۱۰ سریال خارجی که با آنها بزرگ شدیم؛ از Prison Break تا Supernatural | موبوگیم
بعضی سریالها را فقط تماشا میکنیم و بعد از تمام شدنشان، سراغ اثر بعدی میرویم. اما بعضی دیگر تبدیل به بخشی از زندگیمان میشوند؛ سریالهایی که با آنها منتظر قسمت بعدی میماندیم، دربارهشان با دوستانمان حرف میزدیم، دیالوگهایشان را تکرار میکردیم و بعضی از شخصیتهایشان آنقدر در ذهنمان ماندگار میشدند که سالها بعد هم با شنیدن اسمشان، خاطرات یک دوره خاص از زندگی زنده میشود.
برای خیلی از ما، دوران کودکی و نوجوانی با سریالهای خارجی مختلفی گره خورده است؛ از درامهای جنایی و داستانهای فرار از زندان گرفته تا ماجراهای خونآشامها، آخرالزمان زامبیها و حتی چند برادر شکارچی موجودات ماورایی. بسیاری از این سریالها حالا به پایان رسیدهاند، بعضی دیگر سالهاست ادامه ندارند و برخی نیز دیگر همان تأثیر گذشته را روی مخاطب ندارند، اما خاطرهای که ساختهاند همچنان باقی مانده است.
در این فهرست سراغ ۱۰ سریالی رفتهایم که برای بخش بزرگی از نسل ما فقط یک برنامه تلویزیونی نبودند؛ با آنها بزرگ شدیم.
هشدار اسپویل
۱۰. The Vampire Diaries

کمتر کسی در دهه ۲۰۱۰ با سریالهای خارجی سر و کار داشت و نام The Vampire Diaries را نشنیده بود. سریالی که در نگاه اول شاید یک درام فانتزی نوجوانانه درباره خونآشامها به نظر میرسید، اما خیلی زود توانست داستانی گستردهتر از روابط عاشقانه و مثلثهای احساسی ارائه دهد. داستان در شهر خیالی Mystic Falls جریان داشت؛ جایی که ورود دو برادر خونآشام، استفان و دیمن سالواتوره، زندگی الینا گیلبرت را برای همیشه تغییر میدهد. در ادامه، جادوگران، گرگینهها، هیبریدها و نسلهای مختلف خونآشامها نیز وارد داستان میشوند و جهان سریال به شکل قابل توجهی گسترش پیدا میکند.
اما دلیل اصلی ماندگاری The Vampire Diaries برای بسیاری از مخاطبان، فقط داستان آن نبود. این سریال در دورهای منتشر شد که خیلی از ما تازه داشتیم جدیتر با سریالهای خارجی آشنا میشدیم. هر فصل پر از شخصیتهای جدید، رابطههای پیچیده و اتفاقات غیرمنتظره بود و همین باعث میشد دنبال کردن آن تبدیل به یک عادت هفتگی یا حتی روزانه شود. از استفان و دیمن گرفته تا کارولین، بانی، کلاوس و الایجا، شخصیتهایی وجود داشتند که حتی اگر سالها از پایان سریال گذشته باشد، هنوز بهراحتی به یاد آورده میشوند.
۹. Lost

قبل از اینکه سریالهای بزرگی مثل Game of Thrones و Breaking Bad تبدیل به پدیدههای جهانی شوند، Lost یکی از آثاری بود که نشان داد یک سریال تلویزیونی تا چه اندازه میتواند مخاطبان را درگیر نظریهپردازی کند.داستان با سقوط یک هواپیما در جزیرهای مرموز آغاز میشود و گروهی از بازماندگان مجبور میشوند برای زنده ماندن کنار یکدیگر بمانند. اما خیلی زود مشخص میشود جزیره چیزی بسیار بیشتر از یک مکان ناشناخته است.
رازهای بیشمار سریال باعث شد مخاطبان دائماً درباره اتفاقات آینده حدس بزنند. هر پاسخ، سؤال جدیدی ایجاد میکرد و هر قسمت سرنخ تازهای در اختیار بینندگان میگذاشت. از جک، ساویر و کیت گرفته تا لاک و بقیه بازماندگان، Lost تعداد زیادی شخصیت به یاد ماندنی داشت و یکی از نخستین سریالهایی بود که باعث شد تماشای تلویزیون برای بعضی مخاطبان شبیه حل کردن یک معمای بزرگ باشد.شاید همه از پایان آن راضی نباشند، اما نمیتوان تأثیری را که Lost روی فرهنگ سریال دیدن گذاشت نادیده گرفت. برای بسیاری از ما، این سریال یکی از نخستین تجربههای جدی درگیر شدن با داستانهای پیچیده و چندلایه بود.
۸. Smallville

اگر با Smallville بزرگ شده باشید، احتمالاً اولین تصویری که با شنیدن نام این سریال در ذهنتان شکل میگیرد، کلارک کنت جوان است؛ پسری که هنوز سوپرمن نشده و در حال کشف قدرتها، هویت و سرنوشت خود است. Smallville برای نسلهای زیادی حکم دروازه ورود به دنیای ابرقهرمانی را داشت. سریال داستان کلارک را پیش از تبدیل شدن به سوپرمن روایت میکرد و سالها طول کشید تا او به قهرمانی که همه میشناسند تبدیل شود.
یکی از جذابترین ویژگیهای سریال، تماشای رشد تدریجی کلارک بود. او در ابتدای داستان نوجوانی بود که با قدرتهای عجیب خود دست و پنجه نرم میکرد، اما به مرور یاد گرفت چگونه مسئولیت آنها را بپذیرد. در کنار او، شخصیتهایی مانند لکس لوتر، لوئیس لین، کلویی سالیوان و لانا لنگ نیز نقش مهمی در خاطرات مخاطبان داشتند. Smallville شاید امروز از نظر جلوههای ویژه و فرم تولید به اندازه آثار ابرقهرمانی مدرن چشمگیر نباشد، اما جایگاهش در تاریخ تلویزیون و خاطره نسلی که با آن بزرگ شد، انکارشدنی نیست.
۷. How I Met Your Mother

اگر بعضی سریالهای این فهرست با هیجان و خشونت در ذهنمان ماندهاند، How I Met Your Mother با دوستی، عشق و زندگی روزمره جاودانه شده است. داستان تد موزبی و دوستانش در نیویورک، در ظاهر درباره پیدا کردن عشق زندگی بود، اما در عمل بیشتر درباره خود مسیر زندگی صحبت میکرد. مارشال، لیلی، بارنی و رابین خیلی زود از چند شخصیت فرعی به بخشی از زندگی مخاطبان تبدیل شدند.
یکی از دلایل محبوبیت سریال این بود که هر شخصیت هویت کاملاً مشخصی داشت. بارنی با شوخیها و رفتارهای عجیبش، مارشال با قلب بزرگش، لیلی با شخصیت کنترلگر اما دوستداشتنیاش و رابین با استقلالش، گروهی ساخته بودند که تماشای وقت گذراندنشان با هم لذتبخش بود. مهمتر از همه، سریال در طول سالها تصویری از بزرگ شدن را نشان میداد. روابط تغییر میکردند، آدمها اشتباه میکردند، از یکدیگر دور میشدند و دوباره برمیگشتند و در نهایت همه مجبور بودند با تغییر کنار بیایند. به همین دلیل، How I Met Your Mother برای خیلیها فقط یک سریال کمدی نبود؛ تصویری از دورهای از زندگی بود که فکر میکردیم دوستانمان همیشه کنارمان خواهند ماند و آینده هنوز کاملاً ناشناخته است.
۶. The Walking Dead

اکنون به سریالی میرسیم که برای بسیاری از مخاطبان آغاز یک دوره جدید بود: The Walking Dead. در زمانی که داستانهای آخرالزمانی و زامبیمحور هنوز به اندازه امروز فراگیر نشده بودند، The Walking Dead توانست این ژانر را به تلویزیون جریان اصلی بیاورد و به یک پدیده جهانی تبدیل شود. شروع سریال با ریک گرایمز و بیدار شدن او در بیمارستانی خالی از سکنه، هنوز یکی از ماندگارترین افتتاحیههای تاریخ سریالهای تلویزیونی است. اما جذابیت واقعی اثر فقط به زامبیها محدود نمیشد. در طول داستان، مخاطبان با گروهی از شخصیتها همراه شدند که بعضی از آنها سالها در کنارشان باقی ماندند و بعضی دیگر ناگهان از داستان حذف شدند.
مرگ شخصیتهای محبوب، یکی از ویژگیهایی بود که The Walking Dead را به سریالی غیرقابل پیشبینی تبدیل میکرد. هیچکس کاملاً امن نبود و هر فصل میتوانست سرنوشت یکی از شخصیتهایی را که سالها دنبال کرده بودیم تغییر دهد. از ریک و دریل گرفته تا کارول، گلن، مگی و نیگان، این سریال مجموعهای از شخصیتهای فراموشنشدنی را به وجود آورد. برای خیلیها، The Walking Dead با شبهای طولانی، بحث درباره اینکه کدام شخصیت قرار است زنده بماند و انتظار برای قسمت بعدی گره خورده است.
۵. Breaking Bad

اگر قرار باشد فقط درباره کیفیت صحبت کنیم، Breaking Bad به راحتی میتواند رتبه بالاتری داشته باشد؛ اما این فهرست درباره خاطرات ماست. داستان والتر وایت، معلم شیمیای که پس از تشخیص سرطان وارد دنیای تولید مواد مخدر میشود، یکی از قدرتمندترین سقوطهای شخصیتی تاریخ تلویزیون را روایت میکند. چیزی که Breaking Bad را خاص میکرد، این بود که مخاطب در طول داستان شاهد تغییر تدریجی والتر بود. او در ابتدا شخصیتی بود که میشد برایش دلسوزی کرد، اما هرچه جلوتر میرفت، تصمیمهایش تاریکتر میشد.
در مقابل، جسی پینکمن به شخصیتی تبدیل شد که مخاطبان ارتباط عاطفی شدیدی با او برقرار کردند. رابطه میان والتر و جسی، بخش بزرگی از قلب سریال بود؛ رابطهای که مدام میان همکاری، خیانت، وابستگی و نفرت تغییر میکرد. سال گودمن، گاس فرینگ، مایک ارمنتراوت و بسیاری از شخصیتهای دیگر نیز بعدها چنان محبوب شدند که حتی مجموعههای جداگانهای درباره برخی از آنها ساخته شد. Breaking Bad شاید بیشتر از اینکه سریالی باشد که با آن بزرگ شدیم، سریالی باشد که در دورهای از زندگیمان فهمیدیم تلویزیون میتواند واقعاً شبیه سینما شود.
۴. Prison Break

حالا میرسیم به یکی از واضحترین انتخابهای این فهرست. Prison Break برای خیلی از مخاطبان ایرانی فقط یک سریال نبود؛ یک پدیده بود. داستان مایکل اسکافیلد که عمداً وارد زندان میشود تا برادرش لینکلن باروز را از اعدام نجات دهد، از همان قسمتهای اول یکی از جذابترین ایدههای تلویزیونی را ارائه میکرد. نقشهای که مایکل روی بدنش تتو کرده بود، رازهای پشت شرکت و توطئهای که باعث زندانی شدن لینکلن شده بود، باعث میشد هر قسمت با یک سؤال جدید تمام شود. اما چیزی که Prison Break را ماندگار کرد، فقط داستان فرار نبود. شخصیتهایی مثل مایکل، لینکلن، سارا، سوکره، تیبگ، بلیک و ماهون هر کدام بخش مهمی از هویت سریال را تشکیل میدادند.
برای خیلی از ما، تماشای Prison Break نخستین تجربه واقعی از سریالی بود که نمیشد بهراحتی متوقفش کرد. یک قسمت تمام میشد و فوراً میخواستیم قسمت بعدی را ببینیم. حتی کسانی که سالها بعد دیگر بسیاری از جزئیات داستان را به خاطر نمیآورند، هنوز موسیقی آغازین سریال، چهره مایکل اسکافیلد و نقشه پیچیده او را بهخاطر دارند. Prison Break دقیقاً همان نوع سریالی بود که اسمش بهتنهایی یک دوره از زندگی را یادآوری میکند.
۳. Supernatural

اگر Prison Break سریالی بود که نمیتوانستیم از آن دست بکشیم، Supernatural سریالی بود که احساس میکردیم قرار نیست هیچوقت تمام شود! و واقعاً هم همینطور بود. Supernatural با داستان دو برادر، سم و دین وینچستر، آغاز شد؛ دو شکارچی موجودات ماورایی که در سراسر آمریکا با ارواح، شیاطین، خونآشامها، گرگینهها و تقریباً هر موجود عجیب دیگری که فکرش را بکنید مبارزه میکردند. اما چیزی که باعث شد این سریال برای سالها در زندگی مخاطبان باقی بماند، رابطه میان دو برادر بود.
دین و سم فقط دو شخصیت اصلی نبودند؛ رابطه آنها ستون اصلی سریال بود. حتی وقتی داستان وارد مسیرهای عجیب و غیرمنتظره میشد، همیشه یک سؤال مهم وجود داشت: این دو نفر چطور دوباره کنار هم قرار میگیرند؟ در طول ۱۵ فصل، سریال از یک داستان ساده شکار هیولاها به جهانی بسیار بزرگتر تبدیل شد؛ جایی که فرشتگان، شیاطین، لوسیفر، خدا و نسخههای مختلف واقعیت وارد داستان شدند.
شخصیتهایی مانند کَستیل، بابی سینگر، کراولی و روونا نیز به اندازهای محبوب شدند که تصور سریال بدون آنها سخت بود. اما شاید دلیل اصلی حضور Supernatural در چنین فهرستی، طول عمر فوقالعاده آن باشد. ۱۵ فصل یعنی بخش بزرگی از نوجوانی و جوانی بعضی از مخاطبان با این دو برادر گذشته است. ممکن است بعضی فصلهای سریال فوقالعاده باشند و بعضی فصلها نه، اما وقتی سریالی بیش از یک دهه کنار شما میماند، دیگر فقط یک سرگرمی نیست؛ تبدیل به بخشی از خاطرات زندگی شما میشود.
۲. Game of Thrones

Game of Thrones در اواخر دهه ۲۰۱۰ به یکی از بزرگترین پدیدههای فرهنگی جهان تبدیل شد و برای بسیاری از مخاطبان، تماشای آن به یک اتفاق اجتماعی تبدیل شده بود. این سریال به ما یاد داد هیچ شخصیتی واقعاً امن نیست. از همان فصلهای نخست، شخصیتهایی که تصور میکردیم قهرمانان اصلی هستند، ناگهان کشته میشدند و داستان مسیر کاملاً جدیدی پیدا میکرد. همین غیرقابل پیشبینی بودن، بخش بزرگی از جذابیت آن بود. جان اسنو، دنریس تارگرین، تیریون لنیستر، آریا استارک، سانسا استارک و جیمی لنیستر از جمله شخصیتهایی بودند که میلیونها نفر سالها داستانشان را دنبال کردند.
Game of Thrones همچنین باعث شد سریال دیدن به تجربهای جمعی تبدیل شود. مردم درباره قسمتهای جدید بحث میکردند، نظریه میساختند و درباره اینکه چه کسی قرار است تاج و تخت را به دست بیاورد، حدس میزدند. حتی پایان بحثبرانگیز سریال هم نتوانست اهمیت آن را در تاریخ تلویزیون از بین ببرد. ممکن است درباره فصلهای پایانی اختلاف نظر داشته باشیم، اما نمیتوان انکار کرد که Game of Thrones بخشی از خاطرات نسلی شد که قسمتهایش را هفتهبههفته دنبال میکرد و هر بار که یک فصل تمام میشد، باید ماهها برای ادامه داستان صبر میکرد.
۱. Friends

اما اگر قرار باشد تنها یک سریال را انتخاب کنیم که واقعاً بتوان گفت با آن بزرگ شدیم، انتخابی مثل Friends بیش از هر چیز به حس نوستالژی برمیگردد. حتی اگر همه ما هنگام پخش اولیه سریال سن یکسانی نداشتیم، Friends بارها و بارها در تلویزیون، اینترنت و سرویسهای استریمینگ دیده شد و نسلهای مختلف با آن ارتباط برقرار کردند. داستان شش دوست یعنی راس، ریچل، چندلر، مونیکا، جویی و فیبی در نیویورک، در ظاهر ساده است؛ اما چیزی که سریال را ماندگار کرده، حس آشنایی و صمیمیتی است که میان این شش نفر وجود دارد. آنها با هم عاشق شدند، جدا شدند، ازدواج کردند، شکست خوردند، شغلهای مختلف داشتند، خانه عوض کردند و در تمام این سالها همچنان کنار یکدیگر ماندند.
برای مخاطبان، بعضی از آن لحظهها شاید بیشتر از یک شوخی تلویزیونی باشند. کافه Central Perk، آپارتمان مونیکا، شوخیهای چندلر، داستانهای عاشقانه راس و ریچل و رفتارهای عجیب جویی همه به تصاویری تبدیل شدهاند که حتی سالها بعد نیز فوراً قابل تشخیص هستند. Friends شاید درباره نجات جهان، فرار از زندان یا جنگ برای تاج و تخت نباشد، اما درباره چیزی بسیار سادهتر حرف میزند: دوستانی که در یک دوره از زندگی، دنیای آدم را تشکیل میدهند. و شاید دقیقاً به همین دلیل است که هنوز بعد از این همه سال، تماشای چند قسمت آن میتواند ما را به دورهای برگرداند که زندگی سادهتر بود و بزرگترین دغدغهمان این بود که قسمت بعدی چه زمانی قرار است پخش شود.
جمعبندی
این سریالها شاید در نهایت فقط مجموعهای از قسمتها باشند، اما برای کسانی که آنها را در سنین پایینتر تماشا کردند، بخشی از خاطرات یک دوره کامل هستند. ما فقط سریالها را تماشا نکردیم؛ با شخصیتهایشان وقت گذراندیم، با داستانشان هیجانزده شدیم، از بعضی مرگها ناراحت شدیم و در طول سالها همراهشان تغییر کردیم. و شاید به همین دلیل است که بعضی سریالها، حتی سالها بعد از تمام شدنشان، هنوز حس عجیبی دارند؛ حسی شبیه باز کردن یک در قدیمی و برگشتن به دورهای از زندگی که دیگر قرار نیست دقیقاً همانطور تکرار شود.
منبع: gamefa.com