نقد و بررسی فیلم Fall 2: Deadpoint | دره، سقوط و مرگ | موبوگیم

۴ سال پس از موفقیت فیلم Fall، دنبالۀ آن با نام Fall 2: Deadpoint اکران شده است. فیلمی که اگرچه به اندازۀ نسخۀ اصلی مورد پسند واقع نشد اما ماجراجویی مهیج و پرالتهابی را دربردارد.

سالانه فیلم‌های کم نام و نشانی که هیچ انتظاری از آنها نمی‌رود با بودجۀ اندک و بدون حضور چهره‌های سرشناس ساخته می‌شوند که گاهی به غافلگیری بزرگ سال می‌انجامند. فیلم «سقوط» در سال ۲۰۲۲ میلادی چنین اثری بود. اثری که هیچ‌کس تا پیش از اکران آن توجه ویژه‌ای به آن نداشت و با بودجۀ بسیار اندک ۳ میلیون دلاری ساخته شد، اما خیلی زود به اثری محبوب تبدیل شد که در دل مخاطبان و حتی منتقدان جا باز کرد. اثری سراسر هیجان که بیننده را به مدت ۱۰۰ دقیقه میخکوب می‌کرد. از آن‌جایی که فیلم «سقوط ۲: نقطۀ مرگ» ارجاعات قابل توجهی به نسخۀ پیشین خود دارد، پیش از اینکه وارد داستان و نکات قابل نقد فیلم دوم شویم، مروری کوتاه بر نسخۀ اورجینال می‌کنیم.

هشدار اسپویل! | پیشنهاد می‌کنم پیش از خواندن ادامۀ متن، فیلم Fall (2022) را تماشا کنید.

فیلم «سقوط» افتتاحیۀ درخشانی دارد. سه صخره‌نورد نترس در ارتفاعی چند صدمتری در حال بالا رفتن از یک کوه هستند. یک زوج با نام‌های «بِکی» و «دَن» و دوست صمیمی‌شان «شایلو هانتر» با نام مستعار دینجر دی. در این سفر پرخطر، دن سقوط کرده و جان خود را از دست می‌دهد. ۵۱ هفته از آن حادثۀ ناگوار می‌گذرد و بِکی، همسر دَن، (با نقش‌آفرینی گریس کارولین کری) با وجود اصرارها و حمایت‌های عاطفی پدرش (با نقش آفرینی جفری دین مورگان) کماکان نتوانسته خود را از سوگ همسرش رهایی بخشد. در چنین شرایطی دوست صمیمی‌اش شایلو هانتر (با نقش آفرینی ویرجینیا گاردنر) به سراغ او می‌آید و او را به یک ماجراجویی دیوانه‌وار دعوت می‌کند تا بتواند دوباره زندگی را در آغوش بگیرد.

فیلم «سقوط» پر است از صحنه‌های مهیج و نفس‌گیری که ضربان مخاطب را بالا می‌برد. بی‌راه نیست اگر «سقوط» را یکی از هیجان‌انگیزترین آثار سالیان اخیر بنامیم. اثری که تنها با دو کاراکتر و یک لوکیشن محدود، به لطف کارگردانی خوب اسکات من و فیلمبرداری، تدوین و موسیقی متن قدرتمند مک‌گریگور، رابرت هال و تیم دسپیک صحنه‌های به‌یادماندنی‌ای را در ارتفاع ۶۱۰ متری پل B۶۷ دارد که به این سادگی‌ها از ذهن مخاطب فراموش نمی‌شود.

فیلمنامۀ «سقوط» به نویسندگی خودِ اسکات من و جاناتان فرانک هم قابل قبول محسوب می‌شود. فیلمنامه‌ای که با شخصیت‌پردازی خوبی کاراکترها را در موقعیت‌های نفس‌گیری قرار می‌داد و بیننده را در تعلیقی مداوم نگه می‌داشت. اما در عین حال اغلب ضعف‌های فیلم به همین فیلمنامه‌ای برمی‌گردد که در یک سری از موارد ناموفق است. فیلمنامه‌ای که سعی دارد علاوه بر یک ماجراجویی پرالتهاب، به درامی قابل اعتنا هم دربارۀ مسائل مهمی همچون سوگ و خیانت تبدیل شود و در این بین از پیچش‌های داستانی بهره می‌گیرد که چندان موفق نیست.

مجموعاً «سقوط» اثری غافلگیرکننده بود که با بودجه‌ای بسیار اندک به دلیل اجرای قوی‌اش، خصوصا در بازنمایی صحنه‌های دلهره‌آور و ملتهب، موفق شد مخاطبان زیادی را به خود جذب کند و به فروش ۱۸ میلیون دلاری برسد. همین موفقیت سبب شد تا دنبالۀ آن فیلم با نام «سقوط ۲: نقطۀ مرگ» ساخته شود و در ادامه به نقد و بررسی آن می‌پردازم.

نقد و بررسی فیلم Fall 2: Deadpoint | دره، سقوط و مرگ | موبوگیم
تصویری از فیلم Fall (2022) | ماجراجویی مهیج و البته تراژیک بِکی و هانتر به یکی از جذاب‌ترین فیلم‌های سال ۲۰۲۲ میلادی تبدیل شد.

«سقوط ۲: نقطۀ مرگ» در تیم سازندگان خود نسبت به نسخۀ اورجینال دچار تغییرات گسترده‌ای شده است؛ اتفاقی که در فرنچایزها و مجموعه فیلم‌های سینمایی ابدا اتفاق غریبی نیست. در حالی که اسکات من نویسنده و کارگردان نسخۀ اورجینال «سقوط» بود، «سقوط ۲: نقطۀ مرگ» توسط برادران اسپیریگ کارگردانی شده است. اگرچه فیلمنامۀ فیلم دوم هم توسط همان تیم قبلی یعنی اسکات من و جاناتان فرانک نوشته شده، اما تغییر مهم‌ترین رکن فیلم یعنی کارگردان تاثیر خودش را خصوصا در نحوۀ اجرای کار گذاشته است.

پیتر و مایکل اسپیریگ دوقلوهای آلمانی-استرالیایی هستند که بیش از دو دهه‌ست در کنار یکدیگر به فیلمسازی مشغول هستند. این دو برادر تاکنون شش فیلم بلند سینمایی را کارگردانی و بعضا نویسندگی کرده‌اند. آنها کار را با ساخت فیلم‌هایی در فضای وحشت و دیستوپیایی (Undead و Daybreakers) آغاز کردند و به جریان اصلی هالیوود هم راه یافتند و با ستارگان همچون ویلم دفو و ایثن هاوک کار کردند. آنها سپس موفق‌ترین فیلم خود به نام Predestination را در سال ۲۰۱۴ میلادی ساختند؛ فیلمی در اتمسفری مشابه با فیلم‌های پیشنشان با این تفاوت که وجه علمی-تخیلی پررنگ‌تری دارد. اگرچه این فیلم در گیشه با شکست مواجه شد ولی به عنوان یکی از فیلم‌های موفق علمی-تخیلی دهۀ گذشته به آن نگاه می‌شود. آنها سپس با فیلم Jigsaw دوباره وارد فرنچایز «اره» و ژانر وحشت شدند و سپس با ساخت فیلم Winchester راه خود را در این عرصه ادامه دادند. فیلم‌هایی که کیفیت بالایی نداشتند اما به لحاظ تجاری با سودهای قابل توجهی همراه شدند.

بنابراین برادران اسپیریگ به عنوان فیلمسازانی شناخته می‌شوند که می‌توانند در فیلم‌هایی گیشه‌ای در اتمسفری دارک و ترسناک، با بودجۀ اندک اثری قابل تماشا بسازند که به لحاظ تجاری هم به موفقیت برسد. با توجه به این سبقه، تهیه‌کنندگان تصمیم گرفتند «سقوط ۲: نقطۀ مرگ» را با بودجۀ اندک سه میلیون دلاری به گزینۀ کم‌ریسکِ برادران اسپیریگ بسپرند. فیلمی که پس از ۸ سال غیبت، نام این دو برادر را به عنوان کارگردان به روی پردۀ سینما کشاند.

نقد و بررسی فیلم Fall 2: Deadpoint | دره، سقوط و مرگ | موبوگیم
تصویری از پیتر و مایکل اسپیریگ، برادران دوقلویی که فیلم «تقدیر» (Predestination) را ساخته بودند. «سقوط ۲: نقطۀ مرگ» هفتمین فیلم آنها محسوب می‌شود.

فیلم «سقوط ۲: نقطۀ مرگ» افتتاحیه‌ای مشابه با افتتاحیۀ جذاب فیلم اول دارد. دو فرد شرق‌آسیایی در حال عبور از مسیری بسیار باریک و خطرناک در ارتفاعی بالا هستند. شب است و باران با شدتی بالا در حال بارش است. زلزله‌ای می‌آید و سنگ‌های فراوانی به سمت مسیر تنگ این دو نفر ریزش می‌کند که باعث سقوط آنها می‌شود.

سکانس افتتاحیه دو کارکرد اساسی دارد. اول اینکه مخاطب را خیلی زود به فضایی دلهره‌آور می‌برد. همان فضایی که هر مخاطبی از دنبالۀ فیلم «سقوط» انتظارش را می‌کشید؛ ماجراجویی‌های پرالتهاب در نقاط پرریسک. دوم اینکه لوکیشن اصلی را به بیننده معرفی می‌کند. کوه کوآن در کشور تایلند همان جاییست که قرار است بخش اعظم فیلم در آنجا برگزار شود. بنابراین معارفۀ این مختصات با چنین صحنه‌ای، بذر ترس و دلهره را در دل مخاطب می‌کارد تا بزرگترین آنتاگونیست فیلم از دل همین صحنه بیرون بیاید.

در ادامه فیلم به معرفی کاراکترهای خود می‌پردازد. معرفی‌ای که باری دیگر همانند فیلم نخست، با تم سوگ و سوگواری آغاز می‌شود. فیلم اشاره‌ای به اتفاقات فیلم اول دارد. اینکه شایلو هانتر پس از مرگش به شهرتی گسترده دست پیدا کرده و حالا خواهر کوچک‌تر او، جکس هانتر (با نقش آفرینی هریت اسلیتر)، هنوز نتوانسته با مرگ خواهر مشهورش کنار بیاید. لوس (با نقش آفرینی آرسمه توماس) که خود را دوست شایلو معرفی می‌کند، با یافتن دفترچه‌ای از ماجراجویی‌های برنامه‌ریزی‌شده شایلو، جکس را متقاعد می‌کند تا برای غلبه بر ترس دائمی‌ و ادای احترام به خواهرش، مسیر تخته‌ای کوه کوآن را برگزینند.

کمتر کسی پس از موفقیت فیلم Fall در سال ۲۰۲۲ میلادی فکرش را می‌کرد که دنبالۀ این فیلم چنین آغازی با چنین کاراکترهایی داشته باشد. بنابراین «سقوط ۲: نقطۀ مرگ» شروعی متفاوت و قابل توجه دارد که به بسط هر چه بیشتر فرنچایز «سقوط» می‌انجامد. خوب است همین جا اشاره کنم که این اثر با تمامی نقاط ضعف و قوتش، موفق به گسترش این دنیای سینمایی می‌شود. هم اتفاقات فیلم پیشین را دنبال می‌کند، هم کاراکترهای جدیدی را معرفی می‌کند و هم پایه‌ریزی خوبی برای قسمت سوم انجام می‌دهد.

با این حال، یکی از نقاط قوت غیرقابل‌انکار فیلم، فضای نیم ساعت ابتدایی آن است. برخلاف فیلم اول که بیشتر در روشناییِ روز و زیر آفتاب سوزان می‌گذشت، Deadpoint بخش عمده‌ای از نیم ساعت اول را در تاریکی شب می‌گذراند. نورپردازیِ تاریک، سایه‌های سنگین، و موسیقی متنِ ترسناکی که بیشتر به ژانر وحشت تعلق دارد تا به یک تریلر بقا، فضایی خفه‌کننده و اضطراب‌آور می‌سازد. اینجا برادران اسپیریگ کار خودشان را انجام می‌دهند؛ آنها می‌دانند چگونه با نور و صدا، حسِ تهدید را در هوا پخش کنند. اما این فضا، به‌جای آنکه در خدمت تعلیقِ موقعیت باشد، به‌زودی جای خود را به تکرارِ صحنه‌های آشنا می‌دهد و آن جادوی اولیه رنگ می‌بازد.

نقد و بررسی فیلم Fall 2: Deadpoint | دره، سقوط و مرگ | موبوگیم
تصویری از فیلم Fall 2: Deadpoint (2026) | نقش‌آفرینی‌ قابل قبول بازیگران (بازی خوب هریت اسلیتر) و واکنش کاراکترها به موقعیت‌هایی که در آن قرار گرفته‌اند بخشی از ضعف فیلمنامه در بحث شخصیت‌پردازی دو کاراکتر جکس و لوس را می‌پوشاند. اما برخلاف فیلم اول، شیمی قابل توجهی بین این دو کاراکتر برقرار نمی‌شود.

تفاوت مهمی که این فیلم با نسخه قبلی دارد، در ماهیت شخصیت‌هاست. در Fall، بکی و شایلو کوهنوردان باتجربه‌ای بودند که می‌دانستند چه می‌کنند—هرچند تصمیمشان احمقانه بود، اما مهارت داشتند. در Deadpoint، جکس و لوس آماتور هستند. آنها برای عبور از این مسیر مرگبار به یک راهنما نیاز دارند و به سراغ جان (تام بریتنی) می‌روند، مردی بریتانیایی که با گرفتن رمز عبور در یک بار مخفی، آنها را به کوه می‌برد. این «نیاز به راهنما» به خودی خود نکته‌ای جالب و سمپاتیک است: تماشاگر می‌تواند با ترس و ناتوانی این دو زن همذات‌پنداری کند، چیزی که در فیلم اول کمتر وجود داشت. این انتخاب، به طرزِ بالقوه‌ای می‌توانست به افزایش تعلیق کمک کند—چون هر اشتباه کوچک، به‌جای یک مانع فنی، یک فاجعه انسانی است. اما فیلمنامه حتی از این مزیت هم بهره نمی‌برد و خیلی زود جکس و لوس را به همان الگوی «گیرکردن روی یک سطح باریک» پرتاب می‌کند. بازی‌ها اما قابل قبول هستند. هریت اسلیتر در نقش جکس، انتخاب مناسبی است و در صحنه‌های فیزیکی و عاطفی، به‌ویژه در لحظات ترس و درماندگی، عملکرد خوبی دارد. البته باید پذیرفت که اسلیتر ۳۲ ساله است و فیلم تلاش می‌کند او را جوان‌تر نشان دهد—که چندان هم بی‌نتیجه نیست، اما کاملاً هم پنهان نمی‌ماند. آرسمه توماس نیز در نقش لوس/بیلی، به‌ویژه در نیمه دوم که لایه‌های شخصیتش آشکار می‌شود، بازی قابل‌قبولی ارائه می‌دهد.

فیلم در بسیاری از لحظات، هیجان و استرس بالایی دارد. لوکیشن کوه کوان—با آن دیواره‌های عمودی، مه، باران و تخته‌های فرسوده—به‌طرز مؤثری حس سرگیجه و هراس از ارتفاع را منتقل می‌کند. فیلمبرداری و اجرای صحنه‌های مهیج، به‌ویژه در لحظاتی که دوربین از ارتفاعی چندهزارپایی به پایین نگاه می‌کند، نفس‌گیر است. Deadpoint همان هیجان‌های دلهره‌آوری را ارائه می‌دهد که فیلم اول را قدرتمند کرد. اما مجموعاً، کارگردانی برادران اسپیریگ از کار اسکات من در فیلم اول ضعیف‌تر است. اسکات من در Fall با سادگیِ خالصانه‌اش—دو نفر، یک برج، و ارتفاع—تعلیقی خالص می‌ساخت. اسپیریگ‌ها اگرچه صحنه‌های مهیج کم ندارند، اما در مدیریت ریتم و انسجام روایی، کمتر موفق‌اند. آنها مسائل بصری و لغزش‌های داستانیِ دیوانه‌وار را اصلاح نکرده‌اند. فیلم در لحظاتِ اکشن خوب است، اما در ساختن یک تجربهٔ منسجم، از الگوی خود عقب می‌ماند.

اگر یک ساعت اول Deadpoint را تماشا کنید، تقریباً می‌توانید فیلم اول را در آن ببینید. ساختار، دقیقاً همان ساختار است: از فضای سوگ شروع می‌شود؛ به یک ماجراجویی پرخطر می‌رسد؛ یکی راضی است و یکی ناراضی؛ هر دو برای مقابله با ترس‌هایشان وارد ماجرا می‌شوند؛ سپس در یک «جای تنگ» گیر می‌کنند؛ کوله‌پشتی که رادیو در آن است، جایی دورتر آویزان می‌ماند و به یک «گیر بزرگ» تبدیل می‌شود؛ و در نهایت، از دور جایی را که قبلاً در آن بودند با دوربین پیدا می‌کنند و سعی می‌کنند علامت بدهند—در اینجا با لیزر به یک بار، که متصدی بار فقط پرده را می‌کشد و بی‌اعتنا می‌رود. صریح‌ترین جمله این است که اسکات من و جاناتان فرانک تصمیم جسورانه‌ای گرفته‌اند: اساساً تکرار فیلم اول، البته با لوکیشنی جدید، شخصیت‌هایی کمی متفاوت و پیچش‌های داستانی بیشتر. تنها جایی که مسیر فیلم از نسخه اصلی جدا می‌شود، نیم ساعت پایانی است—و همانجا هم گرفتار ضعف‌هایی می‌شود که به آن خواهیم پرداخت.

نقد و بررسی فیلم Fall 2: Deadpoint | دره، سقوط و مرگ | موبوگیم
تصویری از فیلم Fall 2: Deadpoint (2026) | لوکیشن خوبی که انتخاب شده در ایجاد صحنه‌های دلهره‌آور تاثیر مثبتی گذاشته است.

«سقوط ۲: نقطۀ مرگ» چندین پیچش داستانی دارد. برخی از آنها موفقیت‌آمیز و برخی دیگر اضافه و نقطه ضعف محسوب می‌شوند.

یکی از جدی‌ترین مشکلات فیلم، از منظر تعلیق ژانری، در همان موقعیتی رخ می‌دهد که باید اوج اضطراب باشد. جکس و لوس پس از دو زمین‌لرزه، روی تخته‌های باریک «پیچ شیطان» گیر می‌کنند. اینجا قرار است خطرناک‌ترین نقطه فیلم باشد: آنها نه راه پیش دارند و نه راه بازگشت، فقط یک زنجیر زنگ‌زده به‌عنوان تنها وسیله ایمنی. اما در عمل، این «جای تنگ» به یک محیط امن تبدیل می‌شود. آنها ساکن می‌شوند، با هم صحبت می‌کنند، لوسی حتی روی یک میله دراز می‌کشد و منتظر می‌ماند، و هیچ استرسی از بابت ریزشِ همان تخته‌های فرسوده وجود ندارد. این ضعف هم به منطق روایی ضربه می‌زند و هم به لحاظ هیجان ژانری فاجعه است. در فیلم اول، حتی وقتی بکی و شایلو روی سکوی برج ساکن بودند، تهدیدها زنده بودند: کرکس‌ها دور آن‌ها می‌گشتند، کمبود آب و غذا جسمشان را تحلیل می‌برد، و هر لحظه احتمال سقوطِ نردبان وجود داشت. اینجا، زمین‌لرزه‌ها می‌آیند و می‌روند، اما تخته‌های زیر پای آنها—که قرار بود از یک افتتاحیه مرگبار جان سالم به در نبرند—محکم می‌مانند. تماشاگر به‌جای اینکه نفسش را حبس کند، احساس آرامش می‌کند. تعلیق از بین می‌رود. این نه یک انتخاب سبک‌شناسانه، بلکه یک خطای محاسباتی در طراحی صحنه است.

فیلم، مانند نسخه پیشین، از پیچش داستانی بهره می‌گیرد. اما در حالی که فیلم اول یک پیچش بزرگ داشت (مرگ شایلو و توهمِ زنده بودنش) فیلم دوم در نیم ساعت پایانی، پیچش‌ها را رگباری پشت هم می‌فرستد، و کیفیت آنها بسیار ناهمگون است. پیچش اول این است که لوسی واقعی نیست. جکس با تماشای فیلم‌های قدیمی شایلو متوجه می‌شود زنی که همراهش است، همان لوسِ آشنا در فیلم‌ها نیست. او اعتراف می‌کند که نام واقعی‌اش بیلی است و یکی از طرفداران شایلو بوده که پس از تشخیص سرطان لاعلاج، با الهام از ویدیوهای شایلو به ورزش‌های خطرناک روی آورده است. این پیچش، به‌خودی‌خود، نه به فیلمنامه کمک می‌کند و نه چالش واقعی برای جکس می‌سازد. جکس کمی ناراحت می‌شود، اما خیلی زود می‌بخشد—چون به او نیاز دارد. در نتیجه، این «دروغ» هیچ وزن دراماتیکی پیدا نمی‌کند.

پیچش دوم مربوط به سرطان بیلی است و برخلاف قبلی، خوب است. سرطان نه‌تنها به محتوای فیلم عمق می‌دهد (بیلی/لوس نه از سر بی‌خیالی، بلکه از سر درماندگی و میل به زندگیِ باقی‌مانده به این ماجرا آمده) بلکه شخصیت او را باورپذیر می‌کند و توضیح می‌دهد چرا در ابتدای فیلم، وقتی مادرش چند بار زنگ می‌زند، تلفنش را برنمی‌دارد. این پیچش، کاشت-برداشت درستی دارد: ما در ابتدا فکر می‌کنیم بی‌اعتنایی است، بعد می‌فهمیم ترس از خداحافظی است. همچنین به عمق رابطه این دو زن می‌افزاید: یکی در سوگ خواهر، دیگری در آستانه مرگ خودش.

پیچش سوم مربوط به مواد مخدر (فنتانیل) و نیت جان است. این پیچش، اگرچه در لحظه جذاب است، هیچ منطق روایی ندارد. جان در کپسول‌های اکسیژن، فنتانیل جاسازی کرده و از کوهنوردان به‌عنوان قاطرهای ناخواسته استفاده می‌کند. اما چرا باید این مواد را با هزار بدبختی به بالای کوه ببرد، وقتی می‌توانست همان‌طور که تاکنون پنهانش کرده، در ادامه هم پنهان نگه دارد و به هدفش برساند؟ تصمیم بیلی/لوس به پرتاب کردن کپسول به پایین نیز در آن شرایط—وقتی که هنوز روی یک پل معلق گیر کرده‌اند—منطقی نیست. این سه پیچش، در کنار چند شوک دیگر در دقایق پایانی، اگرچه تماشاگر را غافلگیر می‌کنند، اما به‌جای انسجام، آشفتگی ایجاد می‌کنند.

با تمام این ضعف‌ها، فیلم یک صحنهٔ درخشان دارد که نشان می‌دهد این تیم چه می‌توانست بسازد. زمانی که کوله‌پشتی با رادیو دور از دسترس آویزان است، جکس تصمیم می‌گیرد با پریدن از روی میله‌ها به آن برسد. این صحنه، تعلیق خالص است؛ اسلوموشن، موسیقی متنِ درست و به‌جا، بازی هریت اسلیتر که ترس و عزم را همزمان نشان می‌دهد، و موقعیتی که هر لحظه‌اش ممکن است به سقوط ختم شود. اینجا، فیلم برای چند دقیقه، به همان سادگیِ خالصانه فیلم اول بازمی‌گردد—و یادآوری می‌کند که چه فیلمی می‌توانست باشد.

نقد و بررسی فیلم Fall 2: Deadpoint | دره، سقوط و مرگ | موبوگیم
تصویری از فیلم Fall 2: Deadpoint (2026) | با توجه به موفقیت هر دو فیلم «سقوط» و «سقوط ۲» در گیشۀ جهانی، سازندگان، روایت را برای ساخت فیلم سوم آماده می‌کنند. اپیزودی که در آن شاهد رودررویی جکس و بِکی خواهیم بود.

مجموعاً «سقوط ۲: نقطۀ مرگ» با اینکه سعی در تکرار بسیاری از اِلِمان‌های نسخۀ پیشین دارد، به پای فیلم اورجینال «سقوط» نمی‌رسد. فیلم در فیلمبرداری، کارگردانی و به طور کلی اجرا از نسخۀ پیشین خود عقب‌تر است و حتی در فیلمنامه هم نسبت به نسخۀ پیشین، ضعف‌ها و حفره‌ها بیشتری دارد. اما با این وجود «سقوط ۲: نقطۀ مرگ» دقایق نفس‌گیر مختص خودش را هم دارد و در بسیاری از لحظات موفق می‌شود ضربان قلب مخاطبش را بالا ببرد. علاوه بر چندین سکانس پرالتهاب هیجان‌‌انگیز، فیلم یک ماجراجویی در دل محیطی غیرقابل تصور را به مخاطب هدیه می‌دهد که در کنار یکی دو پیچش داستانی قابل توجه، تماشای اثر را خالی از لطف باقی نمی‌گذارد.

نمرۀ نویسنده به فیلم: ۶ از ۱۰

منبع: gamefa.com

تیم محتوا

جدیدترین اخبار حوزه های متنوع تکنولوژی: موبایل، تبلت، لپ تاپ، رباتیک، سخت افزار، شبکه، گجت، امنیت، نجوم و فضانوردی، سیستم های عامل، اپلیکیشن، بازی، خودرو، لوازم خانگی، معماری، عکاسی ، آینده و …

دیدگاهتان را بنویسید