۱۲ آدمکش افسانه‌ای تاریخ سینما | از سامورایی تا بابا یاگا | موبوگیم

در جهان بی‌رحم پرده نقره‌ای، همه قهرمانان، شنل بر دوش ندارند. برخی در سایه‌ها کمین کرده‌اند، با کت‌وشلوارهای ضدگلوله و چشمانی که جز محاسبه مسیر گلوله، هیچ نمی‌بینند. آدمکش‌های حرفه‌ای سینما، مرگ را نه یک اتفاق، که یک پروژه مهندسی‌شده می‌پندارند. از راهروهای هتل کانتیننتال گرفته تا کوچه‌های باران‌زده پاریس و بیابان‌های بی‌رحم مرز آمریکا و مکزیک، این شکارچیان با تکنیک‌های مبارزه منحصربه‌فرد، ذهنی برنامه‌ریزی‌شده و خون‌سردی فراطبیعی، نبض خاطره‌انگیزترین سکانس‌های تاریخ سینما را در دست گرفته‌اند.

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

در این مطلب اختصاصی موبوگیم، به‌جای یک لیست ۱۰تایی معمول، پروژه را سنگین‌تر کرده‌ایم: و ۱۲ چهره شاخص دنیای قاتلان اجیرشده را از زاویه تکنیک نبرد، هوش استراتژیک، قدرت بدنی، خلاقیت در کشتن و تأثیرگذاری روانی زیر ذره‌بین می‌بریم. از لئونِ تنهای مهربان تا ایو ماکاروی بالرین-قاتل، از شمشیر بئاتریکس تا هوش ویژه جیسون بورن. دسته‌های‌ صندلی‌تان را محکم بگیرید، این سفر به قلب تاریکی حرفه‌ای‌ترین مردگان متحرک است.

۱۲. جان و جین اسمیت

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

فیلم: آقا و خانم اسمیت (Mr. & Mrs. Smith – ۲۰۰۵)

بازیگران: براد پیت و آنجلینا جولی

سبک ترور: زوج قاتل با خشونت خانگی مرگبار و عشقی در میدان نبرد

در دنیای آدمکش‌های حرفه‌ای، تنهایی همیشه قانون اول بقا بوده است؛ اما جان و جین اسمیت آمدند تا این قانون را به چالش بکشند و ثابت کنند که گاهی مرگ‌بارترین سلاح، یک ازدواج سرد و مصنوعی است که ناگهان به آتشی تمام‌عیار تبدیل می‌شود. جان (براد پیت) یک تک‌تیرانداز نخبه و متخصص نفوذ است که با لبخندی جذاب و هیکلی ورزیده، به سخت‌ترین مأموریت‌های ترور اعزام می‌شود. جین (آنجلینا جولی) نیز یک مأمور رزم‌آور و جاسوس درجه‌یک است که با ظرافتی کشنده، از چاقو و هنرهای رزمی برای خنثی‌کردن اهدافش استفاده می‌کند. اما هیچ‌کدام نمی‌دانند که شش سال همسری و صبحانه‌های مشترک، فقط یک نقاب است؛ نقابی که زیر آن، هر دو برای رقیب‌ترین شرکت‌های ترور بین‌المللی کار می‌کنند. وقتی حقیقت فاش می‌شود، خانه‌شان به میدان جنگی تبدیل می‌شود که در آن، هر ضربه، یک ابراز عشق بیمارگونه است و هر گلوله، یادآوری از شبی که برای همیشه دروغ گفتند.

تکنیک نبرد این زوج، بیش از آنکه یک سبک منظم باشد، بداهه‌پردازی در بحران است. جان در تیراندازی از فاصله دور و استفاده از سلاح‌های سنگین خبره است، در حالی که جین در مبارزه تن‌به‌تن، هنرهای رزمی و پرتاب چاقو تبحر دارد. اما جادوی واقعی وقتی رخ می‌دهد که این دو مکمل یکدیگر می‌شوند؛ در سکانس افسانه‌ای نبرد در خانه‌شان، آن‌ها با استفاده از وسایل روزمره خانگی — از ماهی‌تابه و چاقوهای آشپزخانه گرفته تا تفنگ شکاری و نارنجک — خانه را به میدان جنگی تبدیل می‌کنند که در آن، حتی وقتی قصد کشتن هم را دارند، هماهنگ‌تر از هر تیم عملیاتی‌ای عمل می‌کنند. نقطه‌قوت روانی اسمیت‌ها اما در شیمی عجیبشان است: آن‌ها در میانه تبادل گلوله، درباره هزینه خشک‌شویی و اینکه آخرین بار کی به هم گفته‌اند «دوستت دارم» بحث می‌کنند؛ ترکیبی از خشونت محض و طنز عاشقانه که آن‌ها را به نماد منحصربه‌فردی در سینمای اکشن تبدیل کرده است. آنتون چیگور با فلسفه مرگ می‌ترساند و جان ویک با اراده اسطوره‌ای‌اش، اما اسمیت‌ها با این ایده که حتی قاتلان حرفه‌ای هم عاشق می‌شوند و برای عشقشان می‌جنگند، تأثیر می‌گذارند.

نقطه‌ضعف اسمیت‌ها، دقیقاً همان نقطه قوت‌شان است: وابستگی عاطفی. آن‌ها برای هم، حریفان مرگ‌باری هستند، اما نه به خاطر کینه، که به خاطر عشقی که در دل دروغ‌ها جوانه زده است. همین وابستگی گاهی آن‌ها را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که به جای شلیک گلوله نهایی، مکث می‌کنند و این مکث در دنیای آدمکش‌ها می‌تواند به معنای مرگ باشد. بااین‌حال، وقتی تصمیم می‌گیرند با هم بمانند و با هم بجنگند، دیگر هیچ سازمان تروری، هیچ ارتش خصوصی و هیچ گلوله‌ای نمی‌تواند آن‌ها را از هم جدا کند. جان و جین اسمیت شاید مرگ‌بارترین قاتلان این لیست نباشند، اما بی‌تردید خون‌گرم‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین زوج قاتل تاریخ سینما هستند. فیلم «آقا و خانم اسمیت» با ترکیب اکشن، کمدی و عاشقانه، استاندارد تازه‌ای در سینمای عامه‌پسند ایجاد کرد و آن‌ها ثابت کردند که گاهی بهترین راه برای کشتن دشمن، این است که اول، عاشق همکارت بشوی. این زوج نشان دادند که در دنیایی که آدمکش‌ها معمولاً تنها و بی‌احساس به تصویر کشیده می‌شوند، عشق می‌تواند مرگ‌بارترین سلاح باشد و حتی دو قاتل حرفه‌ای را به همتایانی جاودانه تبدیل کند.

۱۱. ایو ماکارو (Eve Macarro)

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

فیلم: از دنیای جان ویک: بالرین (Ballerina – ۲۰۲۵)

بازیگر: آنا د آرماس

سبک ترور: بالرین انتقام‌جو با ظرافت مرگ‌بار و آتش خشم فروخورده

ایو ماکارو، جدیدترین شکارچی دنیای جان ویک، یک بالرینِ تبدیل‌شده به آدمکش است که در مدرسه قدیمی روسکا روما، همان جایی که خود جان ویک روزگاری تعلیم دید، زیر نظر مربیان بی‌رحم، هنر رقص را با هنر مرگ تلفیق کرده است. کودکی‌اش در آتش انتقام از دست‌دادن پدر شکل گرفت و سال‌ها بعد، این شعله هنوز خاموش نشده؛ او حالا یک سلاح تمام‌عیار است که می‌تواند در یک لحظه از یک حرکت نمایشی باله به یک قفل‌مفصل مرگ‌بار و سپس یک شلیک تمام‌کننده تغییر حالت دهد.

تکنیک مبارزه ایو، تلفیقی مسحورکننده از باله، ژیمناستیک رزمی، جوجیتسو و گان‌فوی کلاسیک است که در دنیای ویک به کمال رسیده. او از انعطاف‌پذیری و تعادل یک رقصنده حرفه‌ای برای فرار از گلوله‌ها، چرخش در فضاهای تنگ و حمله از زوایای غیرمنتظره استفاده می‌کند. حرکاتش روان، سریع و عمیقاً فریبنده‌اند: یک چرخش ناگهانی می‌تواند به یک ضربه گردن با ساق پا ختم شود، یا یک جهش ظریف، فرصتی برای خالی‌کردن خشاب در چند جمجمه فراهم کند. برخلاف جان ویک که قدرت و استقامت خالص را به رخ می‌کشد، ایو بر سرعت، فریب بصری و ضربه‌زدن در لحظه غفلت تکیه دارد.

نقطه‌قوت ایو، هوش هیجانی و توانایی خواندن دشمن است؛ او می‌داند چگونه از خشم و اندوه خود به عنوان سوختی برای پیشروی استفاده کند، بی‌آنکه کنترلش را از دست بدهد. اما همین قلب زخم‌خورده، نقطه‌ضعف او نیز هست: خاطرات پدر، گاهی به جای سوخت، ترمزی می‌شوند که تمرکزش را می‌لرزانند. با این حال، وقتی موسیقی باله در ذهنش می‌پیچد و اولین گلوله شلیک می‌شود، ایو ماکارو به تجسم بی‌رحم «مرگ در لباس فرشته» بدل می‌شود؛ کسی که برای گرفتن انتقامش، تمام قوانین دنیای زیرزمینی را به چالش می‌کشد.

۱۰. وسلی گیبسون (Wesley Gibson)

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

فیلم: تحت تعقیب (Wanted – ۲۰۰۸)

بازیگر: جیمز مک‌آوی

سبک ترور: تازه‌کار نابغه با گلوله‌های خم‌شونده و غریزه شکارگری

در میان قاتلان حرفه‌ای این لیست، وسلی گیبسون شاید تنها کسی باشد که تا دیروز، پشت میز یک اداره کسل‌کننده نشسته بود، رئیسی زورگو داشت و داروهای ضداضطراب می‌خورد. اما یک تماس تلفنی، یک ماشین در حال تعقیب، و یک زن مرموز به نام فاکس، همه چیز را تغییر داد. وسلی متوجه شد که پدرش یکی از مرگ‌بارترین قاتلان یک انجمن مخفی به نام «برادری» بوده و حالا نوبت اوست که جای پدر را پر کند. آنچه او نمی‌دانست این بود که در رگ‌هایش، غریزه‌ای خفته برای کشتن جریان دارد؛ غریزه‌ای که با آموزش‌های وحشیانه فاکس و اسلون، به‌سرعت شکوفا می‌شود و او را به موجودی تبدیل می‌کند که می‌تواند با یک تپانچه، مسیر گلوله را خم کند و از پشت دیوار، هدفش را بزند.

تکنیک نبرد وسلی، بر خلاف قاتلان کلاسیکی مثل لئون یا جف کاستلو، مبتنی بر سرعت خیره‌کننده، غریزه حیوانی و مهارتی منحصربه‌فرد به نام «خم‌کردن گلوله» است. او می‌تواند در حرکت، با چرخش مچ دست، مسیر گلوله را به‌گونه‌ای تغییر دهد که از پشت موانع، به هدف برخورد کند. این تکنیک که حاصل سال‌ها تمرین برادری است، وسلی را به یک تک‌تیرانداز غیرقابل‌پیش‌بینی تبدیل می‌کند. در سکانس‌های اکشن فیلم، او در حالی که از دیوارها می‌پرد، پشت میز می‌غلتد یا در میان ترافیک سنگین می‌دود، چندین گلوله را هم‌زمان شلیک می‌کند و هر کدام را به سمتی متفاوت هدایت می‌کند. اما جذابیت اصلی وسلی در تکامل سریع اوست؛ او در عرض چند روز، از یک کارمند بی‌عرضه به قاتلی تبدیل می‌شود که می‌تواند با یک صفحه‌کلید کامپیوتر، چند آدم‌کش مسلح را از پا درآورد و با یک طناب و چاقو، از یک ساختمان بلند فرار کند.

قدرت بدنی وسلی پس از آموزش‌های طاقت‌فرسا، به سطحی فراتر از یک انسان معمولی می‌رسد. او می‌تواند ساعت‌ها بدود، از ارتفاع چندین متری بپرد و با ضربات سریع و کوبنده، دشمنان را خنثی کند. اما نقطه قوت اصلی او، غریزه شکارگری ذاتی است که در لحظات بحران، به‌طور غریزی تصمیم‌های درست می‌گیرد. در سکانس اوج فیلم، وقتی متوجه می‌شود که اسلون، رهبر برادری، به او خیانت کرده، وسلی نه با برنامه‌ریزی قبلی، که با اعتماد به غریزه‌اش، نقشه‌ای برای نابودی تمام اعضای برادری طراحی می‌کند و در یک تیراندازی حماسی، همه را یکی‌یکی از پا درمی‌آورد. هوش استراتژیک وسلی بیشتر در انطباق‌پذیری او خلاصه می‌شود؛ او به‌سرعت با محیط تطابق پیدا می‌کند، از اشیاء روزمره به‌عنوان سلاح استفاده می‌کند و هرگز در یک الگوی تکراری گیر نمی‌کند.

نقطه ضعف وسلی، اما تجربه کم است. در مقایسه با قاتلانی که سال‌ها در سایه‌ها کار کرده‌اند، وسلی هنوز خام است و گاهی احساساتش (مثل خشم از خیانت یا عشق به فاکس) تصمیم‌هایش را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بااین‌حال، همان احساسات است که او را از یک ماشین کشتار بی‌روح به یک شخصیت تراژیک و انسانی تبدیل می‌کند. وسلی گیبسون شاید به‌اندازه جان ویک یا جیسون بورن در تاریخ سینما ماندگار نباشد، اما او نماد تحول شگفت‌انگیز یک انسان معمولی به یک قاتل افسانه‌ای است. فیلم «تحت تعقیب» با سبک بصری منحصربه‌فرد، اکشن اغراق‌آمیز و دیالوگ‌های تند، استاندارد تازه‌ای در سینمای اکشن اواخر دهه ۲۰۰۰ ایجاد کرد و وسلی را به یکی از به‌یادماندنی‌ترین شخصیت‌های این ژانر تبدیل کرد. او ثابت کرد که برای قاتل حرفه‌ای بودن، لزوماً نیازی به سال‌ها تجربه نیست؛ گاهی یک غریزه خدادادی، یک آموزش سریع و یک دلیل کافی برای انتقام، می‌تواند کسی را به یکی از مرگ‌بارترین مردان سینما تبدیل کند.

۹. آرتور بیشاپ (Arthur Bishop)

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

فیلم: مکانیک (۲۰۱۱)

بازیگر: جیسون استاتهام

سبک ترور: طراح مرگ‌های ساختگی (سانحه‌های بی‌نقص)

آرتور بیشاپ، همان‌طور که از نامش پیداست، یک «مکانیک» است، اما نه برای ماشین‌ها؛ برای آدم‌ها. تخصص او، مهندسی ترورهایی است که هیچ ردی از قتل در آن‌ها باقی نمی‌ماند. در دنیای او، آدم‌ها تصادف می‌کنند، دچار گرفتگی نشت گاز می‌شوند، در استخر غرق می‌شوند، یا به طرز مشکوکی از ساختمان سقوط می‌کنند؛ و هیچ‌کس حتی فکر نمی‌کند که یک حرفه‌ای، مرگشان را با پیچ‌گوشتی تنظیم کرده باشد.

تکنیک مبارزه تن‌به‌تن بیشاپ، دقیقاً همان چیزی است که از جیسون استاتهام انتظار دارید: مشت‌های سریع و مهندسی‌شده، قفل‌مفصل‌های خشن، خلع‌سلاح در کسری از ثانیه و استفاده مرگ‌بار از محیط اطراف. در یک نگاه، می‌تواند یک آچار را به یک سلاح کُشنده و یک کپسول گاز را به یک بمب تبدیل کند. اما جادوی اصلی در دستان او نیست، در ذهنش است. او یک طراح صحنه جرم است: زمان را می‌سنجد، واکنش‌های زنجیره‌ای را محاسبه می‌کند و سناریویی می‌نویسد که در آن، مرگ شما یک حادثه ناگوار به نظر برسد.

نقطه‌قوت بیشاپ، خون‌سردی مطلق و دقت ریاضی‌وار اوست. او هرگز تحت تأثیر هیجان یا عصبانیت تصمیم نمی‌گیرد. نقطه‌ضعفش اما یک نقص کلاسیک تراژیک است: او می‌خواهد دانش و هنر مرگ‌بارش را به یک شاگرد منتقل کند، یک وارث برای میراث مکانیکی‌اش. این نیاز به آموزش و داشتن یک همراه، روزنه‌ای برای نفوذ خیانت و احساسات ناخواسته باز می‌کند. اما تا زمانی که او در سایه‌ها در حال برنامه‌ریزی باشد، حتی یک پلیس جنایی کارکشته هم نمی‌تواند ثابت کند که «تصادف» شما، در حقیقت، یک اعدام حرفه‌ای بوده است.

۸. بئاتریکس کیدو / بلک ممبا (The Bride)

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

فیلم: بیل را بکش (جلد ۱ و ۲، ۲۰۰۴-۲۰۰۳)

بازیگر: اوما تورمن

سبک ترور: شمشیرزن انتقام‌جو با تکنیک پنج‌نقطه فشار قلب

«من بلک ممبا هستم، یک مار مرگ‌بار در کالبد انسان.» بئاتریکس کیدو، مشهور به عروس، یک طوفان تمام‌عیار از گوشت، خون و فولاد است که تنها با یک هدف از گور برخاسته: انتقام. او روزی بهترین مأمور جوخه «افعی‌های مرگ‌بار» به رهبری بیل بود، اما یک خیانت و یک گلوله به سر، او را به مسیری فرستاد که هر قدمش را با خون دشمنانش نشانه‌گذاری کرد.

سبک مبارزه بئاتریکس یک سمفونی خشن از کونگ‌فو، شمشیرزنی سامورایی (کندو)، و مبارزات خیابانی است. اوج هنر رزمی او در سکانس خانه برگ‌های آبی نمایان می‌شود؛ جایی که با کاتانای دست‌ساز استاد هانزو، به مصاف ۸۸ دیوانه یاکوزا می‌رود و آن‌ها را در رقصی از خون و نور، تکه‌تکه می‌کند. برگ برنده او، اما یک تکنیک تقریباً عرفانی است: ضربه پنج‌نقطه فشار قلب. یک حرکت سریع با نوک انگشتان که ضربان قلب را قطع می‌کند و پنج قدم بعد، قربانی در میان حیرت، نقش زمین می‌شود.

قدرت بدنی و استقامت عروس، مرزهای باور را جابه‌جا می‌کند. او پس از چهار سال اغما، با بدنی تحلیل‌رفته دوباره تمرین می‌کند، در تابوت چوبی زنده به گور می‌شود و با مشت از دل خاک بیرون می‌زند. هوش بقایش در استراتژی قدم‌به‌قدمش برای شکار یک‌به‌یک اعضای جوخه است. برخلاف آدمکش‌های مخفی‌کار، او اهل دوز و کلک نیست؛ از درِ اصلی وارد می‌شود، اسمش را فریاد می‌زند و نام شما را با خون روی لیست مرگ خط می‌زند. تنها نقطه‌ضعفش، مادر بودن است؛ عشقی که هم پاشنه آشیل اوست و هم منبع اصلی خشم مقدسش. اگر در لیست انتقام بلک ممبا باشید، ضمانتنامه مرگتان امضا شده است.

۷. وینسنت (Vincent)

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

فیلم: وثیقه (Collateral – ۲۰۰۴)

بازیگر: تام کروز

سبک ترور: پوچ‌گرای نقره‌ای با تیراندازی جازگونه

شب‌های لس‌آنجلس، هزاران داستان در دل خود دارند، اما هیچ‌کدام به اندازه داستان مردی با موهای نقره‌ای و کت‌وشلوار خاکستری، سرد و بی‌رحمانه نیست. وینسنت یک آدمکش قراردادی است که برای یک شبِ کاری پر از هدف وارد شهر شده و یک راننده تاکسی بی‌چاره (مکس) را به شریک اجباری خود تبدیل کرده است. او یک گرگ تنها در شلوغی است؛ فلسفه‌اش، پوچ‌گرایی شبانه است و اسلحه‌اش، امتداد انگشتان سردش.

تکنیک مبارزه وینسنت بر پایه تیراندازی تدافعی در لحظه (Point Shooting) و سرعت عمل مافوق‌تصور است. مشهورترین سکانسش، مواجهه با دو اراذل در یک کوچه تاریک است: در کمتر از دو ثانیه، بدون آنکه حتی نشانه برود، از ناحیه کمر دو شلیک سریع می‌کند که هر دو به طور مرگباری دقیق هستند. این حرکت، حاصل سال‌ها آموزش عملیاتی و غریزه شکارگری است که با خون‌سردی مطلق ترکیب شده. او هیچ تکنیک رزمی پیچیده‌ای ندارد، چون به آن نیازی ندارد: سرعت و دقتش، هر نوع دفاعی را بی‌معنی می‌کند.

قدرت روان‌شناختی وینسنت، در نگاه فلسفی و بی‌تفاوتی کاملش به مرگ نهفته است. او برای قربانیانش داستان مردی را تعریف می‌کند که در قطار می‌میرد و هیچ‌کس متوجه نمی‌شود، و نتیجه می‌گیرد: «حالا دیگر فرقی نمی‌کند، ما در حالِ مردن هستیم.» این باور به پوچی مطلق، او را از هرگونه عذاب وجدان یا تردیدی مبرا می‌کند. نقطه‌ضعفش، غرور و خودبزرگ‌بینی‌ای است که باعث می‌شود راننده بی‌دست‌وپای تاکسی را جدی نگیرد. اما اگر وینسنت در صندلی عقب تاکسی شما بنشیند و هدفش باشید، بدانید که به آخرین سفر شبانه عمرتان رسیده‌اید، در حالی که یک سمفونی جاز از رادیو پخش می‌شود.

۶. رابرت مک‌کال (Robert McCall)

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

فیلم: سه‌گانه اکولایزر

بازیگر: دنزل واشینگتن

سبک ترور: موازنه‌گر خاموش با کرونومتر ذهنی و اشیاء روزمره

در میان آدمکش‌های سینما، رابرت مک‌کال شاید تنها کسی باشد که پیش از کشتن، یک کتاب می‌خواند، یک فنجان چای می‌نوشد و با خونسردی کامل، زمان مرگ شما را با کرونومتر دستی‌اش محاسبه می‌کند. او یک مأمور سابق اطلاعاتی (DIA) و تفنگدار دریایی است که پس از سال‌ها خدمت در سایه‌ها، تصمیم می‌گیرد زندگی آرامی در یک فروشگاه بزرگ لوازم خانگی داشته باشد. اما آرامش برای مردی با چنین پیشینه‌ای، فقط یک توهم است. مک‌کال به محض دیدن بی‌عدالتی، ماسک فروشنده معمولی را کنار می‌گذارد و تبدیل به «اکولایزر» می‌شود؛ کسی که ترازوی عدالت را با مشت و گلوله تنظیم می‌کند.

تکنیک نبرد مک‌کال بر پایه بداهه‌سازی مرگبار با اشیاء روزمره و تسلط کامل بر محیط استوار است. او در عرض چند ثانیه، یک فروشگاه بزرگ را به یک میدان جنگ تبدیل می‌کند: قفسه‌ها، کپسول‌های آتش‌نشانی، چاقوهای آشپزخانه، حتی یک کتاب سخت‌جلد، همگی در دستان او به سلاح‌هایی مهلک بدل می‌شوند. سبک رزمی‌اش ترکیبی خشن و حساب‌شده از جوجیتسو، سیستم‌های مبارزه نزدیک نیروی دریایی و ضربات کوبنده است که هر کدام دقیقاً برای خنثی‌سازی سریع و بی‌رحمانه دشمن طراحی شده‌اند. اما آنچه مک‌کال را از سایرین متمایز می‌کند، کرونومتر ذهنی اوست. او پیش از هر درگیری، یک جدول زمانی دقیق در ذهنش طراحی می‌کند و می‌داند که دقیقاً چند ثانیه برای خنثی‌کردن هر تهدید نیاز دارد. در سکانس افسانه‌ای رستوران، او با استفاده از یک چنگال، یک چاقو و یک لیوان، چهار آدم‌کش مسلح را در کمتر از بیست ثانیه از پا درمی‌آورد، در حالی که حتی یک حرکت اضافی انجام نمی‌دهد.

قدرت بدنی مک‌کال شاید در حد یک ابرسرباز نباشد، اما استقامت و اراده آهنین او کم‌نظیر است. او می‌تواند در طوفانی سهمگین با چهار آدم‌کش حرفه‌ای بجنگد، گلوله بخورد و همچنان به راهش ادامه دهد. هوش استراتژیک‌اش اما در پیش‌بینی حرکت بعدی دشمن خلاصه می‌شود؛ او ذهن حریف را می‌خواند، ضعف‌هایش را شناسایی می‌کند و درست در لحظه‌ای که انتظارش را ندارید، ضربه نهایی را وارد می‌سازد. نقطه‌قوت روانی مک‌کال، عدالت‌خواهی خاموش اوست. او برخلاف بسیاری از آدمکش‌های این فهرست، برای پول یا انتقام شخصی نمی‌کشد؛ او فقط زمانی وارد عمل می‌شود که چرخ‌های بی‌عدالتی از مسیر خارج شده باشند و هیچ کس دیگری نتواند کاری کند. این باور اخلاقی، او را از یک جلاد ساده به یک قهرمان تراژیکِ جهانِ زیرزمینی بدل کرده است.

نقطه‌ضعف مک‌کال، همان انسانیت سرکوب‌شده‌اش است. او با وجود تمام خشونتی که به کار می‌گیرد، هنوز به عدالت و نیکی اعتقاد دارد و همین، گاهی او را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که به جای کشتن، فرصتی برای اصلاح بدهد؛ روزنه‌ای که دشمنانش بارها و بارها سعی کرده‌اند از آن سوءاستفاده کنند. اما اگر به نقطه صفر برسید، اگر بی‌عدالتی را در برابر چشمانش رقم بزنید، رابرت مک‌کال از «موازنه‌گر» به «طوفانی خاموش» تبدیل می‌شود که هیچ چیز جلودارش نیست. او با یک کیسه خرید از فروشگاه خارج می‌شود و با همان کیسه، امپراتوری مواد مخدر را به خاک و خون می‌کشد. اگر نامتان در دفترچه مک‌کال نوشته شود، نه از پشت به شما شلیک می‌کند و نه در تاریکی کمین می‌زند؛ روبرویتان می‌ایستد، یک فنجان چای می‌نوشد، به ساعتش نگاه می‌کند و سپس، درست در همان زمانی که خودش اعلام کرده، شما را به دیدار عدالت می‌فرستد.

۵. لئون (Léon)

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

فیلم: لئون: حرفه‌ای (۱۹۹۴)

بازیگر: ژان رنو

سبک ترور: شکارچی خاموش با روحی کودکانه

در میان تمام آدمکش‌های سینما، هیچ‌کس به اندازه لئون، مظهر تضاد میان معصومیت و خشونت نیست. او یک «نظافت‌چی» ایتالیایی‌تبار است که در نیویورک زندگی می‌کند، تنها دوستش یک گیاه آگلونما است، شب‌ها با عینک دودی می‌خوابد و صبح‌ها برای گلدانش شیر می‌ریزد. اما این مرد کم‌حرف، یک هیولای بی‌صدا در میدان نبرد است که مرگش را چنان تمیز طراحی می‌کند که انگار هرگز آنجا نبوده است.

تکنیک نبرد لئون بر اساس کمین در تاریکی مطلق، حمله غافل‌گیرانه از نقاط کور و استفاده استادانه از چاقو، طناب و تپانچه بنا شده است. سبک امضای او، شکار «یکی‌یکی» است: او در سایه‌ها پنهان می‌شود، دشمنان را از هم جدا می‌کند، و سپس با سرعتی خاموش، تک‌تک‌شان را از سر راه برمی‌دارد، درست مثل یک اختاپوس که بازوانش همه جا هست. در سکانس حمله تیم SWAT به آپارتمانش، او با استفاده از دریچه‌های هوا، تونل‌های دیواری و تله‌های انفجاری، یک ارتش کامل را ساعت‌ها معطل می‌کند و تلفات سنگینی وارد می‌آورد. و در پایان، وقتی راه فراری نیست، حلقه‌ای از نارنجک به تن می‌کند، به میان دشمنانش می‌رود و با یک انفجار مهیب، حتی مرگش را هم تبدیل به یک عملیات موفق می‌کند.

اما قدرت واقعی لئون در ذهن ساده اما عمیق اوست. قوانینش کوتاه و قطعی‌اند: «به زن‌ها و بچه‌ها شلیک نکن» و «اگر پول را نگیری، یعنی کار را تموم نکردی». هوش غریزی و غریزه بقای او، حاصل سال‌ها زندگی در حاشیه و دوری از هرگونه وابستگی است. نقطه‌ضعفش، همان گیاه کوچک و سپس دختری به نام ماتیلدا است: اولین روزنه‌های عشق و مسئولیت در زندگی یک مرد تنها، که او را آسیب‌پذیر اما هم‌زمان، عمیقاً جاودانه کرد. لئون ممکن است مثل یک سایه بیاید و برود، اما ضربان قلب مهربانش، در تاریک‌ترین لحظات سینما طنین‌انداز است.

۴. آلخاندرو گیلیک (Alejandro Gillick)

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

فیلم: سیکاریو (۲۰۱۵) و سیکاریو: روز سرباز (۲۰۱۸)

بازیگر: بنیسیو دل تورو

سبک ترور: انتقام‌جوی ساکت با لمس خشونت درمانگر

آلخاندرو گیلیک یک قاتل نیست؛ او زخمِ عمیقی است که اسلحه به دست گرفته. روزگاری یک وکیل آرام و پدری مهربان در مکزیک بود، تا اینکه کارتل مواد مخدر، همسر و دخترش را در برابر چشمانش به طرز فجیعی به قتل رساند. از آن روز، آلخاندرو مُرد و یک «سیکاریو» (آدمکش کارتل‌ها) متولد شد که تنها هدفش، انتقامی بی‌پایان و نابودی نظام‌مند دشمنانش است.

سبک نبرد آلخاندرو، تلفیقی وحشت‌ناک از خشونت غریزی، شکنجه هدفمند و خون‌سردی غیرانسانی است. او یک بازجوی بالفطره است: در سکانسی نمادین، داخل یک ون، با یک ابزار و چند حرکت ساده، اطلاعات را از یک مظنون بیرون می‌کشد، بدون آنکه حتی تُن صدایش تغییر کند. در تیراندازی‌ها، سریع، دقیق و بی‌احساس عمل می‌کند. در مبارزه تن‌به‌تن، از ضربات ساده اما مرگبار استفاده می‌کند که بیش از نمایش، برای تمام‌کردن سریع کار طراحی شده‌اند. امضای او اما در صحنه‌ای از سیکاریو ثبت می‌شود: او به خانه رئیس کارتل می‌رود، همسر و دو پسرش را در برابر چشمانش می‌کُشد، و به او می‌گوید: «حالا می‌فهمی چه حسی داشت.» این لحظه، آلخاندرو را از یک آدمکش ساده به یک هیولای تراژیک و عمیقاً آسیب‌دیده بدل می‌کند.

هوش عملیاتی او در ردیابی و درک روان‌شناسی تشکیلات کارتل‌ها نهفته است. او می‌داند چطور فکر می‌کنند، کجا پنهان می‌شوند و چه چیزی آن‌ها را واقعاً می‌ترساند. نقطه‌ضعفش، همان زخم چرکینی است که هرگز خوب نمی‌شود. او در مرز بین عدالت و جنون قدم برمی‌دارد و گاهی تشخیص این دو برایش غیرممکن می‌شود. آلخاندرو یک ماشین کشتار نیست؛ یک تراژدی یونانی است که در بیابان‌های مکزیک، با هفت‌تیر، شعر مرگ می‌سراید.

۳. آنتون چیگور (Anton Chigurh)

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

فیلم: جایی برای پیرمردها نیست (۲۰۰۷)

بازیگر: خاویر باردم

سبک ترور: نیروی تقدیر با طپانچه میخ‌کوب

اگر بخواهیم از میان تمام قاتلان تاریخ سینما، ترس‌آورترینشان را برگزینیم، آنتون چیگور نه فقط به خاطر ابزار عجیبش، که به خاطر فلسفه منجمدکننده‌اش در صدر می‌نشیند. چیگور یک آدمکش قراردادی نیست که برای پول کار کند؛ او تجسمِ مرگِ تصادفی و بی‌عدالتی محض است. با یک طپانچه میخ‌کوب بادی (که در کشتارگاه‌ها برای گیج‌کردن گاوها استفاده می‌شود) و یک کپسول هوای فشرده، بی‌صدا قفل درها را منفجر می‌کند و جمجمه قربانیان را سوراخ می‌کند.

تکنیک نبرد چیگور مبتنی بر کارآمدی مطلق و خشونت مینیمال است. او حرکات اضافی ندارد؛ هر گام، هر شلیک و هر مکثش حساب‌شده است. خفه‌کردن یک مأمور پلیس با دست‌بند، تنها با استفاده از قدرت بدنی آرام و خون‌سردی بی‌حد، صحنه افتتاحیه‌ای است که نشان می‌دهد با چه موجودی طرف هستیم. توانایی بدنی‌اش نه در عضلات حجیم، که در استقامت فراطبیعی نمود دارد: گلوله می‌خورد، زخمش را با داروهای دزدی و بی‌حسی مطلق خودش درمان می‌کند، و همچنان به تعقیب ادامه می‌دهد.

اما برگ برنده روان‌شناختی چیگور، بازی «شیر یا خط» است. او پیش از کشتن، یک سکه به هوا می‌اندازد و از قربانی می‌خواهد شیر یا خط بگوید. برای او، انتخاب قربانی معنایی ندارد؛ این «تقدیر» است که از زبان سکه سخن می‌گوید. این باور که او خود را تنها یک ابزار در دست سرنوشت می‌داند، او را از هرگونه مسئولیت اخلاقی مبرا می‌کند و همین، وحشت را چندبرابر می‌کند. نقطه‌ضعف چیگور، شاید همان غرور کیهانی‌اش باشد؛ تصور اینکه او همواره نماینده تقدیر است، در نهایت با یک تصادف ساده رانندگی و شکستگی استخوان، ترک برمی‌دارد. اما تا پیش از آن لحظه، اگر سکه او در برابر چشمانتان فرود بیاید، هیچ دعایی، هیچ التماسی و هیچ منطقی، سرنوشتتان را تغییر نخواهد داد.

۲. جیسون بورن (Jason Bourne)

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

فیلم: سه‌گانه بورن (۲۰۰۷-۲۰۰۲) و جیسون بورن (۲۰۱۶)

بازیگر: مت دیمون

سبک ترور: اسلحه زیستی گم‌شده با بداهه‌سازی مرگ‌بار

جیسون بورن یک معمای ویژه است: یک سلاح زیستی فوق‌پیشرفته که حافظه‌اش پاک شده، اما بدنش هرگز فراموش نکرده. او حاصل پروژه مخفی «ترداستون» است؛ جایی که با شکنجه، شرطی‌سازی عصبی و آموزش‌های طاقت‌فرسا، او را به یک مأمور غیرقابل‌توقف تبدیل کردند. بورن نه تنها یک آدمکش، که یک سیستم دفاعی خودکار است: به محض اینکه تهدیدی حس کند، بدنش پیش از ذهنش واکنش نشان می‌دهد.

سبک مبارزه بورن، نقطه عطفی در سینمای اکشن مدرن است. او برخلاف قهرمانان پرزرق‌وبرق، از بداهه‌سازی مرگ‌بار با اشیای روزمره استفاده می‌کند. یک خودکار در دستان او، مهیب‌تر از یک چاقوی شکاری می‌شود (نبرد تن‌به‌تن معروف در آپارتمان پاریس). یک کتاب، یک حوله، یا یک مجله لوله‌شده، همگی در یک چشم به هم زدن تبدیل به سلاح‌هایی برای شکستن استخوان و قطع جریان خون می‌شوند. تکنیک رزمی او ترکیبی خشن از موای تای، کالی فیلیپینی و کلینچ کاری است که همگی در خدمت یک هدف واحد هستند: خنثی‌سازی سریع، بی‌رحمانه و قطعی.

توانایی ویژه بورن اما «آگاهی موقعیتی فوق‌حاد» است. او می‌تواند در یک ایستگاه شلوغ قطار، در عرض چند ثانیه، تمام افراد، خروجی‌ها، دوربین‌ها و تهدیدهای بالقوه را اسکن و تحلیل کند. هوش استراتژیکش در بازی موش و گربه با سازمان سیا بی‌نظیر است: تعویض موبایل‌های یک‌بارمصرف، فریب‌دادن شنودها، گم‌کردن رد در ایستگاه واترلو، و پیش‌بینی حرکات دشمن، او را به یک استراتژیست بالفطره بدل کرده است. نقطه‌ضعف بورن، وجدان گمشده‌اش و کابوس‌هایی است که او را رها نمی‌کنند. او نمی‌خواهد بکشد، اما برای بقا و کشف حقیقت، چنان برنامه‌ریزی شده که هیچ انتخاب دیگری ندارد. اگر در خیابانی شلوغ، مردی با تی‌شرت ساده و نگاهی گمشده دیدید، دعا کنید که او جیسون بورن نباشد و شما را تهدید ارزیابی نکند؛ چون در این صورت، تا چند ثانیه دیگر، با یک خودکار بیک، بیهوش روی زمین افتاده‌اید.

۱. جان ویک (John Wick)

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

فیلم: مجموعه جان ویک (۲۰۲۳-۲۰۱۴)

بازیگر: کیانو ریوز

سبک ترور: بابا یاگا؛ سمفونی گان‌فو و اراده اسطوره‌ای

و در نهایت، به بابا یاگا می‌رسیم؛ مردی که با مرگ سگش، دنیای خلافکاران زیرزمینی را به گورستانی دسته‌جمعی تبدیل کرد. جان ویک فقط یک آدمکش بازنشسته نیست؛ او یک اسطوره است، یک داستان ترسناک که مافیای روسی برای بچه‌هایشان تعریف می‌کنند. او کسی است که یک بار با یک مداد، سه نفر را در یک بار کشت، و این فقط یک خط از رزومه خون‌بار اوست.

تکنیک نبرد جان ویک، حاصل سال‌ها تمرین و اجرا، سبکی منحصربه‌فرد به نام گان‌فو (Gun Fu) را به اوج رسانده است؛ تلفیقی مرگ‌بار از جودوی ژاپنی، جوجیتسوی برزیلی و تیراندازی سه‌تفنگی (Center Axis Relock). در این سبک، هر شلیک، ادامه یک پرتاب یا قفل‌مفصل است. جان در راهروهای باریک، با یک تپانچه و مشت، دشمنان را مثل مهره‌های دومینو از پا درمی‌آورد. دقت او در شلیک به سر، افسانه‌ای است؛ تقریباً هر گلوله‌ای که شلیک می‌کند، یک تهدید را برای همیشه خاموش می‌کند.

قدرت بدنی جان ویک فراتر از یک انسان معمولی است. او از پشت‌بام سقوط می‌کند، بارها چاقو می‌خورد، با ماشین تصادف می‌کند، انگشتانش را می‌برند، و باز هم بلند می‌شود و مسیرش را ادامه می‌دهد. هوش تاکتیکی‌اش در تسلط کامل بر قوانین و منابع دنیای زیرزمینی «کانتیننتال» نمود می‌یابد: سکه‌های طلا، نوشیدنی با میز بالا، زره‌های ضدگلوله سفارشی و شبکه اطلاعاتی جهانی. اما راز برتری نهایی جان ویک، فراتر از عضلات و گلوله، اراده اسطوره‌ای و شکست‌ناپذیر اوست. جان ویک به خاطر یک خاطره (همسرش) و یک نماد وفاداری (سگش)، چنان خشمی را به حرکت درمی‌آورد که گویی خودِ مرگ هم از سر راهش کنار می‌رود. نقطه‌ضعفش، انسانیت سرکش و عشقی است که هنوز در قلبش می‌تپد و او را به ورطه خطر می‌کشاند. اما اگر نامتان در لیست جان ویک باشد، نه ارتش خصوصی، نه پناهگاه امن، و نه هیچ جای این کره خاکی برایتان امان نخواهد داشت. او با مداد می‌کُشد، با کتاب گردن می‌شکند، و با یک هشدار ساده، امپراتوری‌ها را فرو می‌پاشد.


★ جف کاستلو (Jef Costello) — افسانه بی‌نشان

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

مردی که سکوت را به هنر کشتن تبدیل کرد

فیلم: سامورایی (Le Samouraï – ۱۹۶۷)

بازیگر: آلن دلون

سبک ترور: سامورایی مدرن؛ سکوت، نظم و یک گلوله تمام‌کننده

پیش از جان ویک، پیش از لئون، پیش از همه قاتلانِ ساکت و تک‌تیراندازِ سینما، جف کاستلو بود. او نه یک شخصیت، که یک معمای فلسفی روی پرده نقره‌ای است؛ مردی که زندگی‌اش را وقف یک قانون ساده کرده: «از هیچ‌کس نپرس، هیچ‌کس را باور نکن، به هیچ‌کس اعتماد نکن» کاستلو، با آن کت‌وشلوار خاکستری، کلاه لبه‌دار و چشمانی که هرگز پلک نمی‌زنند، تجسم سکوت مطلق و انضباط سامورایی در قلب پاریس دهه شصت است. او یک قاتل اجیرشده است که هرگز لبخند نمی‌زند، هرگز عجله نمی‌کند و هرگز اثری از خود به جای نمی‌گذارد.

تکنیک نبرد کاستلو، برخلاف خشونت‌های سنگین امروزی، مبتنی بر حداقل‌گرایی محض است. یک تپانچه با صداگیر، یک دستکش سفید برای پاک بودن اثر انگشت، و یک برنامه زمانی که مثل یک قطار سوئیسی دقیق است. او وارد یک اتاق می‌شود، با آرامشی که انگار برای خرید نان رفته، دو گلوله شلیک می‌کند و سپس، با همان سرعتِ یکنواخت، بیرون می‌رود. هیچ فریادی، هیچ دویدنِ بی‌هدف، هیچ مشت‌زنیِ اضافی. کاستلو اعتقاد دارد که یک قاتل حرفه‌ای، مثل یک سامورایی، فقط یک ضربه می‌زند؛ ضربه‌ای که تمام‌کننده باشد. در سکانس آغازین فیلم، او به مدت ۵ دقیقه در یک آپارتمان کوچک، با خونسردی کامل، آماده‌سازی می‌کند، شلیک می‌کند و سپس، بدون آنکه حتی نفسش به شماره بیفتد، از صحنه گم می‌شود.

قدرت واقعی کاستلو اما در حضور غایب اوست. او شبحی است که در میان جمعیت راه می‌رود؛ آنقدر معمولی که هیچ‌کس به یاد نمی‌آورد چهره‌اش را دیده باشد. هوش استراتژیکش در ایجاد زندگی مخفی بی‌نقص خلاصه می‌شود: او با دقت، به موقع، و با اعتمادبه‌نفسی مثال‌زدنی، در یک کلوپ جاز ظاهر می‌شود، چند دقیقه با مردم حرف می‌زند و سپس، درست در لحظه‌ای که جرم رخ می‌دهد، چهره‌اش در ذهن ده‌ها شاهد حک می‌شود. این بازی روان‌شناختی، او را از یک قاتل ساده به یک هنرمند فریب تبدیل می‌کند.

نقطه‌ضعف کاستلو، شاید وفاداری به یک کد افتخاری باشد که دیگر در دنیای مدرن جایی ندارد. او به اربابش (مشتری) وفادار می‌ماند، حتی وقتی می‌داند که قرار است قربانی یک خیانت شود. اما همین نقطه‌ضعف، او را به یک شخصیت تراژیک و جاودانه تبدیل کرده است. جف کاستلو در پایان فیلم، نه با گلوله دشمن، که با انتخاب خود می‌میرد؛ او به جای فرار، روبروی یک پیانیست جاز می‌ایستد، به چشمان مأموران پلیس نگاه می‌کند و با دست‌های خالی، مرگ را می‌پذیرد. چون برای یک سامورایی واقعی، مرگ شرافتمندانه از زندگی بی‌افتخار بهتر است.

«من هرگز به کسی خیانت نمی‌کنم.» — جف کاستلو، در آخرین ثانیه‌های زندگی‌اش.

جایگاه ویژه: جف کاستلو، پدرِ معنویِ همه قاتلانِ ساکتِ سینماست. جان ویک، لئون و مأمور ۴۷، همگی وامدارِ سکوت و انضباطِ این مردِ خاکستری‌پوش هستند. او در هیچ رده‌بندی عددی قرار نمی‌گیرد، چون خودش، خط‌کشِ تمام رده‌بندی‌هاست.

۱۲ سایه، یک استاد

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

این ۱۲ قاتل، ۱۲ جواب متفاوت به یک سؤال‌اند: چگونه مرگ را به امضا تبدیل کنیم؟ جان ویک با مداد، لئون با سکوت، بئاتریکس با کاتانا، چیگور با سکه، وینسنت با یک شلیک جازگونه. اما هیچ‌کدام بدون جف کاستلو کامل نمی‌شوند؛ مرد خاکستری‌پوشی که پیش از همه آمد، با نظم کشت، و به همه آموخت که سکوت، مرگ‌بارترین صدا است.

و در پایان، شاید پرسش اصلی این نباشد که مرگبارترین آدم‌کش تاریخ سینما کیست؛ پرسش این است که چرا این سایه‌های خون‌آلود تا این حد برای ما جذاب‌اند. جان ویک با اندوهی شخصی، لئون با معصومیتی کودکانه، آنتون چیگور با تقدیری سرد، ایو ماکارو با رقصی انتقام‌جویانه، و جف کاستلو با سکوتی سامورایی‌وار، هر یک به ما یادآوری می‌کنند که خشونت، وقتی از دل یک تراژدی انسانی برخیزد، دیگر فقط کنش فیزیکی نیست؛ تبدیل به زبانی می‌شود برای گفتن ناگفته‌ها.

مرگبارترین آدمکش تاریخ سینما کیست؟ جان ویک یا لئون!

این قاتلان نه قهرمانان اخلاقی‌اند و نه هیولاهای مطلق؛ آن‌ها آینه‌هایی هستند که ترس‌ها، خشم‌ها و تنهایی‌های سرکوب‌شده ما را بازمی‌تابانند. سینما با خلق آن‌ها، مرگ را از یک واقعیت هولناک به یک اثر هنری بدل کرده است؛ هنری که در آن، هر گلوله یک جمله، هر ضربه یک استعاره، و هر سکوت یک فریاد است. شاید راز ماندگاری‌شان همین باشد: آن‌ها به ما اجازه می‌دهند در امنیت یک سالن تاریک، مرگ را لمس کنیم، از آن بترسیم، و در نهایت، با نوعی همدلی عجیب، آن را بپذیریم. انتخاب ما میان این سایه‌ها، در واقع انتخاب میان بخشی از خودمان است: میان خشم و اندوه، میان نظم و هرج‌ومرج، میان عشق و انتقام. مرگبارترین آدم‌کش تاریخ سینما، لزوماً کسی نیست که بیشترین جنازه را روی پرده به جا می‌گذارد؛ کسی است که پس از پایان فیلم، همچنان در ذهن ما زنده می‌ماند، در راهروی خاطره قدم می‌زند و گاه، در تاریکی نیمه‌شب، صدای قدم‌هایش را می‌شنویم. جان ویک با مداد، لئون با گلدان، چیگور با سکه، ایو با شعله‌افکن، و جف کاستلو با یک گلوله بی‌صدا، همگی یک حقیقت را فریاد می‌زنند: در دنیایی که مرگ قطعی است، تنها چیزی که می‌تواند جاودانه‌مان کند، سبکِ زیستن—و اگر لازم باشد، سبکِ مردن—است. و این، همان درسی است که این ۱۲ سایه و آن یک استاد، در تاریک‌ترین کلاس تاریخ سینما به ما می‌آموزند.

حالا انتخاب با شماست: اگر قرار بود فقط یکی از این ۱۲ سایه (و آن یک اسطوره) پشت سرتان راه بیفتد، کدام را انتخاب می‌کردید؟

منبع: gamefa.com

تیم محتوا

جدیدترین اخبار حوزه های متنوع تکنولوژی: موبایل، تبلت، لپ تاپ، رباتیک، سخت افزار، شبکه، گجت، امنیت، نجوم و فضانوردی، سیستم های عامل، اپلیکیشن، بازی، خودرو، لوازم خانگی، معماری، عکاسی ، آینده و …

دیدگاهتان را بنویسید