۱۰ شیء نفرینشده سینمایی که در واقعیت شما را میکشند! | موبوگیم
آیا تا به حال پس از تماشای یک فیلم ترسناک، به سایههای گوشه اتاق خیره شدهاید و با خود فکر کردهاید که اگر این تنها یک داستان نباشد چه؟ دنیای سینما لبریز از اشیاء شیطانی است که قهرمانان داستان را به کام مرگ میکشانند، اما حقیقتِ پشت پرده، گاهی بسیار تاریکتر از آن چیزی است که روی پرده نقرهای میبینید. برخی از این اشیاء نه تنها زاییده ذهن نویسندگان نیستند، بلکه همین حالا در موزههای ماورالطبیعه یا انبارخانههای قدیمی تحت تدابیر امنیتی نگهداری میشوند. این اشیاء حامل انرژیهایی هستند که منطق و علم در برابر آنها زانو زده است.
در این مقاله، به اعماق تاریخ و ماورالطبیعه سفر میکنیم تا ۱۰ شیء نفرینشدهای را معرفی کنیم که الهامبخش مشهورترین فیلمهای ژانر وحشت بودهاند یا میتوانند گزینه خوبی برای ساخت یک اثر ترسناک باشند. اشیایی که لمس کردن، نگاه کردن یا حتی حضور در نزدیکی آنها، بهایی به سنگینی زندگی انسانها داشته است. اگر به دنبال درک این هستید که چرا برخی از فیلمهای ترسناک بر اساس «داستان واقعی» ساخته میشوند، این لیست پاسخ سوالات شماست. با ما همراه باشید تا بفهمید کدام یک از این کابوسهای فیزیکی، هماکنون در دنیای ما در حال نفس کشیدن هستند.
۱. عروسک آنابل (Annabelle) – نگهبان شیشه در موزه وارنها

عروسک آنابل که در سری فیلمهای «احضار» (The Conjuring) لرزه بر اندام مخاطبان انداخت، در واقعیت یک عروسک پارچهای «راگدی آن» (Raggedy Ann) است که برخلاف ظاهر سادهاش، داستانی خونبار دارد. در دهه ۷۰ میلادی، دو پرستار جوان ادعا کردند که این عروسک خودبهخود حرکت میکند و پیامهای ترسناکی روی کاغذ مینویسد. پس از بررسیهای اد و لورن وارن، مشخص شد که یک موجود شیطانی (و نه روح یک دختربچه) از این عروسک به عنوان ظرفی برای نفوذ به دنیای انسانها استفاده میکند.
واقعیت این است که آنابل هماکنون در یک جعبه شیشهای مخصوص در موزه ماورالطبیعه وارن نگهداری میشود. روی جعبه او نوشته شده: «اخطار: مطلقاً دست نزنید!». گزارشهای متعددی وجود دارد که نشان میدهد افرادی که این اخطار را نادیده گرفته و به شیشه ضربه زده یا به عروسک توهین کردهاند، در فاصله کوتاهی پس از خروج از موزه دچار تصادفات مرگبار یا حوادث ناگوار شدهاند. آنابل در سینما شاید ترسناک باشد، اما در واقعیت، او یک بمب ساعتی از انرژیهای تاریک است که تنها پشت یک شیشه متبرک مهار شده است.
۲. عروسک رابرت (Robert the Doll) – الهامبخش اصلی چاکی

اگر فکر میکنید عروسک «چاکی» در فیلم «بازی بچگانه» صرفاً یک فانتزی هالیوودی است، سخت در اشتباهید. منبع الهام این شخصیت، عروسکی به نام «رابرت» است که در اواخر قرن نوزدهم به پسربچهای به نام رابرت یوجین اتو هدیه داده شد. گفته میشود خدمتکار خانواده که جادوی سیاه میدانست، این عروسک را طلسم کرده بود. والدین یوجین اغلب صدای صحبت کردن پسرشان با عروسک را میشنیدند و نکته وحشتناک این بود که عروسک با صدایی کاملاً متفاوت و خشن پاسخ میداد!
امروزه رابرت در موزهای در کیوست (فلوریدا) نگهداری میشود. بازدیدکنندگانی که بدون اجازه از او عکس میگیرند، ادعا میکنند که دوربینهایشان از کار میافتاد و پس از بازگشت به خانه، بدبیاریهای بزرگی را تجربه کردند. دیوار پشت ویترین رابرت پر از نامههای عذرخواهی است؛ نامههایی از افرادی که به او توهین کردهاند و حالا التماس میکنند که نفرینش را از زندگیشان بردارد. رابرت شاید مانند چاکی چاقو به دست نگیرد، اما قدرت او در ویران کردن روان و زندگی اطرافیانش، به مراتب عمیقتر است.
۳. جعبه دیبوک (The Dybbuk Box) – شرابخوری مرگبار

فیلم «تسخیر» (The Possession) بر اساس داستانی ساخته شده که لرزه بر تن کلکسیونرهای اشیاء قدیمی میاندازد. «جعبه دیبوک» یک کابینت نوشیدنی کوچک است که گفته میشود توسط بازماندگان هولوکاست برای حبس کردن یک روح خبیث و سرگردان به نام دیبوک (در فرهنگ یهود) طلسم شده است. این جعبه زمانی به شهرت رسید که صاحبش آن را در eBay برای فروش گذاشت و شرح داد که چگونه از زمان خرید آن، دچار ریزش مو، کابوسهای شبانه جمعی و بوی تعفن مرموزی در خانه شده است.
این شیء که به عنوان «نفرینشدهترین وسیله جهان در عصر اینترنت» شناخته میشود، دست به دست چرخید و هر صاحب جدیدی داستانی از بدبختی و بیماریهای ناعلاج را گزارش کرد. حتی زک بگز، محقق مشهور ماورالطبیعه، مدعی شد که پس از باز کردن این جعبه، حوادث شومی برایش رخ داده است. برخلاف فیلمهای سینمایی که در آنها راهی برای اخراج روح وجود دارد، در دنیای واقعی این جعبه نشان داد که برخی درها اگر باز شوند، دیگر هیچگاه به طور کامل بسته نخواهند شد و انرژی سیاه آن تا ابد در کمین میماند.
۴. تابلوی «پسر گریان» (The Crying Boy) – آتشسوزیهای زنجیرهای

در دنیای سینما، نقاشیهای نفرینشده سوژه نابی هستند، اما تابلوی «پسر گریان» اثری است که در واقعیت، آتشنشانیهای انگلستان را در دهه ۸۰ میلادی به وحشت انداخت. این پرتره از پسربچهای با چشمان اشکبار، در هزاران نسخه چاپ شد. اما ماجرا زمانی ترسناک شد که در چندین آتشسوزی خانگی، در حالی که تمام وسایل خانه خاکستر شده بودند، این تابلو به صورت کاملاً سالم و بدون حتی یک سوختگی کوچک در میان ویرانهها پیدا میشد.
افسانهها میگویند نقاش این اثر، مدل خود را که پسربچهای یتیم بوده، مورد آزار قرار داده یا خانهاش را به آتش کشیده است. وحشت عمومی از این تابلو به قدری زیاد شد که روزنامه «سان» مراسم بزرگی برای سوزاندن دستهجمعی این تابلوها راه انداخت. با این حال، هنوز هم نسخههایی از آن در خانههای قدیمی یا سمساریها پیدا میشود. این تابلو نمادی از یک پارادوکس وحشتناک است: شیئی که خود نمیسوزد اما هر چه در اطرافش هست را به خاکستر تبدیل میکند؛ درست مثل یک طلسم ابدی که راه گریزی از آن نیست.
۵. صندلی مرگ (Busby Stoop Chair) – آخرین ایستگاه نشستن

فیلمهای زیادی درباره اشیاء راحتی که به قتلگاه تبدیل میشوند ساخته شدهاند، اما صندلی «بازبی استوپ» یک نمونه واقعی و مستند است. در سال ۱۷۰۲، توماس بازبی پیش از اعدام به جرم قتل، در صندلی مورد علاقهاش نشست و فریاد زد: «هر کس روی این صندلی بنشیند، به مرگ ناگهانی دچار شود!» شاید در آن زمان کسی این تهدید را جدی نگرفت، اما آمار مرگومیرها در سالهای بعد خیرهکننده بود.
گفته میشود بیش از ۶۰ نفر که روی این صندلی نشستند، دقایقی یا ساعاتی بعد در اثر حوادث ناگوار جان خود را از دست دادند؛ از سربازانی که به جنگ رفتند و هرگز بازنگشتند تا کارگرانی که دچار سوانح کار شدند. شدت این نفرین به قدری بود که موزه «تِرسک» در انگلستان مجبور شد صندلی را از سقف آویزان کند تا هیچکس، حتی به طور اتفاقی، روی آن ننشیند. این صندلی ثابت میکند که گاهی کلمات و خشم یک انسان در لحظه مرگ، میتواند به یک شیء بیجان قدرتی مرگبار ببخشد.
۶. الماس امید (The Hope Diamond) – زیبایی به قیمت خون

الماس امید که در بسیاری از داستانهای حماسی و سینمایی (از جمله الهامبخش قلب اقیانوس در تایتانیک) به آن اشاره شده، یکی از مشهورترین جواهرات نفرینشده جهان است. طبق افسانهها، این الماس از چشم یک بت در معبدی در هند دزدیده شده و از آن زمان، هر کسی که آن را تصاحب کرده، به سرنوشتی شوم دچار شده است؛ از گردنزدن ماری آنتوانت گرفته تا خودکشی و ورشکستگی صاحبان بعدی.
این الماس ۴۵ قیراطی آبیرنگ، علیرغم زیبایی خیرهکنندهاش، ردپایی از خون و تراژدی در تاریخ به جا گذاشته است. جالب اینجاست که علم نیز در مورد این الماس سکوت نکرده؛ وقتی این سنگ تحت تابش نور ماوراء بنفش قرار میگیرد، تا مدتی به رنگ قرمز درخشان (شبیه خون) میدرخشد. امروزه این الماس در موزه اسمیتسونیان نگهداری میشود و اگرچه دیگر «صاحب» شخصی ندارد، اما سنگینی تاریخِ پر از مرگش، هر بینندهای را در مقابل ویترینش به فکر فرو میبرد.
۷. تابلوی (The Hands Resist Him) – درگاهی به دنیای دیگر

این نقاشی که به «تابلوی نفرینشده eBay» معروف است، الهامبخش بسیاری از سکانسهای ترسناک مدرن بوده است. نقاشی پسربچهای را در کنار یک عروسک دختر در مقابل یک در شیشهای نشان میدهد که دستهای متعددی از پشت شیشه به آن فشار میآورند. صاحبان این تابلو ادعا کردند که شبها شخصیتهای درون نقاشی حرکت کرده و وارد اتاق میشوند. حتی گزارش شده که برخی از افرادی که فقط تصویر این نقاشی را در اینترنت دیدهاند، دچار سرگیجه و تپش قلب شدهاند.
داستان واقعی زمانی ترسناکتر میشود که بدانیم فروشنده تابلو مدعی شده بود آن را در پشت یک کافه متروکه پیدا کرده است. این اثر که توسط بیل استونهام کشیده شده، به عنوان یکی از تاثیرگذارترین آثار هنری نفرینشده در فرهنگ عامه شناخته میشود. در سینما، ما همیشه فکر میکنیم موجودات از دیوارها میگذرند، اما این تابلو به ما یادآوری میکند که یک بوم نقاشی ساده میتواند به عنوان یک پورتال و درگاه، مرز میان واقعیت و کابوس را از بین ببرد.
۸. خودروی پورشه اسپایدر جیمز دین (Little Bastard) – قطعات مرگبار

جیمز دین، ستاره جوان سینما، در خودروی پورشه ۵۵۰ اسپایدر خود که آن را «حرامزاده کوچک» مینامید، کشته شد. اما ماجرای نفرین تازه پس از مرگ او شروع شد. وقتی لاشه ماشین به تعمیرگاه منتقل شد، روی پای تعمیرکار افتاد و هر دو پای او را خرد کرد. بعداً که قطعات ماشین (موتور و گیربکس) به مسابقهدهندگان دیگر فروخته شد، آنها نیز در تصادفات هولناک کشته یا زخمی شدند.
حتی بدنه ماشین در مسیر انتقال به یک نمایشگاه، باعث مرگ راننده کامیون شد. این زنجیره از حوادث به قدری عجیب بود که بسیاری معتقدند فلز این خودرو با خون و انرژی مرگبار عجین شده است. در فیلمهای ترسناکی مثل «کریستین» اثر استیون کینگ، ما با ماشینهای قاتل آشنا میشویم، اما پورشه جیمز دین نشان داد که واقعیت بسیار بیرحمتر است و یک شیء فلزی میتواند مانند یک ویروس، مرگ را به هر کسی که لمسش کند انتقال دهد.
۹. گلدان باسونو (The Basano Vase) – هدیهای از دنیای مردگان

این گلدان نقرهای ایتالیایی متعلق به قرن پانزدهم، داستانی دارد که میتوان از روی آن یک سهگانه ترسناک ساخت. طبق روایتها، این گلدان هدیهای به یک عروس در شب عروسیاش بود، اما او همان شب به قتل رسید در حالی که گلدان را در آغوش داشت. گلدان در خانواده ماند اما هر کسی که آن را به ارث برد، در عرض چند ماه جان خود را از دست داد. سرانجام خانواده گلدان را دفن کردند تا از شر آن خلاص شوند.
در سال ۱۹۸۸، گلدان دوباره پیدا شد و همراه با یادداشتی فروخته شد: «بر حذر باشید، این گلدان مرگ میآورد». اما خریداران جدید به هشدار توجه نکردند. پس از مرگ زنجیرهای چهار صاحب جدید در فواصل کوتاه، پلیس مجبور به مداخله شد. گفته میشود در نهایت هیچ موزهای حاضر به پذیرش آن نشد و پلیس آن را در مکانی نامعلوم در یک تابوت سربی دفن کرد. این گلدان یادآور این است که برخی اشیاء زیبا، حامل سنگینترین نفرینهای بشری هستند.
۱۰. آینه عمارت میرتلز (The Myrtles Plantation Mirror) – زندانی برای ارواح

آینهها در سینما همیشه راهی برای دیدن دنیای دیگر بودهاند (مثل فیلم Oculus). در عمارت میرتلز که یکی از جنزدهترین مکانهای آمریکا محسوب میشود، آینهای وجود دارد که گفته میشود ارواح یک مادر و دو فرزندش که مسموم شده بودند، در آن گرفتار شدهاند. بازدیدکنندگان در عکسهایی که از این آینه میگیرند، اثر انگشتهای عجیبی از داخل شیشه یا چهرههایی محو را مشاهده میکنند.
طبق سنتهای قدیمی، پس از مرگ هر یک از اعضای خانواده، تمام آینههای خانه باید با پارچهای سیاه پوشانده میشدند تا روح فرد متوفی در دنیای بازتابها گرفتار نشود. اما در مورد خانواده وودراف، این سنت برای یکی از آینهها نادیده گرفته شد. از آن زمان به بعد، گزارشهای وحشتناکی از مشاهده چهرههایی با لباسهای قدیمی در عمق شیشه و وجود اثر انگشتهای کودکانی بر روی سطح داخلی آینه مخابره شده است که حتی با قویترین مواد شوینده نیز پاک نمیشوند. این آینه نه تنها یک وسیله دکوری، بلکه به اعتقاد بسیاری، یک سیاهچاله معنوی است که ارواح را در یک برزخ ابدی حبس کرده است.
در دنیای سینما، آینهها اغلب به عنوان دریچهای به دنیای موازی یا ابزاری برای تسخیر نشان داده میشوند، اما آینه عمارت میرتلز ثابت میکند که این ایده ریشه در واقعیتی هولناک دارد. بسیاری از بازدیدکنندگان ادعا میکنند که هنگام ایستادن مقابل این آینه، سرمای شدیدی را حس کرده و در بازتاب خود، سایههایی را دیدهاند که به آرامی از پشت سرشان عبور میکنند. این شیء به ما یادآوری میکند که شاید هر بار که به آینه خیره میشویم، تنها تصویر خودمان را نمیبینیم و چیزی در آن سوی شیشه، در حال تماشای ماست؛ درست همانطور که در فیلمهای ژانر وحشت، فاجعه از یک نگاه ساده به بازتاب آغاز میشود.
نتیجهگیری: وقتی واقعیت، سینما را پشت سر میگذارد

در طول این مقاله، از میان تالارهای تاریک تاریخ و راهروهای موزههای ماورالطبیعه عبور کردیم تا ۱۰ شیئی را ببینیم که ثابت میکنند ترس همیشه پشت پرده نقرهای باقی نمیماند. این اشیاء، از عروسکهای پارچهای گرفته تا الماسهای درخشان و خودروهای سریع، همگی یک وجه مشترک دارند: آنها حامل داستانی هستند که علم هنوز پاسخی برایشان پیدا نکرده است. سینما تنها سعی کرده است با بازسازی این روایتها، ما را برای لحظاتی سرگرم کند، اما برای صاحبان اصلی این اشیاء، وحشت نه یک سرگرمی، بلکه یک حقیقت تلخ و مرگبار بوده است.
شاید دفعه بعد که در یک حراجی قدیمی یا یک سمساری متروکه، چشمتان به شیئی عجیب و زیبا افتاد، کمی بیشتر تامل کنید. آیا آن وسیله تنها یک تکه چوب، فلز یا پارچه است، یا اینکه روحی سرگردان و نفرینی کهن را در دل خود پنهان کرده؟ دنیای ما بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر میرسد و گاهی اوقات، اشیاء خاطراتی را با خود حمل میکنند که هرگز قصد پاک شدن ندارند. به یاد داشته باشید که در دنیای واقعی، دکمه توقف وجود ندارد و اگر دریچهای به سوی تاریکی گشوده شود، بستن آن ممکن است به قیمت تمام زندگیتان تمام شد. مراقب باشید چه چیزی را به خانهتان دعوت میکنید!
منبع: gamefa.com


