نقد و بررسی فیلم Spider-Man: Brand New Day | هم پیتر پارکر و هم اسپایدرمن! | موبوگیم

فیلم جدید مارول، «مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید»، با بودجه‌ای 225 میلیون دلاری بیش از 2.5 میلیارد دلار فروخت و به پرفروش‌ترین فیلم تاریخ گیشۀ داخلی آمریکا و سومین فیلم پرفروش تاریخ سینما تبدیل شد. اثری که محبوبیت بی‌نظیری از سوی مخاطبان پیدا کرد و یکی از موفق‌ترین فیلم‌های کمیک بوکی تاریخ سینما محسوب می‌شود.

فیلم‌های ابرقهرمانی-کمیک بوکی پسا کرونا | اعداد نوشته شده در ستون فروش جهانی و بودجه، به صورت میلیون دلار هست. همانطور که می‌بینید غالب آثار ابرقهرمانی سالیان اخیر، به موفقیت تجاری نرسیده‌اند و بسیاری حتی به شکست تجاری تبدیل شدند!

لازم است بدانید که هر یک از فیلم‌های فوق، برای اینکه به سوددهی و یک موفقیت تجاری تبدیل شوند لازم است تا بیش از 3 برابر بودجۀ تخمینی بفروشند. جدول فوق از این جهت ارزش بررسی دارد که متوجه شوید در سالیان اخیر، چه بسیار بوده‌اند آثاری که نه تنها به سوددهی نرسیدند بلکه به شکست‌های تجاری بزرگی تبدیل شدند. از آنجایی که استودیوی مارول، قوی‌ترین استودیوی ساخت فیلم‌های ابرقهرمانی هزارۀ جدید محسوب می‌شود، به دلیل قدرت بالای برندینگش توانست با وجود چند شکست قابل توجه در سالیان اخیر سر پا بماند و در این بین آثار موفقیت‌آمیزی همچون «مردعنکبوتی: راهی به خانه نیست» را هم به عنوان تنها فیلم با فروش بیش از 1 میلیارد دلاری خود داشت که نقش موثری داشتند. اما این شکست‌های تجاری، کمر بسیاری از استودیوها و برنامه‌های چندین ساله را خرد کرد که می‌توان به انحلال دنیای سینمایی سونی (SSU) و دنیای سینمایی دی‌سی (DCEU) اشاره کرد که از جمله پس‌لرزه‌هایش، فروش یکی از بزرگترین ابرکمپانی‌های تاریخ سینما یعنی «برادران وارنر» با بیش از یک قرن قدمت بود!

این توضیحات را از این جهت ارائه کردم تا به یاد داشته باشیم در چه بستر زمانی‌ای قرار داریم. اکنون سال 2018 و 2019 میلادی نیست که یک فیلم ابرقهرمانی، به صرف برند مارول یا دی‌سی موفق به فروش چشمگیر و سوددهی قابل توجه شود. اکنون سال 2026 میلادی از دورۀ پساکروناست. دوره‌ای که سینمای ابرقهرمانی در 6 سال اخیر تنها دو فیلم با فروش بیش از 1 میلیارد داشته که بخشی از موفقیت هر دو فیلم یعنی Spider-Man: No Way Home و Deadpool & Wolverine به دلیل تعدد کاراکترها و بهره‌گیری از کاراکترهای نوستالژیکی همچون اسپایدرمن توبی مگوایر و اندرو گارفیلد، وولوورین هیو جکمن و غیره بوده است.

بنابراین موفقیت تجاری فیلم Spider-Man: Brand New Day نه صرفا برخاسته از یک مارکتینگ موفق و نه برخاسته از تب فروش فیلم‌های ابرقهرمانی، بلکه به دلیل اکران اثری باکیفیت با استانداردهایی بالاست که در سالیان اخیر از آنها محروم بوده‌ایم.

در ادامۀ این نوشته، به نقد و بررسی بخش بخش این فیلم می‌پردازم و با وجود بیان نقاط ضعف آن، استدلال می‌کنم که چرا این اثر باکیفیت لایق چنین موفقیتی بوده است.

نقد و بررسی فیلم Spider-Man: Brand New Day | هم پیتر پارکر و هم اسپایدرمن! | موبوگیم
پوستر فیلم «مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» | فیلمی که موفقیت تاریخی آن در باکس آفیس جهانی، به استانداردهای بالای سینمایی و بازاریابی حرفه‌ای آن باز می‌گردد.

فیلم «مردعنکبوتی روزگاری کاملا جدید» با یک اینتروی فوق‌العاده آغاز می‌شود. پس از نمایش لوگوی خاطره‌انگیز «سونی» و «کلمبیا پیکچرز» که از زمان سه‌گانۀ اسپایدرمن سم ریمی با فیلم‌های مردعنکبوتی گره خورده‌اند، شاهد اینتروی مارول با یک موزیک غمگین هستیم. در همین اینتروی سی ثانیه‌ای اتفاقات فیلم «مردعنکبوتی: راهی به خانه نیست» به صورت بسیار فشرده مرور می‌شود.

اسپایدرمن تام هالند وقتی برای اولین بار در فیلم «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» به روی پردۀ سینما رفت، جوان‌ترین اسپایدرمن تاریخ سینما محسوب می‌شد. تام هالند در حالی نقش این پسر 14،15 ساله را ایفا کرد که خودش هم تنها 19،20 سال داشت. برای مقایسه بد نیست بدانید توبی مگوایر در 26 سالگی و اندرو گارفیلد در 29 سالگی در نقش این ابرقهرمان محبوب ظاهر شدند. مارول در حرکتی جسورانه و هوشمندانه تصمیم گرفت در سال‌های ابتدایی، وجه نوجوانانه و بازیگوش کاراکتر پیتر پارکر را به تصویر بکشد؛ جنبه‌ای از پیتر پارکر که در فیلم‌های پیشین ندیده بودیم و از قضا بسیار هم کمیکی‌ست. نتیجۀ آن فیلم‌های بامزه و تینیجری از جمله «بازگشت به خانه» و «دور از خانه» بود که اتمسفر متمایزی داشتند. این فیلم‌ها اگرچه با استقبال خوب مخاطبان و منتقدان مواجه شدند و مجموعا فروش بسیار موفق 1.9 میلیارد دلاری داشتند اما به مذاق برخی از طرفداران متعصب اسپایدرمن خوش نیامدند. اما استودیوی مارول نشان داد که مسیر بسیار درستی را در پیش گرفته و آرام آرام پیتر پارکرِ سر به هوایِ نوجوان، به پسری کامل و مسئولیت پذیر تبدیل شد. اوج این رشد شخصیتی -با پرداختی درست و تماشایی- در فیلم «مردعنکبوتی: راهی به خانه نیست» شکل گرفت. جایی که پیتری که در ابتدا با بیان کردن امیال شخصی‌اش، منجر به ایجاد اشکال در طلسم دکتر استرنج و به دنبالش آن ماجراهای مولتیورسی شد، در نهایت مسئولیت تمامی حوادث پیش آمده را به گردن گرفت و همچون یک قهرمان واقعی، به دکتر استرنج پیشنهاد اجرای طلسمی جدید را داد. طلسمی که توسط آن، همۀ افراد پیتر پارکر را به طور کامل فراموش می‌کردند گویی که او هیچگاه وجود نداشته است.

تیتراژ ابتدایی فیلم هم با نمایش دیالوگ‌های رد و بدل شده میان پیتر و دکتر استرنج در پایان فیلم Spider-Man: No Way Home به همین موضوع اشاره دارد. اگر کمی به تیتراژ ابتدایی دقت کنید خواهید فهمید که هنگامی که صحنه‌های فلش بکی از فیلم‌های پیشین اسپایدرمن MCU نمایش داده می‌شود، به آرامی پیتر پارکر از کنار هر یک از افراد حاضر (ام. جی، نِد لیدز و عمه می) حذف می‌شود گویی که او اصلا در آن لحظه آنجا حاضر نبوده است! و این ثمرۀ همان تصمیم سخت و فداکارانه‌ایست که پیتر در انتهای فیلم پیشین گرفت و با جذابیت هر چه تمام‌تر در ابتدای فیلم نمایش داده شد.

سپس فیلم همچون سه‌گانۀ مردعنکبوتی سم ریمی با مونولوگی از پیتر آغاز می‌شود. او در حال خواندن نامه‌ایست که پیش‌تر در انتهای فیلم Spider-Man: No Way Home برای ام جی نوشته بود تا او را به خاطر بیاورد اما در نهایت از تحویل آن نامه به ام جی سر باز زد. نامه‌ای که به یکی از اِلِمان‌های کلیدی فیلم تبدیل می‌شود. یکی از کلیدی‌ترین جملاتی که پیتر در این نامه ذکر می‌کند، به یکی از تم‌های فیلم تبدیل می‌شود؛ جایی که او می‌گوید «من تنها پیتر پارکر نیستم و من اسپایدرمنم. گاهی اسپایدرمن مجبوره کار سختی رو انجام بده، اگرچه اون کار باعث شکستن قلب پیتر پارکر بشه. و شاید همین مسئولیت منه؛ که تنها با حقیقت زندگی کنم.»

سپس در دقایق ابتدایی با تدوینی سریع شاهد گذران زندگی پیتر پارکر در طی 4 سال هستیم. می‌بینیم که او تمام وقت مشغول کارهای قهرمانانه‌اش برای نجات شهر نیویورک است. او با خانم کارآگاهی به نام دی‌ولف ارتباط برقرار کرده و با پلیس شهر نیویورک همکاری کامل می‌کند تا شهر را از مافیاها و خلافکاران پاک کند. در این چند دقیقه، به طور کوتاه و فشرده شاهد مبارزۀ مردعنکبوتی با کاراکترهای مشهور کمیک‌بوک از جمله اسکورپیون (عقرب)، توم‌استون، گروه هَند و …، و تحویل آنان به پلیس هستیم. در همین حال که اسپایدرمن به بهترین شکل ممکن در حال انجام وظایف خود هست، پیتر پارکر در خواب زمستانی به سر می‌برد. او هر روز از طریق لایو و استوری اینستاگرامی نِد احوال دوستان قدیمی‌اش را از دور نظاره‌گر است. این که ند و ام جی در دانشگاه MIT چه می‌کنند. به طور مداوم گل می‌خرد و به مزار عمه می می‌رود. و در این بین او تنهای تنهاست و تنها همدم او «ای وی» همان هوش‌مصنوعی‌ایست که او را در انجام کارهای قهرمانانه‌اش کمک می‌کند. تا اینکه روزی پای او به داستان متفاوتی باز می‌شود؛ داستان فردی با قدرت تله‌پاتی که توانایی ورود به ذهن افراد گوناگون را دارد و حالا او و پلیس باید این فرد مجهول با قدرت‌های ماورایی را پیدا کنند و بفهمند که او چه چیزی را در سر می‌پروراند.

نقد و بررسی فیلم Spider-Man: Brand New Day | هم پیتر پارکر و هم اسپایدرمن! | موبوگیم
تصویری از فیلم Spider-Man: Brand New Day | او در دوگانۀ هویتی اسپایدرمن – پیتر پارکر، زندگی منزوی و تنها به عنوان مردعنکبوتی را برگزیده است و پیتر و خواسته‌هایش به حال خود رها شده‌اند.

«مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» از روایتی کارآگاهی-معمایی بهره می‌گیرد که در آن مخاطب همگام با اسپایدرمن سرنخ‌های جدید را دنبال می‌کند.

«مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» برای پیش‌برد داستان خود از روایتی کارآگاهی-معمایی بهره می‌گیرد، روایتی که برای اولین بار در فیلم‌های «مردعنکبوتی شگفت‌انگیز» مارک وب مورد استفاده قرار گرفت و پیش‌تر هم در فیلم‌های «مردعنکبوتی: بازگشت به خانه» به طور کمرنگ و در فیلم «مردعنکبوتی: دور از خانه» به طور قابل توجهی دیده بودیم. در فیلم اول (Homecoming)، پیتر در جست‌و‌جوی باند خلافکاریست که از «سازمان کنترل خسارت» و «صنایع استارک» دزدی می‌کنند و در نهایت به آدرین تومز (والچر با نقش‌آفرینی خوب مایکل کیتون) می‌رسد. در فیلم Far From Home هم تا یک ساعت ابتدایی مشخص نیست عناصر چهارگانه از کجا می‌آیند و چه هدفی را برای تخریب شهرهای گوناگون اروپا دنبال می‌کنند و حتی نیّت واقعی کاراکتر کوئینتین بِک (میستریو با نقش‌آفرینی خوب جیک جیلنهال) برای مخاطب آشکار نشده است تا در نهایت با آن پلات توئیست جذاب، مخاطب به تمام ماجرا پی می‌برد.

اما «مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» در نوع روایت معمایی خود از هر دو فیلم ذکر شده جلوتر است؛ چرا که در این فیلم مخاطب هم گام به گام با اسپایدرمن به سرنخ‌های جدیدی دست پیدا می‌کند و در واقع هر اقدامی که پیتر انجام می‌دهد مخاطب را هم به فکر وامی‌دارد تا با داده‌های جدید به هویت فرد شرور داستان پی‌ببرد. این در حالیست که ما در فیلم اول از ابتدا با والچر و باندش آشنا بودیم و همه چیز را می‌دانستیم و پیتر آرام آرام داشت اطلاعاتی را به دست می‌آورد که از ابتدای فیلم در اختیار ما قرار گرفته بود. یا حتی در فیلم دوم هم با اینکه در 1 ساعت ابتدایی هنوز بسیاری از حقایق فاش نشده اما در سکانس خلوت کوئینتین بِک به یکباره همه چیز برای مخاطب آشکار می‌شود و مخاطب باز هم یک قدم از اسپایدرمن جلوتر است. اما در «روزگاری کاملا جدید» مخاطب گام به گام با اسپایدرمن پیش می‌رود. نه مخاطب چیزی بیشتر می‌داند و نه پیتر. کارآگاه دی‌ولف اسکورپیون را مسئول این اتفاقات می‌داند اما هم پیتر و هم ما می‌دانیم که مسئله نیرویی فراتر از این حرف‌هاست. پیتر به سراغ بیوه سیاه (با نقش‌آفرینی فلورنس پیو) می‌رود تا از او کمک بگیرد و او اطلاعاتی دربارۀ V-MAX و سازمان DODC (کنترل خسارت) می‌دهد که پیتر را به دیداری با رئیس سازمان (بیل متزگر) سوق می‌دهد. تا مدتی این اتفاقات در سایۀ تغییرات درونی پیتر و روابط عاطفی‌اش قرار می‌گیرد تا اینکه آنتاگونیست داستان به هویت اسپایدرمن یعنی پیتر پارکر پی می‌برد و او را با معشوقه‌اش (ام جی) می‌آزماید که در نهایت به فاش شدن هویت خودش با کمک هوش مصنوعی (ای وی) می‌انجامد.

نقد و بررسی فیلم Spider-Man: Brand New Day | هم پیتر پارکر و هم اسپایدرمن! | موبوگیم
تصویری از مردعنکبوتی و بیل متزگر (رئیس سازمان کنترل خسارت) – پیتر در روایتی کارآگاهی، سرنخ‌ها را پی می‌گیرد.

فیلم «مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» یکی از جدی‌ترین و عمیق‌ترین فیلم‌های MCU محسوب می‌شود. پیتر دیگر نه یک نوجوان بازیگوش بلکه قهرمانی مسئولیت‌پذیر و تنهاست.

فیلم «مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» همان‌گونه که از عنوانش پیداست، روزگار و حال‌و‌هوای متفاوتی نسبت به سه‌گانۀ پیشین مردعنکبوتی MCU دارد. تعویض کارگردان فیلم از جان واتس به دستین دنیل کرتون، تنها یک حرکت تبلیغاتی صرف برای فریب مردم نبوده و اثرش در جای جای فیلم قابل مشاهده است. فیلم‌های مردعنکبوتی جان واتس، آثاری تینیجری و مفرح بودند که همانطور که در ابتدای متن گفتم تصمیمی هوشمندانه و متمایز بود. آثاری با ضرباهنگی بالا که مخاطب را در میان رگباری از شوخی‌ها و موقعیت‌های حقیقتا بامزه در زندگی پیتر قرار می‌داد. این کمدی البته در ترکیبی با درام و ملودرام به فرمولی جدید برای فیلم‌های اسپایدرمن تبدیل شد که در هر یک از فیلم‌های این سه‌گانه با تعادلی متفاوت دنبال شد؛ مثلا فیلم Homecoming بیشترین صحنه‌های کمدی را در میان سه‌گانه داشت و فیلم No Way Home بیشترین صحنه‌های تراژیک. اما همه چیز از طلسم دکتر استرنج به بعد متفاوت شد. پیتر پارکری که ما در این فیلم می‌بینیم، 4 سال بزرگتر از پیتر فیلم پیشین و 7 سال بزرگتر از پیتر پارکریست که نخستین بار در فیلم «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» دیدیم. عمه می دیگر برای او نه یک راهنما بلکه یک مزار است، دوستان و آشنایانش او را به طور کامل فراموش کرده‌اند و دیگر تونی استارک و هپی هوگانی نیست که او را در مسیر قهرمان بودن یاری برساند. پیتر «روزگاری کاملا جدید» همانطور که در عنوانش وعده می‌دهد واقعا روزگاری جدید را تجربه می‌کند، روزگار تنهایی. روزگاری که او تصمیم گرفته عواطف و احساسات پیتر را سرکوب کند و به تنهایی با شمایل اسپایدرمن به نبرد با مافیا و خلافکاران برود. این رشد شخصیتی و تنهایی، نه فقط در فیلمنامۀ فیلم بلکه در فرم فیلم هم نمودی عینی دارد. «مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» بی‌تردید یکی از جدی‌ترین و دارک‌ترین فیلم‌های کل MCU محسوب می‌شود. با اینکه کمدی به عنوان یکی از ارکان اصلی فیلم‌های اسپایدرمن، در اینجا هم به شکلی جذاب و بامزه کار شده است، اما در پایین‌ترین سطح خود نسبت به دیگر آثار دنیای سینمایی مارول قرار دارد. تم و مضمون فیلم هم مفهوم عمیق‌تری را دنبال می‌کند که حاکی از یک قهرمان بزرگسال دارد نه یک نوجوان بازیگوش که کله‌اش بوی قرمه‌سبزی می‌دهد! و این به نظر من یکی از بزرگ‌ترین برگ برنده‌های فیلم Spider-Man: Brand New Day است که نوید سه‌گانه‌ای عمیق‌تر و جدی‌تر از مردعنکبوتی را می‌دهد.

نقد و بررسی فیلم Spider-Man: Brand New Day | هم پیتر پارکر و هم اسپایدرمن! | موبوگیم
تصویری از فیلم Spider-Man: Brand New Day (2026) | سکانس قبرستان همواره یکی از مؤلفه‌های فیلم‌های اسپایدرمن بوده است. هر سه فیلم از سه‌گانۀ مردعنکبوتی سم ریمی حداقل یک سکانس در مزارستان داشته است. سکانس حضور پیتر در فصول مختلف بر سر مزار گوئن در فیلم «مردعنکبوتی شگفت‌انگیز 2» هم به‌یادماندنی بود. این مؤلفه به دلیل فضای کمدی و تینیجری غالب در سه‌گانۀ پیشین اسپایدرمن تام هالند حذف شده بود و اما در «روزگاری کاملا جدید» به یکی از صحنه‌های پرتکرار تبدیل می‌شود.

رمانس یکی دیگر از مؤلفه‌های کلیدی و اساسی آثار اسپایدرمن محسوب می‌شود که قدمتش به سال 1963 میلادی در دنیای کمیک بازمی‌گردد. از آغاز نگارش و طراحی کمیک‌بوک‌های اسپایدرمن «عشق» یکی کلیدواژه‌های این ابرقهرمان بوده است. در دنیای سینما هم اوضاع به همین شکل است. از عاشقانۀ بسیار دقیق، واقع‌گرایانه و متفاوت میان پیتر و مری جین در سه‌گانۀ سم ریمی گرفته تا عاشقانۀ تراژیک پیتر و گوئن در سری فیلم‌های The Amazing Spider-Man، فیلم‌های اسپایدرمن همواره یکی از غنی‌ترین و به‌یاد‌ماندنی‌ترین عاشقانه‌های سینما را در برداشته است.

فیلم‌های اسپایدرمن MCU هم با رویکردی متفاوت این رمانس را نمایش دادند. در فیلم Spider-Man: Homecoming پیترِ 15 ساله علاقه‌مند به لیز آلن می‌شود، دختر باهوش سال آخر دبیرستانی. عشقی تینیجری که در سطح یک بازیگوشی دبیرستانی باقی می‌ماند و زود فراموش می‌شود. در ادامه رفته رفته با میشل جونز (زندایا) آشنا می‌شود و به او دل می‌بازد. عشقی که به یکی از جذاب‌ترین نقاط قوت سه‌گانۀ اسپایدرمن MCU تبدیل می‌شود. شیمی بسیار خوبی میان پیترِ تام هالند و ام جیِ زندایا برقرار می‌شود که یکی از اصلی‌ترین دلایلش به شخصیت‌پردازی میشل جونز بازمی‌گردد. دختری بسیار باهوش و کاریزماتیک که کنش‌گر است. از همان حضور فرعی در فیلم «بازگشت به خانه»، میشل جونز نه یک ابژه بلکه یک سوژۀ کنش‌گر محسوب می‌شود. اوج این کنش‌گری در فیلم «دور از خانه» است که او خودش به هویت اسپایدرمن پی برده و حتی باعث فاش شدن فریب میستریو می‌شود.

در این راستا علاوه بر نقش‌آفرینی عالی تام هالند در نقش پیتر پارکر و اسپایدرمن- که همواره توانسته هر حس و حالی را از گریه تا خنده، از پیروزی تا شکست به بهترین شکل به تصویر بکشد- زندایا هم انتخابی دقیق برای نقش میشل جونزِ کاریزماتیک بوده است. زندایا با نقش‌آفرینی قدرتمند خود ویژگی‌هایی را به این کاراکتر افزوده که آن را جذاب و کنجکاوی‌برانگیز کرده است. نکتۀ قوت دیگر این کاراکتر رشد شخصیتی‌ای است که در این سال‌ها داشته است. همچون پیتر پارکر، میشل جونز هم فیلم به فیلم بزرگ می‌شود، از فضای تینیجری فاصله می‌گیرد و حالا در «مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» به دختری بالغ و کامل تبدیل شده است.

یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت فیلم «مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» فیلمنامۀ حساب‌شدۀ آن است که به چندین و چند مورد از نکات مثبت آن در طول متن اشاره کردم. شخصیت‌پردازی حساب‌شده و به دور از حواشی، یکی دیگر از نقاط قوت این فیلمنامه محسوب می‌شود. از همان بار اولی که پیتر، زندایا و ند را به صورت حضوری در پارتی می‌بیند کاملا مشخص است که این دو نفر با 4 سال پیش خود (No Way Home) حسابی متفاوتند. هر دو 4 سال در دانشگاه MIT درس خواندند و دوست‌ها و آشنایان جدیدی پیدا کردند و طبیعتا در این فضای جدید، شخصیتشان هم دچار تغییر شده است. (خصوصا ام. جی)

اما یکی از جسورانه‌ترین تصمیمات فیلم هم در رابطه با عشق میان پیتر و ام جی رقم می‌خورد. فیلم «مردعنکبوتی: راهی به خانه نیست» با تمام نقاط ضعف و قوتش، پایان‌بندی بی‌نظیری داشت. پایانی که در آن پیتر تنهای تنهاست و هیچکس دیگر او را به یاد نخواهد آورد. او در ابتدا سعی می‌کند به قولی که به ام جی داده عمل کند و در همین راستا نامۀ احساسی‌ای می‌نویسد تا به معشوقه‌اش دهد، اما در سکانس خاطره‌انگیز کافه، برای درگیر نکردن او در خطرات زندگی ابرقهرمانانه‌اش، تصمیم می‌گیرد هیچ‌گاه خود را به او معرفی نکند و در تنهایی زندگی کند. شروع فیلم «مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» هم دقیقا در همین راستاست. پیتر روزها و شب‌ها مشغول زندگی اسپایدرمن محور خود است و تنها دلخوشی پیتر این است که وارد اینستاگرام شود و لایو، پست و استوری دوستان صمیمی گذشته‌اش را تماشا کند. او البته در جایی بالاخره تصمیم می‌گیرد وارد مهمانی ند و ام جی شود بلکه بتواند از نزدیک آنها را ببیند و کمی با آنها آشنا شود تا پس از 4 سال اندکی از تنهایی دربیاید. (باید بگویم که انتخاب ترانۀ loser از تیم ایمپالا هم انتخاب هوشمندانه‌ای بود که این روزها هم به شدت در فضای مجازی وایرال شده است.) اما پیتر ام جی را در آغوش پسر دیگری می‌بیند و با حالی خراب مهمانی را ترک می‌کند. او سپس با تلخ‌کامی بسیار شروع به تارتنی در سطح آسمان شهر نیویورک می‌کند و در ادامه تغییرات درونی بدنش هم آغاز می‌شود که منجر به بیهوشی موقت او می‌شود. فیلم «مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» شباهت‌های فراوانی به شاهکار سینما، «مردعنکبوتی 2»، دارد که یکی از آنها هم همین مورد است. ایدۀ تغییرات درونی برخاسته از محرک‌های محیطی یکی از ایده‌های بکر «مردعنکبوتی 2» سم ریمی بود که در این فیلم هم با اندکی تغییر حضور دارد. حتی تم فیلم هم شباهت زیادی به «مردعنکبوتی 2» دارد. شاکلۀ «مردعنکبوتی 2» را پرسشی هویتی تشکیل می‌دهد؛ اینکه تو اسپایدرمن هستی یا پیتر پارکر؟ او در اواسط فیلم تصمیم می‌گیرد با اسپایدرمن بودن خداحافظی کند و تنها پیتر باشد. اما عذاب وجدان بی‌مسئولیتی او در قبال مردم و پشت کردن به قدرتی که در اختیار او قرار گرفته سبب می‌شود او تصمیم بگیرد هم مردعنکبوتی و هم پیتر پارکر باشد و اینجاست که جملۀ کلیدی «با قدرت زیاد مسئولیت زیاد هم به همراه می‌آید» محوریت پیدا می‌کند. در اینجا هم تمی مشابه وجود دارد که البته به هیچ وجه یک کپی محسوب نمی‌شود چرا که با پرداخت و فضایی کاملا متفاوت و مختص به فضای این فیلم اجرا می‌شود. در اینجا پیتر برعکس «مردعنکبوتی 2» به دلیل اتفاقات «راهی به خانه نیست» تصمیم می‌گیرد یک اسپایدرمن تنها باشد ولی در طول داستان می‌آموزد که او نباید به هویت فردی خود که پیتر پارکر است بی‌توجه باشد. اسپایدرمن بودن تضادی با پیتر پارکر ندارد و او می‌تواند تعادلی میان آنها ایجاد کند. نقطۀ محوری این تصمیم هم در تقابل مردعنکبوتی با گروه هَند که تحت کنترل ذهنی جین گری قرار دارند اتفاق می‌افتد؛ جایی که پیتر در پاسخ به پرسش جین مبنی بر اینکه تو بالاخره مردعنکبوتی هستی یا پیتر، پاسخ می‌دهد: «هر دو!»

یکی دیگر از جذابیت‌های فیلمنامه رشد شخصیتی‌ پیتر در طول همین فیلم است. پیتری که در فیلم‌های قبلی همواره نیاز به یک راهنما یا مرشد همچون تونی استارک، عمه می، اسپایدرمن توبی و اندرو داشت، حالا این بار خود به راهنمایی برای دیگران (جین گری) تبدیل می‌شود و او را هدایت می‌کند.

نقد و بررسی فیلم Spider-Man: Brand New Day | هم پیتر پارکر و هم اسپایدرمن! | موبوگیم
تصویری از فیلم Spider-Man: Brand New Day | پیتر پارکر کاملا تنها زندگی می‌کند و تنها دلخوشی روزمره‌اش تماشای عکس و فیلم‌های ند و ام جی در دانشگاه MIT است.

دستین دنیل کرتون که پیش‎‌تر با ساخت فیلم و سریال موفق «شانگ چی و افسانۀ ده حلقه» و «واندرمن» توانایی‌های خود در ساخت آثار کمیک‌بوکی را نشان داده بود از پس این پروژۀ سنگین به خوبی برمی‌آید.

دستین دنیل کرتون حقیقتا کارگردانی خوب و متفاوتی را در این فیلم اتخاذ کرده است. این کارگردان که پیش‌تر با فیلم «شانگ چی و افسانۀ ده حلقه» به دنیای سینمایی مارول وارد شد و به تازگی دو اپیزود اول سریال موفق «واندرمن» را کارگردانی کرد در این فیلم هم با موفقیت درس خود را پس داد و صندلی خود را برای فیلم‌های بعدی اسپایدرمن رزرو کرد. برای اینکه کارگردانی او را دقیق‌تر مورد بررسی قرار دهیم به دو مورد از سکانس‌های میان پیتر و ام جی اشاره می‌کنم. اولی سکانس مهمانیست که پیتر، ام جی را در حال معاشقه با فردی دیگر می‌بیند. کارگردانی کرتون در این صحنه بسیار حساب‌شده و دقیق است. فضای تاریک خانه و اکت بسیار خوب تام هالند در ادامه به صحنه‌های تارتنی او در میان آسمان تاریک و بارانی نیویورک کات می‌خورد که فضای غم‌انگیزی خلق می‌کند. از آن طرف فلش‌بک‌ها به دقیق‌ترین شکل ممکن با موسیقی متنِ همیشه درخشانِ مایکل جاکینو جور می‌شوند تا نتیجه به یکی از تلخ‌ترین و غم‌انگیزترین سکانس‌های تاریخ فیلم‌های اسپایدرمن تبدیل شود.

دومی هم سکانسی‌ست که پیتر خشنود از دستگیری جین گری به سوی ام جی بازمی‌گردد تا او را به خانه بازگرداند اما در حالی با او مواجه می‌شود که نامۀ پیتر در دستش قرار دارد و آن را خوانده است! فارغ از اینکه چقدر دیالوگ‌ها و به طور کلی فیلمنامۀ این سکانس شجاعانه و قابل تحسین است، کارگردانی دستین دنیل کرتون هم قدرتمند است. او تصمیم گرفته در این سکانس از موسیقی متن استفاده نکند و دیالوگ‌ها در یک سکوت غم‌بار رد و بدل می‌شوند. صحنه‌ای که یکی از موردانتظارترین لحظات برای مخاطبان در این 5 سال بود و همگان انتظار یک عاشقانۀ پرشور داشتند، جای خود را به یک سکوت ترسناک می‌دهد. سکوتی که به بهترین شکل ممکن حال پیتر پارکر را پس از شنیدن جملۀ «ولی من عاشقت نیستم!» از سوی معشوقۀ قدیمی‌اش توصیف می‌کند. سکانسی که آب سردی بر پیکر تمامی عاشقان مردعنکبوتی می‌ریزد و قلب همه را می‌شکند. در ادامه به صحنه‌های تارتنی پیتر کات می‌خورد که میشل جونز را هم با خود جابه‌جا می‌کند. این یک صحنۀ پاردوکسیکال تماشاییست. جایی که پیتر با اینکه در ظاهر ام جی را در آغوش گرفته و در نزدیک‌ترین حالت ممکن به اوست، اما درست دقایقی پیش یک نه قاطعانه از او شنیده و در دورترین فاصلۀ ممکن از مشوقه‌اش قرار دارد. در این سکانس حتی شکل تاراندازی‌های مردعنکبوتی هم مملو از غم است. دو سکانسی که به لطف فیلمنامه‌ای شجاعانه در کنار کارگردانی و نقش‌‌آفرینی‌های قدرتمند به سکانس‌هایی به‌یادماندنی تبدیل می‌شود و موسیقی متن جاکینو هم به بهترین شکل فضاسازی می‌کند.

نقد و بررسی فیلم Spider-Man: Brand New Day | هم پیتر پارکر و هم اسپایدرمن! | موبوگیم
تصویری از فیلم Spider-Man: Brand New Day | ام جی نامه را می‌خواند اما نه تنها چیزی از گذشته را به یاد نمی‌آورد، بلکه هیچ حس ویژه‌ای هم نسبت به پیتر پیدا نمی‌کند و با گفتن جملۀ «ولی من عاشقت نیستم. نمی‌شناسمت» آب سردی بر پیکر پیتر و طرفدارانش می‌ریزد. تصمیمی شجاعانه و واقع‌گرایانه از سوی فیلمنامه که با کارگردانی خوب و بازیگری‌های قدرتمند سکانس قابل توجهی را خلق کرده است.

همانقدر که پرداخت پروتاگونیست (کاراکتر اصلی) در فیلم و فیلمنامه حائز اهمیت است، آنتاگونیست (کاراکتر منفی) هم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. پیش‌تر اشاره کردم که فیلم با بهره‌گیری از روایتی معمایی، تا یک ساعت ابتدایی هویت ویلن را فاش نمی‌کند تا بیننده را در یک سردرگمی نگه دارد. اما بالاخره با گذشت حدودا یک ساعت از زمان فیلم، با کاراکتر جین گری آشنا می‌شویم. جین گری در دنیای کمیک از شخصیت‌های جهش‌یافتۀ تیم ایکس-من محسوب می‌شود و تاکنون در کمیک‌های اسپایدرمن حضور پیدا نکرده است! پیش‌تر هم این کاراکتر بارها در دنیای سینما و فرنچایز مردان ایکس فاکس قرن بیستم حاضر شده بود. بنابراین مارول با انتخاب جین گری به عنوان آنتاگونیست فیلم «مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» برای اولین بار در تاریخ فیلم‌های اسپایدرمن از شخصیتی به جز ویلن‌های دنیای اسپایدرمن استفاده کرده است. گرین گابلین، دکتر اختاپوس، مردشنی، ونوم، لیزارد، الکترو، والچر، شوکر و میستریو تمامی ویلن‌هایی بودند که تا کنون در فیلم‎‌های این ابرقهرمان حاضر بوده‌اند و جین گری هم به لحاظ جنسیتی (زن) و هم به لحاظ خاستگاه کمیک بوکی تصمیمی قانون شکن محسوب می‌شود. اما آیا این تصمیم، در نهایت به نفع فیلم تمام شده یا به ضرر آن؟!

این پرسش را با دو رویکرد متفاوت پاسخ می‌دهم. از همین ابتدا بگویم که به عقیدۀ من، انتخاب جین گری به عنوان آنتاگونیست داستان، انتخابی مضر برای فیلم محسوب شده است که از جهاتی هم به نفع آیندۀ فیلم‌های اسپایدرمن خواهد شد که چگونگی آن را در آخر سه پاراگراف بعدی توضیح خواهم داد. اسپایدرمن ذاتا کاراکتری انسانی محسوب می‌شود و یکی از مهم‌ترین دلایلی که این کاراکتر را به محبوب‌ترین ابرقهرمان حال حاضر جهان تبدیل کرده همین سادگی و نزدیکی او به یک انسان عادیست. درست است که پیتر پارکر توانایی تاراندازی دارد، درست است که او به لحاظ فیزیکی دارای قدرت برتر است و درست است که او می‌تواند دیوار راست را بالا برود، اما او کماکان یک پسر خجالتی مؤدب باهوش است که دغدغه‌هایی مشابه هر انسان دیگری دارد و هیچ قدرت جادویی و متافیزیکی ندارد. پیتر پارکر همچون همۀ ما عاشق می‌شود، شکست عشقی می‌خورد، اشتباه می‌کند، قهرمان‌بازی درمی‌آورد و به طور کل او یک انسان است. بنابراین هر یک از ما انتظار داریم که شخصیتی که در فیلم اختصاصی این کاراکتر روبه‌روی او قرار می‌گیرد هم یک انسان از کف خیابان باشد نه یک افسانۀ ماورایی از کهکشان‌های خیلی خیلی دور! برای همین است که همواره ویلن‌های اسپایدرمن، کاراکترهایی سمپاتیک محسوب می‌شدند چرا که آنها هم همچون اسپایدرمن انسان‌هایی عادی با چند ویژگی برتر زمینی محسوب می‌شدند. اگرچه جین گری هم در زمرۀ افسانه‌ها و اسطوره‌هایی همچون ثور و لوکی قرار نمی‌گیرد اما طبیعتا با کاراکترهایی همچون نورمن آزبورن، آدرین تومز و دکتر اوتو اکتاویوس تفاوت دارد. هر یک از این کاراکترها به سبب بهره‌گیری از تکنولوژی و تقدیری متفاوت دارای قدرت‌های جدیدی شده‌اند، اما جین گری همانطور که پیش‌تر گفتم یک جهش‌یافته است؛ جهش‌یافته‌ای که توانایی تله‌پاتی ذهنی و دورجنبی دارد. او می‌تواند از فاصله‌ای دور وارد ذهن انسان‌ها شود و کنترل بدن و اعمال آنها را به دست بگیرد. فارغ از اینکه چنین نیروی ماورایی با یک فیلم در سطح خیابانِ اسپایدرمن فاصله دارد، متأسفانه این کاراکتر پرداخت چندان خوبی هم در فیلم ندارد و به نوعی در این بخش، فیلم اسپایدرمن قربانی برنامه‌ریزی آیندۀ مارول برای ایکس-من شده است.

در دنیایی که لایک و کامنت‌های اینستاگرامی به ابزاری برای موفقیت یا عدم موفقیت یک فیلم تبدیل می‌شود و حتی برندۀ جایزۀ اسکار انتخاب می‌کند جای تعجب نیست که سرمایه‌داران مارولی تصمیم می‌گیرند از سیدی سینک ترند شده برای ایفای نقش جین گری بهره بگیرند و برای سمپاتیک شدن کاراکترش، زور قلابی بزنند! با وجود محبوبیت بالای این بازیگر نزد کاربران فضای مجازی، او هنوز نقش‌آفرینی قابل توجهی در دنیای سینما ارائه ندهد و حداقل پیش ما طرفداران سینما اعتباری ندارد. اگرچه سیدی سینک در این فیلم نقش‌آفرینی ضعیفی ندارد اما سطح بازی او حداقل یکی دو سر و گردن از بازیگرانی همچون مارک رافلو، تام هالند و زندایا پایین‌تر است. اما مشکل اصلی فیلم نه انتخاب جین گری به عنوان آنتاگونیست و نه انتخاب سیدی سینک برای فروش بیشتر در گیشه است، بلکه بزرگترین مشکل فیلم این است که سعی دارد جای قربانی‌کننده را با قربانی‌شونده عوض کند.

شاید در بار اول تماشا جنایاتی که جین گری در فیلم انجام می‌دهد به چشم نیاید چرا که در یک ساعت ابتدایی بیننده با هویت شرور داستان آشنا نیست و بعد از فاش شدن هویتش هم دست به جنایتی نمی‌زند و بیننده هم که درگیر حوادث پرشمار در حال وقوع است فرصت بازگشت به عقب و مرور اتفاقات را ندارد و بنابراین ممکن است با تماشای چهرۀ کیوت سیدی سینک و یک فلش بک سانتی‌مانتال دلش به رحم بیاید و او را همچون یک قربانی تصور کند. اما جین گریِ سیدی سینک همان کسیست که اولین ردپایش در فیلم، انهدام دست کم 3 یا 4 ماشین پلیس و سرنشینانش توسط تانک تحت کنترل او است. اوست که در کالبد پیرمردی قرار می‌گیرد و او را در وسط خیابان جلوی یک ماشین با سرعت بالا رها می‌کند تا به احتمال بالا جان دهد! اوست که چندین بار در کالبد میشل جونز برای کشتنش تلاش می‌کند. او کسی‌ست که برای رسیدن به خواست خود و انتقام‌جویی شخصی‌اش از سازمان کنترل خسارت، بارها کنترل ذهن انسان‌های بی‌گناه را به کار می‌گیرد و با احساسات پاک قهرمانی همچون پیتر به بدترین شکل ممکن بازی می‌کند (در سکانسی که با کنترل ذهن ام جی پیتر را فریب می‌دهد).

هیچ یک از این اتفاقات لزوما به معنای یک نقطه ضعف نیست. اما رویکردی که فیلم در برمی‌گیرد کاملا در تضاد با خطایای چنین فردیست. فیلم سعی دارد جین گری را همچون یک قربانی به تصویر بکشد، دختری که سازمان کنترل خسارت به ناحق خواهرش را تنها به دلیل داشتن نیروهای فوق بشری به دام انداخته و حتی به کشتن داده است. فیلم تلاش می‌کند تا به هر شکل که شده از او کاراکتری سمپاتیک بسازد که بیننده باید با او همراه شود. اما سینما این‌گونه نیست که بیننده با ضرب و زور و دستور فلان تهیه‌کننده عواطفش را درگیر کاراکتری کند که همین دقایقی پیش باعث مرگ انسان‌های بی‌گناه شده است. واقعا ضعف‌ها و بی‌منطقی فیلمنامه در زمینۀ کاراکتر جین گری، با تمامی فیلم در تعارض است چرا که کمی پیش‌تر توضیح دادم با فیلمنامه‌ای دقیق و فکرشده طرف هستیم. در گفت‌وگوی نویسندگان و کارگردان هم می‌توان فهمید که جین گری به عنوان آنتاگونیست داستان در دقیقۀ نود انتخاب شده و تا پیش از آن قرار نبوده چنین فردی یکی از کاراکترهای اصلی داستان باشد. همین به خودی خود همه چیز را توضیح می‌دهد.

فیلم اگر قصد دارد، از جین گری یک قربانی بسازد، پس قاعدتا نباید آن همه خشونت و جنایت را به این کاراکتر نسبت می‌داد. اگر هم که این کاراکتر پس از مرگ خواهرش (که از قضا این رابطۀ خواهرانه که به شاکلۀ اصلی جین گری تبدیل می‌شود هم در آن فلش بک سطحی به هیچ وجه ساخته نمی‌شود) به یک جانی تبدیل شده، آن رستگاری پایانی و جان‌فشانی پیتر برای چیست؟! اگرچه فیلمنامه در نهایت، جین گری را هم در لابه‌لای زیرمتن اثر در رابطه با تنهایی قرار می‌دهد اما چنین تناقض‌هایی در این شخصیت به هیچ وجه اجازۀ همدلی و لذت بردن کامل از آن صحنۀ گفت‌و‌گوی احساسی میان عمه می و جین گری را نمی‌دهد هر چند که دیالوگ‌ها و نیت فیلمساز خوب و قابل دفاع است.

اما برسیم به تنها نکتۀ مثبتی که در رابطه با انتخاب جین گری به عنوان آنتاگونیست این فیلم برداشت کردم. سران مارول و کوین فایگی آدم‌های باهوشی هستند و بی‌حساب و کتاب تصمیم نمی‌گیرند از یک فرد با قدرت‌های ذهنی در فیلم اسپایدرمن استفاده کنند. از آنجایی که فیلمنامۀ «مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» به درستی هر چه تمام‌تر تصمیم می‌گیرد طلسم دکتر استرنج که از «راهی به خانه نیست» ایجاد شده کماکان پرقدرت پابرجا بماند و ام جی حتی با وجود پی بردن به این داستان از حضور در کنار پیتر امتاع کند، به عقیدۀ من سران مارول در جست‌وجوی راهی برای پاک کردن طلسم حداقل از ذهن ند و ام جی بودند و در نهایت به جین گری رسیدند که به آنها در پیش‌برد برنامه‌های آیندۀ MCU دربارۀ جهش‌یافتگان هم کمک کند. جین گری همان موقعی که متوجه میزان عشق پیتر به ام جی می‌شود، عمیقا متأثر می‌شود. او خصوصا پس از صحبتی که با پیتر در ناخودآگاه ذهنش انجام می‌دهد بیش از پیش به میزان مهربانی و قلب صاف پیتر پی می‌برد و در زمانی که قدرتش ذهن نیمی از شهر نیویورک را تحت کنترل دارد، طلسم دکتر استرنج را از ذهن ند لیدز و ام جی پاک می‌کند و به همین سبب است که ما اشک ام جی و بهت ند را در چنین وضعیتی می‌بینیم چرا که به عقیدۀ من خاطرات گذشتۀ این دو نفر باری دیگر برگشته‌اند. این تئوری، با پایان‌بندی فیلم هم جور در می‌آید، جایی که ام جی به یاد روزهای گذشته که در کنار پیتر به پشت بوم می‌رفت، باز هم این لوکیشن را انتخاب می‌کند، گردنبند کوکب سیاهی را که پیتر به او هدیه داده بود در دست می‌گیرد و به افق خیره می‌شود. این تئوری همچنین با صحنۀ رفاقت مجدد میان پیتر و ند هم جور درمی‌آید، همان صحنه‌ای که گویا ند به طور کامل پیتر را به یاد آورده است.

نقد و بررسی فیلم Spider-Man: Brand New Day | هم پیتر پارکر و هم اسپایدرمن! | موبوگیم
کاراکتر جین گری با نقش‌‌آفرینی سیدی سینک پر از تناقض است. او در یک ساعت ابتدایی به ده‌ها انسان آسیب می‌زند و به احتمال قریب به یقین جان چند نفر را می‌گیرد اما در پایان همچون یک قربانی مظلوم رستگار می‌شود. لازم به ذکر است بک استوری جین گری پرداختی سطحی، ضعیف و ناکافی دارد و شخصیت‌پردازی این کاراکتر ناقص باقی می‌ماند.

حضور کاراکتر پانیشر و هالک، علاوه بر کمک به فروش بیشتر فیلم و افزایش جذابیت سکانس‌های اکشن، به خوبی در تار و پود داستان جای گرفته و به متن و زیرمتن اثر قوت بخشیده است.

با نگاهی دقیق‌تر به مراحل پیش‌تولید فیلم Spider-Man: Brand New Day می‌توان دریافت که کوین فایگی و تهیه‌کنندگان از همان ابتدا حساب ویژه‌ای روی این فیلم باز می‌کردند. همانطور که در جدول ابتدای مقاله هم مشاهده کردید، در روزگاری که فیلم‌های ابرقهرمانی دائما به شکست‌های تجاری کمرشکن برای استودیوهایشان تبدیل می‌شدند فیلم «مردعنکبوتی: راهی به خانه نیست» توانست به یکی از 10 فیلم پرفروش تاریخ سینما تبدیل شود و باری دیگر ثابت کرد که این ابرقهرمان عنکبوتی محبوبیتی خیره‌کننده و متمایز با سایر ابرقهرمانان دارد! در حقیقت Spider-Man : No Way Home بود که مردم پسا کرونا را از سرویس‌های استریمینگی همچون نتفلیکس جدا کرد و با سالن‌های سینما آشتی داد. جالب است بدانید در سال 2021 میلادی، فیلم مردعنکبوتی 1.9 میلیارد دلار فروش کرد و در رتبۀ دوم در میان فیلم‌های آمریکایی، «جیمزباند» حضور داشت که فروشی 0.8 میلیارد دلاری را تجربه کرده بود، یعنی کمتر از نصف فروش اسپایدرمن! بنابراین رؤسای مارول حتی پیش از تولید فیلم خیزی برای ساخت یک فیلم موفق در باکس آفیس برداشته بودند و یکی از دلایل حضور کاراکترهای محبوبی همچون «هالک» و «پانیشر» هم به همین دلیل بود تا وزن اثر پیش رو را بالاتر ببرد.

اما نکتۀ حائز اهمیت در فیلم «مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» این است که کاراکترهای محبوبی همچون هالک و پانیشر صرفا یک حضور تبلیغاتی برای فروش بیشتر فیلم در باکس آفیس جهانی ندارند و کاملا در خدمت داستان قرار گرفته‌اند. علاوه بر اینکه حضور هالک و پانیشر، سبب ایجاد صحنه‌های اکشن بسیار جذابی شده است اما این حضور حتی فراتر از اکشن، به فربه شدن تم داستان هم کمک کرده است. فرانک کسل با نام مستعار پانیشر (با نقش‌آفرینی جان برنثال) کاراکتری متفاوت محسوب می‌شود که پیش‎‌تر در سریال موفق «دردویل» و سریال اختصاصی خود با نام «پانیشر» بخشی از دنیای نتفلیکس را تشکیل می‌داد و محبوبیت قابل توجهی میان مخاطبان پیدا کرده بود. حالا او رسما با این فیلم پا به دنیای MCU گذاشت. فیلمنامه با زیرکی تمام به نحوۀ ورود این کاراکتر به داستان‌های مردعنکبوتی اشاره نمی‌کند و در ابتدای فیلم صحنه‌ای داریم که پانیشر و مردعنکبوتی درگیری کوتاه بامزه‌ای دارند که تنها اشاره‌ای به داستان جزیرۀ استاتن دارد. این اشارات علاوه بر اینکه نمایشگر آشنایی پانیشر و اسپایدرمن در طی این چهار سال گذشته است، دست سازندگان را برای ارائۀ داستان‌های بیشتر در ادامۀ مسیر باز می‌گذارد. هنگامی که پیتر، ام جی را به مخفیگاه پانیشر می‌برد تا از او محافظت کند، دیالوگ‌هایی میان پیتر و فرانک دربارۀ هویت و تنهایی رد و بدل می‌شود که تماشایی و قابل بررسی هستند. فرانک که شخصیتی انتقام‌جو محسوب می‌شود با لحنی خشمگین پیتر را بابت تنهایی خود سرزنش می‌کند و اذعان می‌کند که اگر خانواده و افراد نزدیکش زنده بودند، یقینا این سبک زندگی را اتخاذ نمی‌کرد و با آنها زندگی متفاوتی را سپری می‌کرد.

حضور کاراکتر هالک یا بروس بنر (با نقش‌آفرینی مارک رافلوی همیشه خوب) هم علاوه بر ارتقای صحنه‌های اکشن فیلم در پیشبرد داستان کمک می‌کند. پیتر در صحنه‌ای به سر کلاس درس پروفسور بنر می‌رود تا از او دربارۀ مهارکنندۀ قدرتش راهنمایی بگیرد تا بتواند تراشه‌ای را اختراع کند که توسط آن، وجه تشدید شدۀ عنکبوتی خود را سرکوب کند. بنر به پیتر اشاره می‌کند که چنین کاری شدنیست اما انسان نمی‌داند که دقیقا چه ژن‌هایی خوب و چه ژن‌هایی بد محسوب می‌شوند و با این کار طبیعت را تغییر می‌دهد. نکته‌ای که در ابتدا پیتر چندان توجهی به آن نمی‌کند اما در ادامه خودش متوجه می‌شود که نباید با تراشه و امثالهم قدرت‌های فوق بشری خود را سرکوب کند بلکه باید تعادلی خودساخته میان هویت پیتر و اسپایدرمن برقرار کند.

Spider man Brand New Day
حضور کاراکتر پانیشر و هالک، علاوه بر کمک به فروش بیشتر فیلم و افزایش جذابیت سکانس‌های اکشن، در خود متن و زیرمتن فیلم هم اثر مثبتی دارد و به خوبی در تار و پود داستان قرار گرفته است.

«مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» فیلم بلاک باستری درجه یکی است که از بالاترین استانداردهای جلوه‌های ویژه و صداگذاری برخوردار است و صحنه‌های مبارزه (اکشن) جذاب و متنوعی دارد.

یکی از اِلِمان‌های اصلی سینمای ابرقهرمانی و تبعا فیلم‌های اسپایدرمن، کیفیت جلوه‌های ویژه و سطح صحنه‌های مبارزه و به اصطلاح اکشن آن است. در پایان جا دارد که به این موضوع مهم هم بپردازیم. اصولا فیلم‌های دنیای سینمایی مارول در جلوه‌های ویژه و اکشن از استاندارد بالایی برخوردارند و کم پیش می‌آید اثری از این استودیو ببینیم که جلوه‌های ویژۀ ضعیفی داشته باشد. فیلم‌های اسپایدرمن هم همواره در طول تاریخ سینما بهترین جلوه‌های ویژۀ ممکن را داشته است. از سه‌گانۀ موفق سم ریمی و فیلم «مردعنکبوتی 2» که موفق به کسب اسکار بهترین جلوه‌های ویژه شد گرفته تا فیلم‌های «مردعنکبوتی شگفت‌انگیز» مارک وب و مردعنکبوتی‌های مارول، همواره بالاترین استانداردهای ممکن را داشته‌اند. خوشبختانه فیلم «مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» هم از این قاعده مستثنی نیست و صحنه‌های مبارزۀ بسیار جذاب و متنوعی در طول فیلم ساخته شده است. فیلم پر است از صحنه‌های مبارزۀ مردعنکبوتی با کاراکترهای گوناگون دنیای کمیک، از دو مبارزه با اسکورپیون گرفته تا مبارزه‌ با پانیشر، هالک، گروه هَند و حتی مأموران سازمان کنترل خسارت. علاوه بر این کماکان صحنه‌های تاب خوردن اسپایدرمن در سطح شهر بسیار زیبا کار شده است. در فیلم‌های پیشین اسپایدرمن تام هالند هم نحوۀ تاراندازی او بسیار طبیعی و جذاب بوده است و در اینجا هم همان کیفیت را حفظ کرده و چه بسا حتی بهتر شده است.

فیلم در زمینۀ صدا هم بالاترین استانداردها را دارد. مایکل جاکینو برای چهارمین بار پیاپی ساخت موسیقی متن فیلم اسپایدرمن را عهده‌دار است و همچون همیشه کاملا سربلند بیرون آمده است. صداگذاری فیلم هم خصوصا در صحنه‌های مبارزه بسیار درست و حرفه‌ای کار شده و به لذت تماشای این صحنه‌های جذاب می‌افزاید.

نقد و بررسی فیلم Spider-Man: Brand New Day | هم پیتر پارکر و هم اسپایدرمن! | موبوگیم
تصویری از فیلم Spider-Man: Brand New Day | «مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» فیلم بلاک باستری درجه یکی است که از بالاترین استانداردهای جلوه‌های ویژه، صداگذاری و صحنه‌های مبارزه برخوردار است.

«مردعنکبوتی: روزگاری کاملا جدید» همانطور که در عنوانش وعده می‌دهد، اثری کاملا جدید و متفاوت از پیتر پارکری تنها و درون‌گراست. فردی که کاملا هویت پیتر را فراموش کرده و تماما هویت اسپایدرمن را برای خود برگزیده است. بلاک‌باستری تراز اول که مملو است از بازی‌ها، موسیقی متن، صحنه‌های اکشن و احساسی، جلوه‌های ویژه و دیالوگ‌هایی در بالاترین سطح که تماشایش قطعا توصیه می‌شود. فیلمی که اگرچه در لحظاتی کمی از ریتم می‌افتد و در پرداخت آنتاگونیست خود می‌لنگد اما فیلمنامه‌ای قدرتمند و حساب‎‌شده دارد که در کنار نکات مثبت ذکرشده در زمرۀ بهترین فیلم‌های کمیک بوکی سینما قرار می‎‌گیرد.

نمرۀ نویسنده به فیلم: 8 از 10

منبع: gamefa.com

تیم محتوا

جدیدترین اخبار حوزه های متنوع تکنولوژی: موبایل، تبلت، لپ تاپ، رباتیک، سخت افزار، شبکه، گجت، امنیت، نجوم و فضانوردی، سیستم های عامل، اپلیکیشن، بازی، خودرو، لوازم خانگی، معماری، عکاسی ، آینده و …

دیدگاهتان را بنویسید