۱۰ سریالی که لایق فصلهای بیشتری بودند | موبوگیم
گاهی یک سریال نه به این دلیل که داستانش تمام شده، بلکه صرفاً به این دلیل که شرایط ساخت ادامه آن فراهم نشده، از تلویزیون و سرویسهای استریم کنار گذاشته میشود. بعضی از این آثار حتی درست زمانی لغو میشوند که تازه به نقطه اوج خود رسیدهاند؛ در حالی که شخصیتها، داستانها و جهان آنها هنوز ظرفیت زیادی برای ادامه دارند.
در سالهای اخیر، این اتفاق با افزایش تولیدات سرویسهای استریم بیشتر هم به چشم آمده است. سریالهایی با ایدههای جاهطلبانه و داستانهای چندلایه ساخته میشوند، اما اگر نتوانند در مدت کوتاهی مخاطب کافی جذب کنند، ممکن است حتی پس از یک یا دو فصل کنار گذاشته شوند. در این فهرست سراغ ۱۰ سریال متفاوت رفتهایم که هرکدام به دلایل مختلف، میتوانستند فصلهای بیشتری داشته باشند.
۱. Mindhunter (2017–2019)

Mindhunter یکی از بهترین نمونههای سریالی است که درست زمانی متوقف شد که داشت به یکی از منسجمترین آثار جنایی تلویزیون تبدیل میشد. این سریال با بازی جاناتان گروف، هولت مککالانی و آنا تورو، داستان مأموران FBI را دنبال میکند که در دهه ۱۹۷۰ تلاش میکنند با مطالعه ذهن قاتلان زنجیرهای، روش جدیدی برای شناسایی و تحلیل مجرمان ایجاد کنند.
این سریال در دو فصل ساخته شد و فصل دوم حتی بیشتر از فصل اول مورد تحسین قرار گرفت. داستان بهتدریج از بررسی قاتلان مختلف فراتر رفت و زندگی شخصی مأموران و مشکلات روانی و حرفهای آنها را نیز وارد ماجرا کرد. پایان فصل دوم هم عملاً این احساس را ایجاد کرد که داستان هنوز تمام نشده است.
با این حال، Mindhunter به معنای سنتی لغو نشد و مدتی در وضعیت تعلیق نامحدود قرار گرفت. دیوید فینچر، خالق و کارگردان اصلی سریال، به دلیل درگیری با پروژههای دیگر و وسواس زیادش در تولید، امکان ادامه ساخت سریال را نداشت. تد ساراندوس، مدیرعامل نتفلیکس، در سال ۲۰۲۶ نیز توضیح داد که قرار بود فصل سوم ساخته شود، اما برنامه شلوغ فینچر باعث شد ادامه سریال متوقف شود.
Mindhunter هنوز هم یکی از معدود سریالهایی است که ادامه آن میتوانست بسیار جذاب باشد. بازگشت به پروندههای جدید، گسترش روابط میان شخصیتها و ورود قاتلان مشهورتر میتوانست این مجموعه را به یکی از ماندگارترین آثار جنایی تلویزیون تبدیل کند.
۲. The OA (2016–2019)

The OA از آن دسته سریالهایی بود که احتمالاً هیچوقت نمونه مشابهی برایش ساخته نخواهد شد. این سریال داستان زنی به نام پریری جانسون را روایت میکند که پس از هفت سال ناپدیدشدن، ناگهان به خانه بازمیگردد؛ اما نکته عجیب این است که او اکنون میتواند ببیند، در حالی که پیش از ناپدیدشدن نابینا بوده است.
داستان در ادامه به مجموعهای از رازها، آزمایشهای عجیب، جهانهای موازی و پدیدههای فراطبیعی تبدیل میشود. نتفلیکس در نهایت تنها دو فصل از سریال را تولید کرد و فصل دوم با یک پایان بسیار بزرگ و غیرمنتظره به پایان رسید.
مشکل اصلی اینجا بود که سازندگان از ابتدا برای داستان برنامهای بسیار بزرگتر داشتند. بریت مارلینگ و زال باتمانقلیچ قصد داشتند داستان را در پنج بخش روایت کنند، اما نتفلیکس پس از فصل دوم سریال را لغو کرد. دلیل رسمی و دقیقی از سوی نتفلیکس اعلام نشد و همین موضوع باعث شد طرفداران سالها برای بازگشت سریال امیدوار بمانند.
The OA بیش از هر چیز به خاطر همان پایان ناتمام شایسته ادامه بود. فصل سوم میتوانست به پرسشهایی پاسخ دهد که سریال عمداً مطرح کرده بود و جهانهای مختلفی را که در داستان معرفی شدند، بیشتر گسترش دهد. شاید حتی یک فیلم چندساعته هم میتوانست بخشی از این خلأ را پر کند.
۳. 1899 (2022)

1899 یکی از جاهطلبانهترین پروژههای علمیتخیلی نتفلیکس بود؛ سریالی از سازندگان Dark که داستان گروهی از مهاجران را دنبال میکرد که در سال ۱۸۹۹ با کشتی به سمت آمریکا سفر میکنند. پیدا شدن یک کشتی گمشده در مسیر، آغازگر مجموعهای از اتفاقات عجیب و رازآلود میشود.
سریال تنها یک فصل داشت و دقیقاً زمانی لغو شد که داستان تازه داشت لایههای اصلی خود را آشکار میکرد. پایان فصل اول تعداد زیادی سؤال جدید مطرح کرد و مشخص بود که سازندگان برای ادامه داستان برنامههایی داشتهاند.
پس از لغو سریال، طرفداران حتی کمپینی برای نجات آن راه انداختند و درخواست ادامه 1899 مورد توجه زیادی قرار گرفت؛ اما تا امروز بازگشتی برای سریال اتفاق نیفتاده است.
دلیل اصلی لغو هیچوقت به شکل کاملاً شفاف اعلام نشد، اما در مورد سریالهای پرهزینه و جلوهمحور، تعداد بینندگان و هزینه تولید نقش مهمی در تصمیمگیری سرویسهای استریم دارد.
آنچه 1899 را به گزینهای مناسب برای ادامه تبدیل میکند، دقیقاً همان چیزی است که پایان آن را آزاردهنده کرد: داستان هنوز به پاسخهای اصلی خود نرسیده بود. اگر فصل دوم و سوم ساخته میشدند، احتمالاً با یکی از پیچیدهترین داستانهای علمیتخیلی تلویزیون روبهرو بودیم.
۴. Hannibal (2013–2015)

اگر قرار باشد فهرستی از سریالهایی تهیه کنیم که بیش از حد زود تمام شدند، Hannibal تقریباً همیشه جایی در آن خواهد داشت.
این سریال به کارگردانی برایان فولر و با بازی مس میکلسن در نقش هانیبال لکتر و هیو دنسی در نقش ویل گراهام، رابطه پیچیده میان یک قاتل زنجیرهای و مأمور FBI را دنبال میکرد. سریال در سه فصل ساخته شد و توانست ترکیبی منحصربهفرد از جنایت، وحشت روانشناختی و تصاویر هنری خلق کند.
با وجود تحسین منتقدان و طرفداران وفادار، Hannibal به دلیل عملکرد نهچندان قدرتمند در زمینه تعداد مخاطبان لغو شد. سریال در سال ۲۰۱۵ و پس از سه فصل به پایان رسید.
اما دلیل اصلی حسرت طرفداران این است که داستان هانیبال هنوز ظرفیت زیادی داشت. فولر از همان ابتدا به داستانهای بیشتری از دنیای آثار توماس هریس علاقه داشت و ادامه سریال میتوانست شخصیتهای بیشتری از این جهان را وارد داستان کند.
حتی اگر سریال فقط یک فصل دیگر برای جمعبندی داستان دریافت میکرد، احتمالاً میتوانست یکی از بهترین پایانها را برای یک مجموعه جنایی تلویزیونی رقم بزند.
۵. Raised by Wolves (2020–2022)

Raised by Wolves یکی از عجیبترین و جاهطلبانهترین آثار علمیتخیلی سالهای اخیر بود. داستان در آیندهای اتفاق میافتد که زمین بر اثر جنگی ویران شده و دو اندروید وظیفه دارند گروهی از کودکان انسان را در سیارهای دوردست بزرگ کنند.
سریال با بازی آماندا کالین، ابوبکر سلیم و تراویس فیمل، در ابتدا به خاطر جهانسازی و ایدههای فلسفی خود توجه زیادی جلب کرد. فصل دوم حتی بیشتر مورد تحسین قرار گرفت و بسیاری معتقد بودند سریال در حال رسیدن به نقطه اوج خود است.
با این حال، HBO Max پس از دو فصل سریال را لغو کرد. این تصمیم در دوره تغییرات بزرگ در ساختار Warner Bros. Discovery و پس از ادغام شرکتها اتفاق افتاد و Raised by Wolves یکی از قربانیان همین تغییرات شد. سریال حتی در ادامه از HBO Max نیز حذف شد.
این تصمیم برای طرفداران بسیار ناامیدکننده بود، چون داستان در پایان فصل دوم هنوز فاصله زیادی با پایان واقعی داشت. جهان سریال، موجودات عجیب، تمدنهای مختلف و رازهای مربوط به ماهیت انسان و هوش مصنوعی، همگی میتوانستند در فصلهای بعدی بیشتر گسترش پیدا کنند.
اگر یک سریال بیش از هر چیز به خاطر پتانسیل جهان داستانی شایسته ادامه باشد، Raised by Wolves یکی از بهترین مثالهاست.
۶. Pushing Daisies (2007–2009)

Pushing Daisies شاید در مقایسه با Mindhunter یا Hannibal کمتر شناخته شده باشد، اما دقیقاً یکی از همان سریالهایی است که پایان زودهنگامش باعث شد بخش بزرگی از پتانسیل خود را از دست بدهد.
داستان درباره مردی به نام ند است که توانایی عجیبی دارد: میتواند مردگان را با لمس کردن دوباره زنده کند، اما اگر فرد زندهشده بیش از یک دقیقه زنده بماند، شخص دیگری در اطراف او برای همیشه میمیرد. ند از این توانایی برای حل پروندههای قتل استفاده میکند و در این مسیر با عشق قدیمی خود، چاک، دوباره روبهرو میشود.
سریال در نهایت تنها دو فصل داشت. فصل اول نیز به دلیل اعتصاب نویسندگان هالیوود کوتاه شد و مشکلات مربوط به کاهش مخاطبان و شرایط تلویزیون شبکهای در آن زمان به پایان سریال کمک کرد.
Pushing Daisies از نظر سبک نیز کاملاً متفاوت بود؛ ترکیبی از کمدی، فانتزی، معمای جنایی و داستان عاشقانه که ظاهر رنگارنگ و فضای افسانهای خاص خودش را داشت.
ادامه سریال میتوانست رابطه میان شخصیتها و قوانین عجیب قدرت ند را بیشتر بررسی کند. حتی امروز هم ساخت یک فصل محدود برای ادامه داستان آن میتوانست ایده جذابی باشد.
۷. Freaks and Geeks (1999–2000)

گاهی یک سریال فقط یک فصل فرصت دارد تا ثابت کند چقدر خوب است؛ Freaks and Geeks یکی از بهترین نمونههاست.
این سریال داستان گروهی از نوجوانان یک دبیرستان در دهه ۱۹۸۰ را روایت میکند و برخلاف بسیاری از آثار نوجوانانه، سعی نمیکند زندگی دبیرستانی را بیش از حد زیبا یا دراماتیک نشان دهد. شخصیتها معمولی، دست و پا چلفتی و گاهی واقعاً آزاردهندهاند؛ درست مثل بسیاری از نوجوانان واقعی.
سریال تنها یک فصل داشت و در ابتدا حتی همه قسمتهای آن نیز طبق برنامه پخش نشدند. برنامه پخش نامنظم، مشکلات شبکه و تعداد پایین مخاطبان باعث شدند NBC سریال را کنار بگذارد.
با این حال، Freaks and Geeks بعدها به یک کالتکلاسیک تبدیل شد و بازیگرانی مانند جیمز فرانکو، ست روگن، جیسون سیگل، لیندا کاردلینی و باسی فیلیپ از طریق آن به شهرت رسیدند.
ادامه این سریال امروز به شکل یک فصل جدید با همان بازیگران تقریباً غیرممکن است، اما اگر آن زمان فرصت بیشتری پیدا میکرد، میتوانست یکی از مهمترین سریالهای نوجوانانه تلویزیون شود. حتی یک فصل دیگر میتوانست مسیر زندگی این شخصیتها را در سالهای بعد نشان دهد.
۸. Counterpart (2017–2019)

Counterpart از آن سریالهایی است که شاید هنگام پخش آنطور که باید دیده نشد، اما با گذشت زمان ارزش واقعیاش بیشتر مشخص شده است.
داستان درباره یک کارمند معمولی سازمانی در برلین است که متوجه میشود جهان او یک نسخه موازی دارد؛ جهانی که در آن اتفاقات تاریخی متفاوتی رخ داده و هر فرد یک نسخه دیگر از خودش دارد.
جی.کی. سیمونز در نقش دو نسخه متفاوت از شخصیت اصلی، یکی از بهترین اجراهای دوران حرفهای خود را ارائه داد و سریال در دو فصل توانست ایده جهانهای موازی را با داستان جاسوسی ترکیب کند.
Counterpart پس از دو فصل توسط Starz لغو شد. گزارشهایی درباره دلیل این تصمیم منتشر شد که از جمله به تغییر استراتژی شبکه و عدم تناسب ترکیب مخاطبان سریال با مسیر جدید Starz اشاره داشت. پس از لغو نیز تلاشهایی برای پیدا کردن خانه جدید برای سریال انجام شد، اما شبکه یا سرویس دیگری آن را ادامه نداد.
البته برخلاف بعضی آثار این فهرست، فصل دوم تا حدی داستان اصلی را جمعبندی میکند؛ بنابراین تماشای آن بدون فصل سوم هم امکانپذیر است.
با این حال، جهان Counterpart ظرفیت زیادی برای داستانهای تازه داشت. نسخههای مختلف شخصیتها، پیامدهای وجود جهانهای موازی و روابط میان دو دنیا میتوانستند برای چند فصل دیگر ادامه پیدا کنند.
۹. Lodge 49 (2018–2019)

Lodge 49 یکی از متفاوتترین سریالهای فهرست ماست؛ سریالی که به جای تکیه بر یک داستان پرزرقوبرق، از طریق شخصیتهای عجیب و فضای آرام خود جهانی بسیار خاص ایجاد میکند.
داستان درباره شان داد، مردی بیخیال و سرگردان است که پس از مرگ پدرش به یک باشگاه برادری مرموز میپیوندد. این باشگاه که اعضای آن با عنوان Lodge شناخته میشوند، مجموعهای از رازها، فلسفههای عجیب و روابط انسانی را در خود جای داده است.
این سریال در نهایت دو فصل داشت و پس از فصل دوم لغو شد. در زمان پخش، Lodge 49 بیشتر به یک سریال کالت تبدیل شد تا یک موفقیت بزرگ تجاری و همین موضوع احتمال ادامه آن را کاهش داد.
مشکل بزرگتر این بود که فصل دوم با معرفی ایدهها و رازهای تازه، نشان داد سازندگان هنوز داستانهای زیادی برای تعریف کردن دارند. بسیاری از مسیرهای داستانی عملاً میتوانستند در فصل سوم ادامه پیدا کنند.
Lodge 49 شاید هیچوقت یک سریال بسیار پربیننده نمیشد، اما دقیقاً به همین دلیل ارزش بیشتری داشت: اثری متفاوت بود که میتوانست بدون فشار برای تبدیل شدن به یک بلاکباستر تلویزیونی، مسیر عجیب و منحصربهفرد خودش را ادامه دهد.
۱۰. Santa Clarita Diet (2017–2019)

Santa Clarita Diet یکی از متفاوتترین کمدیهای تلویزیونی دهه گذشته بود؛ سریالی که توانست کمدی خانوادگی را با وحشت، زامبیها و مقدار زیادی خشونت عجیب و غریب ترکیب کند. داستان درباره شیلا و جوئل، یک زوج مشاور املاک، بود که زندگی معمولیشان زمانی کاملاً به هم میریزد که شیلا به موجودی شبیه زامبی تبدیل میشود و ناگهان برای زنده ماندن به گوشت انسان نیاز پیدا میکند.
سریال طی سه فصل بیشتر و بیشتر شخصیتهایش را گسترش داد و در کنار شوخیهای سیاه، روابط خانوادگی و داستانهای عاطفی جذابی نیز ساخت. بازی درو بریمور و تیموتی اولفینت یکی از نقاط قوت اصلی مجموعه بود و Santa Clarita Diet به مرور به ترکیبی منحصربهفرد از کمدی، ترس و داستان خانوادگی تبدیل شد.
با این حال، نتفلیکس در سال ۲۰۱۹ و پس از فصل سوم سریال را لغو کرد؛ تصمیمی که برای طرفداران بسیار ناامیدکننده بود، زیرا فصل سوم با چندین خط داستانی ناتمام به پایان رسید و عملاً راه را برای ادامه مستقیم داستان باز گذاشت. حتی سازندگان نیز بعدها درباره ایدههایی که برای فصل چهارم داشتند صحبت کردند.
جمعبندی
لغو یک سریال همیشه به این معنی نیست که آن سریال شکست خورده یا داستانش دیگر حرفی برای گفتن نداشته است. گاهی مسائل اقتصادی، هزینه تولید، برنامه سازندگان، تغییر سیاست شبکه یا حتی شرایط یک شرکت باعث میشود اثری زودتر از زمانی که باید کنار گذاشته شود.
شاید مهمترین نکته این باشد که تلویزیون همیشه به بهترین داستانها فرصت کافی نمیدهد. بعضی سریالها سالها بعد به کالتکلاسیک تبدیل میشوند و بعضی دیگر در همان زمانی که پخش میشوند از یاد میروند. اما تا وقتی مخاطبان هنوز درباره ادامه آنها صحبت میکنند، مشخص است که داستانشان واقعاً تمام نشده است.
منبع: gamefa.com