افسانههای ترسناک و مرموز در دنیای بازیهای ویدیویی (قسمت دوم) | موبوگیم
یکی از مسائل مورد علاقه ما آدمها، معمولا افسانهها بودهاند. انسان همواره تلاش کرده داستان بنویسد و داستان بگوید.
مهم نیست که مخاطب سینما باشید، دنیای کتاب و محتوای نوشتاری را دنبال کنید، به تماشای شوهای تلویزیونی بنشینید یا به بازیهای ویدیویی علاقه داشته باشید؛ در هر حال، همه این مدیومها با داستان و داستانسرایی گره خوردهاند. بازیهای ویدیویی نیز که به واسطه آنها امروز در کنار هم جمع شدهایم، از این قاعده مستثنی نیستند و هم طراحان بازیها و هم مخاطبان، همیشه شیفته قصهها و افسانههای گوناگون، و گاه حتی ترسناک بودهاند. امروز همراه شما هستیم تا به برخی از جالبترین افسانههای دنیای بازیهای ویدیویی بپردازیم.
همچنین، پیش از مطالعه این مقاله، میتوانید قسمت اول آن را بخوانید و با برخی دیگر از این داستانها آشنا شوید:
Herobrine – شخصیت مرموز ماینکرفت

متن را با گل سرسبد تمام این داستانها، یعنی هیروبراین، آغاز میکنیم؛ افسانهای که برای سالها، کامیونیتی ماینکرفت و حتی سایر کاربران در دنیای اینترنت را تحت تأثیر خود قرار داده بود.
ماجرا حوالی آگوست ۲۰۱۰ آغاز میشود؛ زمانی که یکی از کاربران سایت 4chan تصویری عجیب از بازی ماینکرفت منتشر کرد که در آن، شخصیتی مرموز شبیه استیو، اما با چشمانی کاملاً سفید دیده میشد. این کاربر ادعا میکرد پس از مشاهده این شخصیت، در دنیای بازی با ساختارهای عجیبی روبهرو شده که خودش آنها را نساخته بود؛ مانند غارهایی با تونلهای ۲ در ۲ یا درختانی که تمام برگهایشان از بین رفته بود. بهتدریج فضای بازی به سمتی رفت که بازیکن احساس میکرد تنها نیست و شخص دومی نیز در دنیای او حضور دارد؛ آن هم در حالی که بازی اصلاً آنلاین نبوده و فرد دیگری همراهش بازی نمیکرده است. او ادعا کرد که حتی زمانی که سعی میکند در فرومها درباره این اتفاق صحبت کند، پیامهایش ناگهان حذف میشوند و فردی با نام کاربری Herobrine تنها یک پیام برای او میفرستد: «Stop» (بس کن).
در همان دوران، برخی استریمرها نیز هنگام پخش زنده مدعی شدند که هیروبراین را در گوشهوکنار دنیای خود دیدهاند. حتی یک بار کاربری ادعا کرد که پس از پیدا کردن دیسک شماره ۱۳ در یکی از غارها و گوش دادن به آن، شخصیتی با چشمان سفید را مشاهده کرده است؛ شخصیتی که به وضوح میتوانست اشارهای به هیروبراین باشد. البته کاربران، نامهای دیگری برای این موجود در نظر گرفته بودند؛ برخی او را White Eyes و برخی دیگر Him مینامیدند، اما به نظر میرسد تمام این نامها در نهایت به یک شخصیت واحد اشاره داشتهاند.

اما داستان به همینجا ختم نمیشد؛ برخی این نظریه را مطرح کردند که هیروبراین در واقع برادر ناچ، سازنده ماینکرفت بوده که سالها پیش فوت کرده است. حتی عده زیادی باور داشتند این موضوع از طریق ایمیلی به ناچ مطرح شده و او نیز داشتن برادری فوتشده را تأیید کرده است.
ماجرا زمانی عجیبتر شد که موجانگ، شرکت توسعهدهنده ماینکرفت نیز به این افسانه دامن زد. در پچ نوت یکی از بروزرسانیهای بازی، عبارت عجیب «حذف هیروبراین» در فهرست تغییرات دیده میشد؛ موضوعی که این سؤال را ایجاد کرد که آیا واقعاً هیروبراینی وجود داشته که حالا حذف شده باشد؟ حتی در برخی تریلرها، تیزرها و رویدادهای مرتبط با ماینکرفت نیز گفته میشد که میتوان هیروبراین را در گوشه و کناری از تصویر دید. به نظر میرسید خود موجانگ هم از دامن زدن به این شایعات و حفظ رازآلود بودن آنها لذت میبرد.
در نهایت، تمامی این اتفاقات دست به دست هم دادند تا هیروبراین به مهمترین موضوع بحث میان طرفداران ماینکرفت تبدیل شود. بسیاری از بازیکنان به دنبال او میگشتند، عدهای ادعای مشاهدهاش را مطرح میکردند، برخی برای حضورش ماد ساختند و گروهی دیگر داستانهای مختلفی درباره او نوشتند. در نتیجه، هیروبراین خیلی زود به یکی از بحث برانگیزترین افسانههای دنیای بازیهای ویدیویی و اینترنت تبدیل شد.
اما این داستانها چقدر واقعی بودند؟ حقیقت این است که بیشتر روایتهای مربوط به هیروبراین ساختگی یا اغراقشدهاند. ناچ هرگز برادری نداشته که فوت کرده باشد و خودش هم در یکی از توییتهایش این موضوع را تکذیب کرده است. بسیاری از تصاویر و ویدیوهای هیروبراین نیز یا با استفاده از مادها ساخته شدهاند یا نتیجه دستکاری تکسچرهای بازی بودهاند. برای مثال، یکی از رایجترین روشها جایگزین کردن تکسچر در یا تابلو با تصویر هیروبراین بود. از سوی دیگر، مدت کوتاهی قبل از انتشار نخستین تصویر هیروبراین در 4chan، قابلیت چندنفره به بازی اضافه شده بود؛ بنابراین این احتمال نیز وجود دارد که آنچه به عنوان هیروبراین دیده شده، در واقع فقط بازیکن دیگری در همان دنیا بوده باشد. پس از گسترش این شایعات، موجانگ نیز از محبوبیت آن استفاده کرد و در بخشهای مختلف بازی و تبلیغاتش اشارههای غیرمستقیمی به هیروبراین داشت.
با وجود اینکه اکنون غیرواقعی بودن هیروبراین تقریباً برای همه روشن است، اما منشأ شکلگیری این افسانه همچنان مبهم باقی مانده است. دلایل رد این داستان منطقی و قابلقبولاند، اما بیشتر آنها بر پایه حدس و گمان هستند و هنوز کسی دقیقاً نمیداند اولین تصویر هیروبراین چگونه ساخته شد. اصلاً چرا «هیروبراین»؟ این نام از کجا آمده؟ همه اینها پرسشهایی هستند که پس از گذشت سالها، همچنان پاسخی برایشان وجود ندارد. شاید تنها چیزی که بتوان با اطمینان گفت این باشد که هیروبراین هرگز چیزی فراتر از یک افسانه نبوده است.
Fallout 3 Numbers Station – پیشگویی آینده؟

برای صحبت درباره این ماجرا، ابتدا باید با مفهوم Numbers Station آشنا شویم. به ایستگاههای رادیویی موج کوتاه که در آنها مجموعهای از اعداد خوانده میشود، «ایستگاه اعداد» یا Numbers Station میگویند. این اعداد در واقع پیامهای رمزنگاری شدهای هستند که گفته میشود برای ارسال اطلاعات به جاسوسان و مأموران یک کشور در خاک کشوری دیگر که کلیدهای رمزگشایی پیام را داشتند استفاده میشدهاند. این ایستگاهها از جنگ جهانی اول تا سالهای جنگ سرد بسیار فعال و پرکاربرد بودند.
در Fallout 3 ادعا میشود که یک ایستگاه اعداد مخفی، تعدادی از رخدادهای مهم دنیا را پیش از وقوع پیشبینی کرده است. در این بازی ایستگاههای رادیویی متعددی وجود دارد که یکی از معروفترین آنها Galaxy News Radio است؛ شبکهای که توسط یکی از جالبترین شخصیتهای بازی یعنی Three Dog اداره میشود. گفته شده بود اگر بازیکن بتواند در طول بازی این شخصیت را بکشد، در برخی نقاط خاص و به ویژه مکانهای مرتفع، این ایستگاه به طور ناگهانی به یک ایستگاه اعداد تبدیل میشود و مجموعهای از اعداد را پخش میکند. بازیکنان پس از رمزگشایی آنها به پیامهای عجیبی رسیدند؛ جملاتی مانند:
Washed the car today, maybe Chinese for dinner
«امروز ماشینم را شستم، شاید برای شام غذای چینی بخورم.»
Have you watched my YouTube video yet? I uploaded myself kicking bums in the nuts
«ویدیوی یوتیوبم را دیدهای؟ *ادامه جمله بیادبیه*»
I can’t believe Britney’s actually won an Oscar
«باورم نمیشود که بریتنی(؟) واقعاً برنده اسکار شده است!»
این جملات در نگاه اول عجیب و بیمعنا به نظر میرسند، اما برخی پیامها ماجرا را مرموزتر میکنند؛ زیرا همراه با تاریخ و ساعت هستند و گویی به رخدادهایی در آینده اشاره دارند.
The Queen has died today. The world mourns, as on days like these, we are all Brits. 14:21, March 19th, 2014
«ملکه امروز درگذشت. جهان سوگوار است و در چنین روزهایی، همه ما بریتانیایی هستیم. 19 مارس 2014 ساعت 14:21»
هرچند اکنون چندین سال از درگذشت ملکه الیزابت میگذرد، اما این پیامها حدود سال ۲۰۱۰ مورد توجه قرار گرفتند. به همین دلیل، برخی تصور میکردند این پیام مرگ ملکه را برای سال ۲۰۱۴ پیشبینی کرده است، اما چنین اتفاقی رخ نداد.
پیام دیگری نیز چنین بود:
Accident in the gulf, several dead. Oil spill apparently averted.
«حادثهای در خلیج؛ چندین نفر کشته شدند. ظاهراً نشت نفت کتمان شده است.»
گفته میشود این پیام به حادثه نفتی خلیج مکزیک اشاره دارد؛ حادثهای که در همان سالها رخ داد و گزارشهایی درباره پنهانکاری یا انکار ابعاد نشت نفت از سوی شرکت مسئول آن منتشر شد. این سانحه در نهایت به مرگ تعدادی از افراد و خسارتهای گسترده زیست محیطی انجامید. همچنین ادعا میشود که برخی پیامها به مرگ گری کولمن، بازیگر مشهور نیز اشاره دارند.
پیامهای این ایستگاه بسیار عجیب و تأملبرانگیز هستند، به ویژه اینکه برخی از آنها همراه با تاریخ و ساعت به رخدادهایی مرتبط با مرگ اشاره میکنند. هرچند بسیاری از این پیشبینیها هرگز محقق نشدند، اما همزمانی یا نزدیک بودن برخی دیگر به رویدادهای واقعی، این ماجرا را همچنان مرموز نگه داشته است.
نکته جالب این کریپیپاستا، آن است که ماجرای ایستگاه اعداد با وجود داستانی منطقی، پیچیده و رازآلودش، هرگز به اندازه بسیاری از کریپیپاستاهای مشهور شناخته نشد و طرفداران هم بهندرت درباره آن صحبت میکنند. حتی هنگام جمعآوری اطلاعات برای نوشتن این متن، با وجود جستجوی فراوان، منبع دقیق و معتبری پیدا نکردم و همان اطلاعات محدود نیز تنها در چند منبع کوچک و ویکیها در دسترس بود. به همین دلیل اظهار نظر قطعی درباره واقعی بودن این کریپیپاستا و رخدادهای ادعاشده آسان نیست. حتی نمیتوان با اطمینان گفت که آیا چنین ایستگاهی واقعاً در Fallout 3 وجود دارد یا خیر. بهویژه اینکه طبق توضیحات، دسترسی به آن تنها در شرایط و مکانهای بسیار خاص امکانپذیر است. از طرفی، با توجه به اطلاعات اندک موجود، دست کم من نتوانستم کسی را پیدا کنم که شخصاً این کریپیپاستا را در بازی کشف کرده باشد و تقریباً همه، صرفا همان داستان نقلشده را بازگو میکنند.
Sad Satan – شیطان از اعماق دارک وب

ماجرا به حدود سال ۲۰۱۵ و کانال یوتیوبی Obscure Horror Corner بازمیگردد؛ زمانی که این کانال ویدیوهایی از یک بازی عجیب، مرموز و رعبآور با نام Sad Satan منتشر کرد.
از تصاویری که انتخاب کردهام تعجب نکنید، بازی دقیقا همینقدر عجیب است! راهروهای باریک و تاریک، گرافیکی پیکسلی و مملو از نویز، صداهای گوش خراش و فضایی که از همان ابتدا حس خوبی به مخاطب منتقل نمیکرد. از آن هم بدتر، تصاویر آزار دهندهای بودند که بهصورت جامپ اسکر ناگهان روی صفحه ظاهر میشدند؛ تصاویری از سلبریتیها و سیاست مداران مشهور، قاتلان و متجاوزان شناختهشده یا تصاویر نامفهوم اما ترسناک.

در ابتدا شایعه شده بود که این بازی از محتوایی استخراج شده از دارک وب ساخته شده است. حتی این احتمال مطرح میشد که صداهای جیغ و فریاد داخل بازی واقعی باشند یا تصاویر سلبریتیها به موضوعات بسیار تاریکتری اشاره کنند؛ درست مانند بسیاری از نظریههایی که معمولاً به هر محتوای منتسب به «دارک وب» نسبت داده میشود. مردم نظریههای مختلفی درباره ماهیت Sad Satan مطرح میکردند. برخی آن را یک ARG میدانستند و برخی دیگر باور داشتند که اثری ساختگی از سوی Obscure Horror Corner برای جذب مخاطب است. با این حال، توقف کامل فعالیت این کانال پس از انتشار ویدیوهای Sad Satan ماجرا را مرموزتر کرد.
مدتی بعد، شخصی با نام کاربری ZK در یکی از فرومها نسخهای از این بازی را در اینترنت منتشر کرد، اما این نسخه تفاوتهای آشکاری با آنچه در ویدیوها دیده شده بود داشت. تصاویر آن بسیار آزاردهندهتر بودند و گفته میشد شامل عکسهای واقعی از اجساد و همچنین برخی محتوای جنسی غیرقانونی میشود. البته خیلی زود تلاش شد این نسخه تا حد امکان از سطح اینترنت حذف و دسترسی به آن دشوار شود.
با گذشت حدود ۱۱ سال، حقیقت این بازی همچنان مشخص نیست. یوتیوبری که نخستین بار آن را معرفی کرد دیگر فعالیتی ندارد و عملاً از فضای اینترنت ناپدید شده است. با این حال، نسخههایی از بازی همچنان در اینترنت وجود دارند و قابل دانلود هستند. با وجود این، هنوز اطلاعات معتبری درباره منشأ یا هدف ساخت Sad Satan در دست نیست و مشخص نشده که آیا این بازی حاصل ذهن فردی روانپریش بوده، صرفاً حقهای برای جذب مخاطب یا تلاشی برای دست انداختن مردم. حقیقت این است که هنوز هیچکس پاسخ قطعی این پرسشها را نمیداند.
Ben Drowned – افسانه زلدا و پسر غرقشده

برای روایت این داستان باید به سال ۲۰۱۰ و وبسایت 4chan برگردیم؛ زمانی که کاربری ادعا کرد در یک نسخه دست دوم از The Legend of Zelda: Majora’s Mask با اتفاقاتی عجیب و غیرمنطقی روبهرو شده است. او این نسخه را از پیرمردی خریده بود که در گاراژ خانهاش اجناس دست دوم میفروخت. او تعریف میکند که در آن زمان دانشجوی کالج بوده و تنها وسیله سرگرمیاش یک دستگاه Nintendo 64 بوده است. برای همین، روزی به چند سمساری در محلهاش سر میزند تا بازیهایی برای این کنسول پیدا کند. در نهایت به گاراژی میرسد که پیرمردی در آن بساط فروش اجناس دست دوم برپا کرده بود. وقتی میگوید دنبال چه چیزی است، پیرمرد میان وسایلش جستجو میکند و یک نسخه کپی از Majora’s Mask پیدا میکند؛ کارتریجی ساده و بدون برچسب که نام بازی با ماژیک روی آن نوشته شده بود. پیرمرد بازی را رایگان به او میدهد. او که حالا صاحب یک نسخه رایگان از The Legend of Zelda شده بود، به خانه میرود و بازی را اجرا میکند.
نخستین چیزی که توجهش را جلب میکند، یک فایل ذخیره با نام Ben بود؛ سیوی که به نظر میرسید متعلق به صاحب قبلی بازی باشد. بازیکن فایل جدیدی میسازد و بازی را آغاز میکند، اما از همان ابتدا همه چیز عجیب است. گلیچهای گرافیکی، متنهای به هم ریخته، موسیقیهای برعکسشده و اتفاقات غیرعادی یکی پس از دیگری رخ میدهند. از همه عجیبتر اینکه شخصیتها به جای Link او را Ben خطاب میکنند. در ادامه، مجسمهای با نام Elegy of Emptiness بارها در نزدیکی او ظاهر میشود؛ انگار او را تعقیب میکند. مجسمهای شبیه لینک، اما با لبخندی مضحک.

بازیکن کمی به گشت و گذار پرداخته و جلوتر میرود، اما ناگهان به مکان دیگری تلپورت میشود؛ جایی که شخصیت شرور بازی حضور دارد و مبارزه آغاز میشود. این نبرد طولی نمیکشد، چون لینک ناگهان آتش میگیرد و کشته میشود. پس از شروع دوباره، دوباره همان اتفاق تکرار میشود. انگار راه فراری وجود ندارد. پس از چند بار گیم اور شدن، بازی پیامی مرموز نمایش میدهد:
You’ve met with a terrible fate. Haven’t you?
«سرنوشت وحشتناکی نصیبت شده، مگر نه؟»
بازیکن که کاملاً متعجب شده بود، تصمیم میگیرد به سراغ پیرمرد برود و درباره کارتریج سؤال کند یا آن را پس بدهد. اما پیرمرد دیگر آنجا نیست. همسایهها میگویند مدتی پیش محله را ترک کرده و هیچ خانوادهای هم ندارد که بتوان از آن خبری گرفت. در همان زمانها، پسر با جستجوی بیشتر متوجه میشود سالها قبل پسری به نام Ben در همان محله زندگی میکرده که در اثر غرق شدن جانش را از دست داده است. حالا این سؤال شکل میگیرد: آیا میان این Ben و آن فایل سیو بازی ارتباطی وجود دارد؟ کاربر روایتکننده این ماجرا برای اثبات صحبتهایش، ویدیوهایی از بازی و اتفاقاتش را در یوتیوب منتشر میکند؛ ویدیوهایی که هنوز هم قابل مشاهدهاند.
با وجود تجربه آزاردهنده، او دوباره بازی را اجرا میکند. این بار گلیچها شدیدتر میشوند و دوباره Elegy of Emptiness ظاهر میشود. سپس وارد کاتسینی با حضور Happy Mask Salesman میشود و بعد از آن به مکان دیگری منتقل میشود که هر دو شخصیت Happy Mask Salesman و Elegy of Emptiness در آن حضور دارند. او تلاش میکند با ساز خود یعنی Ocarina of Time و اجرای آهنگ Song of Healing وضعیت را تغییر دهد، اما دوباره آتش میگیرد و میمیرد. پس از آن، در کنار دریا به عنوان یک Zora ظاهر میشود که ظاهری مانند پری دریایی دارد. اسبش کنار ساحل ایستاده و به دریا خیره شده است؛ گویی چیزی نظرش را جلب کرده. بازیکن وارد آب میشود و در اعماق، دوباره با Elegy of Emptiness رو به رو میشود؛ مواجههای که به غرق شدن و مرگ او ختم میشود.
پس از این اتفاق، در صفحه فایلهای ذخیره، کنار فایل Ben، فایلی جدید با نام Drowned ظاهر میشود. اکنون کنار هم قرار گرفتن این دو کلمه و توجه به داستان پسر غرق شده، همه چیز معنای دیگری پیدا میکند. آیا واقعاً پای بن غرق شده در میان است؟ آیا این همان سرنوشت وحشتناکی است که بازی از آن حرف میزد؟
از اینجا به بعد، وضعیت بازیکن روز به روز بدتر میشود. در کنار ماجرای بن که داستان را برای او بسیار ترسناکتر کرده بود، رفتارهای عجیب بازی نیز ادامه پیدا میکرد و حتی شدت میگرفت. او همچنان پیامهای تهدید آمیزی از بازی دریافت میکرد؛ پیامهایی مانند:
You shouldn’t have done that!
«تو نباید آن کار را میکردی!»

داستان ابعاد گستردهتری پیدا میکند و تا جایی پیش میرود که نهتنها اتفاقات عجیب درون بازی ادامه دارند، بلکه بازیکن ادعا میکند در زندگی واقعی نیز دچار کابوس و بیخوابی شده و ماجرای این بازی مرموز بهشدت او را آزار میدهد. حتی مدعی میشود که بن، مانند یک ویروس رایانهای، به کامپیوترش نفوذ کرده و بهصورت خودکار کارهای مختلفی انجام میدهد. اوضاع تا جایی پیش میرود که او کامپیوتر خود را کاملاً آلوده و از دست رفته میبیند. پس در نهایت با انتشار چند پیام اعلام میکند که به زودی آن نسخه از بازی را نابود خواهد کرد تا این ماجرا برای همیشه پایان یابد و فرد دیگری ناخواسته درگیر این اتفاقات نشود.
ماجرای Ben Drowned بسیار طولانی و پرجزئیات است و آنچه خواندید، تنها چکیدهای از داستان آن بود. در این خلاصه تلاش شد با حذف برخی اتفاقات فرعی و جزئیات، خط داستانی اصلی روایت شود. اگر درباره این کریپیپاستا کنجکاو هستید، میتوانید با جستجویی ساده در یوتیوب، هم ویدیوهای ضبط شده از بازی را تماشا کنید و هم ویدیوهای چند ساعتهای را ببینید که داستان را بهطور کامل روایت و بررسی میکنند. اما پس از تمام این صحبتها، سؤال اصلی اینجاست: ماجرای آن بازی چه بود؟ آیا واقعاً پای یک بازی نفرین شده و روح پسری غرق شده در میان بود؟ خب، در واقع نه!
پس از گذشت مدتی، فردی که این داستان را روایت کرده بود، با نام واقعی خود یعنی Alex Hall هویتش را آشکار کرد و توضیح داد که تمام این ماجرا ساخته ذهن او بوده و هیچکدام از اتفاقات روایت شده واقعیت نداشتهاند. او با استفاده از Project 64، شبیهساز کنسول Nintendo 64 که امکان دسترسی و ویرایش فایلهای بازی را فراهم میکرد، تغییرات مورد نظرش را اعمال کرده و داستانی را که در ذهن داشت را قدم به قدم در بازی پیادهسازی کرده بود. ماجرای Ben Drowned از معدود کریپیپاستاهایی است که با وجود داستانی طولانی، پرجزئیات و محبوبیت فراوان میان مخاطبان، منشأ و پیشزمینه آن کاملاً مشخص است و تقریباً تمام بخشهای خط داستانی آن، از نحوه شکلگیری داستان گرفته تا روش ساخت و اجرای آن، بهخوبی شناخته شده و ابهام چندانی درباره آن وجود ندارد.
سخن پایانی

صحبت درباره افسانهها و کریپیپاستاها پایانی ندارد و هنوز داستانهای بیشمار دیگری وجود دارند که میتوان درباره آنها صحبت کرد. در این دو قسمت تلاش شد تا برخی از جالبترین آنها معرفی شوند و در کنار روایت داستان، منشأ و دلیل شکلگیری هر یک نیز مورد بررسی قرار گیرد.
به نظر شما جای کدام داستانها در این دو مقاله خالی بود؟ نظراتتان را حتماً با ما در میان بگذارید.
منبع: gamefa.com


