نقد فیلم Evil Dead Burn | از کلبه ریمی تا جهنم یخ‌زده | موبوگیم

برای ما که در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد شمسی بزرگ شدیم، سال‌هایی که داشتن یک دستگاه وی‌اچ‌اس نه‌فقط یک سرگرمی، که گاهی جرم محسوب می‌شد و کرایه کردن فیلم‌های خارجی با زیرنویس‌های مخدوش از سوپرمارکت‌های زیرپله‌ای هیجان خاص خودش را داشت، نام «کلبه وحشت» فقط یک عنوان ساده نبود. هنوز هم طنین آن نوارهای رنگ‌ورو رفته، خش‌های تصویری که انگار جزئی از وحشت شده بودند، و صدای دوربین سرسام‌آور سم ریمی را که از میان بلوط‌های جنگلی تنسی می‌گذشت، در گوش جان دارم. The Evil Dead برای ما حکم یک گنجینه ممنوعه را داشت؛ فیلمی که همزمان هم می‌ترساند، هم به شکلی عجیب و پیچ‌خورده می‌خنداند، و هم نشان می‌داد ژانر وحشت چقدر می‌تواند بی‌ادعا، کم‌خرج و در عین حال جاودانه باشد. لذت تماشای آن تصاویر دانه‌دانه و صداهای خش‌خش‌دار، در دل شب‌هایی که هر لحظه ممکن بود کسی در بزند و ما را با دستگاه پخش و نوار قاچاق غافلگیر کند، از یاد رفتنی نیست. آن روزها حتی تصورش را هم نمی‌کردم که این فیلم دانشجوییِ به‌ظاهر ساده، روزی به یکی از تأثیرگذارترین و محبوب‌ترین فرنچایزهای تاریخ سینمای وحشت تبدیل شود.

نقد فیلم Evil Dead Burn | از کلبه ریمی تا جهنم یخ‌زده

The Evil Dead محصول ۱۹۸۱، در اصل بازسازی بلندپروازانه فیلم کوتاه Within the Woods بود که سم ریمی و بروس کمپبلِ جوان با آن استعدادشان را به رخ دنیا کشیدند. بودجه ناچیز، لوکیشن محدود، بازیگران کم‌تجربه؛ همه اینها می‌توانست فرمولی برای شکست باشد، اما ریمی با نبوغ بصری‌اش آن را به نقطه قوت بدل کرد. چیزی که این فیلم را از همان ابتدا جاودانه ساخت، فقط حجم خون‌ریزی یا جلوه‌های ویژه خلاقانه تام سالیوان نبود؛ بلکه زبان سینمایی منحصربه‌فرد ریمی بود که دوربین را به موجودی زنده، شرارت‌بار و گاه دیوانه تبدیل می‌کرد. دوربینی که از زمین بلند می‌شد، با سرعتی هراس‌آور از میان درختان می‌گذشت، از زیر درها می‌خزید و مانند روحی خبیث قربانیانش را تعقیب می‌کرد. این تکنیک که بعدها به «ریمی‌کم» معروف شد، تنها یک شیرین‌کاری بصری نبود؛ بلکه تجسم سینماییِ خودِ شر بود، نیرویی نامرئی که پیش از آنکه قربانیانش بفهمند، آنها را احاطه کرده بود. این نوآوری، The Evil Dead را از یک فیلم ترسناک معمولی به یک بیانیه سینمایی بدل کرد که هنوز هم پس از چهار دهه، فیلمسازان جوان از آن الهام می‌گیرند.

اما داستان The Evil Dead به این یک فیلم ختم نشد. ریمی که انگار خودش هم می‌دانست پتانسیل این جهان چقدر گسترده است، شش سال بعد Evil Dead II را ساخت؛ فیلمی که به طرز غریبی هم دنباله بود، هم بازسازی قسمت اول با بودجه‌ای بیشتر. اما این بار یک عنصر تازه به ترکیب اضافه شده بود: طنز سیاه و اسلپ‌استیک اغراق‌آمیزی که مرزهای ژانر وحشت را جابه‌جا می‌کرد. ریمی فهمیده بود که وحشتِ مداوم و بی‌وقفه می‌تواند تماشاگر را خسته کند، پس با اضافه کردن دوز حساب‌شده‌ای از کمدی فیزیکی و دیالوگ‌های آیکونیک، تجربه‌ای خلق کرد که همزمان می‌خنداند و می‌ترساند. اینجا بود که اَش ویلیامز، با بازی فراموش‌نشدنی بروس کمپبل، از یک قربانی صرف به یک قهرمان کالت تبدیل شد؛ قهرمانی که اره برقی به دستش می‌بست، با اعتمادبه‌نفسی احمقانه اما دوست‌داشتنی به جنگ مردگان می‌رفت، و ضرب‌المثل‌هایی چون «Groovy» را وارد فرهنگ عامه کرد. این روند در Army of Darkness (1992) به اوج خود رسید؛ فیلمی که عملاً ژانر وحشت را پشت سر گذاشت و به یک کمدی-فانتزی قرون‌وسطایی تمام‌عیار بدل شد. جمله «This is my boomstick» برای همیشه در حافظه جمعی طرفداران سینما حک شد و نشان داد که فرنچایز مرده شریر از معدود مجموعه‌هایی است که می‌تواند کمدی محض را با وحشت خون‌آلود درآمیزد و از هر دو ژانر بهترین نتیجه را بگیرد.

نقد فیلم Evil Dead Burn | از کلبه ریمی تا جهنم یخ‌زده

پس از Army of Darkness، فرنچایز برای بیش از دو دهه در سکوت فرو رفت. طرفداران قدیمی هر از گاهی زمزمه‌هایی از ساخت دنباله می‌شنیدند، اما هیچ‌وقت به جایی نمی‌رسید. تا اینکه ریمی و کمپبل با یک تصمیم هوشمندانه، راهی تازه برای احیای این جهان یافتند: آنها به‌عنوان تهیه‌کننده، کنترل را به فیلمسازان جوان و جاه‌طلب سپردند تا هر یک تفسیر خودشان را از این جهان ارائه دهند. این راهبرد دووجهی به فرنچایز اجازه می‌داد همزمان در دو مسیر موازی حرکت کند: بازگشت اَش ویلیامز برای طرفداران نوستالژیک، و روایت‌های مستقل برای نسل تازه. نتیجه این اعتماد، ابتدا سریال Ash vs Evil Dead (۲۰۱۵-۲۰۱۸) بود که همان روحیه هجوآمیز، خون‌بار و «گرووی» را به قاب کوچک آورد. سریال با بازگرداندن بروس کمپبل در نقش اَشِ میانسالی که هنوز پس از سی سال با همان حماقتِ دوست‌داشتنی‌اش با مردگان می‌جنگید، ثابت کرد که این شخصیت همچنان جذاب است. لحن سریال تلفیقی ماهرانه از وحشت، کمدی و اکشن بود که در هر اپیزود، صحنه‌های خلاقانه کشتار با دیالوگ‌های طنزآمیز ترکیب می‌شد و طی سه فصل، به یکی از موفق‌ترین احیاهای یک فرنچایز کلاسیک بدل گشت.

هم‌زمان، شاخه سینمایی فرنچایز مسیر جدی‌تری را در پیش گرفت. Evil Dead (2013) به کارگردانی فده آلوارز، یک بازآفرینی تاریک و عاری از شوخی‌های همیشگی بود. آلوارز با احترام به اصل اثر، تمام ارجاعات ضروری را حفظ کرد (کلبه جنگلی، کتاب مردگان، اره برقی)، اما لحن فیلم را به وحشت فیزیولوژیک و خشونت بی‌امان تغییر داد. نتیجه فیلمی بود که اگرچه برخی آن را صرفاً بازسازی‌ای وفادار می‌دانستند، اما در حقیقت مسیری مستقل را ترسیم کرد و نشان داد که Evil Dead می‌تواند بدون اَش ویلیامز و بدون طنز هم زنده بماند. لی کرونین با Evil Dead Rise (2023) این تجربه را یک گام جلوتر برد: او نه‌تنها کلبه جنگلی را با یک آپارتمان مدرن و فرسوده در لس‌آنجلس عوض کرد، بلکه شجاعانه یکی از نانوشته‌ترین تابوهای ژانر وحشت، یعنی خشونت علیه کودکان، را شکست. فیلم با تمرکز بر رابطه مادر و فرزندی و قرار دادن یک مادرِ تسخیرشده در مرکز وحشت، هم عاطفی بود و هم بی‌رحمانه، و ثابت کرد که این فرنچایز هنوز می‌تواند مخاطب را غافلگیر کند.

نقد فیلم Evil Dead Burn | از کلبه ریمی تا جهنم یخ‌زده

و حالا، سومین گام از این فاز تازه با Evil Dead Burn برداشته شده است؛ فیلمی که یک کارگردان فرانسوی نسبتاً تازه‌کار به نام سباستین وانیچک را پشت دوربین دارد. وانیچک پیش از این با فیلم Spiders – Infested (2024) نشان داده بود که بلد است چگونه از دل فضاهای بسته و آلوده رعب بسازد، و اکنون مأموریتی سنگین‌تر را بر عهده گرفته: ادای احترام به گذشته، هم‌زمان ساختن یک فیلم مستقل ترسناک، و مهم‌تر از همه، مشروعیت‌بخشی به مسیر تازه‌ای که Evil Dead در آن قدم گذاشته است. آیا او از پس این مأموریت برآمده؟ پاسخ، مثل بسیاری از فیلم‌های این فرنچایز، هم «بله» است و هم «نه»، اما پیش از هر چیز باید پذیرفت که Evil Dead Burn جسورانه تلاش می‌کند راه خودش را برود.

فیلم با یک پیش‌درآمد درخشان و بی‌رحم شروع می‌شود: کنار همان دریاچه‌ای که Evil Dead Rise از آن آغاز شده بود، دو ماهیگیر به شکلی وحشیانه توسط یک ددایت سلاخی می‌شوند. این سکانس خون‌چکان که در چند دقیقه اول، مخاطب را در حجمی از گوشت و خون غوطه‌ور می‌کند، بلافاصله تکلیف تماشاگر را روشن می‌کند: خبری از شوخی‌های رندانه ریمی نیست؛ اینجا قرار است گوشت و خون و استخوان زیر نور سرد زمستانی به نمایش گذاشته شود. وانیچک با این افتتاحیه، هم به Evil Dead Rise ادای دین می‌کند و هم بیانیه شخصی‌اش را صادر می‌کند: فیلم او از همان مکتب «نهایت فرانسوی نو» (New French Extremity) تغذیه می‌کند که با فیلم‌هایی چون Martyrs و Inside مرزهای تحمل مخاطب را جابه‌جا کرد. خشونت در این فیلم تزئینی نیست، بلکه زبان اصلی روایت است.

نقد فیلم Evil Dead Burn | از کلبه ریمی تا جهنم یخ‌زده

پس از این افتتاحیه گوش‌خراش، داستان اصلی با یک جشن تولد ساده شروع می‌شود. آلیس (با بازی سهیلا یعقوب)، همسرش ویل (جورج پولار)، برادر ویل یعنی جوزف (هانتر دوهان) و دوست‌ش تیا (لوسیان بوکانان) دور هم جمع شده‌اند، اما خیلی زود مشاجره شدید آلیس و ویل همه‌چیز را به هم می‌ریزد. در این لحظات اولیه، وانیچک با ظرافت نشانه‌هایی از خشونت خانگی را به تصویر می‌کشد؛ نگاه‌های تحقیرآمیز، طعنه‌های زهرآگین، و فوران‌های خشم ویل که فضای جشن را مسموم می‌کند. ویل که خشمگین و مست است، سوار ماشین می‌شود و با زنی برخورد می‌کند که بعداً می‌فهمیم همان ددایت دریاچه است. ددایت او را در اتومبیلش زنده زنده به آتش می‌کشد تا به خانواده‌اش نزدیک‌تر شود. این لحظه مرگ، که هم نمادین و هم وحشتناک است، نشان می‌دهد که شر در این فیلم فقط از بیرون هجوم نمی‌آورد، بلکه هدفمند و حساب‌شده عمل می‌کند؛ انتخابی که در ادامه هم نقطه قوت فیلم می‌شود، هم پاشنه آشیل آن.

مراسم خاک‌سپاری ویل در اوج سردی و بی‌احترامی والدینش به آلیس برگزار می‌شود. نگاه‌های سنگین ادگار (ارول شاند) و سکوتِ پرمعنای سوزان (تندی رایت) به‌تنهایی کافی است تا بفهمیم آلیس در این خانواده هرگز پذیرفته نشده است. پس از خاک‌سپاری، خانواده به عمارت مخروبه و دورافتاده موروثی‌شان نقل مکان می‌کند؛ خانه‌ای بزرگ در میان جنگلی برهوت، با دیوارهای فرسوده و پنجره‌هایی که رو به برفِ خاکستریِ بی‌وقفه باز می‌شوند. اینجا برخلاف کلبه تنگ و کلاستروفوبیک فیلم اصلی، فضایی وسیع و گسترده داریم که به جای احساس خفگی، حس انزوا و سرمای روحی را القا می‌کند. وانیچک با فیلمبردارش فیلیپ لوزانو، پالت رنگی فیلم را عمداً در طیف‌های سرد آبی و خاکستری نگه می‌دارد، به‌طوری‌که برف روی زمین نه سفید و بکر، که کثیف و خاکستری است؛ گویی خاکستر مردگان از آسمان می‌بارد. این انتخاب بصری با تم «سوختن» (که در عنوان فیلم هم هست) هم‌خوانی کامل دارد و استعاره‌ای است از فروپاشی خانواده‌ای که در آتش کینه‌های قدیمی می‌سوزد.

نقد فیلم Evil Dead Burn | از کلبه ریمی تا جهنم یخ‌زده

در همین عمارت، پژوهش‌های پدربزرگ پیرامون کتاب مردگان (Necronomicon) و نیز خنجر اسرارآمیزی به نام خنجر کاندارین توجه جوزف را جلب می‌کند. این خنجر که طرفداران پروپاقرص Ash vs Evil Dead حتماً آن را به خاطر دارند، ظاهراً تنها سلاحی است که می‌تواند برای همیشه به حیات ددایت‌ها پایان دهد، و ددایت‌ها دقیقاً به دنبال نابود کردن آن هستند. این اولین بار در تاریخ فرنچایز است که این ارواح خبیث هدفی مشخص و برنامه‌ریزی‌شده دارند؛ آن‌ها صرفاً گروهی تصادفی از قربانیان را شکنجه نمی‌دهند و روحشان را تسخیر نمی‌کنند، بلکه یک خانواده مشخص را نشانه گرفته‌اند و می‌خواهند آن خنجر لعنتی را از بین ببرند. این ایده‌پردازی جسورانه است و در نگاه اول، راهی تازه برای گسترش حلقه فرنچایز به نظر می‌رسد. اما مشکل از آنجا آغاز می‌شود که بخش عمده‌ای از وحشت Evil Dead همواره در بی‌منطقی و خوی ویرانگر محض ددایت‌ها ریشه داشته است؛ آن‌ها مثل طوفانی اهریمنی بودند که بدون دلیل می‌وزیدند، بدون انگیزه می‌کشتند، و فقط از رنج انسانی تغذیه می‌کردند. حالا تبدیل شدنشان به موجوداتی مأموریت‌محور که برای یافتن یک شیء خاص برنامه‌ریزی می‌کنند، بخشی از آن شرارت کیهانی و هرج‌ومرج نخستین را از آنها می‌گیرد. این تصمیم، به‌ویژه وقتی شخصیت‌ها با شتابزدگی اطلاعات حیاتی را در چند دیالوگ سریع مرور می‌کنند، بیشتر به یک بهانه داستانی شبیه می‌شود تا یک موتور دراماتیک واقعی. در عمل هم خنجر کاندارین چندان که باید کارآمد نیست؛ آلیس در طول فیلم بدون اتکای چندانی به آن، از پس کشتن ددایت‌ها برمی‌آید و این پرسش پیش می‌آید که اگر خنجر واقعاً تنها راه نابودی آنهاست، چرا یک صندلی شکسته یا اره برقی دست‌ساز هم همان کار را می‌کند؟

اما اگر از این ضعف مفهومی بگذریم، فیلم در بازنمایی وحشت از مسیری دیگر موفق ظاهر می‌شود: خانواده پرایس آنقدر آشفته، تلخ و چندش‌آور هستند که تبدیل شدنشان به ددایت، صرفاً نسخه بیرونی‌شده همان زهر درونی‌شان به نظر می‌رسد. ادگار، پدر خانواده، با بازی درخشان ارول شاند، مردی خشمگین، مستبد و عبوس است که حتی پیش از تسخیر، در یک صحنه نفس‌گیر، پسرش و نامزدش را در خودرو لت‌وپار می‌کند. شاند با نگاه‌های سرد و حرکات کنترل‌شده‌اش، چنان حضوری مرعوب‌کننده دارد که حتی وقتی به ددایت تبدیل می‌شود و بارها مغز خودش را به فنا می‌دهد، همچنان از او می‌ترسیم. سوزان، مادر خانواده با بازی تندی رایت، نیز نمونه کامل یک مادرسالار سمی است؛ زنی که سکوت و بی‌اعتنایی‌اش بیشتر از هر فریادی آزار می‌دهد، و لبخندهای تصنعی‌اش در مراسم خاک‌سپاری پسرش، عمق بی‌عاطفگی او را نشان می‌دهد. مادربزرگ پالی (مود دیوی) با یک پا و ذهنی آشفته از گذشته، یگانه منبع شوخی‌های تلخ و سیاه فیلم است؛ از کامنت‌های بی‌ربطش در بدترین لحظات ممکن گرفته تا حرکات صورتش که در مرز بین مضحک و ترسناک حرکت می‌کند. جوزف (هانتر دوهان) هم یک محقق دست‌وپاچلفتی و ترسو است که شهامت دفاع از خودش یا نامزدش را ندارد و در نهایت به یکی از غم‌انگیزترین قربانیان فیلم بدل می‌شود.

نقد فیلم Evil Dead Burn | از کلبه ریمی تا جهنم یخ‌زده

در مرکز این کهکشان از شخصیت‌های منفی، آلیس قرار دارد؛ زنی که نه‌فقط از جانب شوهر فقیدش مورد آزار روانی و فیزیکی قرار می‌گرفته، بلکه در جمع خانواده همسر نیز تحقیر می‌شده است. فلاش‌بک‌های کوتاه و پراکنده از خشونت خانگی ویل، لایه‌ای از وحشت واقعی و ملموس به فیلم اضافه می‌کند که آن را از یک اسلشر صرف فراتر می‌برد. آزار خانگی در این فیلم، نه یک زیرمتن پنهان، که یکی از ارکان اصلی روایت است و وانیچک با شجاعت آن را به سطح می‌آورد. تماشاگر به‌طور غریزی با آلیس همراه می‌شود و می‌خواهد او از این کابوس دوگانه جان سالم به در ببرد: هم از دست خانواده‌ای که هرگز دوستش نداشتند، هم از چنگال ددایت‌هایی که حالا جسم آنها را تسخیر کرده‌اند. با این حال، خودِ آلیس به‌عنوان شخصیت محوری، آنقدرها که باید پرداخت نشده است. سهیلا یعقوب بازی فیزیکی توانمندی ارائه می‌دهد و در صحنه‌های اکشن کاملاً باورپذیر است، اما فیلمنامه فرصت چندانی برای نشان دادن عمق روحی یا تحول درونی به او نمی‌دهد. آلیس بیشتر یک ناظر منفعل و سپس یک بازمانده تصادفی است تا یک «فاینال گرل» تمام‌عیار که سرنوشت را به دست بگیرد. در مقایسه با شخص میای فیلم ۲۰۱۳ که از اعتیاد به قدرت رسید، یا حتی اَش ویلیامز که از ترسو به قهرمان بدل شد، قوس شخصیتی آلیس نسبتاً تخت است و این یکی از نقاط ضعف فیلم محسوب می‌شود.

وانیچک که فیلمنامه را با همکار قدیمی‌اش فلورنت برنارد نوشته، از همان ابتدا نشان می‌دهد که به فضاسازی در خدمت خشونت فیزیولوژیک اعتقاد دارد، نه تعلیق روان‌شناختی. برخلاف Evil Dead Rise که مدت‌ها در تنگنای آپارتمان و دلهره تبدیل تدریجی مادر خانواده به ددایت پیش می‌رفت، Evil Dead Burn پس از یک معرفی کوتاه، یکباره وارد یک اکشن-وحشت دیوانه‌وار می‌شود. ضرباهنگ فیلم در بیشتر دقایق، بی‌وقفه و بی‌رحم است؛ خشونت نه از جنس جامپ‌اسکرهای بازاری، که از نوع افراطی «نهایت فرانسوی نو» است. طرفداران فیلم‌هایی چون Martyrs، Frontiers و Inside اینجا احساس آشنایی غریبی خواهند داشت. همه‌چیز برای کشتار به کار گرفته می‌شود: از زیرسری خودرو و صندلی گرفته تا ماشین ظرفشویی، تیغ ریش‌تراشی، صندلی توالت، و در نهایت یک علف‌زن بنزینی که از همان ابتدای فیلم با وسواس نشان داده می‌شود و مخاطب مشتاقانه منتظر به کار رفتنش می‌ماند. این تنوع در انتخاب ابزار مرگ، ادای دین مستقیمی است به خلاقیت همیشگی فرنچایز در تبدیل اشیای روزمره به آلات شکنجه، و در این زمینه، Evil Dead Burn احتمالاً خلاق‌ترین قسمت مجموعه است. استفاده از ماشین ظرفشویی و تیغ ریش‌تراشی در یک درگیری آشپزخانه‌ای، یا صحنه‌ای که یکی از قربانیان در حالی که از صندلی خودرو آویزان شده، لیوان موم داغ را برای سلامتی خانواده بالا می‌برد، نمونه‌هایی از این خلاقیت بیمارگونه هستند که همزمان منزجرکننده و هوشمندانه‌اند.

نقد فیلم Evil Dead Burn | از کلبه ریمی تا جهنم یخ‌زده

این حجم از خون‌ریزی، فیلم را به یک کابوس تمام‌عیار بدل کرده، اما کابوسی که جای خنده‌های عصبی و آن طنز سیاه زهرآگین ریمی را خالی گذاشته است. بله، گهگاه دیالوگ‌های پراکنده مادربزرگ پالی یا لحن گروتسک برخی قتل‌ها لبخندی تلخ می‌آورد، ولی این لحظات آنقدر اندک و گذرا هستند که نمی‌توانند از بار سنگین خشونت بی‌وقفه بکاهند. مشکل اینجاست که طنز در Evil Dead هیچ‌وقت فقط برای خنداندن نبود؛ بلکه یک سوپاپ اطمینان حیاتی بود که به تماشاگر اجازه می‌داد نفس بکشد، تنش فروکش کند، و سپس دوباره برای ضربه بعدی آماده شود. ریمی در Evil Dead II با آن دست قطع‌شده، آینه‌های تسخیرشده و خنده‌های دیوانه‌وار اَش، فهمیده بود وحشت مداوم بدون تنفس، تماشاگر را خسته و بی‌حس می‌کند. وانیچک اما آگاهانه این مسیر را بسته و فیلمش را به تجربه‌ای یکدست تلخ و عذاب‌آور تبدیل کرده است. نتیجه فیلمی است که از نظر شکنجه روانی و فیزیکی کاملاً موفق عمل می‌کند، اما آن روحیه یاغی، سرخوش و آنارشیستی مجموعه را ندارد. برخی منتقدان غربی هم به‌درستی اشاره کرده‌اند که اگر لوگوی Evil Dead را از این فیلم برداریم، با یک فیلم ترسناک شسته‌رفته اما نسبتاً معمولی روبه‌رو هستیم که شباهت چندانی به DNA این فرنچایز ندارد. این شاید بزرگ‌ترین نقدی باشد که می‌توان به فیلم وارد کرد: Evil Dead Burn بیش از آنکه شبیه یک فیلم Evil Dead باشد، شبیه یک فیلم ترسناک فرانسوی با تم Evil Dead است.

بخش مهمی از فضای متمایز فیلم را باید مدیون فیلمبرداری فیلیپ لوزانو دانست. لوزانو که مشخصاً زبان بصری ریمی را عمیقاً مطالعه کرده، نه‌فقط آن نماهای پروازی و دوربین متحرک معروف را با ظرافت بازسازی کرده، بلکه نوآوری‌های خودش را هم به آن افزوده است. او با وجود لوکیشن‌های متعدد و تنگناهای خانه، هرگز کنترل بصری را از دست نمی‌دهد و در اوج هرج‌ومرج نیز تماشاگر دقیقاً می‌داند چه کسی کجاست و چه بلایی سرش می‌آید. دوربین لوزانو گاه وارونه می‌شود تا حرکت ددایت‌ها روی سقف را نشان دهد، گاه در یک برداشت بلند، آلیس را در حالی دنبال می‌کند که هم‌زمان در پس‌زمینه، دیگر اعضای خانواده لت‌وپار می‌شوند. این انتخاب‌ها به فیلم هویتی بصری می‌بخشد که آن را از یک اثر معمولی متمایز می‌کند. با این حال، پالت رنگی فیلم همان‌طور که اشاره شد، بحث‌برانگیز است. غلبه طیف‌های سرد آبی و خاکستری چنان غالب است که گاهی حس می‌کنید در حال تماشای یک فیلم تقریباً سیاه‌وسفید هستید. مفهوم تماتیک این انتخاب روشن است: آتش (همان سوختن، همان دوزخِ زیرعنوان فیلم) و سوگواری ناشی از هم‌گسیختگی خانواده، با این برف‌های کثیف و طبیعتِ رو به مرگ هم‌آوا می‌شود. اما در عمل، ۱۱۰ دقیقه تماشای تصاویر شسته‌رفته و بی‌روح می‌تواند خسته‌کننده باشد و حس افسردگی بیشتری نسبت به خود وحشت القا کند. رنگ‌های واقعی فقط در شعله‌های آتش و در پایان، هم‌زمان با طلوع خورشید و سیگار روشن‌کردن آلیس جان می‌گیرند؛ سلامی آشنا به گریس در Ready or Not که برای لحظه‌ای لبخند به لب می‌آورد.

نقد فیلم Evil Dead Burn | از کلبه ریمی تا جهنم یخ‌زده

موسیقی متن ساخت گروه Double Danger (خاویر کاو و داگلاس کاوانا) نیز تکلیفش را می‌داند: تقویت همان حال‌وهوای بی‌رحم و خفه‌کننده، بی‌آنکه خودش را به رخ بکشد. برخلاف بسیاری از فیلم‌های ترسناک که با جهش‌های صوتی مصنوعی تماشاگر را می‌جهانند، موسیقی Double Danger بیشتر شبیه یک زمزمه شوم مداوم است که در پس‌زمینه حضور دارد و اجازه نمی‌دهد حتی برای یک لحظه احساس امنیت کنید. در مقابل، تدوین فیلم گاهی به ورطه پرش‌های صرعی می‌افتد و به‌ویژه در صحنه‌های اکشن، ممکن است مخاطب را دچار سرگیجه کند. وانیچک و تدوینگرش مشخصاً به دنبال القای تلاطم ذهنی قربانیان هستند، اما نتیجه نهایی گاه این ظن را ایجاد می‌کند که بیشتر به دنبال پنهان‌کردن محدودیت‌های صحنه‌های بدلکاری یا جلوه‌های ویژه بوده‌اند. در صحنه پایانی که آتش دیجیتال جای آتش واقعی را می‌گیرد، این ضعف فنی بیش از هر جای دیگر توی ذوق می‌زند و موجودیت باس‌فایت نهایی را که باید دهشتناک باشد، به سطح یک جانور کامپیوتری نه‌چندان باورپذیر تنزل می‌دهد.

بزرگ‌ترین نقطه ضعف ساختاری فیلم اما بی‌شک ده دقیقه پایانی آن است. درست وقتی منتظر یک پایان شوکه‌کننده و درخشان هستیم که با خشونت بی‌محابای تمام طول فیلم هم‌خوانی داشته باشد، Evil Dead Burn ناگهان از یک کابوس بی‌رحمانه به یک تریلر ترسناک متعارف سقوط می‌کند. گویی عوامل پشت صحنه ناگهان دست‌پاچه شده و تصمیم گرفته‌اند هرچه سریع‌تر ماجرا را جمع‌وجور کنند. این افت لحن، تمام تنش انباشته‌شده پیشین را تخلیه می‌کند و طعم تلخی به جا می‌گذارد. ریتم فیلم که تا پیش از این، علی‌رغم تمام نقدها، به‌خوبی کنترل می‌شد، در این بخش از نفس می‌افتد. خوشبختانه فیلم با دو صحنه پس از تیتراژ سعی در جبران دارد که دومی اتفاقاً بسیار مهم و هوشمندانه است و وعده‌های تازه‌ای برای آینده فرنچایز می‌دهد، اما نمی‌تواند ضربه نهایی را کاملاً جبران کند.

نقد فیلم Evil Dead Burn | از کلبه ریمی تا جهنم یخ‌زده

نکته جالب توجه دیگر، رویکرد فیلم به حلقه در جریان فرنچایز است. وانیچک و برنارد در فیلمنامه تلاش کرده‌اند Evil Dead Burn را به تمام پنج فیلم قبلی متصل کنند؛ از خنجر کاندارین که در Ash vs Evil Dead معرفی شد، تا ارتباط با دریاچه Evil Dead Rise، تا ارجاعات بصری به Evil Dead اصلی. این شبکه ارجاعات برای طرفداران قدیمی لذت‌بخش است و نشان می‌دهد که سازندگان چقدر به جهان داستانی احترام می‌گذارند. با این حال، فیلم خوشبختانه به دانش قبلی وابسته نیست و مخاطب تازه‌وارد هم می‌تواند بدون سردرگمی آن را دنبال کند. این تعادل میان «قابل فهم برای تازه‌واردها» و «پر از ایستر اگ برای کهنه‌سربازها» دقیقاً همان فرمولی است که یک فرنچایز طولانی‌مدت برای بقا به آن نیاز دارد، و Evil Dead Burn در این زمینه کاملاً موفق است.

در تحلیل نهایی، Evil Dead Burn یک فیلم خوش‌ساخت، به‌شدت خشن، و در لحظاتی به طرز تحسین‌برانگیزی منزجرکننده است که به‌خوبی از پس وظیفه ادای دین به اساطیر این مجموعه برمی‌آید. این فیلم مشخصاً برای دو گروه ساخته شده: طرفداران سینه‌چاک فرنچایز که از هر بار باز شدن کتاب مردگان استقبال می‌کنند و از کشف ارجاعات پنهان کیف می‌کنند، و علاقه‌مندان به موج نو وحشت فرانسوی که از دیدن ترکیب خانواده ناکارآمد با کشتارهای خلاقانه لذت می‌برند. با این وجود، فقدان آن طنز سیاه نیش‌داری که امضای این مجموعه است، ضعف در پرداخت منطق هدف‌مندی ددایت‌ها و کاربردی نبودن خنجر کاندارین، پالت رنگی افسرده‌ای که در مقاطعی به یکنواختی می‌رسد، و پایان ناامیدکننده‌ای که از نفس فیلم می‌اندازد، مانع از آن می‌شود که Evil Dead Burn به یکی از بهترین‌های مجموعه تبدیل شود. این فیلم، درست مثل برف خاکستری که پیوسته بر بام آن عمارت خاطره‌انگیز می‌بارد، زیبا و تلخ است، اما آن آتش جادویی، آن شرارت سرخوش و دیوانه‌واری که روزگاری در کلبه جنگلی سم ریمی شعله می‌کشید، در اینجا زیر لایه‌ای از خاکستر سرد مدفون مانده است.

نقد فیلم Evil Dead Burn | از کلبه ریمی تا جهنم یخ‌زده

حالا که قرار است فرنسیس گالوپی با Evil Dead Wrath در سال ۲۰۲۸ بار دیگر به این جهان بازگردد، و شایعات از وقوع داستان در دهه هفتاد میلادی و پیش از وقایع فیلم اصلی خبر می‌دهند، امیدوارم آن شرارت «خاص» و هوش خرابکارانه روزهای اول دوباره شعله بکشد. امیدوارم گالوپی به یاد داشته باشد که Evil Dead فقط درباره خون و جیغ نیست؛ درباره آن لحظه دیوانه‌واری است که نمی‌دانی باید بخندی یا جیغ بزنی، و در نهایت هر دو را هم‌زمان انجام می‌دهی. درباره همان حسی است که سی سال پیش، وقتی نوار کرایه‌ای را با ترس و لرز در دستگاه وی‌اچ‌اسِ قاچاقی‌مان می‌گذاشتیم، تجربه کردیم: وحشتی که می‌خنداند، و خنده‌ای که از وحشت خالی‌تر است. Evil Dead Burn به ما یادآوری کرد که این فرنچایز هنوز زنده است، اما برای آنکه واقعاً بسوزد، به چیزی فراتر از خاکستر نیاز دارد.

امتیاز منتقد: ۶.۵ از ۱۰

منبع: gamefa.com

تیم محتوا

جدیدترین اخبار حوزه های متنوع تکنولوژی: موبایل، تبلت، لپ تاپ، رباتیک، سخت افزار، شبکه، گجت، امنیت، نجوم و فضانوردی، سیستم های عامل، اپلیکیشن، بازی، خودرو، لوازم خانگی، معماری، عکاسی ، آینده و …

دیدگاهتان را بنویسید