فیلم «اتاق های پشت»; چرا نسل Z از دهه 80 می ترسد؟
و در نهایت می توان ادعا کرد که «آینده سینما» فرا رسیده است. نسل جدیدی از فیلمسازان با فیلمهای «وسواس» و «اتاقهای پشتی» که در هفتههای گذشته سینماها را تسخیر کردند، هالیوود را در دست گرفتند. جوانان متعلق به نسل Z که می دانند چگونه با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنند. بدون اینکه بخواهیم ارزش و دستاوردهای «وسواس» کری بارکر را دست کم بگیریم، در این مقاله به «اتاقهای پشتی» کین پارسونز میپردازیم و سعی میکنیم به یک سوال مهم پاسخ دهیم: چرا نسل Z تا این حد از دهه 80 میترسد؟
مخاطبان فیلم اتاق های پشتی در دهه 80 زندگی نمی کردند و حتی خاطره ای از آن دوران ندارند. اما چیزی در این دهه وجود دارد که ژنرال Z را شرمنده می کند، و در واقع وجود ندارد! به بیان ساده تر، ترس آنها نه از واقعیت، بلکه از تصویری خیالی ناشی می شود که از آن زمان در حافظه فرهنگی اینترنت شکل گرفته است.
تا اینجا، خیلی نزدیک
داستان «اتاقهای پشتی» در دهه 90 اتفاق میافتد، اما هویت بصری آن از دهه 80 الهام گرفته شده است. از راهروهای زرد گرفته تا فضاهای اداری بی روح، نورپردازی سرد و اشیایی که حس فراموشی و بی زمانی را القا می کنند. این فیلم از نوستالژی برای بردن مخاطب به گذشته ای شیرین استفاده نمی کند. بلکه از این تصاویر آشنا برای ایجاد حس اضطراب و بیگانگی استفاده می کند.
و «اتاقهای پشت» تنها فیلمی نیست که به این موفقیت دست یافته است. به موفقیت باورنکردنی «پنج شب با فردی» نگاه کنید. فیلمی که ترسناک خود را از انیمیشن های قدیمی (مدل های متحرک) و تکنولوژی قدیمی می گیرد. حتی “چیزهای عجیب” از زیبایی شناسی دهه 80 و فرهنگ پاپ برای خلق هیولاها و کابوس های خود استفاده می کند. شاید دلیل آن این باشد که این دهه نه خاطره ای برای نسل Z، بلکه یک دوره زمانی نامعلوم است. عصری بین دنیای آنالوگ و دیجیتال، آنقدر نزدیک به امروز که احساس آشنایی داشته باشیم، در عین حال به قدری دور که احساس ناراحتی کنیم. در چنین محیطی، ماشین های قدیمی، راهروهای اداری متروکه، تلویزیون های CRT و اسباب بازی های مکانیکی می توانند نه تنها به اشیاء نوستالژیک، بلکه به اجزای یک کابوس مدرن تبدیل شوند.
اگر درباره دلیل ترسناک بودن «اتاقهای پشتی» تحقیق کنید، با یک اصطلاح خاص مواجه میشوید: «فضاهای مرزی». این مناطق اغلب فضاهای انتقالی هستند، مانند یک پارکینگ خالی، یک پاساژ سرپوشیده، یا یک رستوران بعد از ساعت کاری. اما چرا این چیزهای به ظاهر معمولی باید ترسناک باشند؟ به دلیل احساس گم شدن، به دلیل تضاد بین آشنایی و خلأ غیرمنتظره آن محیط در ساعات شلوغی. شما حتی ناخودآگاه نگران هستید زیرا احساس می کنید مشکلی در محل کار وجود دارد. این مکان ها چیزی را نشان می دهند که نباید دیده شود.
عنصر نوستالژی و خاطره نسل به نسل منتقل می شود

در «اتاقهای پشتی» به دو فیلم خاص اشاره شده است، البته بی دلیل. اولی «بابا نوئل بر مریخی ها را فتح می کند» و دومی «داستان بی پایان» است. فیلم جالب کودکانه بابا نوئل مریخی ها را فتح می کند که در سال 1964 اکران شد، داستان یک سرباز مریخی را روایت می کند که بابانوئل را می رباید و به سیاره خودش می برد تا برای بچه های مریخی شادی بیاورد. داستان بی پایان که در سال 1984 اکران شد، با جلوه های ویژه، موجودات فانتزی فراموش نشدنی و تیتراژ پایانی به یکی از محبوب ترین فیلم های کودکان دهه 80 تبدیل شد.
اگرچه این دو فیلم از نظر محتوا و سبک شبیه هم نیستند، اما هر دو به مرور زمان به نمادهای نوستالژی تبدیل شده اند. به خصوص برای نسل X (کسانی که بین سال های 1965 و اوایل دهه 1980 متولد شده اند) و Xennials (آنهایی که بین نسل X و هزاره ها متولد شده اند). “بابا نوئل مریخی ها را فتح می کند” در اواخر دهه 80 دوباره کشف شد و بیبی بومرها (متولد 1946-1964) آن را برای فرزندان خود بازی کردند زیرا این فیلم ارزان و حتی آماتور با حس طنز طنز آمیز نسل جوان طنین انداز شد.
آنچه این دو فیلم را به «اتاقهای پشتی» پیوند میدهد، جایگاه آنها در حافظه فرهنگی نسلهای مختلف است. هر دو اثر یادگاری از گذشته هستند که از طریق نقل قول های فرهنگی و خاطرات جمعی به نسل های آینده منتقل شده اند (توجه داشته باشید که ما در مورد فرهنگ آمریکایی صحبت می کنیم و کشورهای مختلف آثار خاص خود را دارند؛ مثلاً در ایران «شهر موش ها» یا «کلاه قرمزی» نقش مشابهی داشتند). نسل Xers اکنون با The Neverending Story مانند بابا نوئل پدر و مادرشان برخورد می کند که مریخی ها را فتح کرد. آنها نه تنها این فیلم را به فرزندان خود معرفی می کنند، بلکه آثار معاصر را با آن می سنجند و با آن مقایسه می کنند.
هر دوی این فیلمها موضوع دیگری از «اتاقهای پشت» را برجسته میکنند: «تله حافظه»، به این معنی که مغز شما به جای ثبت و یادآوری دقیق وقایع گذشته، آنها را بر اساس احساسات یا فرضیات فعلیتان بازنویسی و تحریف میکند. هر نسلی سعی می کند مجموعه خاصی از آثار را به فرزندان خود نشان دهد. دلیل این امر به دلیل کیفیت بالای آنها یا ارزش هنری آنها نیست، بلکه به این دلیل است که آنها می خواهند این کودکان آنچه را که در گذشته تجربه کرده اند احساس کنند.
از این منظر، نوستالژی فقط یادآوری گذشته نیست. این یک نوع تجربه ارثی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. شاید نسلهای جدید دهههای ۸۰ و ۹۰ را زندگی نکرده باشند، اما با فیلمها، تصاویر و داستانهایی که از نسلهای قبل به آنها منتقل شده، پیوند عاطفی با آن دوره برقرار میکنند. مسئله این است که وقتی کسی چیزی به شما میگوید یا حتی به شما نشان میدهد، میتواند به چیزی متفاوت در ذهن شما تبدیل شود، زیرا شخصاً آن را تجربه نکردهاید. به همین دلیل است که دهه 80 برای بسیاری از جوانان عجیب و غیرعادی به نظر می رسد.
تحریف گذشته و تفاوت های نسلی

فیلم «اتاقهای پشت» موضوع اصلی دیگری دارد. چگونه خاطرات می توانند به نسخه های تحریف شده، بی روح و حتی وحشتناک تبدیل شوند. به یاد آوردن یا از دست دادن گذشته به خودی خود یک چیز منفی نیست. یادآوری یک عشق قدیمی، خانه خانوادگی یا روزهای کودکی بخشی طبیعی از تجربه انسان است. اما «پشتخانهها» هشدار میدهند که این روند میتواند بهطور وسواسی و بهطور نامحدود ادامه یابد. آنقدر که مردم ترجیح می دهند زمان حال را ترک کنند و در خاطرات خود زندگی کنند.
در فیلم اتاق های پشتی دنیایی است که همه چیز را ثبت و ذخیره می کند. بنابراین هیچ چیز خارج از ناحیه حافظه باقی نمی ماند. هر تجربه، هر مکان، و هر احساس بخشی از هزارتوی بیپایان اتاقها، راهروها و درها شد. منطقه ای بدون خروجی واقعی.
فیلم از این ایده برای اشاره به یک نکته مهم استفاده می کند: خاطرات در طول زمان ثابت نمی مانند. هر بار که اینها را به یاد می آوریم، در واقع یک نسخه بازسازی شده از گذشته را تجربه می کنیم، نه خود گذشته را. و یک خاطره که بارها و بارها خوانده می شود می تواند به تدریج از واقعیت واقعی دور شود و عجیب و غریب و ناآشنا شود.
بر این اساس، دنیای «اتاق های پشتی» استعاره ای از حافظه فرهنگی و فردی است. فضایی که در آن تصاویر، احساسات و نوستالژی تا حدی بازتولید می شود که پیوند خود را با خاستگاه اصلی خود از دست می دهد. آنچه باقی می ماند دیگر خود خاطره نیست، بلکه «خاطره یک خاطره» است. بازتابی کسل کننده و دگرگون شده که هر بار از واقعیت اصلی دور می شود و خود را مضطرب و گمراه کننده می بیند. این دقیقا تصویری است که از دهه 80 در ذهن نسل Z شکل گرفته است.
آغاز یک فصل جدید

موفقیت The Backroom و The Obsession به ویژه در مقایسه با عملکرد ضعیف فیلم جدید جنگ ستارگان، Mandalorian و Grogo قابل توجه است و تغییر ذائقه بینندگان جوان را نشان می دهد. نسل Z به جای دنبال کردن سریالها و سریالهای تلویزیونی قدیمی، به سراغ فیلمهای اصلی و مستقل کارگردانهای جدید رفت. آثاری با الهام از تجربیات زیسته این نسل.
جالبتر اینکه این فیلمسازان سعی کردند آثار خود را به گونه ای بسازند که حتی برای نسل های قبل قابل درک و عینی سازی باشد. در دنیایی که نوستالژی و بازسازی های متوالی بر آن حاکم است، به نظر می رسد نسل Z مسیر متفاوتی را پیدا می کند. راهی که نه تنها از این چرخه خارج می شود بلکه به ایجاد ژانر جدیدی از سینما کمک می کند. این فیلم جسورانه تری است که جوایز یا نقدی برنده نمی شود، به بودجه های نجومی نیاز ندارد و تقریباً همه می توانند از آن لذت ببرند.
منبع: denofgeek
منبع: دیجیکالا مگ


