۷ اتفاقی که شاید دلیل برخورد جهانها در Avengers: Doomsday باشند | موبوگیم
بحرانهای فاجعه بار فیلم Avengers: Doomsday مستقیماً از اتفاقاتی سرچشمه میگیرند که سالها قبل در دنیای سینمایی مارول رخ دادند؛ در این مقاله به بررسی 7 مورد از آنها خواهیم پرداخت.
فیلم Avengers: Doomsday قرار است یکی از مهمترین مفاهیم کمیکهای مارول، یعنی اینکرژن (Incursion)، را به دنیای سینما بیاورد؛ اینکرژن برخوردی ویرانگر میان دو جهان است که میتواند به نابودی کامل واقعیتها منجر شود. دنیای سینمایی مارول (MCU) سالها در حال زمینهچینی برای چنین رویارویی عظیمی بوده است و تصاویر اختصاصی که مارول در رویداد CinemaCon برای صاحبان سینماها به نمایش گذاشت، نشان میداد این اینکرژنها تا چه اندازه گسترده خواهند بود. در این تصاویر، دکتر دووم (با بازی رابرت داونی جونیور) در میان ویرانههای جهانها ایستاده و آماده است تصمیم بگیرد کدام دنیا شانس بقا خواهد داشت. اما سؤال مهمتر این است که اصلاً چه اتفاقی باعث شد مرز میان جهانهای مختلف تا این اندازه شکسته شود و فروپاشی مولتیورس آغاز گردد؟
پاسخ این سؤال به بیش از یک دهه قبل بازمیگردد. اینکرژنها خودبهخود رخ نمیدهند؛ بلکه باید رویدادی، بافت واقعیت را پاره کند تا چنین فاجعهای امکانپذیر شود. بنابراین Avengers: Doomsday باید نشان دهد کدام اشتباهات گذشته جرقه این بحران را زدهاند. در میان اتفاقات متعدد MCU، دستکم هفت صحنه مهم را شاهد بودیم که احتمالاً دلیلی برای این رویداد هستند. هرکدام از این موارد زخمی عمیق بر پیکره مولتیورس بر جای گذاشتند، بنابراین احتمال دارد دکتر دووم هنگام ورودش، دوباره سراغ پیامدهای همان اتفاقات برود.
MCU قبلاً در فیلم Doctor Strange in the Multiverse of Madness به صورت مفصل مفهوم اینکرژن را برای مخاطبان توضیح داده بود. در این پدیده، دو جهان به تدریج به یکدیگر نزدیک میشوند تا سرانجام با هم برخورد کنند؛ برخوردی که معمولاً به نابودی دستکم یکی از آن جهانها و مرگ تمام ساکنانش منجر میشود. براساس آنچه تاکنون از تبلیغات Avengers: Doomsday دیدهایم، این برخورد میان زمین-۶۱۶ (جهان اصلی MCU) و زمین-۱۰۰۰۵ (جهانی که مردان ایکس شرکت فاکس در آن حضور دارند) رخ خواهد داد؛ البته زمین-۸۲۸، دنیای چهار شگفتانگیز، نیز در میانه این بحران گرفتار میشود. با این حال هنوز دلیل اصلی فروپاشی مولتیورس مشخص نیست، اما به احتمال زیاد برخی تصمیمهای شخصیتهای کلیدی MCU آغازگر این فاجعه بودهاند.
ماندن استیو راجرز در گذشته در پایان Avengers: Endgame

فیلم Avengers: Endgame با بازگرداندن سنگهای ابدیت توسط استیو راجرز به پایان رسید؛ اما او تصمیم گرفت به گذشته بازگردد و زندگیاش را در کنار پگی کارتر سپری کند. برادران روسو، که کارگردانی Avengers: Doomsday را نیز برعهده دارند، قبلاً تأیید کردند این تصمیم باعث ایجاد یک شاخه زمانی جدید شد؛ جهانی موازی که استیو تنها برای سپردن سپر کاپیتان آمریکا به سم ویلسون از آن خارج شده بود.
البته نویسندگان Endgame دیدگاه متفاوتی دارند و معتقدند استیو تمام این مدت در همان خط زمانی اصلی حضور داشته است. با این حال، از آنجا که کارگردانان Doomsday نظریه ایجاد یک شاخه زمانی جدید را قبول دارند، همین شاخه میتواند یکی دیگر از واقعیتهایی باشد که در آینده با جهانهای دیگر برخورد میکند. علاوه بر این، گزارشها نشان میدهد اقدامات استیو راجرز مشکلاتی را برای دکتر دووم ایجاد کرده و احتمال دارد این موضوع زمینهساز رویارویی آن دو در Doomsday باشد.
طلسم اجرا شده توسط مرد عنکبوتی و دکتر استرنج

یکی از مهمترین اتفاقات فیلم Spider-Man: No Way Home نیز میتواند در شکلگیری اینکرژنهای Doomsday نقش داشته باشد. در این فیلم، پیتر پارکر که پس از افشای هویتش دیگر امکان ورود به دانشگاه را نداشت، از دکتر استرنج درخواست کرد با استفاده از جادو، کاری کند همه هویت واقعی او را فراموش کنند.
استرنج در زیرزمین سنکتوم سنکتوروم، طلسمی با نام Runes of Kof-Kol را اجرا کرد؛ جادویی قدرتمند که حافظه تمام جهان را تحت تأثیر قرار میداد. اما پیتر در میانه اجرای طلسم مدام نظرش را تغییر داد و از استرنج خواست افرادی مانند امجی، ند و عمه می را از این فراموشی مستثنا کند. همین تغییرات پیاپی باعث شد طلسم بارها دچار اختلال شود و در نهایت ساختار آن ترک بردارد. اگرچه استرنج در آخرین لحظه موفق شد جادو را مهار کند، اما آسیب آن از مرز جهان خودش فراتر رفته بود.
این طلسم ناقص، دیوارهای میان جهانهای مختلف را شکافت و تمام کسانی که در سراسر مولتیورس از هویت مرد عنکبوتی اطلاع داشتند، از جمله دکتر اختاپوس، گرین گابلین، الکترو، لیزارد، سندمن و حتی دو نسخه دیگر از مرد عنکبوتی، را به زمین-۶۱۶ کشاند. ورود فیزیکی شخصیتها از یک جهان به جهان دیگر، یکی از مهمترین عواملی است که میتواند زمینه وقوع یک اینکرژن را فراهم کند. در نهایت، دکتر استرنج با اجرای طلسمی دیگر، خاطره پیتر پارکر را از ذهن همه پاک کرد و این مهمانان را به دنیاهای خود بازگرداند، اما احتمال دارد آثار آن شکاف همچنان باقی مانده باشد.
استفاده از کتاب دارکهولد توسط واندا و دکتر استرنج

فیلم Doctor Strange in the Multiverse of Madness نخستین اثری بود که مفهوم اینکرژن را بهطور جدی وارد MCU کرد. در این فیلم، رید ریچاردز زمین-۸۳۸ توضیح میدهد که اینکرژن زمانی رخ میدهد که فردی وارد جهانی دیگر شود و اثری بر جای بگذارد که آن جهان دیگر توان تحملش را نداشته باشد.
نمونه عملی این اتفاق را نیز در همان فیلم میبینیم. واندا ماکسیموف که تحت تأثیر کتاب دارکهولد قرار گرفته بود، با استفاده از قابلیت Dreamwalking ذهن خود را به بدن نسخه دیگری از خودش در زمین-۸۳۸ منتقل کرد تا آمریکا چاوز را به دست آورد. او در حالی که کنترل بدن نسخه دیگرش را در اختیار داشت، اعضای ایلومیناتی آن جهان را به قتل رساند. از سوی دیگر، دکتر استرنج نیز برای مقابله با او، با استفاده از همین قدرت، کنترل جسد نسخه مرده خودش در زمین-۶۱۶ را به دست گرفت.
دریمواک در واقع به فرد اجازه میدهد از جهان خود خارج شده و بدن نسخه دیگری از خودش را در جهانی دیگر کنترل کند. فیلم همچنین پیامدهای این کار را نیز نشان میدهد. استرنج و کریستین پالمر وارد جهانی میشوند که در اثر وقوع یک اینکرژن تقریباً به تلی از استخوان و ویرانه تبدیل شده است؛ جهانی که به دلیل سوءاستفاده سینیستر استرنج از دارکهولد برای جستوجوی خوشبختی در سراسر مولتیورس نابود شده است. در صحنه پس از تیتراژ نیز خود دکتر استرنج مجبور میشود همراه با کلیا به بُعد تاریک برود تا اینکرژنی را که خودش باعث شکلگیری آن شده، متوقف کند.
استفاده دار-بن از بندهای کوانتومی

فیلم The Marvels نزدیکترین نمونه به یک اینکرژن کامل را پیش از Avengers: Doomsday به تصویر کشید. دار-بن، رهبر امپراتوری Kree، که برای نجات سیاره هالا تلاش میکرد، با استفاده از بندهای کوانتومی شکافهایی موسوم به جامپ پوینت در سراسر کهکشان ایجاد کرد تا بتواند منابع و انرژی را میان سیارههای مختلف جابهجا کند.
در نبرد پایانی فیلم، دار-بن بندهای کوانتومی خودش را با دستبند کامالا خان ترکیب میکند. اما این قدرت بیش از حد، باعث نابودی او شده و شکافی عظیم در فضا، درست بالای زمین، ایجاد میشود. این شکاف به جهانی دیگر راه پیدا میکند و زمین-۶۱۶ را در آستانه نابودی قرار میدهد.
ادغام دو جهان از طریق شکافی در بافت واقعیت، دقیقاً همان تعریفی است که برای یک اینکرژن ارائه میشود. مونیکا رمبو متوجه میشود تنها راه بستن این شکاف، ورود به آن و مهروموم کردنش از داخل است. کارول دنورز و کامالا خان انرژی خود را در اختیار او قرار میدهند و مونیکا با ورود به شکاف، موفق میشود آن را ببندد؛ اما در آن سوی جهان گرفتار میشود. او پس از به هوش آمدن، خودش را در آزمایشگاهی کنار نسخهای از مادرش (با نام باینری) و شخصیت بیست از دنیای مردان ایکس میبیند. این شکاف بسته شده و سرنوشت نامعلوم مونیکا رمبو هنوز یکی از پروندههای باز MCU است که احتمالاً در فیلم بعدی انتقامجویان تکلیفش مشخص میشود.
فداکاری لوکی در آخرالزمان

فصل دوم سریال Loki در نقطهای به نام End of Time به پایان میرسد؛ جایی که در آن مرگ شخصیت He Who Remains باعث آزاد شدن تمام نسخههای دیگرش و آغاز جنگی بزرگ در مولتیورس خواهد شد. لوکی در طول داستان متوجه میشود دستگاه Temporal Loom که وظیفه محافظت از خط زمانی را برعهده دارد، در واقع تنها یک سیستم ایمنی است؛ این ماشین تمام شاخههای زمانی را از بین میبرد و فقط Sacred Timeline یا خط زمانی مقدس را حفظ میکند.
در نهایت، لوکی پس از نابودی این دستگاه، وارد طوفان خطهای زمانی در حال مرگ میشود و شاخههای رو به نابودی را با دستانش جمعآوری میکند. سپس آنها را به سوی تخت سلطنت میبرد و با استفاده از جادویش دوباره به آنها جان میبخشد. او ساختار مولتیورس را به درخت اساطیری به نام ایگدراسیل تبدیل میکند و خودش در مرکز آن قرار میگیرد تا برای همیشه نگهبان تمام جهانها باشد.
این تصمیم، اگرچه مولتیورس را از نابودی نجات میدهد، اما در عین حال تنها سیستمی را که از گسترش بیرویه جهانهای موازی جلوگیری میکرد، از میان برمیدارد. He Who Remains قرنها شاخههای زمانی را هرس میکرد تا جهانها بیش از حد تکثیر نشوند و در نهایت با یکدیگر برخورد نکنند. اما لوکی اجازه داد همه آن شاخهها آزادانه رشد کنند؛ اتفاقی که باعث شده مولتیورس بسیار گستردهتر و شلوغتر از گذشته شود و احتمال وقوع یک اینکرژن به شکل چشمگیری افزایش پیدا کند.
سفر ددپول به زمین-۶۱۶ با دستگاه کیبل

فیلم Deadpool & Wolverine نشان میدهد که وید ویلسون (ددپول) با استفاده از دستگاه سفر در زمانی که به کیبل تعلق دارد، از جهان خودش یعنی زمین-۱۰۰۰۵ خارج شده و به زمین-۶۱۶، دنیای اصلی MCU، سفر میکند. او وارد یکی از مراکز انتقامجویان میشود و از هپی هوگان میخواهد عضوی از تیم Avengers شود. اما هپی درخواستش را رد میکند و ددپول نیز ناامید به دنیای خودش بازمیگردد و دستگاه سفر در زمان را از بین میبرد.
بعدها آقای پارادوکس از سازمان TVA به وید اطلاع میدهد که این سازمان از تمام جابهجاییهای او میان جهانهای مختلف باخبر بوده است؛ هرچند آنها این اتفاق را تهدیدی جدی برای خط زمانی مقدس نمیدانستند. در ظاهر، اقدامات ددپول چندان تأثیرگذار به نظر نمیرسد، اما همین رفتوآمد میان واقعیتهای مختلف نیز میتواند یکی از عواملی باشد که در کنار سایر اتفاقات، زمینه وقوع اینکرژنهای گسترده MCU را فراهم کرده است.
فرستادن گالاکتوس به آن سوی کیهان توسط رید ریچاردز

در پایان فیلم The Fantastic Four: First Steps رید ریچاردز با بحران بزرگی روبهرو میشود. گالاکتوس زمین-۸۲۸ را برای نابودی انتخاب کرده و در ازای نجات سیاره، خواهان تحویل گرفتن فرانکلین ریچاردز، پسر نوزاد رید و سو استورم، میشود؛ این کودکی قدرت کیهانی عظیمی در وجودش نهفته است.
اعضای خانواده ریچاردز این درخواست را رد میکنند و رید نقشهای جاهطلبانه میکشد. او شبکهای از پلهای تلهپورت غولپیکر میسازد تا کل سیاره زمین را به بُعدی دیگر منتقل کند؛ جایی که گالاکتوس هرگز نتواند به آن دسترسی داشته باشد. اما سیلور سرفر بیشتر این پلها را پیش از اجرای کامل نقشه نابود میکند و تنها یکی از آنها باقی میماند.
رید سپس برنامهاش را تغییر میدهد. او با استفاده از فرانکلین به عنوان طعمه، گالاکتوس را به آخرین پل انتقال در میدان تایمز میکشاند و در نهایت، سو استورم و شالا-بال موفق میشوند این موجود عظیم را از طریق پورتال به نقطهای دیگر در کیهان بفرستند.
اما ماشینی که توانایی انتقال یک سیاره یا حتی موجودی مانند گالاکتوس را میان ابعاد و واقعیتهای مختلف داشته باشد، میتواند به بافت واقعیت آسیب بزند و شکافهایی در مولتیورس ایجاد کند. به همین دلیل، این احتمال وجود دارد که رید ریچاردز ناخواسته زمینه وقوع یک اینکرژن را فراهم کرده باشد؛ اتفاقی که شاید در Avengers: Doomsday به تقابل مستقیم او و دکتر دووم منجر شود.
منبع: The Direct
منبع: gamefa.com


