نقد و بررسی فیلم The Dog Stars | زندگی همچنان ادامه دارد | موبوگیم

سِر ریدلی اسکات در سی‌امین فیلم سینمایی خود در مقام کارگردان، درامی دیستوپیایی را تصویر کرده است. در این فیلم ستارگانی همچون جیکوب الوردی، جاش برولین، مارگارت کوالی و گای پیرس نقش‌آفرینی می‌کنند.

امکان ندارد اهل فیلم و سینما باشید و نام ریدلی اسکات به گوشتان آشنا نباشد. فیلمسازی پرکار که از دهۀ ۷۰ میلادی به صورت رسمی فیلمسازی را آغاز کرد و از همان ابتدا با فیلم‌هایی همچون «بیگانه» و «بلید رانر» به شهرتی جهانی دست یافت. اسکات جزو آن دسته از فیلمسازانی محسوب می‌شود که هیچ‌گاه محدود به هیچ ژانری در سینما نشده و همه مدل فیلمی ساخته است. او پس از ساخت آثار علمی-تخیلی و فانتزی، فیلم‌سازی را با آثاری جنایی همچون «باران سیاه» و «کسی برای مراقبت از من» ادامه داد و سپس با فیلم جاده‌ای «تلما و لوئیز» یکی از مهم‌ترین فیلم‌های فمینیستی تاریخ سینما را ساخت تا نشان دهد به هیچ چارچوب و مرزبندی خاصی پایبند نیست.

اسکات در ادامه به سراغ ساخت فیلم‌های عظیم و اصطلاحاً بیگ‌پروداکشن حماسی-تاریخی همچون «۱۴۹۲: فتح بهشت» و «جی.آی. جین» رفت و علیرغم عدم موفقیت قابل توجه در چنین آثاری، در این فضا به کار خود ادامه داد تا سرانجام در آغاز هزارۀ جدید با ساخت فیلم «گلادیاتور» نام خود را در تاریخ سینما جاودانه کند. او در دهۀ ۲۰۰۰ میلادی سرعتی دو چندان به فیلم‌سازی‌اش داد و فیلم‌های متفاوتی در ژانرهای گوناگون ساخت. «سقوط شاهین سیاه» در ژانر جنگی، «قلمرو بهشت» در ژانر تاریخی، «هانیبال» در ژانر وحشت، «گانگستر آمریکایی» و «یک مشت دروغ» در ژانر جنایی و آثار کمدی همچون «مردان چوب کبریتی» و «یک سال خوب» نشان داد که اسکات، علاوه بر توانمندی‌اش، به قدری عاشق سینماست که دوست دارد هر ژانری را تجربه کند و عطش او برای فیلم‌سازی سیری‌ناپذیر است:

«چند سال پیش فهمیدم با توجه به مدت زمانی که در این حرفه بوده‌ام، فیلم‌های بسیار کمی ساخته‌ام. فکر می‌کنم بهتر است سرعت بیشتری بگیرم.» – نقل قولی از ریدلی اسکات در سال ۲۰۰۳ میلادی

اسکات با وجود افزایش سن و سالش نه تنها از فیلم‌سازی دست نکشید بلکه سرعتی دوچندان به آن بخشید. در حالی که او ده‌ها پروژه را در سالیان اخیر در دست تهیه‌کنندگی دارد، انواع و اقسام فیلم‌ها را با انبوهی از ستارگان گوناگون به روی پردۀ سینما برده است. «رابین هود»، «ناپلئون»، «آخرین دوئل»، «هجرت: خدایان و پادشاهان» و «گلادیاتور ۲» را به عنوان آثار تاریخی-حماسی عظیم به روی پرده برد؛ با «پرومتئوس» و «بیگانه: میثاق» جان دوباره‌ای به فرنچایزی بخشید که خود از بنیان‌گذاران آن بوده است؛ و مابین آن‌ها آثار متفاوتی همچون «مشاور»، «خاندان گوچی»، «تمامی پول‌های جهان» و فیلم بسیار موفق «مریخی» را ساخت تا نشان دهد علاقۀ دیوانه‌وارش به هنر هفتم تمامی ندارد. اسکات بارها در مصاحبه‌هایش به این علاقه اذعان کرده و هیچ‌گاه به فیلمسازی به عنوان یک شغل و یا منبع درآمد نگاه نکرده و به ادعای خودش هیچ‌گاه قصد بازنشستگی ندارد و تا زمان مرگ می‌خواهد فیلم بسازد:

 «اگر کارگردانی برایم شبیه کار بود، انجامش نمی‌دادم. این در نتیجۀ لذت و شور و اشتیاق فراوان من است.»

بنابراین ریدلی اسکات نه تنها یک فیلمساز، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ سینماست. فیلمسازی که اگرچه تمامی فیلم‌هایش تماشایی و قدرتمند نیستند، اما آن‌قدر فیلمِ مهم و بزرگ ساخته که حداقل کاری که می‌توانیم بکنیم این است که به احترامش کلاه از سر برداریم! فیلمسازی که به تازگی و در ۸۸ سالگی با صلابتی ستودنی، اثری جدید به نام «ستاره‌های سگی» یا «ستاره‌های سگ‌نشان» را روی پرده برده است. پیش از ورود به نقد اثر پیش رو، پیشنهاد می‌کنم مقالات اختصاصی، مفصل و جامعی را که اوایل سال جاری دربارۀ این سینماگر برجسته به رشتۀ تحریر درآوردم مطالعه کنید:

نقد و بررسی فیلم The Dog Stars | زندگی همچنان ادامه دارد | موبوگیم
سِر ریدلی اسکات: کارنامۀ او ترکیبی از عشق به سینما و استعداد بالای فیلم‌سازی است. مردی که در ۸۸ سالگی با عطشی مثال‌زدنی سی‌امین فیلمش را کارگردانی کرده است.

«ستاره‌های سگ‌نشان» افتتاحیۀ درخشانی دارد. فیلم با چشم‌اندازهایی از طبیعت آغاز می‌شود و تنها در دو یا سه نما جغرافیا را برای بیننده می‌سازد تا مخاطب متوجه شود که قرار است داستان در کجا روایت شود. در ادامه آرام آرام با کاراکتری تنها به نام هِیگ (با نقش‌آفرینی جیکوب الوردی) آشنا می‌شویم که با یک سگ زندگی می‌کند. واضحا او تعمیرات بلد است و در ادامه می‌فهمیم که او تعمیرکار بوده است. همچنین بالگردِ زردرنگ هِیگ، خود در همین دقایق ابتدایی به یک کاراکتر تبدیل می‌شود که او را در صدها متر دورتر از زمین و در میان آسمان به آرامشی خاص می‌رساند. در این بین موسیقی یار جدید اسکات، هری گرگسون ویلیامز، هم به ساخت هر چه بیشتر اتمسفر کمک شایانی می‌کند.

اسکات در همین دقایق ابتدایی کارگردانی تراز اول خود را به منصۀ ظهور می‌گذارد. او به همگان می‌آموزد چطور می‌توان در کمتر از ۵ دقیقه جغرافیا را شناساند، کاراکتر ساخت و حتی فضاسازی دقیق و درست انجام داد.

به لطف فیلمبرداری و موسیقی متن قدرتمند و در رأس آنها کارگردانی دقیق اسکات، پرواز هِیگ در آسمان‌ها از همین ابتدا به بخشی از روح اثر تبدیل می‌شود و هرگاه که در ادامۀ فیلم با مقولۀ سفر در آسمان روبه‌رو می‌شویم، دیگر به چشم یک شخص سوم از بیرون نظاره‌گر پرواز هِیگ نیستیم، بلکه همراه با او در این سفر و حس و حالی که دارد شریک هستیم؛ و چنین جادویی از اسکات ما را امیدوار می‌کند که قرار نیست صرفا با نام او سر و کار داشته باشیم و یقینا با اسکاتی آماده طرف هستیم.

در ادامه همراه با هِیگ از دل طبیعت زیبای روستایی جدا می‌شویم و وارد فضای آخرالزمانی شهری می‌شویم؛ جایی که فروشگاه‌ها غارت شده‌اند، خیابان‌ها خالی از سکنه هستند و شهر به معنای واقعی کلمه مرده است. اسکات تمامی این اطلاعات را هم تنها با چند نمای لانگ و اکستریم لانگ به مخاطب خود ارائه می‌کند تا بیننده مهیای تماشای اثر آخرالزمانی درخشانی از سوی او باشد.

با رودررویی هِیگ با آدمی آواره در سطح شهر، آرام آرام اطلاعاتی دربارۀ این شهر دیستوپیایی (شهر دِنوِر) به مخاطب ارائه می‌شود. هِیگ جزو معدود بازماندگان پاندمی ویروس آنفلوانزای جدیدی است که جان شمار کثیری از انسان‌ها را گرفته است. در پی این پاندمی، همه چیز ویران شده، واکسن‌ها به اتمام رسیده‌اند، غذا و دارویی موجود نیست و حتی خشاب اسلحه‌ها خالی‌ست چرا که دیگر گلوله‌ای باقی نمانده است. در چنین وضعیتی، قبیلۀ غارت‌گری به نام «دروگرها» همچون زامبی‌ها به هر نقطۀ قابل سکنه‌ای در شهر یورش برده و آن را غارت می‌کنند. در این میان، معدود افرادی همچون هِیگ موفق شده‌اند برای نجات جان خود به روستاهای دورافتاده‌ای، ده‌ها و حتی صدها کیلومتر دورتر از شهر پناه ببرند. هِیگ همچنین انبار و آذوقه‌ای شامل دارو، گلوله و چند قلم کالای کلیدی دیگر در بخشی غیر قابل دسترسی در شهر مخفی کرده تا هر از چند گاهی به آن رجوع کند.

نقد و بررسی فیلم The Dog Stars | زندگی همچنان ادامه دارد | موبوگیم

با گذشت حدود پانزده دقیقه از فیلم، متوجه می‌شویم که هِیگ در روستا تنها نیست و خانواده و کودکانی هم در آنجا زندگی می‌کنند که هِیگ برای کمک به آنها سراغ اقلام ذخیره و حیاتی‌اش رفته بود. این حس نوع‌دوستی در هِیگ فقط به اهالی روستا محدود نمی‌شود و او حتی در مواجهه با مرد آواره‌ای که قصد جان هِیگ را داشت رفتاری انسانی ارائه داده و او را زنده رها می‌کند. با وجود اینکه مشخصا غمی بزرگ از گذشته بر روی دوش هِیگ سنگینی می‌کند (صحنه‌های محو خاطرات همسر فقید هیگ) اما مشخصا او کماکان به انسان‌ها و بشریت خوش‌بین است.

در نقطۀ مقابل هیگ، هم‌خانه‌اش بنگلی (با نقش‌آفرینی جاش برولین) حضور دارد که برخلاف هیگ، انسانی بدبین است. تضاد رفتاری میان این دو کاراکتر در چندین صحنه و ویژگی کاملا مشهود است. برخلاف هِیگ که انسانی کم‌حرف و درون‌گراست، بنگلی انسانی پرسروصدا و بددهن است که نسبت به همه چیز مشکوک است. مثلا وقتی هیگ از کمک به کودکان روستایی خبر می‌دهد، بنگلی او را شماتت کرده و مدعی می‌شود که با این کار ریسک گرفتن ویروس‌هایی همچون سرخک را در خود بالا برده است. از طرفی دیگر هیگ سگی به نام جاسپر دارد که همدمی برای او محسوب می‌شود و هر جا که می‌رود و هر کاری که می‌کند جاسپر هم حضور دارد. اما بنگلی مطلقا هیچ همنشینی (حتی یک حیوان) ندارد و تنهای تنها امرار معاش می‌کند.

این تفاوت نگاه و جهان‌بینی میان هِیگ و بنگلی در تفاوت رویکردشان با غریبه‌ها هم نمودی عینی پیدا می‌کند. در حالی که هِیگ مخالف کشتن انسان‌های غریبه است، بنگلی از روی برج مراقبت با تک تیرانداز به هر انسانی که ببیند شلیک کرده و جسد آنها را می‌سوزاند! هِیگ دائما در پی کشف سرزمینی جدید و سرشار از زندگی به نام «گرند جانکشن» است ولی بنگلی مطلقا باوری به مکانی بهتر ندارد و صرفا برای زنده ماندن و بقا مبارزه می‌کند.

نقد و بررسی فیلم The Dog Stars | زندگی همچنان ادامه دارد | موبوگیم

برای نگاهی جدی‌تر به فیلم «ستاره‌های سگ‌نشان» خوب است که از همین بحث کاراکترها و تفاوت جهان‌بینی آنها در این دنیای دیستوپیایی، اثر را مورد ارزیابی قرار دهیم. فیلم اطلاعات به‌اندازه‌ای دربارۀ این کاراکترها و خصوصا کاراکتر هیگ به مخاطب ارائه می‌کند تا بیننده بتواند با آنها همراه شود. انتخاب جاش برولین برای نقش بنگلی، بهترین انتخاب ممکن بوده است چرا که اساسا برولین خوراکش بازی در چنین نقش‌هاییست! برولین تا حدی توانسته کمبودهای فیلمنامه را جبران کند و کاراکتری بدبین و خشن را به تصویر بکشد.

از سوی دیگر جیکوب الوردی ۲۹ ساله، کاراکتر اصلی فیلم، هِیگ، را به تصویر می‌کشد. انتخاب الوردی با توجه به فیزیک و جثۀ این بازیگر تصمیمی قابل دفاع بوده است اما عملکرد کلی این بازیگر با ایرادات قابل توجهی روبه‌رو است. این روزها به خوبی می‌دانیم که اِلوردی حسابی روی بورس است. الوردی در سال ۲۰۲۳ میلادی با بازی در نقش اِلویس پریسلی در اثر متاخر سوفیا کوپولا، پریسیلا، و همچنین فیلم «سالتبرن» به کارگردانی امرالد فنل توانست نام خود را بر سر زبان‌ها بیندازد. همچنین در ادامه و با نقش‌آفرینی در قامت هیولای فرانکنشتاین در اثر جدید گی‌یرمو دل‌تورو حتی به نامزدی اسکار هم دست یافت! او همچنین به تازگی هم با مارگو رابی در اقتباس جدید «بلندی‌های بادگیر» نقش‌آفرینی کرده است. بنابراین الوردی جزو آن دسته از بازیگرانی است که خیلی زود به ستارۀ هالیوود تبدیل شده و در این میان، کارگردانی تراز اول همچون ریدلی اسکات هم او را برای نقش اصلی فیلم خود انتخاب کرده است. اما حقیقت این است که الوردی تاکنون نقش‌آفرینی درخشانی از خود ارائه نداده و به باورم بیشتر نان فیزیک منحصر به فردش را می‌خورد.

اگرچه به طور کلی نقش‌آفرینی الوردی در فیلم «ستاره‌های سگ‌نشان» نمرۀ قبولی می‌گیرد اما پتانسیل کاراکتر هِیگ به قدری بود که انتظار نقش‌آفرینی بسیار قوی‌تری می‌رفت.

هِیگ مردی زخم‌خورده است. فردی که عاشق همسرش بوده اما مجبور شده به شکلی تراژیک جان او را بگیرد! از آنجایی که همسرش به بیماری بسیار سختی مبتلا بوده و دیگر امیدی به بهبود وضعیتش نمی‌رفته، هیگ به پیشنهاد همسرش تصمیم می‌گیرد این خواسته را عملی سازد. تصمیمی که سبب شده با وجود گذشت مدت‌ها از آن اتفاق، هیگ همچون مرده‌ای متحرک باشد.

او حتی تنها همنشین خود، سگش جاسپر، را هم در میانه‌های اثر از دست می‌دهد و بدین شکل آخرین یادگاری همسرش هم او را ترک می‌کند. با اینکه این غم بزرگ در منبع اقتباس اثر (یعنی کتاب «ستاره‌های سگ‌نشان» به قلم پیتر هلر) یکی از کلیدی‌ترین عناصر اثر است، اما در اقتباس اسکات به عمق لازم نمی‌رسد. اگر واقع‌بینانه به اثر پیش رو نگاه کنیم، هیچ‌گاه نه عشق عمیق میان هِیگ و همسرش، ملیسا، با آن فلش-بک‌ها ساخته می‌شود و نه علاقۀ بیش از اندازۀ هِیگ به سگش، جاسپر، عمق لازم را پیدا می‌کند. مثلا کافی‌ست به یاد بیاورید که فیلم چقدر ضعیف مرگ جاسپر را نمایش می‌دهد به طرزی که هیچ احساس ویژه‌ای را در مخاطبش برنمی‌انگیزد؛ و این در حالی است که فیلم با جاسپر شروع می‌شود و هر جایی که هِیگ حاضر است، جاسپر هم حضور دارد.

از سویی دیگر، نقش‌آفرینی الوردی به هیچ وجه نتوانسته کمبودهای فیلمنامه را جبران کند و میمیک صورت او هیچ‌گاه توانایی نمایش غم بزرگِ درونی کاراکترش را ندارد تا باری دیگر ثابت شود الوردی بازیگر چندان خوبی نیست!

با وجود تمامی ایراداتی که دربارۀ شخصیت و شخصیت‌پردازی وجود دارد و بخشی از آن هم به گردن بازیگر و کارگردان است، بزرگ‌ترین مشکل فیلم، همچون تمامی فیلم‌های اخیر ریدلی اسکات به فیلمنامۀ آن بازمی‌گردد. فیلمنامه‌ای که ادعای عمیق بودن زخم هِیگ را دارد اما در پرداخت دقیقش ناتوان است. فیلمنامه‌ای که ادعای عشقی عمیق میان هِیگ و ملیسا و همچنین هِیگ و جاسپر دارد اما موقعیت‌های قابل توجهی نمی‌سازد تا این عشق و در ادامه فقدان برای بیننده ساخته شود و در حد یک ادعا باقی می‌ماند. فیلمنامه‌ای که دو کاراکتر هِیگ و بنگلی را به عنوان دو کاراکتر با جهان‌بینی‌هایی متضاد معرفی می‌کند اما در آن عمیق نمی‌شود و در پایان با رویکردی ساده‌انگارانه، آنها را در یک پایان خوش گرد هم می‌آورد. فیلمنامه‌ای که ایراداتش تنها به این موارد خلاصه نمی‌شود و در فصلِ «گرند جانکشن» و شخصیت‌پردازی سیما (با نقش‌آفرینی مارگارت کوالی) و پاپس (با نقش‌آفرینی گای پیرس) عملکردی پرایراد دارد.

نقد و بررسی فیلم The Dog Stars | زندگی همچنان ادامه دارد | موبوگیم

پس از سقوط بالگرد هیگ در منطقه‌ای ناشناخته، هِیگ شروع به تعمیر وسیلۀ خود می‌کند و در ادامه با الاغی آشنا می‌شود که با دنبال کردن او، به مزرعه‌ای خوش آب و هوا می‌رسد که مشخصا زندگی در آنجا جریان دارد. در همین‌جا و در نیمۀ فیلم، با دو کاراکتر دیگر یعنی سیما با نقش‌آفرینی مارگارت کوالی و پاپس با نقش‌آفرینی گای پیرس آشنا می‌شویم. پدر و دختری که همچون هِیگ جزو معدود انسان‌های نجات‌یافته محسوب می‌شوند. پاپس برای دفع خطر ناشناخته (هِیگ) او را خلع سلاح می‌کند ولی با اصرار سیما از کشتن او دست می‌کشد. هِیگ چندین روز آنجا باقی می‌ماند و بالگرد خود را تعمیر می‌کند. در ابتدا پاپس نسبت به هِیگ گارد دارد اما دخترش، سیما، به هِیگ دل می‌بازد. با گذر زمان ارتباط صمیمی میان پدر و دختر و هیگ ایجاد می‌شود و آنها در ادامه با یکدیگر همسفر می‌شوند.

ریدلی اسکات غالبا در ساخت رابطۀ عاشقانۀ ماندگار ناتوان بوده است. اینجا هم خبری از یک رابطۀ عاشقانۀ به‌یادماندنی نیست و با رابطه‌ای طرف هستیم که به سادگی فراموش می‌شود.

دو کاراکتر سیما و پاپس از شخصیت‌پردازی ضعیفی برخوردار هستند. از همان برخورد اولیۀ میان سیما و هِیگ، به طرزی تصنعی و غیرقابل باور متوجه حسّ پنهان عاشقی در چهرۀ سیما می‌شویم. در دنیایی آخرالزمانی که دیگر به ندرت می‌توان انسان یافت و آن هم اگر پیدا شود غارتگرانی وحشی هستند، طبیعتا اولین عکس‌العمل آدمی در مواجهه با یک غریبه، فعال شدن غریزۀ بقاست. اما در چنین وضعیتی دختری به نام سیما، از همان اولین نگاهش به یک غریبۀ مشکوک دل می‌بازد و پدرش را هم به حمایت از او سوق می‌دهد. حالا در این وضعیت، مشخص نیست باید آن دنیای دیستوپیایی و آخرالزمانی را باور کنیم یا این عشق در یک نگاه آرمانی را!

علاوه بر ایرادات فراوان فیلمنامه در شخصیت‌پردازی کاراکتر سیما و عشق تصنعی میان او و هِیگ، فیلم در اجرا هم عملکردی قابل نقد دارد. انتخاب مارگارت کوالی، شمایل اروتیسم و زیبایی جنسی زنانه در هالیوود کنونی، طبیعتا به عمق این عشق نمی‌افزاید اما برای نگاهی که اسکات نسبت به این عشق دارد، انتخابی درست و معقول است که همچون همیشه نقش‌آفرینی قابل قبولی از خود به جا می‌گذارد.

همان‌طور که گفتم شخصیت‌پردازی کاراکتر سیما از بدو ورودش ضعیف و سطحی است. طبیعتا وقتی کاراکتری ساخته نشود، آن عشقی که میان او و هِیگ ایجاد شده فاقد پرداخت و عمق احساسی است و بسیار نمایشی و تصنعی به نظر می‌رسد. اگرچه یک سکانس خوب میان هِیگ و سیما در کنار بالگرد وجود دارد که لحظاتی از شکل‌گیری رابطه‌ای عاطفی در آن دیده می‌شود، نگاهی که اسکات نسبت به کاراکتر سیما دارد، نگاهی جنسی است. برای اثبات این موضوع پلان‌های POV (نمای نقطه نظر) هِیگ را به یاد بیاورید، آن سکانسی که هیگ، سیما و پاپس در حال کار در مزرعه هستند ولی هیگ محو تماشای بدن سیما شده و حتی پاپس هم در همین راستا تیکه‌ای می‌اندازد! قطعا نمای عینی یک عشق عمیق و درونی، چنین نماهای جنسیت‌زده‌ای نیست.

نقد و بررسی فیلم The Dog Stars | زندگی همچنان ادامه دارد | موبوگیم

فیلم البته نقاط قوت قابل توجهی هم دارد. علاوه بر سکانس‌های آغازین تماشایی که اسکات استادانه آنها را کارگردانی کرده است، سکانس‌های پرواز هِیگ هم تماشایی است. انتخاب پرواز در آسمان‌ها به عنوان بزرگ‌ترین تفریح برای کاراکتری زخم‌خورده و معلق، از یک جابه‌جایی ساده فراتر می‌رود و به حسّ گم‌گشتگی شخصیت میان زمین و آسمان دامن می‌زند. هیگ فردی است با گذشته‌ای تلخ، آینده‌ای مبهم و حالی نامشخص. در چنین وضعیتی پرواز در میان ابرها، نمایی عینی از وضعیت معلق این فرد است. این پرواز نه تنها در روایت، تصمیمی دقیق و چندبعدی است بلکه در اجرا و کارگردانی هم همان‌طور که گفتم کاملا ساخته و پرداخته شده است. به گونه‌ای که هر بار هیگ با بالگرد زردرنگش از جایی به جای دیگر حرکت می‌کند، ما هم با کاراکتر کمی حس رهایی و آزادی از وضعیت اسفناک زمین را تجربه می‌کنیم و موسیقی متن درخشان هری گرگسون-ویلیامز در سکانس‌های پرواز به اوج خود می‌رسد.

علاوه بر این، سکانس‌های مبارزه و اکشن فیلم هم متفاوت و تماشایی از آب درآمده‌اند. ریدلی اسکات به عنوان یکی از مهم‌ترین فیلمسازان جریان اصلی هالیوود، همواره به کارگردانی جذاب سکانس‌های مبارزه معروف بوده است. از نبرد با استفاده از جنگ‌افزارهایی همچون شمشیر، نیزه و تیر و کمان در فیلم‌های حماسی و تاریخی گرفته تا نبرد با جنگ‌افزارهای مدرن‌تری همچون اسلحه در فیلم‌های جنایی-معمایی، همواره سکانس‌های مبارزه در فیلم‌های اسکات یکی از جذاب‌ترین بخش‌های فیلم‌هایش بوده است. در اینجا هم اگرچه فیلم با رویکردی آرام‌تر و به دور از هیاهو ساخته شده است (که تصمیمی متفاوت و قابل ستایش از اسکات ۸۸ ساله است) اما معدود سکانس‌های مبارزه‌اش همگی تماشایی و حتی متمایز هستند.

یکی از جذاب‌ترین سکانس‌های فیلم آن‌جایی است که خیل عظیمی از دروگرها به مزرعۀ بنگلی یورش می‌برند تا آن‌جا را غارت کنند و بنگلی باید به تنهایی با این تعداد غارتگر مبارزه کند. تصمیم اسکات مبنی بر استفاده از نماهای POV سبزرنگ دید در شب، صحنه‌های جذاب و متفاوتی را خلق کرده که در کنار جلوه‌های ویژۀ قدرتمند و نقش‌آفرینی خوب جاش برولین تماشایی هستند.

«ستاره‌های سگ‌نشان» پایان‌بندی خوبی دارد. پس از فروپاشی رؤیای دنیای آرمانی «گرند جانکشن»، هِیگ، سیما و پاپس نزد بنگلی می‌آیند تا با او از آنجا بروند و به روستاییان اطراف اضافه شوند و جامعه‌ای وسیع‌تر را در کنار یکدیگر بسازند. هِیگ که پس از فروپاشی رؤیای «گرند جانکشن» قصد خودکشی داشت، از قصد خود بازمی‌گردد و تصمیم می‌گیرد در کنار سیما، زندگی جدیدی را در کنار دیگر روستاییان آغاز کند. اسکات در هشتاد و هشت سالگی سعی دارد تنها راه خوش‌بختی انسان را، درآمدن از تنهایی و جمع شدن انسان‌ها در کنار یکدیگر و ایجاد یک «ما» به جای جزایر جداگانۀ «من» معرفی کند. پایانی که بیش از هر چیز رنگ‌وبوی انسانیت دارد و اعلام می‌کند حتی در سخت‌ترین شرایط هم زندگی جریان دارد و می‌توان دست در دست هم خوش بود.

نقد و بررسی فیلم The Dog Stars | زندگی همچنان ادامه دارد | موبوگیم
تصویری از فیلم The Dog Stars (2026) | ریدلی اسکات راه رستگاری را در دنیایی دیستوپیایی، نه کشتار غارتگران بلکه تشکیل اجتماعی شاد از انسان‌ها در کنار یکدیگر معرفی می‌کند. پایانی خوش که نشان می‌دهد در سخت‌ترین شرایط هم زندگی همچنان ادامه دارد.

نمرۀ نویسنده به فیلم: ۷ از ۱۰

منبع: gamefa.com

تیم محتوا

جدیدترین اخبار حوزه های متنوع تکنولوژی: موبایل، تبلت، لپ تاپ، رباتیک، سخت افزار، شبکه، گجت، امنیت، نجوم و فضانوردی، سیستم های عامل، اپلیکیشن، بازی، خودرو، لوازم خانگی، معماری، عکاسی ، آینده و …

دیدگاهتان را بنویسید