«Supergirl» ثابت می کند که چرا دنیای سینمایی دی سی باید فراتر از جیمز گان حرکت کند
فیلم «سوپرگرل» (Supergirl) پس از اکران با انتقادهای تند مواجه شد. صرف نظر از اینکه این انتقادات چقدر معتبر هستند و چقدر از تعصبات همیشه موجود علیه ابرقهرمانان زن نشات میگیرند، منتقدان و مخاطبان به طور یکسان موافقند که «سوپرگرل» فاقد رویکرد منسجمی است. در حالی که Girl of Steel در برابر کریپتونیت ضعیف می شود، اجرای قدرتمند و اصلی میلی الکاک از این ابرقهرمان بارها و بارها به دلیل انتخاب های پیچیده، تصاویری بی روح و مجموعه های گیج کننده ناامید می شود. برخی از انتخابها با بقیه فیلم همخوانی ندارند، و این حس را القا میکنند که کریگ گیلسپی، کارگردان «سوپرگرل» میخواست با تقلید از کارهای جیمز گان، رئیس فعلی دیسی، همراه با پیتر سافران، کمبود کار را جبران کند. یا حداقل، همانطور که او می بیند، «سوپرگرل» را با فیلم های «سوپرمن» (2025) و دنباله آن «مرد فردا» که در حال حاضر برای اکران در سال 2027 برنامه ریزی شده است، هماهنگ کند.
پس از اکران فیلم و انتشار مصاحبه های مختلف با گیلسپی، مشخص شد که تأثیر جیمز گان بر «سوپرگرل» صرفاً تقلید یا الهام نبوده است. گان در واقع بر فیلم تأثیر گذاشت، اما لزوماً انتخاب خود گیلسپی نبود. در مقاله ای که توسط «هالیوود ریپورتر» منتشر شد، به نظر می رسد که استودیو دی سی زمستان گذشته دو نسخه از «سوپرگرل» را برای اهداف آزمایشی به مخاطبان محدودی نشان داد. یک نسخه پیرو خط فکری گیلسپی بود و نسخه دیگر توسط استودیو ویرایش شد. در آن زمان، هر دو نسخه برای مخاطبان آزمایشی نمایش داده شد. در مقایسه با زمانی که تنها یک نسخه از فیلم برای تماشاگران نمایش داده شد، Supergirl امتیاز قابل توجهی کمتری دریافت کرد، اما در مجموع نسخه استودیویی کمی بهتر از نسخه گیلسپی بود. بالاخره نسخه استودیویی وارد سینما شد. اگر چیزی وجود داشته باشد که این فاش شده از هالیوود ریپورتر نشان می دهد، این است که مشکلات سوپرگرل فقط تقصیر گیلسپی یا هر کس دیگری نیست. اگر دی سی می خواهد موفق باشد، باید فراتر از جیمز گان و رویکرد او حرکت کند و اجازه دهد دنیای سینمایی دی سی تکامل یابد.
برای موفقیت تلاش کنید

به راحتی می توان فهمید که چرا برادران وارنر می خواستند تا این حد به جیمز گان تکیه کنند. در مارول، این کوین فایگی بود که اساساً چشم انداز مارول را تغییر داد و فیلم های ابرقهرمانی مدرن را بازتعریف کرد. فیگ به عنوان نویسنده/تهیه کننده، حرف آخر را در مورد تمام تولیدات دنیای سینمایی مارول میزند. اما همانطور که در فیلمهای “نگهبانان کهکشان” دیدیم، گان یکی از معدود افرادی است که میداند چگونه سبک خود را تحت سیستم فایگی حفظ کند. به علاوه، گان دانش و اشتیاق به انتخاب های حواس پرت از دی سی کامیکس را دارد. او شخصیتهای ناشناخته و عجیب را بیرون آورد و در مرکز قرار داد، مانند «صلحساز» یا «کماندوهای مخلوق». جیمز گان با سوپرمن ثابت کرد که می تواند رویکرد عجیب و غریب و در عین حال وفادار خود را به کمیک ها بیاورد. اینجا بود که جیمز گان جایگاه خود را به عنوان یک فیلمساز با استعداد برای رهبری دی سی مستحکم کرد.
با گذشت زمان، شهرت حسن بیشتر شد. او گفت که میخواهد دست کارگردانها را باز بگذارد تا برخلاف رویکرد مارول، رویکرد خودشان را به دنیای دیسی بیاورند. رویکردی کاملا مغایر با کارخانه فیلمسازی و سریال سازی مارول. گان اصرار داشت که هیچ پروژه دی سی تحت مدیریت او بدون فیلمنامه و درمان مناسب وارد مرحله تولید نخواهد شد. جیمز گان گفت که او اولویت را به فیلمنامه نویسان می دهد و حتی آنا نوگویرا، فیلمنامه نویس «سوپرگرل» را در کنار میلی آلکاک و جیسون موموآ در طول کمپین تبلیغاتی فیلم قرار داده است.

در نگاه اول به نظر می رسد که دلیل اصلی افت اخیر فیلم، مشکلات پشت صحنه «سوپرگرل» باشد. ویرایش های استودیویی، فیلمبرداری مجدد، تبلیغات بیش از حد چیز جدیدی در دنیای فیلم سازی با بودجه کلان و مبتنی بر IP نیست و ما فکر می کردیم که گان می تواند این مشکلات را حل کند. اما اگر ادعای منابع ناشناس در مقاله «هالیوود ریپورتر» مبنی بر تفاوت رویکردهای هنری گان و گیلسپی صحت داشته باشد، باید به این نتیجه رسید که حتی جیمز گان نیز نتوانست در برابر رویه های استاندارد فیلمسازی استودیویی مقاومت کند و رویکرد کارگردان محور را در اولویت قرار داده است.
اما حتی قبل از شروع فیلمبرداری سوپرگرل، نشانه هایی از دردسر ظاهر شد. اگر به کارنامه گیلسپی قبل از «Supergirl» نگاه کنید، چندین فیلم قابل توجه خواهید دید. از برنده اسکار I Am Tonya تا Cruella، داستان روزهای اولیه یک شرور دیزنی. با این حال، نمی توان گفت که گیلسپی در جهت خود دارای یک کش و امضای خاص است. اگر وجود داشته باشد، چیزی شبیه یا کم رنگ تر از مهر و امضای جیمز گان است. مثل قهرمانان شکسته یا اعداد کمدی و موزیکال خودآگاه که ناگهان وسط فیلم ظاهر می شوند. گان اندی موشیتی را به عنوان کارگردان فیلم مورد انتظار بتمن “شجاع و جسور” انتخاب کرد. شخصی که بزرگترین دستاوردش آوردن «آن» به پرده بزرگ و کنار هم قرار دادن افتضاح «فلش» پس از مراحل بسیار آشفته تولید بود.
جیمز واتکینز کارگردانی فیلم بعدی دنیای سینمایی دی سی، “کلیفیس” را بر عهده خواهد داشت که فیلمنامه آن متعلق به مایک فلانگان بزرگ است. در بهترین فیلمش، «اسپاک هیچ بدی»، او حتی بیشتر عقب می ایستد و جیمز مک آووی را آزاد می گذارد تا هر طور که می خواهد دیوانه باشد.
بحران در دنیای دی سی جیمز گان

با نگاهی به این لیست از کارگردانان، به نظر می رسد که جیمز گان برخلاف گفته قبلی خود خیلی از مسیر مارول دور نشده است. بنابراین او یک سری کارگردان آورد تا پشت دوربین بنشینند تا فیلم های مورد نظر استودیو را بسازند. اما اوضاع در DC کمی بدتر است. زیرا حداقل کوین فایج در مارول می داند که چگونه استودیو را اداره کند. سرانجام جیمز گان کارگردان می شود.
البته، گان روی شخصیتهای کمیک دیسی کار میکند و میداند چگونه بهترینها را در آنها به نمایش بگذارد. هرگز از نشان دادن حماقت ابرقهرمانانی که برای مبارزه با جرم و جنایت جوراب شلواری پوشیده اند تردید نمی کند. همچنین آنها را به شخصیت هایی چند لایه و کاملاً انسانی تبدیل می کند. شخصیت های واقعی در جهان های پوچ. گان همچنین می داند که چگونه با مضامین سنگین تر در قالب یک داستان ابرقهرمانی جهان و رنگارنگ مقابله کند. مثل زمانی که Conqueror در «Suicide Squad» استارو را به یک سلاح کشتار جمعی تبدیل می کند یا زمانی که زندان های سیاه پوست به بخش مهمی از داستان در «Superman» تبدیل می شوند.
اما به همان اندازه که گان در گفتن این داستان ها خوب است، او تنها کسی نیست که می تواند این کار را انجام دهد. حتی در دنیای سینمایی مارول، هم تایکا وایتیتی و هم رایان کوگلر موفق شدهاند فیلمهای ابرقهرمانی بسازند که کاملا شخصی و بدیع هستند. تقریباً دو دهه پس از راه اندازی دنیای سینمایی مارول، واضح است که سایر فیلمسازان در حال اعمال ایده های حواس پرت خود در دنیای ابرقهرمانان هستند. وقت آن رسیده است که گان این کارگردانان را پیدا کند و همان آزادی عملی که دارد به آنها بدهد. صادقانه بگویم، جیمز گان باید فیلمسازانی را بیابد که نگاه منحصر به فردی به «ابر قهرمان» نداشته باشند.
البته، این واقعیت را نادیده نگیریم، جیمز گان کارهای خوبی در دی سی انجام داد و محدودیت هایی داشت. گاهی اوقات او چنان درگیر نسخه خودش از شخصیتها و جهانهای ابرقهرمانی میشود که فراموش میکند فیلمهای ابرقهرمانی هم برای بچهها هستند. همیشه کارگردانی در دنیای دی سی وجود خواهد داشت که می داند چگونه یک فیلم عالی برای همه، از پیر و جوان بسازد. به نحوی که خود گان هرگز به آن فکر نکرده بود.
با وجود نقدهای منفی «Supergirl» و نگرانی ها در مورد چند فیلم آینده دی سی و تأثیر جیمز گان، می توان امیدوار بود که این فیلم ها فراتر از دید استودیو یا رئیس استودیو باشد. به عنوان مثال، «بتمن 2» مت ریوز وجود دارد که دیدگاهی کاملاً متفاوت دارد و اساساً هیچ ارتباطی با بقیه دنیای دی سی که جیمز گان در تلاش برای ایجاد آن است، ندارد. در آگوست امسال شاهد عرضه سریال «فانوس ها» خواهیم بود که شبیه هیچ یک از پروژه های جیمز گان نخواهد بود. در حالی که کریس مندی، یکی از نامهای کهنهکار دنیای تلویزیون، بهعنوان مجری سریال ظاهر میشود، تام کینگ و دیمون لیندلوف نیز خالقان «فانوسها» محسوب میشوند. آنها دو نفری هستند که به خاطر ایدههای جسورانه (و گاهی آزاردهنده) و برداشتی که از شخصیتهای تثبیت شده دارند، شناخته میشوند.
اما هیجان انگیزتر از “Lanterns” “Dynamic Duo” است. فیلمی درباره دیک گریسون (رابین) و جیسون تاد. این فیلم در استودیوی انیمیشن Swaybox که متخصص در انیمیشن سنتی و عروسکی است فیلمبرداری می شود. این فیلم نه تنها وعده می دهد که کاملاً متفاوت از فیلم های ابرقهرمانی معمول باشد، بلکه می تواند مخاطبان جوان تری را نیز به این نسخه جدید دنیای سینمایی دی سی جذب کند. به حدی که هیچ یک از نسخه های اخیر در این زمینه موفق نبوده اند. با در نظر گرفتن این پروژه ها، واضح است که مشکلات «سوپرگرل» نگرانی ها در مورد آینده دی سی را افزایش داده است، اما این هنوز به معنای پایان دوران جیمز گان نیست. ما در حال حاضر در میانه این راه هستیم.
منبع: Den of Geek
منبع: دیجیکالا مگ





