۱۰ مورد از وحشیانهترین کارهایی که پانیشر در کمیکهای مارول انجام داده است | موبوگیم
در این مقاله ۱۰ مورد از هولناکترین و بیرحمانهترین اقدامات پانیشر را بررسی میکنیم؛ او در برخی کمیکهای مارول چهره تاریک و خشنش را بیش از پیش به نمایش میگذارد.
دنیای مارول میزبان ضدقهرمانهای پیچیده و چندوجهی بسیاری است، اما کمتر شخصیتی به اندازه فرانک کسل، ملقب به پانیشر، رفتاری افسارگسیخته و غیرقابل پیشبینی دارد. انگیزه اصلی او نه برقراری عدالت به معنای متعارف آن و نه رستگاری است؛ بلکه خشمی وصفناپذیر و پایانناپذیر میباشد که از فقدان تراژیک خانوادهاش سرچشمه میگیرد. کسل برخلاف شخصیتهایی مانند کاپیتان آمریکا و مرد عنکبوتی، برای مبارزه با جرم و جنایت به روشهای مرگبار متوسل میشود و هیچ رحمی به مجرمان نشان نمیدهد.
مبارزه بیوقفه پانیشر با جنایتکاران، او را به سمت اقدامات وحشتناکی سوق داده است که گاهی از نظر خشونت با رفتار همان مجرمانی که شکار میکند، برابر هستند. فرانک بارها نشان داده که برای از بین بردن اهدافش، تقریباً هیچ محدودیت اخلاقیای را به رسمیت نمیشناسد. از خوراندن گانگسترها به حیوانات وحشی گرفته تا شکنجههای بیرحمانه، روشهای او همواره صحنههایی تکاندهنده و باورنکردنی رقم زدهاند.
در این مقاله به بررسی ۱۰ مورد از هولناکترین و بیرحمانهترین اقداماتی خواهیم پرداخت که پانیشر در کمیکهای مارول انجام داده است؛ اقداماتی که تاریکترین لحظات دوران فعالیت او به عنوان یک عدالتجوی خودخوانده را به تصویر میکشند. این موارد صرفاً تاکتیکهای نظامی معمول نیستند، بلکه اعمالی سرد، حساب شده و عمیقاً آزار دهندهاند که نشان میدهند فرانک کسل تا چه اندازه از مفهوم سنتی قهرمان بودن فاصله گرفته است.
۱۰. کشتن یک مرد با استفاده از سر مردی دیگر

فرانک کسل تیراندازی ماهر است و به خاطر شلیکهای مرگبارش به مجرمان شهرت دارد. اما این موضوع به معنای آن نیست که پانیشر در درگیریهای تنبهتن نیز مهارت یا خلاقیت ندارد. گاهی اوقات، کشته شدن با گلوله میتواند سرنوشت بهتری نسبت به زمانی باشد که فرانک شخصاً به سراغتان میآید. نمونه بارز این موضوع را میتوان در شماره پنجم کمیک The Punisher MAX مشاهده کرد؛ جایی که فرانک به جان دو تبهکار میافتد.
وقتی پانیشر خود را در محاصره گروهی از خلافکاران میبیند، بدون اتلاف وقت شروع به از پا درآوردن آنها میکند. او در جریان این درگیری، یکی از تبهکاران را میگیرد، بدنش را به صورت افقی در هوا قرار میدهد و از او به عنوان یک سلاح انسانی استفاده میکند. فرانک با کوبیدن سر این مرد به جمجمه یکی دیگر از خلافکاران، هر دو را همزمان به قتل میرساند. شیوه کشتن آنها، نمونهای عجیب و تکان دهنده از قدرت بدنی و مهارت فرانک کسل است.
۹. شکنجه قاچاقچیان انسان در داستانی که باورهای پانیشر درباره عدالت را به چالش کشید

در داستان The Slavers، پانیشر برای نابودی شبکهای از قاچاقچیان انسان که زنان را به بردگی وادار میکنند، وارد عمل میشود. او دختر جوانی را از دست این جنایتکاران نجات میدهد، اما پس از شنیدن جزئیات آزارها، تحقیرها و سوءاستفادههایی که این دختر متحمل شده، خشمی غیرقابل کنترل وجودش را فرا میگیرد. فرانک مصمم میشود تمام افراد دخیل در این شبکه را شکار کند و قربانیان باقی مانده را نیز نجات دهد.
در جریان این مأموریت، جنبه متفاوتی از شخصیت پانیشر نمایان میشود. او هنگام تعقیب قاچاقچیان، با زنانی که قصد نجاتشان را دارد، رفتاری حساستر و همدلانهتر از همیشه نشان میدهد؛ رفتاری که به ندرت از او دیده میشود. با این حال، برخوردش با جنایتکاران همچنان بیرحمانه است. فرانک کریستو بولات (یکی از قاچاقچیان اصلی) را با روشی حساب شده شکنجه میکند و به یکی از وحشتناکترین شکلهای ممکن به زندگی او پایان میدهد. سپس به سراغ ورا کنستانتین، گرداننده اصلی این شبکه، میرود.
کسل هنگام رویارویی با ورا، بارها او را به پنجره مقاوم در برابر ضربه یک ساختمان بلند میکوبد تا اینکه قاب پنجره سرانجام از جای خود خارج میشود و ورا به پایین سقوط میکند و جان میبازد. اهمیت The Slavers تنها به خشونتهای آن محدود نمیشود. این داستان فرصتی کمنظیر برای تأمل درباره باورهای پانیشر و شیوه عدالتخواهی او فراهم میکند. فرانک به خوبی میداند که با نابودی یک شبکه قاچاق، شبکه دیگری جای آن را خواهد گرفت؛ با این وجود، همچنان به مبارزه ادامه میدهد.
۸. خوراندن ما گنوچی به خرسهای قطبی در یکی از هولناکترین نقشههای انتقام

در جریان رویارویی پانیشر با دنیای تبهکاران سازمانیافته، فرانک ما گنوچی را به دام میاندازد و او را به قلب باغوحش سنترال پارک میکشاند. پانیشر در آنجا به صورت حساب شده از حیوانات باغوحش برای از بین بردن افراد تحت فرمان گنوچی استفاده میکند. او چند نفر از مردان او را به مخزن ماهیهای پیرانا میاندازد و یکی دیگر را روانه گودالی پر از مار میکند.
اما زمانی که فرانک به محوطه خرسهای قطبی میرسد، سرنوشت وحشتناکتری را برای ما گنوچی و باقی مانده افرادش در نظر گرفته است. او با مشت محکمی به فک یکی از خرسها ضربه میزند و حیوان را به شدت خشمگین میکند. خرس از گودال بیرون میآید و به سمت ما گنوچی و محافظانش حملهور میشود. نهایتاً این خرسهای قطبی سر گانگسترها را از بدنشان جدا میکنند، اما ما گنوچی در این حمله کشته نمیشود. پلیس سرانجام او را نجات میدهد، هرچند این زن در جریان حمله پوست سر و تمام اندامهایش را از دست داده بود.
این ماجرا نشان میدهد که زنده ماندن در رویارویی با فرانک کسل لزوماً به معنای نجات یافتن نیست. در برخی موارد، سرنوشتی که پس از مواجهه با پانیشر در انتظار قربانیانش است، حتی میتواند از مرگ نیز وحشتناکتر باشد؛ به طوری که فرد زنده میماند، اما دیگر توانایی زندگی عادی را ندارد.
۷. کشتن تقریباً تمام ابرقهرمانهای دنیای مارول

در مینیسری کمیک Punisher Kills the Marvel Universe محصول سال ۱۹۹۵، پانیشر دست به کشتاری گسترده میزند که کمتر ضدقهرمانی در دنیای مارول توان رقابت با آن را دارد. در این داستان متفاوت، فرانک متوجه میشود خانوادهاش در پارک سنترال و در جریان درگیری میان ابرقهرمانها و مهاجمان فضایی کشته شدهاند. او که این فاجعه را نتیجه مستقیم نبرد ابرقدرتها میداند، خیلی زود انتقام گرفتنش را آغاز میکند و سایکلاپس، هاوکآی و جوبیلی را به قتل میرساند.
سپس فرانک دستگیر و زندانی میشود، اما دوران حبسش خیلی طول نمیکشد؛ چراکه مردی به نام کسلرینگ او را نجات میدهد. پس از آزادی، پانیشر سوگند میخورد تمام ابرانسانها را از بین ببرد و بلافاصله اجرای نقشهاش را آغاز میکند. او در ادامه به سراغ شخصیتهای مختلفی میرود و قهرمانان و ضدقهرمانان بسیاری از جمله مشعل انسانی، مرد عنکبوتی، ونوم، کینگپین، کاپیتان آمریکا و دکتر دووم را به قتل میرساند. فرانک حتی بروس بنر را در خواب میکشد؛ اقدامی که بار دیگر نشان میدهد برای رسیدن به هدفش، هیچ فرصتی را از دست نمیدهد و در استفاده از روشهای مرگبار نیز تردید نمیکند.
۶. اعدام باراکودا پس از یک نبرد بیرحمانه

در مجموعه تحسین شده MAX به قلم گارث انیس، رقابت میان فرانک کسل و باراکودا، مزدوری روانپریش، به یکی از شخصیترین و وحشیانهترین درگیریهای تاریخ کمیکهای مارول تبدیل میشود. زمانی که باراکودا از خط قرمز عبور میکند و فرزند خردسال پانیشر را میرباید، فرانک را در نبردی میبینیم که خیلی سریع از کنترل خارج میشود و به درگیریای غریزی و مرگبار میانجامد. این رویارویی با صحنههایی هولناک و خشونت شدید همراه است.
فرانک ابتدا بینایی باراکودا را از او میگیرد و دستش را قطع میکند. سپس با دندان به گونه او حملهور میشود و تکهای از گوشت صورتش را جدا میکند. پس از آن، در دفعات متعدد به بدن باراکودا شلیک کرده و با ضربهای سنگین، سرش را به زمین میکوبد. اما شکنجهها به همینجا ختم نمیشوند. پانیشر با استفاده از باتری خودرو و جریان برق فشارقوی، باراکودا را شکنجه میکند. او سرانجام تصمیم میگیرد به رنج دشمنش پایان دهد؛ اما حتی مرگ نهایی باراکودا نیز به شکلی بسیار خشونتآمیز رقم میخورد. فرانک بازوهای او را قطع میکند و سپس با استفاده از کلنگ، سرش را از بدن جدا میسازد. این نبرد نشان میدهد که وقتی دشمنی پای خانواده فرانک را به میان میکشد، او تا چه اندازه میتواند از مرزهای معمول خشونت عبور کند.
۵. کشتن دو خلافکار که قصد پیوستن به گروه مقاومت کاپیتان آمریکا را داشتند

در جریان رویداد Civil War، اختلاف نظرهای ایدئولوژیک به درگیری گستردهای میان ابرقهرمانان تبدیل میشود و هر گروه موضع خود را در برابر دیگری مشخص میکند. این نبرد آیرون من و کاپیتان آمریکا را تحت فشار زیادی قرار میدهد؛ تا جایی که هر دو برای تقویت نیروهایشان شدیداً به دنبال متحد میگردند و حتی حاضر میشوند از برخی اشرار برای رسیدن به اهدافشان کمک بگیرند.
در همین شرایط، دو ابرشرور به نامهای پلاندِرر و گلدباگ وارد پایگاه مقاومت کاپیتان آمریکا میشوند. آنها امیدوارند به نیروهای او بپیوندند و در مبارزه علیه ارتش آیرون من مشارکت کنند. اما پیش از آنکه حتی فرصت صحبت کردن پیدا کنند، پانیشر هر دو را با شلیک گلوله از پا درمیآورد. این اقدام خشم کاپیتان آمریکا را برمیانگیزد و او با فرانک درگیر میشود؛ زیرا نمیتواند بیرحمی و ناتوانی پانیشر در مهار رفتارش را بپذیرد. این صحنه به خوبی نشان میدهد که فرانک کسل، حتی در شرایطی که با دیگر قهرمانان متحد شده، باز هم حاضر نیست از اصول شخصیاش دست بکشد. او اصلاً فرد مناسبی برای کارهای گروهی نیست و حتی وسط جنگی بزرگ نیز حاضر نمیشود به مجرمان فرصت تغییر جبهه بدهد.
۴. قتلعام دنیای تبهکاری نیویورک پس از هتک حرمت به قبر خانوادهاش

پانیشر در برخورد با مجرمان هیچگونه رحم و ملاحظهای ندارد و بر اساس اصول شخصیاش، هیچ خلافکار یا گانگستری نمیتواند خود را از خشم او در امان بداند. با این حال، برخی جنایتکاران پا را فراتر میگذارند و با اقداماتشان به اهداف اصلی انتقام فرانک تبدیل میشوند. نیکی کاولا، یکی از سرکردگان دنیای تبهکاری، نمونه بارز چنین فردی است؛ کسی که با هتک حرمت به قبر خانواده فرانک، خشم او را به اوج میرساند.
در داستان Up Is Down, Black Is White به قلم گارث انیس، کاولا قبر خانواده از دست رفته فرانک را نبش میکند و از بیحرمتی به اجساد آنها فیلم میگیرد. او سپس این ویدیوها را برای رسانههای خبری میفرستد و تصاویر در اختیار عموم قرار میگیرند. پانیشر چنین توهینی را بیپاسخ نمیگذارد. او تصمیم میگیرد سازمان جنایی کاولا را به طور کامل نابود کند و تکتک اعضای آن را به قتل میرساند. فرانک در نهایت کاولا را در جنگلهای ایالت نیوجرسی به دام میاندازد، به شکم او شلیک میکند و توضیح میدهد که چگونه عفونت ناشی از ورود باکتریها به جریان خونش، مرگی دردناک را برایش رقم خواهد زد. این اقدام پیامی روشن برای تمام دنیای تبهکاری دارد؛ خانواده فرانک کسل خط قرمزی است که هیچکس نباید از آن عبور کند.
۳. در جریان Secret Empire فرانک کسل به سلاح سازمان هایدرا تبدیل میشود

فرانک کسل همواره احترام عمیقی برای کاپیتان آمریکا قائل بوده، اما این موضوع از شوکه کننده بودن اقداماتش در رویداد Secret Empire کم نمیکند. در این داستان، کاپیتان آمریکا او را برای همکاری با سازمان هایدرا به خدمت میگیرد و فرانک نیز مأموریتهای مرگبار این سازمان را انجام میدهد. پانیشر نه تنها با میل خودش به این تشکیلات شرور میپیوندد، بلکه حتی نشان جمجمه معروف روی لباسش را تغییر میدهد و نماد هایدرا را جایگزینش میکند. این تغییر ظاهری، نشانهای آشکار از همراهی او با سازمانی است که در مسیر اهدافش از خشونت و سرکوب بهره میبرد.
نکته عجیبتر این است که فرانک تقریباً هیچگاه دستورهایی را که از طریق استیو راجرز دریافت میکند، زیر سؤال نمیبرد. بعدها مشخص میشود که هایدرا او را فریب داده و از تحسین و احترام عمیقش نسبت به استیو راجرز برای تحت تأثیر قرار دادنش استفاده کرده است. البته نقش هایدرا تمام مسئولیت اقدامات فرانک را از بین نمیبرد. کسل از ابتدا شخصیتی عمیقاً آسیب دیده است که اصول بیرحمانهاش میتوانند او را به ارتکاب جنایاتی هولناک سوق دهند؛ حتی زمانی که دیگران در تلاشاند رفتار او را تحت کنترل خود درآورند.
۲. نابود کردن مردان ایکس با استفاده از یک انفجار اتمی روی کره ماه

نقشه پانیشر برای نابود کردن جهشیافتهها یکی از منحرفانهترین و هولناکترین اقدامات او به شمار میرود. این ماجرا در روایتی جایگزین جریان دارد که در آن خانواده فرانک بهطور تصادفی و در نتیجه درگیری میان گروههای ابرقهرمانی کشته میشوند. فرانک که به دنبال انتقام است، برای مقابله با جهشیافتهها نقشهای طراحی میکند که هم از نظر خلاقیت قابل توجه است و هم از نظر بیرحمی، ذهنی بیمارگونه را به نمایش میگذارد.
او مردان ایکس و گروه برادری جهشیافتهها را به ماه میکشاند و سپس یکی از موشکهای هستهای دکتر دووم را به سمت آنها شلیک میکند. با این حمله او موفق میشود تمام اعضای دو گروه را به طور همزمان از بین ببرد؛ با این تفاوت که ولورین از مرگ جان سالم به در میبرد، زیرا قدرت ترمیم سریع بدنش مانع کشته شدنش در همان لحظه میشود.
اما فرانک برای از بین بردن ولورین نیز راهی مییابد. او از چنگالهای خود ولورین علیه او استفاده میکند، آنها را از سینهاش عبور میدهد و سپس او را به داخل یک ژنراتور پرتاب میکند. جریان برق شدید، قدرت ترمیم بدن ولورین را مختل کرده و در نهایت امکان زنده ماندن را از او میگیرد. کشتار ابرقهرمانان بهخودیخود اقدامی خشونتآمیز است، اما نقشه فرانک برای نابودی دسته جمعی جهشیافتهها و استفاده از سلاح هستهای نشان میدهد که او تا چه اندازه میتواند به سمت تصمیمهایی غیرقابل تصور پیش برود.
۱. له کردن ولورین

پانیشر بارها با بزرگترین ابرقهرمانان مارول درگیر شده است. نخستین حضور او به شماره ۱۲۹ کمیک Amazing Spider-Man بازمیگردد؛ جایی که پس از اشتباه گرفتن مرد عنکبوتی با یک مجرم، با او وارد درگیری میشود. اگرچه بسیاری از این رویاروییها پایان چندان تعیین کنندهای ندارند، اما نبرد فرانک با ولورین یکی از بیرحمانهترین مبارزات او محسوب میشود.
در شماره هفدهم کمیک Punisher که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد، درگیری این دو با اقدامی شوکه کننده آغاز میشود: پانیشر با شلیک یک گلوله از تفنگ ساچمهای، صورت ولورین را به شدت متلاشی میکند. او سپس تیری به ناحیه کشاله ران ولورین میزند و در نهایت با عبور دادن یک غلتک راهسازی از روی بدنش، به این نبرد پایان میدهد.
اگرچه ولورین از قدرت ترمیم فوقالعادهای برخوردار است و میتواند بسیاری از آسیبهای مرگبار را پشت سر بگذارد، اما این موضوع از شدت رنجی که در چنین رویاروییای متحمل میشود، کم نمیکند. این نبرد یکی از افراطیترین نمونههای خشونت پانیشر در برابر یک ابرقهرمان شناخته شده است و نشان میدهد که حتی تواناییهای خارقالعاده ولورین نیز نمیتوانند او را از تحمل چنین آسیبهای وحشتناکی مصون نگه دارند.
منبع: ScreenRant
منبع: gamefa.com