌اند. «من تو را پیدا خواهم کرد» قطعاً بدترین آن‌ها نیست، اما بهترین‌شان هم نیست. این یک محصول میانه است که از «بی‌خطری» رنج می‌برد. بازگشت به خاک آمریکا، اگرچه از نظر لحن و فضا حس طبیعی‌تری به داستان بخشیده، اما نتوانسته جوهره واقعی یک تریلر جنایی درجه‌یک را حفظ کند. سریال به‌جای خلق یک معمای هوشمندانه، بیشتر به یک تعقیب‌وگریز طولانی شبیه است که مقصدش را گم کرده است.

نتیجه‌گیری: یک بی‌آبروی آبرومند!

نقد سریال I Will Find You | هیجان محض منطق هیچ

حکم نهایی درباره «I Will Find You» کاملاً به روحیه شما در زمان تماشا بستگی دارد. اگر به‌دنبال یک شاهکار تلویزیونی با فیلم‌نامه‌ای بی‌نقص و منطقی آهنین هستید که نامش در فصل جوایز بدرخشد، لطفاً از این سریال فاصله بگیرید. اینجا قلمروِ «سرگرمیِ صرف» است، نه «هنر متعالی». اما اگر پس از یک روز کاری طولانی و طاقت‌فرسا به چیزی نیاز دارید که قلابتان را بیندازد، آدرنالین خونتان را بالا ببرد و نگذارد حتی یک لحظه حوصله‌تان سر برود، «من تو را پیدا خواهم کرد» همانند یک فست‌فود خوشمزه اما ناسالم، دقیقاً همان چیزی است که می‌خواهید. سریال مانند یک کتاب جلدکاغذی پرفروش است که در ساحل دریا می‌خوانید: در لحظه غرق‌تان می‌کند، اما به‌محض بستنش، تقریباً همه‌چیز را فراموش می‌کنید. در تاریخ شفاهی نتفلیکس، این سریال به‌سرعت با ده‌ها اقتباس مشابه دیگر ترکیب خواهد شد و احتمالاً یک‌سال بعد، فقط به یاد می‌آورید که «آهان، همان یکی با بازی سام ورثینگتون بود».

«من تو را پیدا خواهم کرد» یک تضاد تمام‌عیار است؛ تریلری مملو از لحظات مضحک که به‌شکلی متناقض، واقعاً سرگرم‌کننده از آب درآمده است. این سریال ما را به دنیایی می‌برد که در آن پولدارها نه‌تنها گریه می‌کنند، بلکه عجیب‌ترین عقده‌ها را هم دارند. در نهایت، این یک محصولِ «خوبِ بد» است؛ چیزی شبیه به لذت گناه‌آلود تماشای یک مشت دعوا. امتیاز نهایی این تجربه جذابِ پر از ایراد، چیزی بین ۶ تا ۶.۵ از ۱۰ خواهد بود. آن را ببینید، کیف کنید، گاهی چشمانتان را از تعجب گرد کنید و در نهایت، بدون اینکه چیزی در ذهنتان ماندگار شده باشد، با خودتان زمزمه کنید: «باز هم که گول خوردم!» و این دقیقاً همان هنر هارلن کوبن و نتفلیکس است.

امتیاز منتقد: ۶.۵ از ۱۰


چرا ۶.۵ از ۱۰؟

نقد سریال I Will Find You | هیجان محض منطق هیچ

نیمه پُر لیوان (دلایل مثبت)

ریتم تند و اعتیادآور: بزرگ‌ترین برگ برنده سریال همین است. اپیزودها کوتاه، نفس‌گیر و پشت‌سرهم مثل تخمه چیده شده‌اند. اصلاً فرصت نمی‌کنید از خودتان بپرسید «این صحنه منطقی بود؟»، چون بلافاصله یک تعقیب‌وگریز یا درگیری جدید از راه می‌رسد. این دقیقاً هنر هارلن کوبن است: قلاب‌انداختن.

بازی قابل‌قبول سم ورثینگتون: او توانسته درد و استیصال یک پدر داغدار و زندانیِ فراری را باورپذیر از آب درآورد. فیزیک بدنی و چهره خسته‌اش، برگ برنده اصلی در لحظات احساسی و اکشن است.

حضور باصلابت بازیگران کهنه‌کار: دیدن بازیگرانی مثل مدلین استو و چی مک‌براید، حتی در نقش‌های کوتاه، غنیمت است و لحظاتی ناب خلق می‌کند.

سرگرمیِ خالص: اگر هدفتان فقط سرگرم‌شدن بعد از یک روز کاری طولانی باشد، سریال دقیقاً مأموریتش را انجام می‌دهد. یک فست‌فود خوشمزه که می‌دانی سالم نیست، اما می‌چسبد.

نیمه خالی لیوان (دلایل ریزش امتیاز):

نقد سریال I Will Find You | هیجان محض منطق هیچ

بی‌منطقیِ آزاردهنده: بزرگ‌ترین گناه سریال این است که به شعور مخاطب توهین می‌کند. فرار یک شهروند عادی از چنگال پلیس، FBI و مافیا آن‌هم با کمترین امکانات، آن‌قدر غیرقابل‌باور است که تمرکزتان را از دست می‌دهید. دیالوگ «تمام شهر دنبالشان می‌گردند، اما آن‌ها در کلینیک درمان ناباروری هستند!» خلاصه تمام تناقض‌های سریال است.

سقوط به دره ملودرام: نیمه دوم سریال، حال‌وهوای تریلر جنایی را فراموش کرده و تبدیل به یک تله‌نوولای آبکی با اشک‌ها و فریادهای ساختگی می‌شود. انگار نویسندگان خسته شده‌اند و می‌خواهند فقط با تحریک احساسات مخاطب، داستان را جمع کنند.

شخصیت‌های کاریکاتوری و ابله: بسیاری از شخصیت‌ها (مخصوصاً مأموران FBI) صرفاً برای پیش‌بردن داستان تصمیم‌های احمقانه می‌گیرند. مایلو ونتیمیلیا کاملاً هدر رفته و انگیزه‌های شخصیت‌های کلیدی، مبهم و ساختگی‌ست.

دیالوگ‌های توضیحی و شعاری: سریال مدام اتفاقات را برای بیننده دوباره‌گویی می‌کند، انگار ما را کودنی فرض کرده که حواسش به صفحه نیست. این کار ضرب‌آهنگ را می‌کشد و از عمق داستان می‌کاهد.

در نهایت، ۶.۵ یعنی «خوبِ بد»؛ یک لذت گناه‌آلود که می‌دانی پر از ایراد است، اما نمی‌توانی انکار کنی که تا انتها سرگرم بوده‌ای. همین!

منبع: gamefa.com

تیم محتوا

جدیدترین اخبار حوزه های متنوع تکنولوژی: موبایل، تبلت، لپ تاپ، رباتیک، سخت افزار، شبکه، گجت، امنیت، نجوم و فضانوردی، سیستم های عامل، اپلیکیشن، بازی، خودرو، لوازم خانگی، معماری، عکاسی ، آینده و …

دیدگاهتان را بنویسید