چگونه پایان فیلم Resident Evil زک کرگر راه را برای قسمت دوم باز کرد؟ | موبوگیم
فیلم جدید Resident Evil، اثر زک کرگر، با پایانی پرتنش، چند پرسش مهم درباره آینده داستان ایجاد میکند و سرنخهایی برای ادامه احتمالی مجموعه به جا میگذارد.
هشدار: این مطلب حاوی جزئیات مهمی از داستان و پایان فیلم Resident Evil است.
فیلم Resident Evil پس از اینکه بیشتر زمانش را با ریتمی بسیار سریع و حتی گاهی غیرمنطقی پیش میبرد، در نهایت به یکی از بهترین پایانبندیهای تاریخ اقتباسهای سینمایی از بازیهای ویدیویی میرسد و دقیقاً در نقطهای قرار میگیرد که انتظار دارید یک داستان Resident Evil به آن ختم شود. از زامبیهایی با پوستهای در حال پوسیدن گرفته تا جهشهای وحشتناک و خون فراوان، همه عناصر آشنای این مجموعه در پایان فیلم حضور دارند.
زک کرگر با این فیلم، اثری قابل قبول در دنیای Resident Evil ارائه میدهد، اما همزمان چندین راز و پرسش تازه را باقی میگذارد که میتوانند در یک بازی یا فیلم دیگری بررسی شوند. اگرچه این فیلم در کنار داستان بازیها روایت مستقلی دارد، اما پایانبندی آن بیشترین ارتباط را با دنیای اصلی این مجموعه برقرار میکند. برای توضیح این ارتباط، باید وارد پایان شوکه کننده فیلم شویم. اگر هنوز فیلم را تماشا نکردهاید، مطالعه ادامه مطلب ممکن است بخشهایی از داستان را برای شما فاش کند.
داستان Resident Evil ساخته زک کرگر با شخصیت برایان هودوکاویچ (با بازی آستین آبرامز)، راننده تحویل تجهیزات پزشکی و پدری که به زودی صاحب فرزند خواهد شد، آغاز میشود. این شخصیت به شکلی ناخواسته وارد یک مأموریت بسیار خطرناک میشود که او را مستقیماً به قلب شهر راکون میبرد. برای کسانی که با داستان بازیها آشنا نیستند، باید گفت این شهر که در منطقه غرب میانه آمریکا قرار دارد، نقطه آغاز فاجعه اصلی در تمام مجموعه Resident Evil محسوب میشود.
در ظاهر، راکون سیتی شهری آرام در میان کوهها است؛ اما در حقیقت این منطقه پایگاه اصلی شرکت مرموز آمبرلا محسوب میشود؛ شرکتی که سازنده ویروس مشهور T است. پس از نشت این سلاح زیستی از یکی از تأسیسات مخفی زیرزمینی آمبرلا، شهر در مدت کوتاهی به یک کابوس قرنطینه شده تبدیل میشود. این شیوع اولیه در راکون سیتی، سالهاست به عنوان حادثه آغازین بسیاری از بازیهای Resident Evil مورد استفاده قرار گرفته و به همین دلیل، این مکان انتخابی ایدهآل برای پایان پرتنش فیلم کرگر است.

با وجود برخوردهای مرگبار متعدد، برایان موفق میشود به این شهر ویران شده برسد؛ آن هم در حالی که درمان احتمالی بیماری را نیز همراه خود دارد. اما او در این مسیر توسط یک زامبی گاز گرفته میشود و همین موضوع یک شمارش معکوس برای مرگش ایجاد میکند. مانند بسیاری از بازیهای این مجموعه، از Resident Evil 1 گرفته تا Resident Evil 9، فیلم نیز در نهایت به یک آزمایشگاه مخفی در بالاترین بخش بیمارستان میرسد؛ جایی که گروهی از محققان منزوی مشغول کار روی ساخت پادزهر هستند. برایان، قهرمانی که هیچکس انتظارش را نداشت، دقیقاً همان قطعه گمشدهای را به همراه دارد که دانشمندان برای تکمیل درمان به آن نیاز داشتند.
در ابتدا به نظر میرسد قهرمان داستان ممکن است از این ماجرا جان سالم به در ببرد. پایان فیلم ترکیبی از امید و اضطراب است؛ زیرا برایان با ناامیدی منتظر تلاش دانشمندان برای تزریق پادزهر است، اما زمان کافی وجود ندارد. این جراحت در نهایت او را به موجودی وحشتناک تبدیل میکند؛ موجودی جهشیافته که دانشمندان مرده داخل آزمایشگاه را میبلعد و با آنها ترکیب میشود؛ چیزی شبیه یک مجسمه خمیری که به شکلی ترسناک تغییر شکل داده باشد.
همه این اتفاقات در حالی زخ میدهد که پادزهر تنها چند سانتیمتر با او فاصله دارد؛ در ادامه سرنگ به پایین ساختمان سقوط میکند و احتمالاً بر اثر شدت سقوط در میان آوارهای بیمارستان نابود میشود. این جهش نهایی بهقدری شبیه باسفایتهای بازیهای Resident Evil است که انگار مستقیماً برای یک نبرد نهایی طراحی شده است. کمی بعد، بالگردها بر فراز راکون سیتی ظاهر میشوند و نیروهای گارد ملی سرانجام به منطقه میرسند. فیلم با تصویری از شیوع ویروس در خارج از محدوده بیمارستان به پایان میرسد؛ پایانی تلخ و پرتعلیق که نشان میدهد فاجعه دیگر قابل کنترل نیست. اگرچه سرنوشت برایان تقریباً قطعی به نظر میرسد، اما جزئیات دیگری در پایان فیلم وجود دارد که آن را جذابتر میکند.

چگونه پایان Resident Evil احتمال ساخت دنباله را ایجاد میکند؟
با وجود ریتم بسیار سریع فیلم و صحنههای اغراقآمیز ترسناک، وجود پادزهر در پایان داستان یک نکته بسیار مهم ایجاد میکند. محققان فقط به یافتن راهی برای متوقف کردن این عفونت نزدیک نشده بودند؛ آنها واقعاً موفق شده بودند یک درمان قابل استفاده تولید کنند. اما یک سؤال بزرگ باقی میماند: آیا سرنگ پادزهر سقوط را تحمل کرده است؟ آیا امکان بازسازی و تولید دوباره این درمان وجود دارد؟
پاسخ این پرسشها مشخص نیست، اما این اتفاق یک تحول مهم برای دنیای Resident Evil محسوب میشود. مجموعه Resident Evil همیشه به ایده ویروسها و سلاحهای زیستی علاقه داشته؛ سلاحهایی که در نهایت از کنترل سازندگان خود خارج میشوند. معمولاً راهحل در این مجموعه ترکیبی از نابود کردن آزمایشگاه، شکست دادن هیولا و فرار پیش از انفجار نهایی است. اما کرگر در این فیلم، ایدهای متفاوت را مطرح میکند: اینکه شاید این کابوس واقعاً قابل بازگشت باشد. او نشان میدهد که راهی برای نجات وجود دارد، اما شرایط به شکلی فاجعهبار پیش میرود و شخصیت اصلی فرصت را از دست میدهد.
اگرچه ژانر وحشت بقا معمولاً با کمبود مهمات، فرار از دشمنان و مقابله با سلاحهای زیستی شناخته میشود، اما تلاش برای پیدا کردن درمان نیز بخش مهمی از تاریخ Resident Evil بوده است. در بسیاری از بازیهای این مجموعه، شخصیتها باید پیش از نابودی یک شهر یا حتی کل جهان، به دنبال ساخت یا پیدا کردن پادزهر باشند. از واکسن T که توسط دکتر ناتانیل برد برای درمان جیل ولنتاین در Resident Evil 3 ساخته شد گرفته تا ماده Daylight در Resident Evil Outbreak، مفهوم یک درمان شکننده که مسیر داستان را تغییر میدهد، یکی از عناصر کلاسیک آثار کپکام بوده که کرگر نیز در پایان فیلم آن را به شکلی طبیعی وارد داستان کرده است.
زک کرگر ظاهراً علاقه چندانی به ساخت دنباله ندارد، اما او در مصاحبهای با Polygon گفته بود که از قبل به مسیرهای احتمالی ادامه داستان فکر کرده است. با این حال، اگر فیلم در گیشه عملکرد موفقی داشته باشد، تقریباً قطعی است که هالیوود خواهان ساخت قسمت بعدی خواهد شد. در چنین شرایطی، جستوجو برای پیدا کردن پادزهر گمشده برایان میتواند به یکی از محورهای اصلی Resident Evil 2 تبدیل شود.
منبع: gamefa.com