نقد فیلم The Uprising | شورشی که رابین هود شد | موبوگیم

گاهی فیلمی می‌آید که نه به‌خاطر داستانش، که به‌خاطر شیوه روایتش، می‌تواند تجربه‌ای متفاوت بسازد. The Uprising یکی از همین فیلم‌هاست. فیلمی که در ظاهر به یک واقعه تاریخی مشخص در قرن چهاردهم میلادی می‌پردازد، اما در باطن، پرسش‌هایی را مطرح می‌کند که نه فقط به گذشته، که به امروز نیز گره خورده‌اند. پرسش‌هایی درباره قدرت، عدالت، خشم فروخورده طبقات فرودست و ناچاری انسان‌هایی که در چرخه بی‌رحم تاریخ گرفتار شده‌اند. اگر به تماشای فیلمی نشسته‌اید که انتظار دارید فقط سرگرمتان کند، شاید The Uprising انتخاب مناسبی نباشد. اما اگر به دنبال تجربه‌ای هستید که پس از پایان فیلم، ذهن‌تان را رها نکند، این اثر می‌تواند یکی از آن فیلم‌هایی باشد که مدت‌ها با شما می‌ماند. در این نقد، به سراغ تمام ابعاد این فیلم می‌رویم؛ از نقاط قوت گرفته تا ضعف‌هایی که نمی‌توان نادیده‌شان گرفت.

روزی روزگاری، یک سرباز، یک واعظ و یک کشاورز به یک کارزار رفتند…


سینمای تاریخی؛ راه رفتن روی لبه تیغ

نقد فیلم the Uprising | گارفیلد در برزخ تاریخ و افسانه

سینمای تاریخی همواره یکی از پرچالش‌ترین ژانرها برای فیلم‌سازان بوده است. از یک سو، فیلم‌ساز باید به دقت تاریخی وفادار بماند یا حداقل، دروغی را به مخاطب تحمیل نکند که آگاهی جمعی را مخدوش کند. از سوی دیگر، او باید داستانی جذاب و دراماتیک روایت کند که مخاطب امروزی را با خود همراه سازد. این تعادل، شبیه راه رفتن روی لبه تیغ است. بسیاری از فیلم‌های تاریخی یا در دام خشکی و مستندوارگی می‌افتند و به اثری آموزشی تبدیل می‌شوند که تنها برای علاقه‌مندان به تاریخ جذاب است، یا آن‌قدر در جعل و تحریف فرو می‌روند که به داستانی تخیلی با لباس‌های تاریخی تبدیل می‌شوند. در این میان، فیلم‌هایی که توانسته‌اند این تعادل را حفظ کنند، معمولاً به آثاری ماندگار تبدیل شده‌اند.

ژانر «درام تاریخی-انقلابی» به‌ویژه در سینمای غرب، پیشینه پرباری دارد. از سرگئی آیزنشتاین و Battleship Potemkin گرفته تا سرجیو لئونه و Once Upon a Time in America و از Gladiator ساخته ریدلی اسکات تا A Man for All Seasons. هر یک از این آثار، به شیوه خود کوشیده‌اند تا رابطه میان فرد و تاریخ، قدرت و مقاومت، و سرنوشت جمعی را به تصویر بکشند. اما نکته مشترک همه آن‌ها این است که تاریخ را نه به‌عنوان مجموعه‌ای از وقایع خشک، بلکه به‌عنوان بستری برای کاوش در روان انسان و ساختارهای قدرت به کار می‌گیرند. فیلم‌هایی که تنها به بازسازی دقیق لباس‌ها و معماری بسنده می‌کنند، معمولاً در یادها نمی‌مانند.

The Uprising نیز در همین سنت جای می‌گیرد، اما با یک تفاوت مهم: پل گرینگرس، کارگردانی که با سه‌گانه جیسون بورن به شهرت جهانی رسید و با Bloody Sunday و Captain Phillips توانایی خود در روایت‌های مبتنی بر واقعیت را اثبات کرد، این‌بار به سراغ واقعه‌ای رفته که کمتر در سینما به آن پرداخته شده است. قیام دهقانان انگلستان در سال ۱۳۸۱، به رهبری وات تایلر و جان بال، یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ اجتماعی اروپاست. قیامی که اگرچه به‌ظاهر شکست خورد، اما بنیان‌های فئودالیسم را برای همیشه متزلزل کرد. با این حال، آنچه این فیلم را از یک بازسازی صرف تاریخی متمایز می‌کند، نه موضوع آن، بلکه شیوه روایت و نگاه کارگردان به مقوله قدرت و مقاومت است.


مردی بی‌نام در قلب طوفان تاریخ

نقد فیلم the Uprising | گارفیلد در برزخ تاریخ و افسانه

The Uprising داستان خود را در انگلستان قرن چهاردهم میلادی آغاز می‌کند. سرزمینی که طاعون سیاه، بخش بزرگی از جمعیت آن را از بین برده و جنگ بی‌پایان با فرانسه، خزانه سلطنت را خالی کرده است. در چنین شرایطی، مشاوران پادشاه جوان، ریچارد دوم، تصمیم می‌گیرند بار مالی جنگ را بر دوش دهقانان بگذارند؛ با افزایش سرسام‌آور مالیات‌ها. در این میان، مردی بی‌نام و نشان که همسر و فرزندانش را در طاعون از دست داده، در زمینی خشک و بی‌حاصل، تلاش می‌کند بقایای زندگی‌اش را حفظ کند. اما وقتی مأموران مالیاتی از حد می‌گذرند، این دهقان ساده که با نام «شخم‌زن» شناخته می‌شود، دست به اقدامی می‌زند که جرقه قیامی بزرگ را روشن می‌کند.

فیلساز عمداً شخصیت اصلی را بی‌نام نگه می‌دارد. او نه قهرمانی حماسی است و نه رهبری کاریزماتیک. او نماینده هزاران دهقانی است که نامشان در تاریخ ثبت نشده. این انتخاب، از نظر تئوریک، هوشمندانه است: نشان دادن تاریخ از منظر «مردم عادی» به‌جای «قهرمانان بزرگ». اما در عمل، این تصمیم، فیلم را با چالشی جدی روبه‌رو می‌کند. شخصیتی که هیچ‌گونه ویژگی متمایزکننده، پیشینه روشن یا انگیزه عمیقی ندارد، به‌سختی می‌تواند مخاطب را در طول دو ساعت با خود همراه کند. اندرو گارفیلد، بازیگری که در نقش‌های پرتنش و احساسی توانایی‌های خود را بارها اثبات کرده، تلاش می‌کند با بازی درونی و نگاه‌های معنادار، این خلأ را پر کند. اما حتی او نیز نمی‌تواند از سایه شخصیت‌های فرعی که بسیار زنده‌تر و جذاب‌تر از او هستند، خارج شود.

در کنار این دهقان بی‌نام، سه شخصیت تاریخی واقعی حضور دارند که هر یک، به شیوه خود، فیلم را جلو می‌برند. جان بال، کشیشی رادیکال که در موعظه‌هایش از برابری اجتماعی و عدالت سخن می‌گوید، توسط جیمی بل با شور و شوقی آتشین بازی می‌شود. وات تایلر، رهبر نظامی قیام، که کاسمو جارویس به او سنگینی و اقتدار یک مرد عمل را می‌بخشد. و در نهایت، وودی نورمن در نقش ریچارد دوم، پادشاه نوجوانی که با مجموعه‌ای از ترس‌ها و وسواس‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کند و به‌طرز خطرناکی معتقد است که قدرتش مستقیماً از جانب خداوند به او اعطا شده است. بازی نورمن، بدون اغراق، یکی از بهترین بخش‌های فیلم است. او بدون نیاز به دیالوگ‌های طولانی، تنها با نگاه‌ها و حرکات ظریف، تحول یک پسر ترسیده به یک حاکم مستبد و بی‌رحم را به تصویر می‌کشد.


دوربینی که حتی در سکوت هم می‌لرزد

نقد فیلم the Uprising | گارفیلد در برزخ تاریخ و افسانه

پل گرینگرس به‌عنوان فیلم‌سازی که از مستندسازی آغاز کرده، همواره به سبک بصری خاص خود وفادار بوده است. دوربین روی دست، لرزش‌های مداوم، زوم‌های ناگهانی و تدوین سریع؛ این‌ها عناصری هستند که امضای بصری او را تشکیل می‌دهند. در Bloody Sunday، این سبک به بازسازی مستندگونه یک تراژدی واقعی کمک می‌کرد. در فیلم‌های جیسون بورن، حس تعقیب و گریز و اضطراب را به مخاطب منتقل می‌کرد. و در Captain Phillips، مخاطب را در دل بحرانی انسانی قرار می‌داد.

در The Uprising، این سبک تا حدی کارآمد است. صحنه‌های مربوط به جمعیت خشمگین دهقانان، که با چوب، داس‌ها و چنگک‌هایشان به سمت لندن حرکت می‌کنند، با دوربین روی دست، حسی از آشوب و بی‌قاعدگی را به‌خوبی منتقل می‌کنند. تماشاگر احساس می‌کند که در میان آن جمعیت ایستاده و هر لحظه ممکن است ضربه‌ای به او وارد شود. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که این سبک، به تمام سکانس‌های فیلم تعمیم داده می‌شود. حتی در صحنه‌های آرام، گفتگوهای خصوصی و لحظات دراماتیک، دوربین همچنان می‌لرزد و وول می‌خورد. گویی کارگردان به هر شخصیتی، حتی در خلوت‌ترین لحظات، مشکوک است که در حال تدارک یک عملیات تروریستی است. این افراط، به‌مرور خسته‌کننده می‌شود و مانع از آن می‌شود که مخاطب بتواند با شخصیت‌ها ارتباط عمیق‌تری برقرار کند.

نکته مثبت در بخش بصری، استفاده از نور طبیعی است. فیلم‌بردار، پل اولویک روکست، با استفاده از نور طبیعی (حتی در صحنه‌های شبانه که با شمع روشن شده‌اند) بافتی واقع‌گرایانه و خشن به تصاویر بخشیده است. مناظر طبیعی انگلستان قرون وسطایی، با آن آسمان خاکستری و زمین‌های گلی، به‌خوبی حس سرما، رطوبت و فلاکت را به مخاطب منتقل می‌کنند. اما در نقطه مقابل، جلوه‌های ویژه کامپیوتری فیلم، به‌ویژه در بازسازی لندن قرون وسطایی، بسیار ضعیف و نچسب هستند. پروازهای هوایی دوربین بر فراز شهر، که ظاهراً قرار است حس «نگاه خدا» را القا کنند، بیشتر شبیه تصاویری از یک بازی ویدیویی قدیمی به نظر می‌رسند و به‌شدت با فضای واقع‌گرایانه بقیه فیلم در تضاد هستند.


آنجا که فیلمنامه کم می‌آورد

نقد فیلم the Uprising | گارفیلد در برزخ تاریخ و افسانه

مشکل اصلی The Uprising نه در بازی‌ها، نه در فیلم‌برداری و نه در طراحی صحنه، بلکه در ساختار دراماتیک آن است. فیلم‌نامه‌ای که خود گرینگرس نوشته، تلاش می‌کند تعادلی بین وفاداری تاریخی و جذابیت دراماتیک برقرار کند، اما در این مسیر، در دام‌های متعددی می‌افتد. نخستین مشکل، شخصیت‌پردازی اصلی است. دهقان بی‌نام، به‌رغم بازی خوب گارفیلد، بیشتر شبیه یک «پوستر» است تا یک انسان واقعی. او خانواده‌اش را از دست داده، توسط سیستم تحقیر شده و بنابراین عصبانی است. همین. این خلاصه تمام چیزی است که فیلم از او به ما می‌گوید. ما نمی‌دانیم او قبل از طاعون چه‌کسی بود، چه آرزوهایی داشت، چه چیزهایی او را می‌ترساند و چه چیزهایی امیدوارش می‌کند. در نتیجه، وقتی او به‌ناگاه به رهبری یک قیام مردمی می‌رسد، این تحول برای مخاطب باورپذیر نیست.

در نقطه مقابل، شخصیت‌های تاریخی واقعی بسیار زنده‌تر و چندلایه‌تر هستند. جان بال، با آن ترکیب عجیب از ایمان مسیحی و مبارزه طبقاتی، شخصیتی است که می‌تواند ساعتها مخاطب را مجذوب خود کند. وات تایلر، با آن نگاه عمل‌گرایانه و درک عمیقش از سیاست قدرت، نماینده نوعی از رهبری است که در تاریخ کم‌شمار است. و ریچارد دوم، با آن ترکیب ترس و خودبزرگ‌بینی، یکی از پیچیده‌ترین شخصیت‌های فیلم است. اما فیلم، به‌جای تمرکز بر این شخصیت‌های جذاب، ترجیح می‌دهد وقت خود را صرف دهقانی کند که هیچ‌گاه از سطح یک نماد فراتر نمی‌رود. این انتخاب، از نظر تئوریک قابل دفاع است، اما از نظر دراماتیک، فیلم را با مشکل جدی روبه‌رو می‌کند.

مشکل دیگر، ریتم فیلم است. The Uprising با سرعت خوبی آغاز می‌شود و مخاطب را به‌سرعت در دل ماجرا پرتاب می‌کند. اما در میانه فیلم، ریتم به‌شدت افت می‌کند. صحنه‌های مربوط به مذاکرات، بحث‌های سیاسی و تصمیم‌گیری‌های پادشاه، اگرچه از نظر تاریخی مهم هستند، اما از نظر دراماتیک، کشش لازم را ندارند. فیلم در این بخش‌ها بیشتر شبیه یک مستند تاریخی است تا یک درام. و زمانی که فیلم دوباره اوج می‌گیرد (در صحنه‌های پایانی و سرکوب خونین قیام) دیگر کمی دیر شده است. مخاطب بخشی از انرژی خود را از دست داده و ارتباط عاطفی لازم با شخصیت‌ها را برقرار نکرده است.


رابین هود؛ مهمانی ناخوانده بر سفره تاریخ

نقد فیلم the Uprising | گارفیلد در برزخ تاریخ و افسانه

یکی از جنجالی‌ترین جنبه‌های The Uprising، تصمیم سازندگان برای پیوند زدن داستان فیلم با افسانه رابین هود است. در هفته‌های منتهی به اکران این فیلم، پوسترهایی منتشر شد که روی آن نوشته شده بود: «شاهد ظهور رابین هود باشید.» این تصمیم، به‌وضوح یک حرکت بازاریابی بود؛ تلاشی برای جذب مخاطبی که هیچ‌گونه آشنایی قبلی با واقعه قیام دهقانان ۱۳۸۱ ندارد. اما این تصمیم، نه‌تنها به فیلم کمک نکرد، بلکه به آن آسیب نیز زد. با نگاهی به اخبار پیرامون این فیلم، خواهید دید که بسیاری از منتقدان غربی و مخاطبان، این پیوند را تحمیلی و غیرضروری دانستند، که ایده درستی است. خود فیلم نیز در نهایت، نه داستان رابین هود را روایت می‌کند و نه کاملاً به واقعیت تاریخی وفادار می‌ماند. نتیجه، اثری است که در برزخی میان تاریخ و اسطوره سرگردان است.

نکته جالب اینجاست که شخصیت گارفیلد، بر اساس شعر The Vision of Piers Plowman اثر ویلیام لنگلند، شاعر هم‌عصر قیام، خلق شده است. این شعر، که در دهه ۱۳۷۰ میلادی نوشته شده، یکی از مهم‌ترین آثار ادبی قرون وسطای انگلستان است و به‌شدت بر اندیشه‌های انقلابی آن دوره تأثیر گذاشته است. پس انتخاب نام «The Ploughman» برای شخصیت اصلی، ریشه در ادبیات دارد، نه در افسانه رابین هود. اما فیلم، متأسفانه، این نکته ظریف را به‌درستی برای مخاطب توضیح نمی‌دهد و در عوض، با یک پایان‌بندی خاص، بیشتر به سمت اسطوره رابین هود متمایل می‌شود تا تاریخ واقعی.

پایان‌بندی فیلم نیز یکی از نقاط بحث‌برانگیز آن است. در تاریخ واقعی، قیام وات تایلر به‌شکلی بسیار خونین‌تر و با عواقبی بسیار سنگین‌تر برای دهقانان به پایان رسید. ریچارد دوم، که در ظاهر با رهبران قیام مذاکره کرده بود، پس از پایان مذاکرات، دستور سرکوب وحشیانه آنها را صادر کرد. اما فیلم، با تغییراتی در این پایان‌بندی، تلاش می‌کند پیامی «مدرن» و «امیدوارکننده» به مخاطب منتقل کند. شعار «بدون پادشاه» که در صحنه‌های پایانی فیلم مطرح می‌شود، اگرچه از نظر احساسی قدرتمند است، اما از نظر تاریخی، آن‌قدرها هم دقیق نیست. قیام دهقانان ۱۳۸۱، در نهایت، نه به‌دنبال براندازی سلطنت بود و نه به‌دنبال ایجاد یک نظام جمهوری. آنها می‌خواستند مالیات‌ها کاهش یابد، فئودالیسم تعدیل شود و عدالت برقرار گردد. آنها به شخص پادشاه به‌عنوان منبع نهایی عدالت ایمان داشتند و همین ایمان، به‌طرز غم‌انگیزی، به نابودی‌شان انجامید.


قرن چهاردهم، آینه امروز ما

نقد فیلم the Uprising | گارفیلد در برزخ تاریخ و افسانه

با این حال، The Uprising را نمی‌توان به‌کلی اثری ناموفق دانست. فیلم، در لایه‌های زیرین خود، پرسش‌هایی را مطرح می‌کند که به‌شدت با دنیای امروز گره خورده‌اند. گرینگرس خود گفته که ایده ساخت این فیلم، در دوران پاندمی کرونا به ذهنش رسیده است. او شباهت‌های زیادی بین شرایط قرن چهاردهم و دنیای امروز دیده است: یک بیماری همه‌گیر که میلیون‌ها نفر را کشته، یک بحران اقتصادی که شکاف بین فقیر و غنی را عمیق‌تر کرده، یک جنگ دور که منابع ملی را می‌بلعد و یک نظام سیاسی که بیش از آنکه به مردم پاسخگو باشد، به منافع نخبگان وفادار است.

فیلم، اگرچه این موازی‌سازی‌ها را چندان ظریف انجام نمی‌دهد (گاهی حتی با دیالوگ‌های مستقیم و اشاره‌های واضح) اما در نهایت، موفق می‌شود حس خشم و ناکامی طبقات فرودست را به‌خوبی به تصویر بکشد. صحنه‌هایی که در آن دهقانان خشمگین، اسناد مالیاتی را آتش می‌زنند و مأموران دولتی را از خانه‌هایشان بیرون می‌کشند، یادآور اعتراضات مردمی در سراسر جهان است. و این پرسش را مطرح می‌کند: چقدر طول می‌کشد تا خشم فروخورده یک ملت، به انفجاری خشونت‌آمیز تبدیل شود؟

در همین راستا، فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که قیام‌های مردمی، همواره آن‌قدرها هم که در روایت‌های رسمی به نظر می‌رسد، «منسجم» و «هدفمند» نیستند. دهقانان در The Uprising، اغلب نمی‌دانند دقیقاً چه می‌خواهند. آنها خواهان عدالت هستند، اما تعریفشان از عدالت، بسته به هر فرد و هر موقعیت، متفاوت است. برخی می‌خواهند مالیات‌ها را کاهش دهند، برخی می‌خواهند انتقام خونین بگیرند و برخی دیگر فقط می‌خواهند از گرسنگی نمیرند. این چندپارگی، در نهایت، به نابودی آنها می‌انجامد. فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه یک جنبش مردمی، در غیاب رهبری منسجم و اهداف روشن، می‌تواند به‌سرعت از مسیر اصلی خود منحرف شود و به خشونتی بی‌هدف تبدیل گردد.


آن‌ها که فیلم را نجات می‌دهند

نقد فیلم the Uprising | گارفیلد در برزخ تاریخ و افسانه

اگرچه شخصیت اصلی فیلم چندان جذاب نیست، اما بازیگران نقش‌های فرعی، تا حد زیادی این ضعف را جبران می‌کنند. جیمی بل در نقش جان بال، کشیشی که هم‌زمان از انجیل و از انقلاب سخن می‌گوید، یکی از بهترین بازی‌های کارنامه خود را ارائه می‌دهد. او موفق می‌شود ترکیبی پیچیده از ایمان، خشم و امید را به تصویر بکشد. کاسمو جارویس نیز در نقش وات تایلر، حضوری قدرتمند و سنگین دارد. او نماینده نوعی از رهبری است که برخلاف جان بال، بیشتر به عمل و استراتژی اهمیت می‌دهد تا به ایدئولوژی.

اما ستاره بی‌چون‌وچراغ فیلم، وودی نورمن است. او در نقش ریچارد دوم، پادشاه نوجوانی که هم‌زمان از همه‌چیز می‌ترسد و از همه‌چیز مطمئن است، بازی‌ای ارائه می‌دهد که یادآور بازی‌های درخشان کودکانی است که در فیلم‌های بزرگ تاریخ سینما نقش‌های پیچیده را ایفا کرده‌اند. نورمن، بدون نیاز به دیالوگ‌های طولانی، تنها با نگاه‌ها و حرکات ظریف، تحول یک پسر ترسیده به یک حاکم مستبد را به تصویر می‌کشد. صحنه‌ای که او در آن، با چشمانی خالی و صدایی آرام، دستور سرکوب قیام را صادر می‌کند، یکی از تکان‌دهنده‌ترین لحظات فیلم است.

کاترین واترستون نیز در نقش مادر پادشاه، حضوری کوتاه اما تأثیرگذار دارد. او نماینده نوعی از قدرت پشت پرده است که در تاریخ قرون وسطی، اغلب از چشم مورخان پنهان می‌ماند. شخصیت او، اگرچه چندان پرداخت‌شده نیست، اما نشان‌دهنده این واقعیت است که در سیاست قرون وسطایی، اغلب زنان قدرتمندی پشت تخت پادشاهان ایستاده‌اند.


حماسه‌ای که در برزخ ماند

نقد فیلم the Uprising | گارفیلد در برزخ تاریخ و افسانه

The Uprising فیلمی است که در نهایت می‌خواهد، بیشتر از آنچه هست، باشد. می‌خواهد یک درام تاریخی حماسی باشد، می‌خواهد یک داستان انسانی درباره خشم و مقاومت باشد، می‌خواهد یک اثر سیاسی درباره قدرت و عدالت باشد و می‌خواهد در نهایت، یک پیش‌درآمد برای افسانه رابین هود باشد. اما در تلاش برای رسیدن به همه این اهداف، در هیچ‌کدام کاملاً موفق نمی‌شود. فیلم، اگرچه لحظات قدرتمندی دارد (به‌ویژه در صحنه‌های مربوط به جمعیت و در بازی‌های وودی نورمن) اما در نهایت، از نظر دراماتیک ناقص و از نظر تاریخی، متناقض است.

با این حال، نمی‌توان منکر جسارت گرینگرس شد. او به سراغ موضوعی رفته که کمتر کسی جرئت نزدیک شدن به آن را دارد. او تلاش کرده تاریخ را نه از منظر پادشاهان و فاتحان، بلکه از منظر مردم عادی روایت کند. او کوشیده نشان دهد که چگونه یک نظام سیاسی فاسد و بی‌کفایت، می‌تواند خشم مردمی را به انفجاری خشونت‌آمیز تبدیل کند. و او موفق شده، دست‌کم در بخش‌هایی از فیلم، حس زنده بودن تاریخ را به مخاطب منتقل کند.

نقد فیلم the Uprising | گارفیلد در برزخ تاریخ و افسانه

اگر به دنبال یک فیلم تاریخی دقیق و مستندگونه هستید، The Uprising ممکن است شما را ناامید کند. اما اگر به دنبال فیلمی هستید که شما را به فکر وادار کند (درباره قدرت، عدالت، خشم و ناچاری) این فیلم می‌تواند تجربه‌ای ارزشمند باشد. شاید بهترین توصیف برای The Uprising این باشد: فیلمی که پس از تماشا، بیشتر از حین تماشا دوستش خواهید داشت. فیلمی که نقص‌هایش آشکار است، اما جاه‌طلبی‌اش ستودنی است. و در نهایت، فیلمی که یادآوری می‌کند تاریخ، همیشه توسط برندگان نوشته نمی‌شود؛ گاهی نیز توسط کسانی که در سکوت، در گمنامی و در فراموشی، جان خود را برای عدالتی فدا کرده‌اند که هرگز ندیدند.


امتیاز منتقد: ۶ از ۱۰

منبع: gamefa.com

تیم محتوا

جدیدترین اخبار حوزه های متنوع تکنولوژی: موبایل، تبلت، لپ تاپ، رباتیک، سخت افزار، شبکه، گجت، امنیت، نجوم و فضانوردی، سیستم های عامل، اپلیکیشن، بازی، خودرو، لوازم خانگی، معماری، عکاسی ، آینده و …

دیدگاهتان را بنویسید