بررسی بازی Mixtape; نامه ای عاشقانه به دوران نوجوانی
Mixtape، جدیدترین محصول سازندگان The Artful Escape، یک ماجراجویی لذت بخش است که شبیه یک تعطیلات تابستانی نوجوانان است.
5 سال پس از The Artful Escape، استودیو Beethoven & Dinosaur (Beethoven & Dinosaur) این بار از موسیقی استفاده می کند تا ما را به دوران نوجوانی بازگرداند. اگرچه داستان و دنیای Mixtape به دهه 90 میلادی بازمیگردد، اما داستان لحظهای را روایت میکند که همه ما تجربه میکنیم، آخرین روزی که گروهی از دوستان با هم سپری میکنند و پس از پایان دبیرستان راه خود را از هم جدا میکنند. اگرچه ایده کلی بازی بسیار کلاسیک و آشنا به نظر می رسد، اما این اثر جدید در نحوه ارائه داستان خود متفاوت است و می تواند قلب ما را عمیقاً لمس کند.
بازگشت به دوران پرشور
داستان بازی در دهه 90 میلادی در شهر کوچکی در آمریکا اتفاق می افتد. استیسی راکفورد، ون اسلیتر و کاساندرا مورینو سه دوست دبیرستانی هستند که در آستانه جدایی و شروع فصل جدیدی در زندگی خود هستند. استیسی که قصد دارد به نیویورک نقل مکان کند، قصد دارد آخرین روزی را که با دوستانش می گذراند به یک تجربه فراموش نشدنی تبدیل کند. اما همیشه همه چیز طبق برنامه پیش نمی رود. استیسی در واقع یک نوار تلفیقی از آنها ساخت که بهترین ماجراجویی هایشان را با هم مرور می کنند. با بازدید از خانه های Stacey Rockford، Van Slater و Cassandra Moreno، قطعات مختلفی از موسیقی دهه هشتاد را از نوار شخصیت اصلی می شنوید تا با تک تک اعضای گروه و تجربیات مشترک آنها آشنا شوید.
شخصیتهای بازی عمیقاً و جذاب هستند، حتی اگر کلیشههای نوجوانانه (سرکشی، رفتار بیش از حد و اعتماد به نفس کاذب) را در خود جای دهند. به عنوان مثال، استیسی فردی سرکش، خودسر، تا حدودی کنترلکننده و افراطی است که دوست دارد به دیگران ثابت کند که چقدر درباره موسیقی میداند. با این حال، هرگز از او متنفر نخواهید شد، زیرا در اعماق وجود، اعتماد به نفس در گفتار و شخصیت فرمانبردار دوست داشتنی او به همان حس برتری کاذب اشاره دارد که باعث می شود فکر کنید از همه چیز و همه چیز برتر هستید.
این سه گانه نمادی از پویایی و رابطه ای است که در آن همه می توانند تکه ای از خود یا دوستان گذشته خود را پیدا کنند. در این اثر، برگ برنده استودیو سازنده، ریتم دادن به روایت است. در یک میکس، موسیقی متن تنها یک عنصر پس زمینه نیست، بلکه پیوند اصلی است که خاطرات را به هم پیوند می دهد. استیسی از طریق هدست خود زندگی را مانند یک موسیقی متن شخصی تجربه می کند و بازیکن از طریق سکانس هایی که به آهنگ های موسیقی گره خورده اند و حال و هوای شبیه به یک موزیک ویدیو را منتقل می کنند، به دنیای ذهنی و احساسی شخصیت ها پرتاب می شود.
برخلاف کارهای قبلی تهیه کننده، میکس تپ به جای حرکت به سمت مفاهیم انتزاعی و متافیزیکی، بیان ملموس تری را ترجیح می داد. این نمایشنامه با بازدید از خانه شخصیت ها و مرور بهترین ماجراهای مشترک آنها از طریق نوار، به موضوعاتی مانند درگیری با اختیارات والدین، احساس انزوا، ترس از رها شدن و اضطراب از تغییر می پردازد. احساس «هیچ کس مرا نمی فهمد» یا ترس از جایگزین شدن یا رها شدن نیز به خوبی در داستان گنجانده شده است و همه چیز به پایانی حساب شده و احساسی ختم می شود که تأثیر عمیقی بر روی مخاطب می گذارد.

استودیو به جای اتلاف وقت بر روی داستانهای پسزمینه، شجرهنامههای خانوادگی پیچیده، و حتی عبارات و بحثهایی مانند هویت جنسیتی امروزی، بر لحظه حال و واکنش شخصیتها به خداحافظیشان تمرکز کرد. این انتخاب باعث شد تا بازی از آثاری مانند Road 96 یا حتی Lost Records: Bloom & Rage دور بماند و بر ویژگی های احساسات انسانی در مواجهه با پایان اجتناب ناپذیر نوجوانی تمرکز کند. این اثر همان احساس قدرت، شجاعت و آشفتگی هورمونی را برمی انگیزد که فقط در دوران نوجوانی تجربه می شود. دوره ای که فکر می کنیم دنیا متعلق به ماست و می توانیم آن را آنطور که می خواهیم شکل دهیم. این فیلم که با اندوهی تلخ و شیرین بازی میشود، به ما یادآوری میکند که بزرگسالی و مبارزات و کشمکشهای آن با سادگی دراماتیک نوجوانی متفاوت است.
فراتر از آن، نمایشنامه بهطور نامحسوس سکانسهایی را به ما نشان میدهد که به موسیقی خاصی گره خوردهاند تا فصلی بودن سنتی کار، زیرا استیسی زندگی خود را این گونه تجربه میکند. او با یک جفت هدفون در گوش، موسیقی ایده آل خود را برای این روز آخر با دوستانش به ما می دهد و ما عاشق این روند می شویم. با هر آهنگ جدید، حال و هوای خاصی پیدا می کنیم و وقتی تصویر با موسیقی ترکیب می شود، تقریباً به یک موزیک ویدیو تبدیل می شود. استودیو نمی توانست راه بهتری برای انتقال حالات این شخصیت ها پیدا کند. شخصیت هایی که در سنی هستند که همه احساسات افزایش می یابد.
در مجموع، با وجود گیم پلی سرگرم کننده ای که این اثر را مانند گیلاس روی کیک کامل می کند، قدرت روایت و ارتباط عمیق بین تصویر و موسیقی است که بیننده را سه چهار ساعت درگیر می کند و پس از اتمام بازی او را به فکر فرو می برد. برجسته شدن در این زمینه آسان نیست، به خصوص که «خداحافظی با دوستان مدرسه در پایان ترم»، کلیشه ای کلاسیک در داستان های جوانان، هزاران بار به شیوه های مختلف گفته شده است.

روی روایت تمرکز کنید
Mixtape که در میان آثار مشابه با Don't Nod و Quantic Dream قرار دارد، با افتخار خود را به عنوان یک بازی کاملاً “روایت محور” معرفی می کند. این بازی که هدف اصلی آن روایت داستان و گیم پلی در حاشیه و به عنوان یک ادویه است، وظیفه دارد ما را عمیق تر در جایگاه استیسی و دوستانش قرار دهد. در نگاه اول، بیشترین عدم قطعیت در قسمت گیم پلی رخ می دهد. بازیکن در میکس هیچ نقش مستقیم یا جامعی در کنترل رویدادها ندارد. بخشهایی که میتوانید آزادانه در محیطها حرکت کنید، بسیار محدود هستند و سطح تعامل در مقایسه با ماجراجوییهای روایی مشابه (مانند سریال Life is Strange) بسیار پایینتر است. هیچ نقطه یا زمان دیگری جز کسانی که به دنبال جام و موفقیت هستند وجود ندارد. همچنین هیچ سیستم چند گزینه ای وجود ندارد که به طور طبیعی ارزش پخش را کاهش می دهد.
اما این جایی است که میکس راه خود را به قلب مجری باز می کند. با استفاده زیاد از مینی گیم های بسیار ساده، بازی موفق می شود یک تجربه کاملا شخصی و احساسی خلق کند. این مینی بازی ها دارای خاطرات و قطعات موسیقی زیادی هستند. بازی های کوچکی که ساده به نظر می رسند اما ارزش و تفاوت خاصی به روایت می بخشند و حس دوستی با شخصیت ها را تقویت می کنند. از این طریق به اتفاقات، شادیها، شگفتیها، شیطنتها و حتی احساس غرق شدن در اتفاقات پیرامون استیسی، وان و کاساندرا میپردازیم، از اولین بوسه آنها تا جابهجایی مبلها تا عکسبرداری از لحظات زندگی، و در این مرحله است که نمایش به هدف خود میرسد.
برخی از این مینیگیمها احساس آشنایی دارند: به عنوان مثال، یک یا دو مرحله اسکیتبرد یا پرتاب سنگریزه به دریاچه، اما ایدههای خلاقانهتری نیز وجود دارد که به دلیل زمان کوتاه بازی نمیخواهم آنها را فاش کنم، اما علیرغم محدودیتهای گیمپلی که ممکن است برای برخی آزاردهنده باشد، هر موقعیت احساس تازگی و متفاوتی دارد و آنقدر کاملاً با لذت واقعی خود ادغام شده است. امکان پذیر است

در واقع، وسط یکی از این ایده های جدید، ناگهان با خود خواهید گفت: “چقدر جالب! این اولین بار است که چنین چیزی را می بینم.” این خلاقیت با یک سیستم فیزیک هوشمند ترکیب شده است که همه چیز را تعاملی تر و پویاتر می کند. این تم به هر قطعه کوچک قابل پخش عمق می دهد و چالش های اعتیاد آور را به شکل غنائم در دل هر یک پنهان می کند. در طول تجربه بازی پر از الهامات مختلف است. نه تنها در قسمت هنری، بلکه از نظر طراحی صحنه ها و موقعیت های قابل پخش. برخی سکانس ها ما را به یاد آثار مشابه می اندازند.
از سوی دیگر، جنبه روایی میکس ممکن است برای برخی از بازیکنان جذاب نباشد. مخصوصاً کسانی که به آدرنالین، مبارزات مکانیکی یا سیستم های امتیاز دهی عمیق نیاز دارند. Mixtape نمی خواهد یک اکشن هیجان انگیز باشد و به خود فشار نمی آورد تا یک بازی جذاب ارائه دهد. در عوض، سازندگان پیشنهاد میکنند که این تجربه را با سرعت خودمان «زندگی» کنیم، نه اینکه فقط آن را بازی کنیم!
استودیوی سازنده با این کار محصولی ساختارمندتر و در دسترس تری نسبت به بازی قبلی خود ارائه کرده است. بسیاری از مشکلات و سردرگمی ها در اثر اول برطرف شده است، اما در عین حال استودیو از سبک شخصی خود دست برنداشته و همچنان بر فرمول خاص خود پافشاری می کند. فرمولی که فراتر از انتظار عمل می کند. ما تا حد زیادی این موفقیت را مدیون پایه دیگری هستیم که میکس را ادامه می دهد و آن چیزی جز موسیقی نیست.
ترکیبی بی نظیر از موسیقی و لحظات

جانی گالواترون، بنیانگذار و کارگردان میکس استودیوز بتهوون و دایناسور، نوازنده ای است که در اوایل دهه 2000 یک گروه پست پانک استرالیایی را رهبری می کرد. بنابراین او با موسیقی بیگانه نیست و حتی اعتراف کرده است که آهنگ های مورد علاقه خود را از دوران جوانی در بازی گنجانده است. بازی آهنگ هایی را پخش می کند که دانش عمیق موسیقی استودیو سازنده را نشان می دهد.
این بازی توسط نزدیک به 30 نوع موسیقی از دهه 70 تا 90 میلادی، از متال گرفته تا موسیقی الکترونیک احاطه شده است و لحظات داستان را با آثار گروههای موسیقی و هنرمندانی مانند Roxy Music، The Smashing Pumpkins، Iggy Pop یا Siouxsie و The Banshees و Devo برجسته میکند و باعث میشود که مخاطب به طرز شگفتانگیزی متفاوت و شگفتانگیز باشد. هدف بازی انتقال همان چیزی است، یعنی تجربیاتی مانند گریه کردن به کسانی که آواز می خوانند. تغییراتی که دنیای کوچک شما را متحول می کند. این موضوع نیز از بین میرود، شما به دلایلی که نمیفهمید از دست دوستان خود عصبانی میشوید و در نهایت فکر میکنید که پادشاه جهان هستید، حتی برای یک لحظه.
ما موسیقی DEVO را به عنوان بازنمایی واقعی اشتیاق این سه جوان به زندگی می شناسیم. بعداً، همانطور که درگیری ها بیشتر می شود، با صدای هوسکی The Smashing Pumpkins و همچنین احساسات موجود در یادداشت های پورتی هد مواجه می شویم. این استودیو به خوبی نشان میدهد که انتخاب یک قطعه موسیقی عالی متناسب با تصویر چیست. خوشبختانه از آنجایی که موسیقی موجود در بازی دارای لایسنس دائمی است، هیچ مشکلی مانند حذف بازی از فروشگاه ها یا تغییر آهنگ ها به دلیل مشکلات مجوز وجود نخواهد داشت.

از نظر بصری بار دیگر ردپای آثار سبک کتاب های مصور مانند انیمیشن های اخیر مرد عنکبوتی مانند Into the Spider-Verse غیرقابل انکار است. Mixtape تصمیم گرفت شخصیت های خود را با سرعت 15 فریم در ثانیه متحرک کند. این اثر برش خورده هنوز هم یک انتخاب جسورانه محسوب می شود. این افکت در ترکیب با سبک گرافیکی کارتونی بازی باعث می شود که انگار در حال تماشای یک کتاب کمیک هستیم که جلوی چشمانمان زنده می شود. این استودیو به لطف تسلط کامل بر زیبایی شناسی متمایز کار خود، به یکی از بهترین موفقیت های بصری سال دست یافت. بر اساس همه اینها، یک تصویر اصلی از دهه 90 ارائه شده است. در نهایت، استودیو ثابت می کند که تاخیر در انتشار بازی با چند ماه تصمیم درستی بوده است، زیرا در طول تجربه متوجه باگ خاصی نخواهید شد.
خلاصه
میکس اثری پر از ملودی های دهه هشتاد و نود است که مثل دوران نوجوانی خیلی زود می گذرد اما در ذهن شنونده می ماند. این بازی با استفاده از موسیقی فوق العاده ای که بسیاری از ما با آن همذات پنداری می کنیم، داستان خوبی را روایت می کند، و با اینکه گیم پلی آن چندان عمیق نیست، به خوبی در خدمت داستان است. این بازی بدون شک بهترین تصویر دوران نوجوانی است و تنها حسرتی که بعد از اتمام آن خواهید داشت این است که آرزو می کنید بیشتر در داستان آن غوطه ور شوید.
نکات مثبت
- ارائه گزارشی فوق العاده و احساسی از دوران نوجوانی
- موسیقی عالی و نحوه ترکیب آن با داستان
- جلوه های بصری دهه 90 و فضای عالی
نکات منفی
- می توانست کمی طولانی تر باشد
- گیم پلی محدود آن ممکن است حتی برای برخی از طرفداران این سبک آزاردهنده باشد.

منبع: دیجیکالا مگ
