نقد فیلم The Furious | رقص خونین در جنوب شرق آسیا | موبوگیم

تصور کنید در سالنی تاریک نشسته‌اید، پرده‌ی سینما روشن می‌شود و در همان دقایق ابتدایی، ضربان قلبتان با ریتم مشت‌هایی که به گوشت و استخوان شخصیت‌ها فرود می‌آیند هماهنگ می‌شود. نفس‌ها در سینه حبس می‌شود، ناخودآگاه دسته‌ی صندلی را می‌فشارید و ناگهان، بی‌آنکه بخواهید، فریادی از حیرت یا شادی سر می‌دهید. این یک کنسرت راک نیست، یک مسابقه‌ی ورزشی هم نیست؛ این تجربه‌ی تماشای فیلمی است که یادآوری می‌کند چرا سینمای اکشن را دوست داریم. «خشمگین» (The Furious) دقیقاً چنین تجربه‌ای است؛ فیلمی که انگار از دل دوران طلایی سینمای رزمی هنگ‌کنگ بیرون پریده، اما با چنان طراوت و جسارتی ساخته شده که به‌راحتی می‌تواند پدیده‌ای مدرن و نفس‌گیر به‌شمار بیاید.

از دهه‌ی ۱۹۶۰ میلادی، هنگ‌کنگ به‌عنوان قلب تپنده‌ی سینمای رزمی جهان شناخته می‌شد. استودیوی افسانه‌ای «برادران شائو» این منطقه را به هالیوود شرق تبدیل کرد، با فیلم‌هایی مثل «شمشیرزن یک‌دست» که مسیر تازه‌ای پیش روی فیلمسازان قرار دادند. بعدتر، ستاره‌هایی چون جکی چان و سامو هونگ، هنگ‌کنگ را به خانه‌ی پیچیده‌ترین و خلاقانه‌ترین صحنه‌های مبارزه و بدلکاری تاریخ سینما بدل کردند. سال‌ها گذشت تا اینکه فیلم اندونزیایی «یورش: رستگاری» (The Raid: Redemption) به کارگردانی گرت اونز ولزی، با الهام از همان سبک هنگ‌کنگی، یک شاهکار اکشن جهانی خلق کرد و نشان داد که هنوز هم می‌شود تماشاگران را با اکشن خلاقانه میخکوب کرد. حالا، کنجی تانیگاکی، کارگردان و طراح صحنه‌های مبارزه، با «خشمگین» پا به میدان گذاشته و فیلمی ساخته که لبریز از خشونت، پیچیدگی، نوآوری و صحنه‌هایی حیرت‌انگیز است؛ اثری که به‌جرئت می‌توان آن را در زمره‌ی بهترین فیلم‌های اکشن قرن بیست‌ویکم جای داد.

قصه‌ای آشنا، بستری برای جنون

نقد فیلم the Furious | وقتی مشت‌ها حرف می‌زنند

«خشمگین» داستان وانگ وی (با بازی شیه میائو) را روایت می‌کند؛ پدری لال با گذشته‌ای مرموز و مهارتی خارق‌العاده در هنرهای رزمی. پس از آنکه دخترش، رینی (با بازی یانگ ان‌یو)، توسط یک شبکه‌ی قاچاق جنسی ربوده می‌شود و پلیس محلی فاسد از کمک به او سر باز می‌زند، وانگ بی‌وقفه به تعقیب آدم‌ربایان می‌پردازد و هرگونه خشمی را بر سر هرکسی که سد راهش شود فرو می‌ریزد. تنها هم‌پیمان او در این مسیر، ناوین (با بازی جو تسلیم) است؛ شوهر خبرنگاری که حین تحقیق درباره‌ی همان شبکه‌ی قاچاق ناپدید شده. این دو، دوشادوش هم، با هر تبهکاری که پیش می‌آید در نبردهایی خشن درگیر می‌شوند و برای رسیدن به عزیزانشان از هیچ کاری فروگذار نمی‌کنند.

فیلم با صحنه‌ای از ماتیا فام (با بازی جیجا یانین)، همان خبرنگار، آغاز می‌شود که مشغول تحقیق درباره‌ی ناپدید شدن کودکان در شهری «جایی در جنوب شرق آسیا» است. وقتی او به مخفیگاه فجایع نفوذ می‌کند، خودش نیز ناپدید می‌شود. سپس روایت به وانگ وی و دخترش تغییر مسیر می‌دهد و خیلی زود ربوده شدن رینی اتفاق می‌افتد. این نقطه‌ی شروع، یک ساختار ساده و شاید حتی فرمول‌وار را به‌نمایش می‌گذارد که عمداً از پیچیدگی‌های زائد پرهیز کرده است. فیلمنامه دقیقاً به‌اندازه‌ی کافی اطلاعات می‌دهد تا مخاطب را در جریان بگذارد و سپس بی‌درنگ وارد فاز درگیری‌های نفس‌گیر می‌شود. هر صحنه‌ی غیرمبارزه‌ای حکم یک ایستگاه تنفسی را دارد؛ فرصتی برای شناخت بیشتر شخصیت‌ها و دیدن عواقب ضرباتی که پیش‌تر خورده‌اند.

شاید داستان در نگاه اول بیش از حد ساده یا حتی کلیشه‌ای به‌نظر برسد؛ چیزی شبیه به فیلم‌های «ربوده‌شده» (Taken) که قبلاً بارها دیده‌ایم. اما حقیقت این است که فیلمسازان آگاهانه روایت را تا استخوان لخت کرده‌اند تا هیچ چیز مانع نمایش بی‌امان اکشن نشود. این تصمیم جسورانه به فیلم اجازه می‌دهد با ریتمی آرمانی پیش برود و هر لحظه‌ی سکوت، زمینه‌ساز طوفان بعدی باشد. نکته‌ی هوشمندانه‌تر این است که فیلم از همان ابتدا با نمایش سرنوشت ماتیا، یک تعلیق زیرپوستی ایجاد می‌کند: مخاطب همزمان که نگران رینی است، درگیر سرنوشت ماتیا نیز هست و این دو خط تعلیق تا پایان فیلم همراهمان می‌ماند.

انقلابی در طراحی اکشن: بازگشت به اصالت

نقد فیلم the Furious | وقتی مشت‌ها حرف می‌زنند

اگر بخواهیم برگ برنده‌ی اصلی «خشمگین» را نام ببریم، بدون تردید طراحی صحنه‌های مبارزه و شیوه‌ی فیلمبرداری آن‌هاست. کنجی تانیگاکی و طراح صحنه‌های اکشن، کنسوکه سونومورا، با آگاهی کامل از ضعف‌های سینمای اکشن مدرن، تصمیمی انقلابی گرفته‌اند: حذف تدوین سریع، نماهای بسته‌ی گیج‌کننده و تقویت‌های کامپیوتری. به‌جای این عناصر، آن‌ها به اصول اولیه‌ی سینمای رزمی هنگ‌کنگ برگشته‌اند و صحنه‌های مبارزه را در نماهای بلند و قاب‌های باز ضبط کرده‌اند. نتیجه این انتخاب چیست؟ مخاطب می‌تواند تک‌تک ضربات را در لحظه و با تمام وجود حس کند؛ هر مشت، هر لگد و هر پرتاب، واقعی و ملموس از کار درمی‌آید.

این رویکرد، دقیقاً همان چیزی است که «خشمگین» را در کنار غول‌های اکشن قرن بیست‌ویکم قرار می‌دهد. فیلم‌هایی مثل «جان ویک: فصل ۴»، «مأموریت غیرممکن: فال‌اوت» و «مکس دیوانه: جاده‌ی خشم» هرکدام با ابداع زبانی بصری منحصربه‌فرد، خود را از سیل فیلم‌های اکشن تکراری جدا کردند. «جان ویک» با «گان‌فو»‌اش تیراندازی و هنرهای رزمی را درهم آمیخت؛ «مأموریت غیرممکن» با بدلکاری‌های مرگ‌آور تام کروز مرزهای غیرممکن را جابه‌جا کرد؛ «مکس دیوانه» نیز با بدلکاری‌های عملی و نبردهای وسایل نقلیه، یک تعقیب‌وگریز سینمایی بی‌نظیر خلق کرد. نقطه‌ی اشتراک همه‌ی این آثار این است: آن‌ها کاری متفاوت انجام دادند. «خشمگین» در سال ۲۰۲۶ دقیقاً به همین جمع می‌پیوندد، با این تفاوت که نوآوری‌اش در خلوص و پیچیدگی حرکات رزمی نهفته است، نه در ترکیب آن با عناصر دیگر.

نقد فیلم the Furious | وقتی مشت‌ها حرف می‌زنند

رقص رزمی در «خشمگین» از طیف گسترده‌ای از سبک‌ها وام می‌گیرد: از MMA و ووشو گرفته تا جودو، تکواندو و موی تای. این تنوع باعث می‌شود هر سکانس نبرد حس و حال منحصربه‌فرد خود را داشته باشد و عنصر غافلگیری همواره پابرجا بماند. تانیگاکی گاهی به سمت حرکات استیلیزه و اغراق‌آمیز متمایل می‌شود، اما همواره مرز باریک میان اغراق سینمایی و غیرواقع‌گرایی را با دقت حفظ می‌کند. با اینکه بعضی شخصیت‌ها حجم حیرت‌آوری از آسیب را تحمل می‌کنند و جان سالم به‌در می‌برند، فیلم تعادل تحسین‌برانگیزی میان بازیگوشی و خشونت بی‌امان برقرار می‌کند.

یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های طراحی مبارزات، استفاده از ساختار چهارپرده‌ای نمایش ژاپنی در هر مبارزه است. در این ساختار، ابتدا قهرمان دچار مشکل می‌شود، سپس با بهره‌گیری از یک تکنیک خاص شرایط را به نفع خود برمی‌گرداند و در نهایت ضربات نهایی را فرود می‌آورد. به‌این‌ترتیب، هر مبارزه خودش یک داستان مستقل دارد؛ با فراز و فرود، لحظات درماندگی و کام‌بک‌های نفس‌گیر. این رویکرد باعث می‌شود تماشاگر فقط نظاره‌گر یک سری مشت و لگد نباشد، بلکه یک روایت پویا و هیجانی را در دل مبارزه دنبال کند.

نکته‌ی تحسین‌برانگیز دیگر، توجه به ماندگاری درد و خستگی در شخصیت‌هاست. برخلاف بسیاری از فیلم‌های اکشن که قهرمان پس از ده‌ها ضربه بدون کمترین تغییری به راهش ادامه می‌دهد، در اینجا می‌بینیم که با فروکش کردن آدرنالین، زخم‌ها اثر خود را نشان می‌دهند و قهرمانان نفس‌نفس‌زنان و خون‌آلود، سنگینی نبردها را تحمل می‌کنند. همین جزئیات کوچک، وزن واقعی خشونت را به مخاطب منتقل می‌کند و ارتباط عاطفی عمیق‌تری با شخصیت‌ها شکل می‌دهد.

فیزیک محض: وقتی بدن‌ها به سلاح تبدیل می‌شوند

نقد فیلم the Furious | وقتی مشت‌ها حرف می‌زنند

یکی از بارزترین تمایزهای سبک مبارزه در «خشمگین»، تأکید بر درگیری‌های نزدیک و استفاده از تمام اجزای بدن به‌عنوان سلاح است. ناوین عمدتاً از تکنیک‌های جودو بهره می‌برد و وانگ وی با سبک نامتعارفی از هنرهای رزمی چینی می‌جنگد. وقتی این دو سبک متفاوت در کنار هم قرار می‌گیرند، سونومورا آن‌ها را به گره‌های کوبنده‌ای تبدیل می‌کند که بدن‌ها را به هم می‌چسباند و درگیری‌های درهم‌تنیده و خفقان‌آوری خلق می‌کند. در این میان، ضربات لگن، شانه و تنه بیش از مشت و لگد به‌چشم می‌خورند و نتیجه، له‌شدگی وحشیانه و فشاری دیوانه‌وار است که درماندگی شخصیت‌ها را فریاد می‌زند.

تانیگاکی پیوسته از خودش پیشی می‌گیرد و هر سکانس اکشن از قبلی شگفت‌انگیزتر است. صحنه‌ی درخشان نبرد در کارخانه‌ی یخ، جایی که وانگ عرق‌ریزان و خون‌آلود میان بخار و سرما با دشمنانش گلاویز می‌شود، تنها نمونه‌ای از اوج‌های فیلم است. نبرد پایانی که به یک رویارویی ۲ در برابر ۲ در برابر ۱ تبدیل می‌شود، لحظات متعددی دارد که آدم را از شدت خلاقیت به‌کار رفته در طراحی حرکات میخکوب می‌کند. این صحنه‌ها فقط اکشن نیستند؛ یک باله‌ی خونین و بداهه‌پردازی‌شده‌اند که در آن هر بازیگر، از شیه میائو و جو تسلیم گرفته تا بدلکارانی که تنها چند لحظه بر پرده ظاهر می‌شوند، آمادگی جسمانی و تعهد خارق‌العاده‌ای از خود نشان می‌دهند.

برایان لی، در نقش هو، یکی از نقاط عطف فیلم است. او با قامت تنومند و مهارت رزمی‌اش، تلفیقی از شخصیت‌های شاد و شنگول سینمای شرق و «آدمکشان عجیب‌غریب» در فیلم‌های جیمز باند است؛ هیبتی تهدیدآمیز با رگه‌هایی از شوخ‌طبعی و تراژدی که هر بار روی پرده می‌آید، انرژی صحنه را تغییر می‌دهد. در کنار او، یایان روهیان در نقش تاک، یک شرور مطلق و اضطراب‌آور خلق کرده که حضورش سایه‌ی شوم و دائمی بر فیلم می‌اندازد. جویی ایواناگا نیز در نقش پاکلونگ، جذابیتی فریبنده و ته‌مایه‌ای سایکوپتی دارد که شخصیتش را به‌طرز ناراحت‌کننده‌ای به‌یادماندنی می‌کند.

صدایی که ضربات را تا مغز استخوان می‌رساند

نقد فیلم the Furious | وقتی مشت‌ها حرف می‌زنند

اگر طراحی مبارزات قلب «خشمگین» باشد، طراحی صدا رگ‌هایی است که خون را با شدت هرچه تمام‌تر در این قلب به جریان می‌اندازد. تیم صداگذاری با وسواسی ستودنی، هر ضربه را به یک رویداد حسی تبدیل کرده‌است. صدای برخورد مشت‌ها، لگدها، خرد شدن استخوان‌ها و حتی ضربات چکش چنان باورپذیر و چندبعدی از بلندگوها خارج می‌شود که تماشاگر بی‌اختیار روی صندلی‌اش جمع می‌شود. اینجا دیگر فقط یک فیلم نیست؛ تجربه‌ای است تمام‌عیار که در آن صدا، نقش هم‌بازی اصلی تصاویر را ایفا می‌کند. صداهای گوش‌خراش و له‌کننده‌ای که هنگام اصابت ضربات چکش تولید می‌شوند، بیننده را به واکنش وادار می‌کنند؛ به‌ نظر من، این صداها از جنس «له شدن وحشتناک» هستند و به‌سختی می‌توان در برابرشان بی‌تفاوت ماند.

همین طراحی صدا، همراه با نماهای بلند و قاب‌های باز، حس واقع‌گرایی مبارزات را دوچندان می‌کند. تماشاگر دیگر فقط یک ناظر بیرونی نیست؛ در میانه‌ی میدان ایستاده و تندباد ضربات را روی پوستش حس می‌کند. فیلم با چنین رویکردی، دقیقاً به یک اثر جمعی و سالنی بدل می‌شود که تماشاگران را به تشویق و فریاد وامی‌دارد. درست مثل تجربه‌ی تماشای فیلم‌های ابرقهرمانی بزرگی چون «انتقام‌جویان: پایان بازی» یا «مرد عنکبوتی: راهی به خانه نیست»، اینجا هم صحنه‌هایی وجود دارد که ناخودآگاه صدای احتمالی هورا و کف‌زدن مخاطب را بلند می‌کند. این ویژگی، «خشمگین» را به یک «جمع‌پسند» واقعی تبدیل کرده؛ فیلمی که می‌داند چطور تماشاگران را از سر شوق به هوا پرتاب کند.

فراتر از مشت‌ها: شخصیت‌هایی که حرف می‌زنند، حتی بی‌صدا

نقد فیلم the Furious | وقتی مشت‌ها حرف می‌زنند

شاید تصور کنید فیلمی که قهرمانش یک شخصیت لال است، در انتقال احساسات دچار مشکل می‌شود؛ اما «خشمگین» خلاف این را ثابت می‌کند. شیه میائو در نقش وانگ وی، بی‌آنکه حتی یک کلمه دیالوگ بگوید، حجم عظیمی از شخصیت را از طریق حرکات، نگاه‌ها و زبان بدن منتقل می‌کند. او پدری است که خشم و عشق را توأمان در مشت‌های گره‌کرده‌اش خلاصه کرده و به‌شدت باورپذیر از کار درآمده است. در نقطه‌ی مقابل، جو تسلیم (که پیش‌تر در «یورش» درخشیده بود) در نقش ناوین به‌قدر کافی پرحرف هست تا خلأ دیالوگی وانگ را پر کند. تسلیم دیالوگ‌هایش را به‌طرز غافلگیرکننده‌ای تا مرز دل‌شکستگی پیش می‌برد و نشان می‌دهد که زیر آن لایه‌ی سرسختی، شکنندگی عمیقی نهفته است.

یانگ ان‌یو در نقش رینی، اصلاً آن قربانی منفعل همیشگی نیست که صرفاً بنشیند و منتظر نجات باشد. او یک شخصیت فعال و پیش‌برنده است که با باهوشی و جسارتش، مخاطب را شگفت‌زده می‌کند. در سمت شرورها نیز، یایان روهیان با آن چهره‌ی مخوف و حضور سنگینش، تاک را به نمادی از وحشت بدل می‌کند. برایان لی، چنانکه گفته شد، با تلفیق وجه کمیک و تراژیک در نقش هو، لحظاتی از فیلم را از آن خود می‌کند و در عین حال یک تهدید واقعی و خطرناک به‌شمار می‌رود. جویی ایواناگا نیز با جذابیت فریبنده‌اش در نقش پاکلونگ، روان‌پریشی تمام‌عیار و ناراحت‌کننده‌ای را به تصویر می‌کشد که تا حدودی در ذهن می‌ماند.

فیلم در پرداخت این شخصیت‌ها و فضای کلی، جسورانه به سراغ مضامین آزاردهنده‌ای می‌رود: نمایش خشونت علیه کودکان و زنان باردار، یا تصویر کودکان بسته‌شده به تخت‌ها و محبوس در زیرزمین‌ها. تانیگاکی این لحظات تلخ را نه برای شوک‌دادن ارزان، بلکه برای برانگیختن خشم هم‌جهت با قهرمانانش به کار می‌گیرد. هرچند ممکن است این صحنه‌ها برای برخی تماشاگران تکان‌دهنده باشد، اما با فضای خشن و بی‌پروای فیلم هماهنگی کامل دارد و به عمق فاجعه‌ای که شخصیت‌ها در آن گرفتار شده‌اند، وزن می‌بخشد.

زخم‌های کهنه: وقتی دیالوگ آزار می‌دهد

نقد فیلم the Furious | وقتی مشت‌ها حرف می‌زنند

«خشمگین» با تمام شکوه اکشن‌اش، بی‌نقص نیست. بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف فیلم به دیالوگ‌های گاهی ناشیانه‌اش برمی‌گردد. بسیاری از خطوط دیالوگی آن‌قدر تصنعی از آب درآمده‌اند که انگار هیچ انسانی در دنیای واقعی چنین جملاتی را به زبان نمی‌آورد. مشکل وقتی بزرگ‌تر می‌شود که فیلم به شکل گسترده‌ای از این دیالوگ‌های مصنوعی روی شخصیت‌ها استفاده می‌کند و این مدل ضعیف، حس غوطه‌وری در جهان فیلم را بارها از بین می‌برد. در برخی لحظات، این ضعف یادآور آثار قدیمی و دوست‌داشتنی سینمای رزمی هنگ‌کنگی است و شاید بشود از آن به‌عنوان ادای دینی به آن دوران نگاه کرد، اما اغلب اوقات، این ایراد آن‌قدر توی ذوق می‌زند که تمرکز از روی اکشن بی‌نظیر فیلم برداشته می‌شود.

این ضعف البته نباید بیش از حد بزرگ جلوه داده شود. «خشمگین» از ابتدا خودش را به‌عنوان یک فیلم اکشن تمام‌عیار معرفی می‌کند و بودجه‌ی روایی‌اش را صرف پیرنگی فوق‌العاده سرراست می‌کند. فیلمنامه هیچ ادعایی در زمینه‌ی نوآوری داستانی ندارد و دقیقاً می‌داند که چه چیزی می‌خواهد باشد. کسانی که در جست‌وجوی داستانی هم‌سطح با نبوغ صحنه‌های نبرد هستند، احتمالاً ناامید خواهند شد، اما آن‌ها که صرفاً به‌دنبال تجربه‌ی نوعی از اکشن هستند که هرگز قبلاً روی پرده ندیده‌اند، سرشار از رضایت تماشای فیلم را ترک خواهند کرد.

چرا «خشمگین» یک ضرورت برای عاشقان اکشن است؟

نقد فیلم the Furious | وقتی مشت‌ها حرف می‌زنند

در سینمایی که هر هفته ده‌ها فیلم اکشن با بودجه‌های کلان از راه می‌رسند و اغلب در دریای شباهت‌ها غرق می‌شوند، «خشمگین» همچون مشتی محکم بر صورت روزمرگی فرود می‌آید. این فیلم حاصل عشق به سینمای رزمی کلاسیک و درک عمیق از نیازهای مخاطب مدرن است. تانیگاکی و تیمش فهمیده‌اند که گاهی برای جلو رفتن، باید به عقب نگاه کرد؛ به روزگاری که دوربین ثابت می‌ماند و این بدن انسان بود که داستان را تعریف می‌کرد، نه ترفندهای دیجیتالی و تدوین پرشتاب.

فیلم ۱۱۳ دقیقه‌ای «خشمگین» نه‌تنها یکی از بهترین فیلم‌های اکشن سال‌های اخیر است، که بی‌اغراق یکی از بهترین‌های قرن است. این ادعا را با اطمینان می‌توان مطرح کرد زیرا کمتر فیلمی در تاریخ سینما توانسته چنین حجمی از خلاقیت، خشونت کنترل‌شده و طراحی حرکات بدیع را یکجا عرضه کند. صحنه‌های نبرد «خشمگین» صرفاً زد و خورد نیستند؛ آن‌ها یک زبان سینمایی تازه، یک شعر خشن و یک سمفونی از گوشت و خون‌اند.

اگر از طرفداران پروپاقرص اکشن هستید، اگر از فیلم‌هایی مثل «جان ویک» و «یورش» لذت برده‌اید و دلتان برای روزگاری تنگ شده که مشت‌های واقعی جایگزین جلوه‌های ویژه می‌شدند، «خشمگین» را از دست ندهید. این فیلم نه فقط یک سرگرمی، که یک بیانیه است؛ بیانیه‌ای در ستایش از سنت و در عین حال، گامی بلند به سوی آینده‌ی سینمای اکشن. از همان نمای اول تا آخرین قطره‌ی خون، «خشمگین» شما را میخکوب می‌کند و ثابت می‌کند که آتش خشم، وقتی درست هدایت شود، می‌تواند اثری فراموش‌نشدنی بیافریند.

امتیاز منتقد: ۷ از ۱۰

نقد فیلم the Furious | وقتی مشت‌ها حرف می‌زنند

دلایل کم شدن ۳ امتیاز از ۱۰

۱. دیالوگ‌های تصنعی: بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف فیلم که واقعاً تجربه را آزار می‌دهد. دیالوگ‌ها آن‌قدر غیرطبیعی نوشته شده‌اند که انگار هیچ انسانی در دنیای واقعی اینطور حرف نمی‌زند.

۲. پیرنگ بیش از حد ساده و آشنا: بله، فیلم آگاهانه این مسیر را انتخاب کرده، اما نمی‌شود انکار کرد که داستان به‌شدت کلیشه‌ای و شبیه «ربوده‌شده» (Taken) است. اگر دنبال روایتی در حد و اندازه‌های نبوغ صحنه‌های نبرد باشید، ناامید می‌شوید. فیلمنامه هیچ ریسکی نمی‌کند و در همان چارچوب امن و صدبار دیده‌شده‌ی «پدری که برای نجات فرزندش هرکاری می‌کند» باقی می‌ماند.

۳. خشونت آزاردهنده و گاه غیرضروری: نمایش خشونت علیه کودکان و زنان باردار، یا تصویر بچه‌های بسته‌شده به تخت، هرچند در خدمت برانگیختن خشم تماشاگر است، اما گاهی از مرز ضرورت روایی فراتر می‌رود و ممکن است برای بخشی از مخاطبان دل نازک چون مادران احساسی سخت یا حداقل آزاردهنده باشد. این یک نقطه‌ضعف کامل نیست، اما مانع از این می‌شود که فیلم را بی‌قیدوشرط توصیه کنم.

چرا با این حال ۷ می‌گیرد؟

چون در سوی دیگر، طراحی صحنه‌های مبارزه آن‌قدر خلاقانه، بدیع و نفس‌گیر است که مخاطب را درگیر می‌کند. فیلمبرداری با نماهای بلند و قاب‌های باز، تنوع سبک‌های رزمی، استفاده از ساختار چهارپرده‌ای در مبارزات، و طراحی صدای استخوان‌خراش، تجربه‌ای خلق می‌کند که در کمتر فیلم اکشنی دیده‌اید. بازیگران (به‌ویژه شیه میائو، جو تسلیم و برایان لی) با تعهد فیزیکی مثال‌زدنی‌شان نیز دلیل تماشای فیلم هستند. حس جمع‌پسند بودن و آن لحظاتی که ناخودآگاه در تماشای فیلم فریاد می‌زنید، یک امتیاز دیگر است. و بالاخره ریتم بی‌امان فیلم که نمی‌گذارد یک لحظه از نفس بیفتید.

در مجموع، «خشمگین» یک تجربه‌ی اکشن تقریباً جذاب است که متأسفانه در بخش‌های غیراکشن لنگ می‌زند. ۷ از ۱۰ یعنی: «اگر عاشق اکشن هستید، همین حالا ببینیدش؛ اگر نه، شاید بهتر باشد تحمل کنید.»

منبع: gamefa.com

تیم محتوا

جدیدترین اخبار حوزه های متنوع تکنولوژی: موبایل، تبلت، لپ تاپ، رباتیک، سخت افزار، شبکه، گجت، امنیت، نجوم و فضانوردی، سیستم های عامل، اپلیکیشن، بازی، خودرو، لوازم خانگی، معماری، عکاسی ، آینده و …

دیدگاهتان را بنویسید