راز خلق بهترین لحظه “جان شکست”; صحنه ای که در فیلمنامه نیست!
قبل از اکران «سخت بمیر» در سال 1988، شخصیتهای منفی فیلمهای اکشن اغلب چهرههای تک بعدی و کلیشهای بودند. شروری که فقط با ظاهرش شناخته می شود. مردی مرموز با گربه ای بر زانو، غول عضلانی و ساکت، قاتل روانی یا دشمنی که نماد دوران جنگ سرد است و مدام قهرمان را با لبخندی تحقیرآمیز تهدید می کند. قرار نبود این شخصیت ها پیچیده باشند. تنها ماموریت آنها این بود که مخاطب را از خود متنفر کنند.
اما همه چیز با اولین تجربه سینمایی آلن ریکمن تغییر کرد. او با بازی در نقش هانس گروبر، نه تنها یکی از ماندگارترین شخصیت های منفی تاریخ سینما را خلق کرد، بلکه استاندارد جدیدی را برای شروران فیلم های اکشن تعیین کرد. شخصیتی که باهوش، باحال، شوخ و غیرقابل پیش بینی و همچنین خطرناک به نظر می رسد.
ریکمن در طول فیلم عملکرد بسیار خوبی ارائه می دهد، اما یک صحنه در نیمه دوم بیش از هر لحظه دیگری نشان می دهد که چرا هانس گروبر تا این حد متفاوت است. سکانسی که از ابتدا وارد فیلمنامه نشد و درست در اواسط فیلمبرداری ساخته شد.
صحنه ای که همه چیز را تغییر داد

در این قسمت از فیلم، گروبر سعی میکند وسایل الکترونیکی مورد نیاز برای باز کردن گاوصندوق را بیابد و در عین حال جان مککلین، پلیسی را که کل نقشه سرقت را خراب کرد، از بین میبرد.
او از روی یک سکو می پرد اما ناگهان خود را در مقابل جان مک کلین می بیند. مردی که اسلحه را مستقیماً روی صورت خود گرفته است. “سلام رفیق… چطوری؟” مک کلین با آرامش همیشگی خود صحبت می کند.
گروبر تنها چند ثانیه برای تصمیم گیری فرصت دارد. اما به جای اینکه مانند یک جنایتکار حرفه ای واکنش نشان دهد، ناگهان شخصیت خود را به کلی تغییر می دهد. با لهجه آمریکایی و صدایی لرزان فریاد می زند: خدایا… نه! لطفا مرا نکش… خواهش می کنم! مککلین که فکر میکند با یکی از گروگانها سر و کار دارد، اسلحه را پایین میآورد و سعی میکند آرام شود.
گروبر همچنین داستانی کاملاً نادرست را بیان می کند. او گفت که از دست تروریست ها فرار می کند و می خواهد برای دریافت کمک به پشت بام برود. مک کلین که هیچ شکی در مورد خودش ندارد می گوید: سقف را فراموش کن مردم آنها همه جا هستند اگر می خواهی زندگی کنی با من بیا. این چند دقیقه یکی از پر استرس ترین صحنه های فیلم را رقم می زند.
مخاطب به خوبی می داند که مردی که برای جانش گدایی می کند مغز متفکر عملیات است. اما مک کلین چهره او را نمی شناسد و فقط می تواند صدای او را از طریق شبکه بی سیم بشنود. این برتری اطلاعات تنش منحصر به فردی ایجاد می کند. مخاطب هر لحظه منتظر افشای هویت گروبر است، اما این اتفاق نمی افتد.
امروزه این سکانس یکی از مشهورترین لحظات تاریخ سینمای اکشن به حساب میآید، اما نکته جالب این است که در نسخه اول فیلمنامه اصلا وجود نداشت.
سکانسی که در اواسط تیراندازی متولد شد

کارگردانی آن را جان سخت بر اساس فیلمنامه ای از جان مک تیرنان، جب استوارت و استیون ای. دسوزا بر عهده دارد. طبق مصاحبه دی سوزا با مجله اسلش فیلم به مناسبت سی امین سالگرد ساخت این فیلم، شکل گیری این سکانس کاملا تصادفی بوده است. از آنجایی که یانسخت اولین تجربه سینمایی آلن ریکمن بود، بازیگران هنوز به طور کامل استعدادهای او را درک نکرده بودند.
در طول فیلمبرداری، یکی از اعضای گروه از ریکمن پرسید که آیا می تواند با لهجه آمریکایی صحبت کند. ریکمن نیز به شوخی چند جمله با لهجه کالیفرنیایی خود گفت. دی سوزا می گوید: «من فورا ساندویچ را انداختم. متوجه شدم که این دقیقاً همان چیزی است که فیلم به آن نیاز دارد.” او بلافاصله با تهیه کننده و کارگردان تماس گرفت و از ریکمن خواست که همان لهجه را تکرار کند. چند دقیقه بعد ایده بزرگی متولد شد.
اگر گروبر بتواند لهجه بریتانیایی خود را پنهان کند، می تواند با مک کلین رودررو شود. قهرمان بدون اینکه متوجه شود با دشمن واقعی خود صحبت می کند. فقط یک مشکل وجود داشت. در نسخه اول فیلم، مک کلین صحنه کشته شدن تاکاگی توسط گروبر را دید و به طور طبیعی چهره او را تشخیص داد. با این حال، شانس با تیم سازنده بود. آن صحنه هنوز فیلمبرداری نشده بود.
در نتیجه، آنها تصمیم گرفتند صحنهسازی فیلم را تغییر دهند و صحنه قتل را طوری طراحی کنند که مککلین فقط صدای تیراندازی را بشنود و هرگز چهره گروبر را نبیند. بدین ترتیب یکی از بهترین سکانس های تاریخ سینمای اکشن متولد شد.
آلن ریکمن چگونه این صحنه را به تصویر کشیده است؟

بازی ریکمن در این سکانس به تغییر لهجه محدود نمی شود. او باید در عرض چند ثانیه از یک مرد قدرتمند و حسابگر به گروگانی وحشت زده تبدیل می شد. این تغییری است که حتی اگر اندکی اغراق شود، اعتبار کل سکانس را از دست می دهد. جالبتر اینکه ریکمن در حین فیلمبرداری از ناحیه زانو آسیب دید. به همین دلیل است که او کل مصاحبه خود را با بروس ویلیس تقریباً روی یک پا ایستاده انجام داد و پای آسیب دیده خود را از کادر دوربین دور نگه داشت. جان مک تیرنان همچنین دوربین را از زاویه هلندی گرفته تا حس بی اعتمادی و فریب را تقویت کند. تکنیکی که ناخودآگاه به بیننده القا می کند که همه چیز آنطور که به نظر می رسد نیست.
چرا این سریال همچنان به عنوان نمونه عمل می کند؟

این فقط بازی شگفت انگیز آلن ریکمن نیست که این صحنه را ماندگار می کند. بلکه انعطاف گروه تولید در مقابل یک ایده ناگهانی است. آنها برای استفاده حداکثری از فرصت فوق العاده، تصمیم گرفتند برنامه فیلمبرداری را تغییر دهند، تدوین را دوباره طراحی کنند و حتی یکی از صحنه های کلیدی فیلم را بازنویسی کنند.
نتیجه این تصمیم خلق یکی از ماندگارترین شخصیت های منفی تاریخ سینما بود. هانس گروبر دیگر فقط یک تروریست یا جنایتکار نبود. او باهوش، کاریزماتیک، آرام، چند قدم جلوتر از دیگران و از همه مهمتر فردی متقاعد کننده بود. شخصیتی که بعدها الهام بخش بسیاری از شرورهای مشهور فیلم های اکشن شد.
شاید مهمترین درس از این داستان این باشد؛ گاهی اوقات بهترین ایده ها نه در هنگام نگارش نسخه اول فیلمنامه، بلکه در قلب فرآیند تولید، با ذهنی باز و انعطاف پذیر خلق می شوند. جانشخ نمونه درخشان این حقیقت است; فیلمی که نشان می دهد چگونه یک تصمیم چند دقیقه ای می تواند تاریخ یک گونه را برای همیشه تغییر دهد.
منبع: آموزشگاه فیلم نو
منبع: دیجیکالا مگ






