نقد و بررسی فیلم The Invite | گاهی شنیدن کافی است! | موبوگیم
فیلم پربحث امسال که نظرات متفاوتی را در میان منتقدان برانگیخت، فیلم «دعوت» است. این فیلم به کارگردانی اولیویا وایلد و با هنرنمایی خود او، سث روگن، ادوارد نورتون و پنهلوپه کروز ساخته شده است. دعوت فیلمی کمدی-سیاه و عاشقانه است که بازسازی فیلم اسپانیایی The people upstairs به حساب میآید.
ابتدا فیلم درمورد چیست و چه میخواهد بگوید؟
فیلم داستان یک زوج اصلی، آنجلا و جو (وایلد و روگن) را دنبال میکند. جو نوازندهای شکستخورده که حال موسیقی تدریس میکند و همسری خوشذوق در هنر و معماری دارد. این زوج با دعوت همسایگان سرخوش و عجیب طبقهی بالا مهمانی عجیبی را آغاز میکنند…

با دیدن این خلاصهی داستان تصور میشود با سناریوی مرسوم فیلمهای تک لوکیشن طرف هستیم و صرفا یک مهمانی را میبینیم که به جدال ختم میشود. اما فیلم حرفهای عمیقی در مهمانی بیان میکند. در ابتدا باید به این موضوع توجه کنیم که فیلم بار کمدی سیاه حمل میکند و همچنین قصد مقایسهی یک رابطهی موفق و ناموفق را دارد.
زوج همسایه عجیب، خندان، بیپروا و علیرغم سن بالایشان صمیمی هستند. ولی زوج اصلی با همان سن (حتی شاید کمتر) با وجود فرزند، عصبی، شکست خورده و بیرمق هستند و مدام ادای خانوادهی موفق را در میآورند. تمامی این مقایسه از شوخیهای لفظی، پرخاشها و نوع رفتار شخصیتها در اتفاقات مهمانی به نمایش گذاشته میشود. چه به صورت کمدی چه به صورت یک نمایش درام.
گفتیم فیلم کمدی دارد، آیا کمدی موفقی است؟
بله! کمدی سیاه فیلم با تمام عناصر بصری و روایی ارزش خود را میرساند. موسیقی همگام با جدالها کمدی میسازد، طراحی صحنه چشمنواز است و قابها هم کمدیسازند و هم حرف را بیان میکنند. در کنار هم قرار گرفتن این عناصر بصری، بازی بازیگران و چاشنی فیلمنامه، یک نمایش کمدی تک لوکیشن مشابه آثار این قبیل ارائه میدهند.
فیلم یادآور فیلم Carnage است؛ از فرمول یک مهمانی و در ادامه آشوب استفاده میکند. مهمانانی که جمع میشوند تا حقایقی از زندگی یکدیگر برملا کنند. چنین فیلمهایی فارغ از عناصر بصری به فیلمنامهی پرکششی نیاز دارند تا با دیالوگهای چکشی، روایت خطی و سپس انفجار بتوانند به اندازهی یک اثر پر لوکیشن قوی باشند. و فیلمنامه توانسته است شخصیتها را خلق و موقعیتها را ایجاد کند و یک دیالوگ باعث تغییر مسیر فیلم شود.

اما شاید اصلیترین مشکل فیلم در پرحرفی آن باشد. داستان را به فضای دیگری منتقل میکند و مجدد به یک مفهوم میرسد. اصرار زیاد در بیان یک موضوع به طولانی شدن و خستهکننده شدن سکانسها میافزاید. اما کماکان میشود گفت با عناصر بصری و پلانهای زیبا سعی بر پوشاندن این عیب دارد.
عموم نقدهای منفی به این نکته اشاره دارند که چرا فیلم به یک حرف بسنده نمیکند و از یک صحبت به بحث دیگری میرسند؟ اما مگر در مهمانی های عادی موضوعات تغییر نمیکنند؟ و سر صحبت ها عوض نمیشوند؟ این فیلم یک مهمانی است که موضوعات تغییر میکنند، درمورد دکوراسیون خانه صحبت میکنند و به بحث درباره موسیقی و غذا میپردازند، درست همانند یک مهمانی عادی. در عین حال که با وجود این صحبتها دغدغهی خودش را هم در لحظه لحظه فیلم نامه بیان میکند؛ توجه کردن!
دغدغهی فیلم توجه متقابل در یک رابطهی ایدهآل است!
توجه به صحبت زوجین، توجه به تلاش طرف مقابل، توجه به احساسات دیگری، توجه به جزئیاتی که در زندگی شاید برای ما عادی به نظر برسند، اما شاید یکی دنبال تشویق باشد.
فیلم نشان میدهد در رابطهای که زوجین حرف یکدیگر را نفهمند و به یکدیگر توجه نکنند چه مشکلاتی برایشان ایجاد میشود. با تغییر بحثهای مداوم این مهمانی، حفرههای اجتماعی زوجین در چنین رابطههایی را بیان میکند. عدم توجه، عدم اعتماد به نفس، سرخوردگی، افسردگی، مشکلات زناشویی و…
شاید برای همین است زوج همسایه بین خودشان به زبان اسپانیایی حرف میزنند، تا فیلم بگوید زوج اصلی که رابطهای پرنقص دارند، زبان زوج ایدهآل را نفهمیدند، درک نکردند و با چنین رابطههایی بیگانهاند.

بازی بازیگران همه در جای خود خوب است. به خصوص زوج اصلی که بازیای فراتر از فیلمنامه ارائه میدهند. دیدن ادوارد نورتون در قامت همسری خوشگذران و شاد، جذاب است. پنهلوپه کروز نقش زنی درونگرا و عجیب را که تراپیست هم هست و اندرزهای فیلم را بیان میکند به خوبی ایفا میکند.
هشدار اسپویل
فیلم از پلان اول بین نوشتههای اسکار وایلد برای ما صدای خندهی جو و آنجلا را با موسیقی پیانو پخش میکند. ما اثر واضحی از این شادی نمیبینیم، تصاویر فیلتر شدهاند، انگار که چنین رابطهی ایدهآلی یک رویاست و فراموش شده. و با پلان اول بعد از کلی شادی و لبخند به مردی تنها در میان انبوهی صندلی خالی نمایشگاه میرسیم.

شنونده بودن نقطه ضعف رابطهی جو و آنجلا بود. جو نمیخواهد بشنود. حتی میزانسن هم این موضوع را بیان میکند، او مربی نوازندگی است و در پلان اول حین اجرای هنرجوهای خود توجهی به موسیقی آنان ندارد (نمیشنود) در عین حال که آنجلا با تغییر دکور قصد احیای رابطه را دارد. هردو در قبال یکدیگر مسئولاند اما حرف یکدیگر را نمیفهمند.
تیتراژ ابتدایی خود گویندهی حرف است، زن به بازار میرود خرید میکند و تلاش میکند رابطه را با رنگ و لعاب دادن حفظ کند یا حداقل همسایگان چنین فکر کنند که همهچیز خوب است. اما مرد به سختی حتی دوچرخهی خود را حمل میکند؛ گویا که دوچرخه همان رابطهی خود است.
وقتی به خانه میرسد استعارهی دوچرخه به زندگی وارد میشود. مرد میگوید: «هر چهار رکاب انگار ۱ رکاب است خیلی سخت میشود رکاب زد.» این را میشود اینطور تصور کرد که دوچرخه همان زندگی است که مرد دارد به زور حمل میکند. مرد که خسته خوابیده است، زن همچنان پر جنب و جوش دارد خانه را نمایشی و زیبا میکند تا شکافهای رابطه پنهان شود.
با ورود مهمانان رابطه دستخوش تغییر میشود. همسران با گذراندن وقت بیشتری با یکدیگر به کمبود های زندگی خود پی میبرند. جو نیازمند استراحت بود و همسرش، آنجلا نیازمند توجه. این دو در برخورد با زوج مقابل که این رفتارها را درک میکنند متوجه نقصهای خود میشوند. هنر آنجلا مورد تحسین همسایه قرار میگیرد و جو همراه با همسایه مدتی را صرف استراحت و آرامش در اتاق موسیقی خود میکند. هردو چیزی که میخواستند را دریافت کردند.

در انتهای مهمانی وقتی بالاخره جو و آنجلا متوجه نقصها میشوند تصمیم به جدایی میگیرند. زوج همسایه تلنگری به رابطهی آنها بود و با رفتنشان دوباره همان حس سرد و پوچی در زندگیشان ایجاد شد.
اما فیلم راهکار را جلوی آنها میگذارد، فیلم میگذارد سکوت کنند. آن دو متوجه میشوند بهتر است قدری بیشتر با یکدیگر حرف بزنند و گوش فرا دهند. و در نهایت با نواختن پیانویی دو نفره به همان موسیقی و لبخندهای اول فیلم میرسیم و فیلم نشان میدهد آنها دوباره به رابطهای ایدهآل بازگشتند.
پایان اسپویل

جمعبندی: فیلم دعوت از کمدی خوبی برخوردار است و دارد سعی میکند حرف روانشناسی و عمیق خود را با ابزار کمدی نمایش دهد. مشکل و راهکار حل آن را نشان میدهد. از بازیگران خوبی برخوردار است که در لوکیشنی مناسب و دکوری جذاب همانند یک تئاتر فیلمی چشمنواز خلق کردند. فیلم به قدری دغدغهمند است که پرحرفی نکتهی منفی آن است. این فیلم برای لحظاتی تراپی و تفکر توصیه میشود.
نمرهی نویسنده به فیلم: ۹ از ۱۰
منبع: gamefa.com