نقد فیلم Insidious: Out of the Further | قایمباشک با ارواح | موبوگیم
وقتی خانهای که میشناسید، دیگر خانه شما نیست
بعضی فیلمهای ترسناک در لحظه کار میکنند؛ با یک صدای ناگهانی، یک سایه که از گوشه چشم میگذرد، یا دری که خودبهخود باز میشود. اما بعضی دیگر، مثل بوی نمناکی که در زیرزمین خانه میپیچد، سالها با شما میمانند. «Insidious» از آن دسته دوم بود. جیمز وان در سال ۲۰۱۰ با بودجهای ناچیز و ایدهای ساده (کودکی که روحش در عالمی موازی گم میشود) توانست یکی از تأثیرگذارترین فیلمهای ترسناک قرن بیستویکم را خلق کند. حالا پس از پنج دنباله و شانزده سال فراز و نشیب، ششمین قسمت با نام فرعی «Out of the Further» به سینماها و اکنون خانه ما آمده است. اما این بازگشت به «دوردست»، بازگشت به خانه است یا فقط گشتوگذاری تکراری در همان راهروهای تاریکی که بارها دیدهایم؟
شانزده سال در «دورتر»: از شاهکار تا فرمول

برای درک اهمیت یا دستکم ضرورت فیلم «Insidious 6»، باید به عقب برگردیم. اولین فیلم «Insidious» در سال ۲۰۱۰ نهتنها یک موفقیت تجاری بود، بلکه یک بیانیه فرمساز به شمار میرفت. جیمز وان که پیشتر با «اره» ثابت کرده بود میتواند وحشت فیزیولوژیک را به تصویر بکشد، این بار سراغ ترسی رفت که ریشه در ناخودآگاه دارد: از دست دادن فرزند، بیاعتمادی به خانه، و آن فضای مبهم میان خواب و بیداری. «آن فضای دورتر» (یعنی آن برزخ تاریک و مهآلود) نهفقط یک مکان، بلکه استعارهای از ضمیر ناخودآگاه بود. وان که عشقی آشکار به فیلمهای ترسناک دهه ۱۹۸۰ آمریکا و بهویژه «پولترگایست» (۱۹۸۲) داشت، توانست سبک شخصی خود را پیدا کند. آن دیو قرمزپوش با چهرهای که گویی از نقاشیهای فرانسیس بیکن فرار کرده باشد، در چند لحظه به یک نماد ویژه فرهنگی تبدیل شد؛ تصویری که برای همیشه در حافظه جمعی دوستداران ژانر ترسناک حک شد. موفقیت این مدل، به تهیهکنندگان نشان داد که چقدر میتواند سودآور باشد.

اما «Insidious» هرگز نتوانست به آن اوج بازگردد. جیمز وان در قسمت دوم پشت دوربین برگشت، اما حتی او هم نتوانست معجزه قسمت اول را تکرار کند. فیلم دوم اگرچه در گیشه موفق بود، اما از نظر ساختاری پرحرفتر و شلوغتر از آن بود که باید میبود. پس از آن، وان بهعنوان تهیهکننده باقی ماند و فرنچایز به دست فیلمسازان دیگری سپرده شد. «Insidious 3» و «Insidious 4» تلاش کردند با تمرکز بر گذشته الیس رینیر (مدیوم مهربان و دوستداشتنی که لین شای با حضورش به آن جان بخشیده بود) داستان را پیش ببرند، اما هیچکدام نتوانستند آن حس خفقانآور و صمیمی فیلم اول را بازسازی کنند. شخصیتها تیپسازی شدند، داستانها قابل پیشبینی و ترسها تکراری. «Insidious 5» یا «در قفلشده»، تلاش کرد به خانواده لمبرت بازگردد و داستانشان را ببندد، اما نتیجه یک درام خانوادگی کمرمق بود که ترس را قربانی احساسات کرده بود.
با این حال، پول همچنان حرف اول را میزد. پنجمین قسمت آنقدر فروخت که ساختن ششمی قطعی بود، و فقط مسئله اصلی زمان تولید بود. این بار جیکوب چیس (کارگردانی که پیشتر با «بیا بازی کنیم» استعدادش را در ساختن فضا و بیرون کشیدن وحشت از بازیهای کودکانه نشان داده بود) پشت دوربین قرار گرفت. او با یک تصمیم جسورانه روبهرو بود: چگونه هم به ریشههای فرمول بازگردد و هم هویت و ساختار فرنچایز را گسترش دهد؟ راهحل او ساده بود: یک قهرمان جدید بیاورد، اما کار را به الیس رینیر بسپارد. بازگشت به فرمول قسمتهای اولیه، جایی که الیس شخصیتی مهم اما درجه دوم بود، در چارچوب داستانی تازه که ساختار فضای ترسناک «دوردست» را بهطور جدی گسترش میدهد.
داستان: مادری که از مرزها عبور میکند

داستان «Out of the Further» حول محور جما (امیلیا ایو) میچرخد؛ زنی جوان که در خانهای ارثی و با پیشینهای خانوادگی زندگی میکند، دختر نُهسالهای به نام مایا (آیلند آستین) دارد و بهعنوان دستیار دندانپزشک کار میکند. اما این زندگی بهظاهر آرام، سایهای سنگین دارد: سالها پیش، مادر جما در همان خانه و در مقابل چشمان او جان باخته است. مرگی که نهفقط یک زخم عاطفی، بلکه یک آسیب روانی عمیق بر جای گذاشته است. جما از آن زمان با کابوسهایی دستوپنجه نرم میکند که بهتدریج از دنیای خواب به واقعیت سرریز میشوند. زندگی روزمره او با حضور سه همسایه سالخورده و عجیب مختل میشود؛ سایههایی در خانه ظاهر میشوند، اشیای گمشده در جای قدیمی خود پیدا میشوند، و کابوسها هر روز واقعیتر میشوند. جما بهناچار میپذیرد که مسئله فقط یک خانه با گذشته تاریک نیست؛ منشأ اتفاقات به خود او مربوط است.
او بهتدریج کشف میکند که توانایی نادری دارد: نهفقط میتواند به «دوردست» سفر کند (همان برزخ تاریکی که در قسمتهای قبلی دیده بودیم) بلکه میتواند اشیا و موجودات را از آن جهان به دنیای زندگان بیاورد. همین توانایی، توجه یک روح شیطانی به نام سایرس را جلب میکند؛ رهبر فرقهای که سالها پیش درگذشته و حالا به دنبال راهی برای بازگشت به دنیای فیزیکی است. سایرس نقشهای دارد: از جما بهعنوان دریچهای برای عبور خودش و ارتش ارواحش به دنیای زندگان استفاده کند. جما در این مسیر تنها نیست. نیک، دوستپسر پلیسش، و کلر، خالکوبیکنندهای که استعداد ارتباط با ارواح را دارد، به او کمک میکنند. اما مهمترین یاور او کسی نیست جز الیس رینیر (لین شای) مدیومی که سالها پیش درگذشت، اما همانطور که از قسمتهای قبلی میدانیم، مرگ برای او به معنای پایان نبوده است. الیس حالا بهعنوان راهنمای روحی جما عمل میکند و او را در سفری خطرناک به عمق «دوردست» همراهی میکند.
نقاط قوت: جایی که فیلم نفس میکشد

بزرگترین دستاورد «Out of the Further» بدون شک ایده مرکزی آن است. برخلاف قسمتهای سوم تا پنجم که عمدتاً حول محور تسخیر و نجات کودک میچرخیدند، این فیلم شخصیتی را در مرکز قرار میدهد که خودش قدرت دارد، خودش تصمیم میگیرد و خودش وارد میدان میشود. جما قربانی نیست؛ او مبارزی است که باید قوانین بازی را در دنیایی بیقانون یاد بگیرد. این تغییر رویکرد، هم به فیلم اجازه میدهد تا از کلیشههای ژانر فاصله بگیرد و هم به امیلیا ایو فرصت میدهد تا طیف گستردهای از احساسات (از ترس و سردرگمی تا اراده و فداکاری مادرانه) را به تصویر بکشد. ایو در این نقش قابل قبول است و بهویژه در سکانسهایی که با دخترش تعامل دارد، موفق میشود لایهای انسانی به شخصیتش اضافه کند. او تصویری دلنشین از یک مادر سرگشته ارائه میدهد که میان عشق به فرزند و ترس از گذشتهاش گیر افتاده است.
نکته دوم، بازگشت لین شای است. اگر فرنچایز «Insidious» یک قلب تپنده داشته باشد، آن قلب الیس رینیر است. لین شای در این نقش آنقدر جا افتاده و محبوب است که حضورش حتی در ضعیفترین قسمتها هم نجاتبخش بوده. در اینجا اما، نقش او کمی متفاوت است. الیس دیگر فقط یک مدیوم نیست که توضیح دهد چه خبر است؛ او راهنمایی است که خودش میان مرزهای زندگی و مرگ معلق است و از این موقعیت برای کمک به دیگران استفاده میکند. شای این شخصیت را با ترکیبی از گرمی، دانایی و کمی طنز تلخ بازی میکند و حضور او همچنان یکی از دلایل اصلی تماشای این فیلم است. با این حال، افسوس که فیلمنامه به او اجازه نمیدهد تا از این فراتر برود و او را در قالب یک راهنمای معنوی دانا محدود نگه میدارد.
از نظر فنی، فیلم چند سکانس واقعاً موفق دارد. بهترین آنها بدون شک سکانسی است که در آن مایا، دختر جما، در اتاق نشیمن از چند بالش و پتو یک قلعه کوچک میسازد. جما برای بازی با دخترش وارد این قلعه میشود، اما ناگهان متوجه میشود که فضای داخلی آن بسیار بزرگتر از بیرون است. راهروهایی بیپایان از دیوارهای نرم و باریک کشیده شدهاند، سقف کوتاه میشود، فضا تنگتر و خفهکنندهتر میشود و از گوشهها، سایههای سفیدرنگ و بیچهره به او خیره میشوند. این سکانس که آشکارا از تخیل وس کریون در «کابوس در خیابان الم» الهام گرفته، ترکیبی است از وحشت فضای بسته، سوررئالیسم و آن حس کودکانهای که چیزی آشنا را به چیزی ترسناک تبدیل میکند. اینجا کارگردان نشان میدهد که میداند چگونه با فضا بازی کند.

سکانس دیگری که قابل تقدیر است، در مطب دندانپزشکی رخ میدهد. جما در حال تمیز کردن دندانهای یک بیمار سالمند و مرموز است. دوربین روی دهان باز بیمار زوم میکند، صدای فلز ابزارها روی دندانها میپیچد، و ناگهان آنچه یک معاینه معمولی به نظر میرسید، به یک کابوس بدنی تبدیل میشود. اینجا فیلم به سمت نوعی وحشت بدنی ملایم میرود که در فرنچایز تازگی دارد و بهخوبی از ترس ذاتی بسیاری از مردم از دندانپزشکی استفاده میکند. موسیقی متن جوزف بیشارا در این صحنهها بسیار مؤثر است؛ صدای جیرجیر فلز، نفسهای سنگین، و سکوتهای طولانی که پیش از هر ضربهای میآیند. استفاده از صدا در سراسر فیلم یکی از نقاط قوت اصلی آن است و حس حضور چیزی در پشت سر را بهخوبی منتقل میکند.
جنبه دیگر فیلم که ارزش ستایش دارد، تلاش آن برای گسترش هویت و ساختار فضای «دوردست» است. در این قسمت، ما نهفقط با ارواح منفرد، بلکه با گروههایی از ارواح سازمانیافته روبهرو میشویم. سایرس و پیروانش یک ارتش تشکیل میدهند و نقشهای برای عبور جمعی به دنیای زندگان دارند. این ایده که ارواح میتوانند با هم همکاری کنند و بهصورت تاکتیکی عمل کنند، تازگی دارد و برخی از دیدنیترین صحنههای فیلم (مثل هجوم انبوه ارواح به شهر) از همین ایده بیرون میآید. همچنین فیلم چند ارجاع به قسمتهای قبلی دارد که برای طرفداران قدیمی دلپذیر است؛ از جمله حضور کوتاه عروس با تفنگ و همان دیو قرمزپوش محبوب که حضوری کوتاه اما خوشایند دارد. صحنه پس از تیتراژ نیز که سرنوشت شرور اصلی را در یک جلسه دندانپزشکی بسیار ناخوشایند به نمایش میگذارد، جلوهای است که نشان میدهد سازندگان هنوز حس شوخطبعی تاریک خود را از دست ندادهاند.
نقاط ضعف: جایی که فیلم خفه میشود

اما همه چیز در «Out of the Further» به شیرینی نمیگذرد. اگر نیمه اول فیلم نسبتاً جمعوجور و مؤثر است، نیمه دوم بهطرز ناامیدکنندهای از هم میپاشد. مشکل اصلی اینجاست که فیلم نمیداند میخواهد یک وحشت شخصی و دروننگر باشد یا یک ماجراجویی تیمی و پرحادثه. وقتی الیس وارد داستان میشود (حدوداً از میانه فیلم) لحن فیلم بهطور محسوسی تغییر میکند. تا قبل از آن، جما زنی بود که در دنیایی مبهم و ترسناک سرگردان بود و ما همراه او کشف میکردیم. اما از لحظهای که الیس شروع به توضیح دادن قوانین «دوردست» میکند، فیلم به یک سخنرانی طولانی درباره اسطورهشناسی تبدیل میشود. هر موجودی اسمی دارد، هر پدیدهای توضیحی دارد، و هر دروازهای مکانیزمی. این حجم از توضیحگری نهتنها ریتم فیلم را کند میکند، بلکه آن حس رمزآلود بودن «فضای دورتر» را که در قسمت اول اینقدر مؤثر بود، از بین میبرد. آنچه قرار بود یک کابوس شخصی و مبهم باشد، به یک نقشه فانتزی با دروازهها، فرقهها و سیستم حملونقل تبدیل میشود.
مشکل دوم، شخصیتپردازی است. جما نسبت به قهرمانان قسمتهای قبلی بهتر است، اما شخصیتهای اطراف او (یعنی نیک، کلر و حتی مایا) تقریباً هیچ ویژگی متمایزکنندهای ندارند. نیک فقط یک پلیس خوشقلب است که وظیفهاش حمایت از جماست. کلر یک تتوکار عجیبوغریب است که صرفاً برای اضافه کردن یک عنصر بصری متفاوت به فیلم آمده. و مایا… خوب، او یک کودک است که در معرض خطر قرار میگیرد، همان نقشی که هر کودکی در هر فیلم ترسناکی بازی میکند. این شخصیتها بهجای اینکه انسان باشند، عملکردهایی روایی هستند که در قالب بدنهای مختلف پیچیده شدهاند. بازیگرانشان تلاش میکنند، اما مواد اولیهای که در اختیار دارند، بسیار ناچیز است. حتی بازیگران فرعی نیز گاهی دیالوگهای خود را بهشکلی مکانیکی ادا میکنند، گویی از روی برگه میخوانند و این برای یک فیلم ترسناک که تمام هنرش ایجاد لحظههای زنده و واقعی است، مانند شلیک به پای خود است.

ضعف بزرگتر اما، شخصیت شرور فیلم است. سایرس، رهبر فرقه، قرار است تهدیدی عظیم و بیرحم باشد. فیلم او را بهعنوان «قدرتمندترین روحی که تا به حال دیدهایم» معرفی میکند. اما آنچه در نهایت میبینیم، مردی است با چشمی بسته که بسیار آهسته حرکت میکند، بسیار آهسته صحبت میکند و انگار هر جملهاش باید سه دقیقه طول بکشد. او نهتنها ترسناک نیست، بلکه در برخی لحظات ناخواسته خندهدار میشود. این مشکل در فرنچایز «Insidious» تازگی ندارد؛ تقریباً هر شرور این مجموعه پس از دیو قرمزپوش قسمت اول، ابتدا ترسناک به نظر میرسد و سپس به یک روح ناتوان و قابل شکست تبدیل میشود. سایرس هم از این قاعده مستثنا نیست. پیشینه او (رهبر یک فرقه مذهبی) پتانسیل زیادی داشت که میتوانست به یک اسپینآف جذاب تبدیل شود، اما در این فیلم، او فقط پانزده دقیقه وقت دارد و در همان مدت هم نتوانسته حضور خود را تثبیت کند. در نهایت، او هم به همان سرنوشتی گرفتار میشود که تقریباً تمام ارواح این مجموعه داشتهاند: ابتدا بهعنوان یک ماشین جهنمی معرفی و سپس به روحی ناتوان تبدیل میشود که در چند سکانس شکست میخورد.
مشکل سوم، ترسها هستند. «Insidious» همیشه بهخاطر استفاده هوشمندانه از جامپاسکرهای ناگهانی معروف بوده، نه صرفاً پریدن از صندلی، بلکه لحظات سکوت طولانی که یکباره با صدا یا تصویری شکسته میشوند. در این فیلم اما اکثر این غافلگیریها قابل پیشبینی هستند. شما میدانید دقیقاً چه زمانی قرار است چیزی از تاریکی بیرون بیاید، و وقتی میآید، فقط با یک لبخند سر تکان میدهید. فیلم چند سکانس واقعاً ترسناک دارد (همان قلعه بالشی و مطب دندانپزشکی) اما در بقیه مواقع، به کلیشههای ژانر پناه میبرد: سایهای در آینه، صدایی از اتاق خالی، دستی که روی شانه مینشیند. اینها در دهه ۲۰۰۰ ترسناک بودند. حالا، پس از اینهمه فیلم ترسناک، دیگر فقط یک الگو یا کلیشه تکراری اما سرگرمکننده هستند. حتی صحنههایی که قرار است با رژه ارواح عجیبوغریب (با لبخندهای ترسناک، خندههای دیوانهوار و نزدیک شدن آهسته به دوربین) وحشت ایجاد کنند، بهجای ترس، لبخندی تلخ بر لب میآورند. این روزها، تصویری از یک روح با چهرهای عبوس دیگر کسی را نمیترساند. آن روزها در سال ۲۰۰۵ بود، وقتی بچه بودیم و اینترنت نداشتیم.

نکته چهارم، مسئله جلوههای ویژه است. فیلم در برخی صحنهها (بهویژه آنهایی که شامل انبوه ارواح یا موجودات عجیبوغریب میشوند) از جلوههای رایانهای استفاده میکند که متأسفانه مصنوعی و ارزان به نظر میرسد. در دنیایی که فیلمهای ترسناک کمبودجهای مثل «بابادوک» یا «Weapons» با حداقل جلوههای بصری، ترس را از دل واقعیت بیرون میکشند، استفاده از جلوههای رایانهای ضعیف در یک فرنچایز بزرگ مثل «Insidious» غیرقابل توجیه است. این ضعف بهویژه در صحنههای پایانی که ارتش ارواح به شهر حمله میکنند، کاملاً مشهود است و بهجای ایجاد وحشت، حس یک بازی ویدئویی ارزان را منتقل میکند.
و در نهایت، مسئله بزرگتری که فیلم را آزار میدهد این است که: فرنچایز بهنظر در یک حلقه بیپایان گرفتار شده است. فیلم «Out of the Further» تلاش میکند خود را از بند خانواده لمبرت رها کند، اما در عمل، آنقدر به الیس، به فضای «دوردست»، به مدیومها و به درهای قرمز وابسته است که نمیتواند هویت مستقلی برای خود بسازد. فیلم بارها و بارها به قسمتهای قبلی ارجاع میدهد؛ گاهی بهشکل دلپذیری (حضور دیو قرمزپوش) و گاهی بهشکل آزاردهنده (توضیح دوباره قوانینی که قبلاً میدانستیم). این وابستگی نهتنها به فیلم ضربه میزند، بلکه نشان میدهد که سازندگان جسارت ریسک کردن ندارند. آنها میترسند که اگر «Insidious» را از عناصر آشنا تهی کنند، مخاطب دیگر نیاید. و شاید حق داشته باشند. اما این ترس، خودش به زندانی برای خلاقیت تبدیل شده است. در دنیایی که فرنچایزهایی مثل «مرده شریر» توانستهاند بدون وابستگی شدید به گذشته، خود را بازسازی کنند و با تمرکز بر اکشن پرجنبوجوش و سبک کارگردان فرانسویشان، حس تازگی ایجاد کنند، «Insidious» همچنان در گذشته خود گیر کرده است. موضوع تلختر این است که فیلم ثابت میکند ساختار «دورتر» هنوز تمامنشدنی است؛ همان تونل بالشی نشان میدهد که این فضا میتواند تقریباً به هر چیزی تبدیل شود، از کابوس کودکانه تا تلهای سوررئال. اما بهمحض اینکه مکان جالبی خلق میشود، فیلم با شتاب آن را با ارواح بیرنگ و تعقیبهای خستهکننده پر میکند. نتیجه، فرنچایزی است با قلمروی تقریباً بینهایت و مسیری بسیار کوتاه.
جمعبندی: قایمباشک با ارواح

«Insidious: Out of the Further» یک فیلم ترسناک متوسط است که در نیمه اول خود، وعدههای زیادی میدهد و در نیمه دوم، اکثر آنها را میشکند. این فیلم بهترین قسمت فرنچایز از زمان فیلم اول است، اما این جمله را باید با احتیاط گفت، چون استاندارد آنقدر پایین بوده که «بهترین از زمان فیلم اول» فقط یعنی «کمی بهتر از بعضی فاجعهها». ایده مرکزی فیلم (زنی که میتواند موجودات را از «دوردست» به دنیای ما بیاورد) خلاقانه است و پتانسیل یک فیلم عالی را داشت. اما فیلمنامهای که این ایده را احاطه کرده، پر از حفرهها، توضیحات اضافی و شخصیتهای بیعمق است. کارگردانی جیکوب چیس در چند سکانس نشان میدهد که او استعداد دارد؛ بهویژه در صحنههایی که فضای بسته و تنشهای بدنی را مدیریت میکند، اما او نمیتواند از پس حجم عظیم ساختار و انتظارات فرنچایز بربیاید. فیلم در نیمه اول خود، با استفاده هوشمندانه از ترسهای بدنی و فضاسازی دقیق، نشان میدهد که چه میتوانست باشد؛ اما در نیمه دوم، با توضیحات بیپایان، شخصیتهای تیپسازیشده و شروری که هرگز به تهدیدی واقعی تبدیل نمیشود، همه آن وعدهها را بر باد میدهد.
اگر طرفدار سرسخت «Insidious» هستید، احتمالاً از دیدن الیس، دیو قرمزپوش و بازگشت به «دورتر» لذت خواهید برد. اگر فیلمهای ترسناک معمولی را دوست دارید، «Out of the Further» یک گزینه قابل قبول برای یک شب جمعه است. اما اگر به دنبال چیزی در حد و اندازه فیلم اول هستید (آن وحشت خالص، آن فضای خفهکننده، آن حس از دست دادن کنترل) این فیلم شما را ناامید خواهد کرد. «Insidious» هنوز میترساند، اما نمیداند چرا باید بترساند. و این شاید بزرگترین تراژدی یک فرنچایز باشد: اینکه به قایمباشکی با ارواح ادامه دهد، بدون اینکه بداند چرا اصلاً شروع کرده است. فیلم در لحظاتی مثل قلعه بالشی یا مطب دندانپزشکی نشان میدهد که هنوز نفس میکشد. اما این نفسها کوتاه و پراکندهاند، و میان آنها، فیلم بیشتر به نظر میرسد که در خوابی سنگین فرو رفته است؛ خوابی که نه بیدارکننده است و نه آرامبخش.
شاید وقت آن رسیده که «Insidious» بهجای بازگشت دوباره به جهان «دوردست»، یک بار برای همیشه با آن خداحافظی کند. اما با توجه به فروش گیشه، احتمالاً این خداحافظی به این زودیها اتفاق نمیافتد. و این خودش، ترسناکترین بخش ماجراست.
امتیاز منتقد: ۵ از ۱۰
🎬 رتبهبندی تمام فیلمهای Insidious (از بدترین تا بهترین)

از شش فیلم منتشرشده تا سال ۲۰۲۶
| رتبه | عنوان فیلم | سال | کارگردان | امتیاز | خلاصه منتقد |
|---|---|---|---|---|---|
| ۱ 🥇 | Insidious | ۲۰۱۰ | جیمز وان | ۹ / ۱۰ | شاهکار آغازین فرنچایز؛ موسیقی خفقانآور، جامپاسکرهای بینقص و پایانی که آرامش نمیدهد. |
| ۲ 🥈 | Insidious: Chapter 2 | ۲۰۱۳ | جیمز وان | ۷.۵ / ۱۰ | نزدیکترین دنباله به حس فیلم اول؛ گسترش اسطوره «دورتر» اما با توضیحهای اضافی. |
| ۳ 🥉 | Insidious: Out of the Further | ۲۰۲۶ | جیکوب چیس | ۵ / ۱۰ | ایده مرکزی تازه و چند سکانس خلاقانه (قلعه بالشی، مطب دندانپزشکی) اما نیمه دوم فرو میریزد. |
| ۴ | Insidious: Chapter 3 | ۲۰۱۵ | لی ونل | ۴.۵ / ۱۰ | کمان احساسی الیس و شرور «مردی که نمیتواند نفس بکشد» نقاط قوتاند، اما فیلم فرمولوار شده. |
| ۵ | Insidious: The Last Key | ۲۰۱۸ | آدام روبیتل | ۳.۵ / ۱۰ | فلشبکهای دردناک کودکی الیس خوباند، اما شوخیهای بیمزه و شخصیتهای حاشیهای خالی فیلم را زمین میزنند. |
| ۶ | Insidious: The Red Door | ۲۰۲۳ | پاتریک ویلسون | ۲ / ۱۰ | ضعیفترین قسمت مجموعه؛ بازگشت خانواده لمبرت بدون ترس و بدون اسطورهسازی. تنها سکانس MRI کمی نجاتش میدهد. |
منبع: gamefa.com