نقد و بررسی قسمت اول از فصل دوم سریال بامداد خمار; رمان هرگز تمام نمی شود!
باورمان نمی شود که یک سال از مرور هفته نامه بامد خمار در این وبلاگ می گذرد. بنابراین، وقتی فهمیدیم فصل دوم سریال شروع شده است، کمی شوکه شدیم. با این حال فصل دوم سریال بامد خمار از دو سه روز پیش شروع شده و منتظر ادامه تمام صحبت ها، احادیث و مواردی که درباره فصل اول داشتیم هستیم. منظورمان ماجرای محبوبه و رحیم نیست، بلکه ماجرای نرگس آبیار و دوربین در دستش است.
بعد از اینکه شنیدم قسمت اول فصل دوم بادام خمار منتشر شده، مستقیم شیدا را باز کردم و قسمتی به نام «قسمت ویژه» را در صفحه فصل دوم دیدم. در ابتدا فکر می کردم که با یک قسمت خاص مانند بسیاری از سریال های وسترن، فاصله بین دو فصل را پر کردند و این قسمت را از دست دادم، اما طولی نکشید که قسمت را باز کردم و به خلاصه فصل اول رسیدم.
یکی از انتقادات اصلی به فصل اول بامد خمار این بود که بخش بسیار مختصری از ابتدای رمان در سرتاسر فصل پوشش داده شد. آنقدر که به راحتی می توان گفت که فصل اول بامدات خمار داستانی برای گفتن ندارد. این را زمانی بیشتر متوجه شدم که این قسمت خاص سه ساعته را از ابتدا تا انتها دوباره تماشا کردم (مطمئناً نتوانستم دوباره سه ساعت از آن فصل را تحمل کنم) و مشخص شد که محتوا و داستان کل فصل اول برای آن سه ساعت زیاد است، چه برسد به سیزده قسمت!
به هر حال قبل از شروع قسمت اول انتظارات زیادی از آن داریم. تاکید می کنیم که امیدوار نیستیم این مشکلات در فصل دوم برطرف شود اما انتظار داریم مشکلات عجیب فصل اول یک سال بعد برطرف شود.
از آنجایی که سریال داستانی ندارد، تماشای بامد خمار به دلیل یک نقص اساسی تقریباً غیرممکن است: نحوه فیلمبرداری از ساخته های نرگس آبیار، دوربین یا در و دیوار را پر می کند یا بی هدف از روی صورت شخصیت ها به جلو و عقب حرکت می کند تا جایی که اعصاب شما را به هم می زند. انگار دوربین به مغز و اعصاب بیننده ضربه می زند تا عمدا از تماشای سریال دوری کند.
اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، رمان هرگز تمام نخواهد شد.
اول از همه، ما انتظار داریم که فصل دوم این مشکل اساسی را حل کند. به خصوص که تصویربرداری بامد خمار بهتر از سریال سووشون نرگس آبیار است (عمق فاجعه در سووشون را خودتان درک کنید) و با ادامه این روند، فصل دوم بامد خمار حداقل باید در چند سطح پیشرفت کرده باشد.
نکته بسیار مهم دیگری که کنترل آن در ابتدای فصل کمی سخت است، چه برسد به قسمت اول، بحث داستان است. بدون اغراق، بیش از چند صفحه از رمان فتانه حاج سید جوادی در قسمت اول بامد خمار اقتباس شده است. این سریال اساساً مقدمه رمان را پوشش داد و به جایی نرسید. قسمت اول حتی به مضامین اصلی رمان و درگیری های محبوب و رحیم نزدیک نمی شود.
اگر روند فعلی ادامه یابد، رمان پایانی نخواهد داشت. البته مگر اینکه نرگس آبیار و تیمش با شیدا قراردادی ده ساله و ده قسمتی برای یک رمان دویست صفحه ای امضا کنند.
با این ذهنیت و هزاران امید و آرزو فصل دوم بامد خمار را شروع کردیم. فدای خدا
فصل دوم یا نیمه دوم فصل اول؟
فصل دوم بادام خمار با تیتراژ جدید هوش مصنوعی آغاز میشود، و در حالی که این از نظر فنی نسبت به تیتراژهای هوش مصنوعی فصل اول بهبود یافته است، اما حرکت بسیار بدتری است. به جای تصویر چند شخصیت که بین یکدیگر رفت و آمد می کنند، این بار با طراحی های ناب هوش مصنوعی شخصیت های سریال روبرو هستیم. حداقل فصل گذشته فقط جلوههای عمومی هوش مصنوعی بود و شخصیتها واقعی بودند، اما این بار هوش مصنوعی خالص به نظر حرکتی بسیار بیادب برای نمایشی در این اندازه است. آیا سریال اصلی شیدا آنقدر بودجه ندارد که هنرمندی را استخدام کند و نقاشی هوش مصنوعی را به مخاطبانش تحویل ندهد؟ چنین ژست هایی به راحتی کسانی را که در ساخت سریال نقش داشته اند به عنوان تراشه نشان می دهد و این پیام را می دهد که بقیه سریال برای ما چندان مهم نیست.
پس از تماشای سریال مفتخریم به اطلاع شما برسانیم که فصل دوم بامدات خمار همان جریان فصل اول را از صفر تا صد بدون تغییر از دوربین تا نویسندگی و کارگردانی دنبال می کند. انگار این سریال پارسال ضبط و مخفی شده بود و امروز دنبال ادامه آن هستیم.
این چه نوع سبک تیراندازی برای دیالوگ های ساده و عقب و جلو آن است؟
حتی بدترین سریالهایی که سالها به صورت هفتگی پخش میشدند، فصلهای خود را با تغییرات بصری یا پیچشهای داستانی شکستند. فصل دوم خماری صبح دنباله ای بر فصل دومی است که فصل اول به پایان رسید. هیچ تغییری وجود ندارد، هیچ نشانه ای از فصل جدید وجود ندارد.
آنچه در حال حاضر به عنوان فصل دوم برای ما منتشر می شود مانند نیمه دوم فصل اول است. به حدی که در بدترین حالت، به جای یک سال فاصله بین این دو فصل، چند هفته بعد از آخرین قسمت سریال و بقیه فصل اول منتشر شد.
همانطور که منصور به محبوبه گفت: «من یک کلمه از حرفات را نفهمیدم» ما چیزی نفهمیدیم و پروانه هنوز نمی تواند کلمات را کامل و درست تلفظ کند.
شروع فصل به آرام ترین شکل ممکن انجام می شود. به عنوان اولین قسمت از فصل دوم که قرار است داستان جدیدی را شروع کند و مخاطب را روی پای خود باز کند، در این قسمت حتی یک نکته جذاب و پر سر و صدا وجود ندارد و حتی اگر بخواهیم این قسمت را با همان قسمت های فصل اول مقایسه کنیم، می توانیم آن را جزو پایین ترین قسمت ها قرار دهیم. به راحتی می توان این سوال را مطرح کرد: دقیقاً یک سال منتظر چه چیزی بودیم؟
داستان اپیزود از این قرار است: محبوبه که در پایان فصل اول مراسم عروسی را به هم زد و در گوشه ای مخفی شد، تصمیم می گیرد در قسمت اول با منصور مسئولیت تمام خرابکاری های عروسی را بر عهده بگیرد و بس. در پایان اپیزود هیچ اتفاقی نمیافتد جز اینکه خان والا از بصیر میخواهد که دختر دیگرش را به جای محبوبه به ازدواج اصلان درآورد و به نظر میرسد بصیر دست از این کار برنمیدارد.
طراحی صحنه همچنان بهترین بخش این مجموعه است.
سریال فرقی نمی کند، قسمت های اول فصل اول فیلمبرداری بهتری دارند اما هنوز غیر قابل تحمل هستند. مخصوصاً بازی محبوبه (با صداپیشگی ترلان پروانه) و منصور (با صدای دانیال پورصباح) چندین سطح پایین تر از بازی های A-listers سریال مانند لاله اسکندری و رضا کیانیان است. ما اساساً همان چیزی را که برای فصل اول گفتیم تکرار می کنیم که سریال دقیقاً همان است.
طراحی صحنه، لباس و نور مثل قبل بهترین قسمت های سریال هستند، اگر نگوییم که در این قسمت هم شاهد نماهای زیبایی بودیم، بی خیال می شویم.
اینکه فصل دوم بامد خمار اصلا شروع خوبی نداشت و اینکه فصل قبل بدون توجه به بازخوردها ادامه پیدا کرد یا حکایت از لجبازی کارگردان دارد یا در واقع همان چیزی است که در بالا گفتیم: هر چیزی که قرار بود به عنوان فصل دوم برای ما نمایش داده شود یک سال روی کامپیوتر سردبیر نگه داشته شد تا با کمک آنها فصل دوم قرارداد ببندد. اول از همه منتظر حضور مجدد گلاب آدینا هستیم که فصل گذشته موفق شد یک قسمت را به پایان برساند وگرنه به نظر پیشرفتی در سریال وجود ندارد. کشور امروز زمین تا آسمان با کشور پارسال فرق دارد اما سریال بامد خمار نرگس آبیار همان بوم است.
شناسنامه سریال بامد خمار
بازی: شیدا، 1405
مدیر: نرگس آبیار
بازیگران: ترلان پروانه، نوید پورفرج، دانیال پورصباح، رضا کیانیان، لاله اسکندری، حمید صفت، علی مصفا
خلاصه داستان: دختری رام نشدنی و نجیب محبوبه با شور و شوق جوانی و عطش تجربه از مرزهای طبقاتی و خانوادگی عبور می کند و عاشق یک معشوق طبقه پایین می شود. وجود او سرآغاز رستگاری ها و مصیبت هایی است که عشق را بر جامعه و سنت مقدم می دارد…
منبع: دیجیکالا مگ



