نقد فیلم Little Lorraine | دنیای خلافکاران در سکوت و بیسینمایی | موبوگیم
سینما همواره برای بنده جدی بوده است. جدی فیلم تماشا کردهام، جدی درباره آثار سینمایی نقد نوشتهام و همواره انتظار جدی نیز از فیلمها داشتهام. البته در بعضی موارد، مانند کمدیهای یکبارمصرف، از این میزان جدیت کاستهام و تا حدودی با اثر، چه در مقام تماشاگر و چه در جایگاه منتقد، کنار آمدهام. اما این بار با فیلمی مواجه هستیم که اساساً خودش ادعای جدیت دارد. Little Lorraine تلاش میکند داستانی جنایی را در بستری واقعگرایانه روایت کند و مخاطب را وارد دنیای خلافکاران و مناسبات پیچیده آنها کند. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا فیلمساز در رسیدن به چنین هدفی موفق بوده است؟ چند درصد از عوامل فیلم توانستهاند اتمسفری جدی و باورپذیر خلق کنند؟ آیا این جهان خلافکاری واقعاً برای مخاطب شکل میگیرد یا صرفاً با مجموعهای از اتفاقات و شخصیتهایی مواجه هستیم که قرار است خلافکار به نظر برسند؟ اینها پرسشهایی هستند که محور اصلی نقد بنده را شکل میدهند.
فیلم Little Lorraine محصول سال ۲۰۲۵ سینمای کاناداست که اندی هاینز آن را بر اساس ماجرایی واقعی از دهه ۱۹۸۰ کارگردانی کرده است. هاینز در نخستین تجربه بلند سینمایی خود، به سراغ داستانی جنایی رفته که در ظاهر درباره قاچاق مواد مخدر است، اما در بطن خود به شرایط اقتصادی یک جامعه کوچک و تصمیمهای انسانهایی میپردازد که برای ادامه زندگی، قدم در مسیری خطرناک میگذارند. استیون امل، استیون مکهتی، شان آستین، رایس داربی و جی بالوین از جمله بازیگران فیلم هستند. اثری با مدتزمان ۱۱۵ دقیقه که در ژانر جنایی و درام قرار میگیرد.
داستان در سال ۱۹۸۶ و در منطقه کیپ برتون کانادا جریان دارد؛ جایی که پس از وقوع یک فاجعه در معدن زغالسنگ، فعالیت معدن متوقف میشود و گروهی از کارگران ناگهان شغل و منبع درآمد خود را از دست میدهند. در میان آنها، جیمی با بازی استیون امل قرار دارد؛ مردی خانواده دوست که حالا باید برای تأمین مخارج همسر و فرزندانش راهی پیدا کند. درست در همین شرایط، عموی بزرگتر او، هیویی، با پیشنهادی وسوسهانگیز وارد ماجرا میشود. هیویی صاحب یک قایق صید خرچنگ است و به جیمی و دوستانش پیشنهاد کار میدهد؛ فرصتی که در ابتدا چیزی جز یک شغل ساده برای امرار معاش به نظر نمیرسد.
اما خیلی زود مشخص میشود که ماجرا به همین سادگی نیست. فعالیت آنها در دریا، بهتدریج به بخشی از یک شبکه بینالمللی قاچاق کوکائین تبدیل میشود؛ شبکهای که محمولههای خود را با استفاده از تابوتها و پوشش فعالیتهای مرتبط با مراسم تدفین جابهجا میکند. حالا جیمی و دوستانش که در ابتدا تنها به دنبال راهی برای نجات زندگی اقتصادی خود بودند، درگیر تشکیلاتی شدهاند که خروج از آن به این آسانیها نیست. با نزدیک شدن نیروهای پلیس و افزایش خطر افشای این عملیات، وفاداری، طمع و ترس در جامعه کوچک آنها به آزمونی جدی تبدیل میشود.
Little Lorraine از همان ابتدا بستر مناسبی برای یک درام جنایی در اختیار دارد: جامعهای کوچک، مردمانی گرفتار مشکلات اقتصادی و گروهی که ورودشان به دنیای خلافکاری نه از سر قدرتطلبی، بلکه از دل استیصال و نیاز آغاز میشود. حال باید دید فیلمساز تا چه اندازه توانسته از این موقعیت واقعی، جهانی سینمایی و باورپذیر خلق کند.
در همین نیم پرده ابتدایی همانطور که نوشتم یک گره داستانی مهم داریم؛ انفجار معدن. حال ارجاع میدهم به مقدمه مقاله، این انفجار چقدر جدی و سینمایی بوده است؟ در سال ۲۰۲۵ که ساخت یک صحنه انفجار بسیار آسان است، ما با یک صحنه انفجار بسیار ضعیف روبرو بودیم. آن تراژدی حس نمیشود. صدای انفجار گوشهای ما را کر نمیکند و ما در غمِ از دست دادنِ کاراکترهای فیلم شریک نیستیم.
همین اتفاق مهم که ما را همراه نمیکند، منجر میشود به دیگر اتفاق مهم داستان؛ پیدا شدنِ هیویی عموی بزرگِ کاراکتر اصلی. او میآید تا نشانی از اتفاقات شوم در قصه باشد. حضور وی برای فضای داستان و آدمهای درون قصه عجیب است اما خودِ این ورود سینمایی نیست. کاراکتر او نیز همچنین.
او میبایست همچون یک سایه شوم در سراسر فیلم حضور میداشت. بارِ سنگین حضور او در بازی و کاراکترِ دیگر شخصیتها دیده میشد و درنهایت به ضد قهرمانی جذاب تبدیل میشد. اما نه ما چنین چیزی را شاهد نیستیم. او اصلا به اتفاقی شوم تبدیل نمیشود. لهجه بریتیش او هم دردی را دوا نمیکند. تیپ گنگستری هم همچنین. همه چیز در حالت دکوری است و از این حالت دکوری بیرون نمیآید تا به فُرم تبدیل شود.
مسئله بعدی که کم تجربه بودنِ کارگردان را مشخص میکند، دست گذاشتن روی بُعد روانشناختی شخصیتهاست. او فضایی را خلق میکند که در آن شخصیتها ناخواسته و ندانسته فشار روانی بسیاری را متحمل میشوند. این ذهنیت فیلمساز است اما موفق به اجرای آن نمیشود. شخصیتها در بازی هیچ فشار روانی را به مخاطب منتقل نمیکنند.
یکی از کاراکترهای در میانه راه ادعا میکند که به دلیل فشار روانی زیاد قصد خودکشی دارد اما این حرف را مخاطب باور نمیکند چرا که فیلمساز نتوانسته آن بُعد روانی را به مخاطب انتقال دهد. آری او گفته که شخصیتها زیر فشار هستند اما چنین چیزی را نشان ما نداده و همذاتپنداری در ما شکل نگرفته است.
مسئله بعدی همین تعلیق و همذاتپندرای است. بیسِ فیلم را خانوادهای تشکیل میدهد که در مشکل مالی به سر میبرد. پدر خانواده برای این جمع کوچک تلاش میکند و نمیخواهد که بچهها با کمبود بزرگ شوند اما این خانواده برای مخاطب چقدر اهمیت دارد؟ آیا خریدن کفش ورزشی برای پسر بچه خانواده، به مسئلهای برای مخاطب هم تبدیل میشود؟ این یعنی فُرم که فیلمساز اصلا موفق به اجرای آن نشده است.
در نهایت، Little Lorraine نمونهای از فیلمهایی است که تصور میکنند با انتخاب یک داستان جنایی، چند شخصیت خلافکار، یک تراژدی و فضایی تیرهوتار میتوانند یک اثر جدی سینمایی خلق کنند. اما مسئله اینجاست که سینما صرفاً کنار هم قرار دادن این عناصر نیست. انفجار معدن باید به یک تراژدی ملموس تبدیل میشد، هیویی باید همچون سایهای شوم بر سر شخصیتها حضور پیدا میکرد و فشار روانی ناشی از ورود به دنیای خلافکاری باید در رفتار و تصمیمهای آدمهای قصه دیده میشد. اما هیچکدام از این موارد به شکل قابلقبولی به اجرا درنمیآیند.
فیلم از ما میخواهد نگران خانواده جیمی باشیم، برای سرنوشت شخصیتها اضطراب داشته باشیم و خطر دنیای خلافکاری را احساس کنیم؛ اما خودش هیچکدام از این احساسات را در مخاطب به وجود نمیآورد. ما نه با تراژدی آغازین همراه میشویم، نه حضور شخصیتهای خلافکار را جدی میگیریم و نه فشار روانی اتفاقات را درک میکنیم. در نتیجه، اتفاقات مهم داستان صرفاً در حد اطلاعاتی باقی میمانند که فیلمنامه به ما منتقل میکند، نه تجربهای که سینما برایمان خلق کرده باشد.
مشکل اصلی Little Lorraine همینجاست؛ فیلم همهچیز را در اختیار دارد، اما هیچچیز را به فُرم تبدیل نمیکند. شخصیتها تیپ هستند، تراژدی دکور است، تهدیدها جدی به نظر نمیرسند و تعلیق نیز در دل داستان شکل نمیگیرد. حتی وقتی قصه به سمت اتفاقات خطرناکتر حرکت میکند، ما همچنان فاصله خود را با آن حفظ میکنیم؛ چرا که فیلم از همان ابتدا نتوانسته ما را وارد جهان خودش کند.
در نهایت، با اثری مواجه هستیم که میخواهد جدی باشد، اما جدیت را با ظاهر تیره، لهجههای متفاوت و موضوعات جنایی اشتباه گرفته است. Little Lorraine دنیای خلافکاران را به تصویر میکشد، اما نمیتواند آن را به ما بشناساند؛ از تراژدی حرف میزند، اما تراژدی نمیسازد و از فشار روانی میگوید، بیآنکه اجازه دهد ما حتی ذرهای از آن را احساس کنیم. این دیگر صرفاً ضعف در روایت یک داستان جنایی نیست؛ مسئله، ناتوانی در تبدیل یک داستان به سینماست.
نمره نویسنده به فیلم: ۲ از ۱۰
منبع: gamefa.com