نقد و بررسی انیمیشن Animal Farm | همه برابرند، برخی برابرتر! | موبوگیم

درباره‌ی رمان «مزرعه حیوانات» ــ که در ایران با عنوان «قلعه حیوانات» هم شناخته می‌شود ــ بسیار گفته و بسیار نوشته‌اند؛ و البته بی‌دلیل هم نیست. به واقع، می‌توان گفت «مزرعه حیوانات» یکی از مهم‌ترین آثار تاریخ ادبیات مدرن است؛ اثری کوچک از حیث حجم، اما سترگ از حیث معنا، تأثیر، نفوذ و ماندگاری. این اثر ماندگار است؛ هم از منظر ادبی، یعنی در سادگیِ ظاهری و استحکامِ روایی‌اش، و هم از حیث مضامین اجتماعی، سیاسی و حتی فلسفی‌اش. این همان نوع رمانی‌ست که در عین ایجاز، عالمی از معنا را در خود جا می‌دهد؛ رمانی که می‌شود آن را در زمانی نه‌چندان طولانی خواند، اما تا مدت‌ها از ذهن بیرونش نکرد. حال، در این مطلب، نگاهی داریم به تازه‌ترین اقتباس سینمایی از این رمان؛ اقتباسی در قالب انیمیشن و به کارگردانی اندی سرکیس که به نظر می‌رسد چه در میان منتقدان خارجی و چه در میان بسیاری از مخاطبان و منتقدان داخلی، چندان با استقبال و اقبال جدی روبه‌رو نشده است.

داستان «مزرعه حیوانات» از آنجا آغاز می‌شود که حیوانات یک مزرعه، خسته از ظلم، بی‌عدالتی، بهره‌کشی و تحقیرِ صاحب انسانی خود، دست به شورش می‌زنند. آنها در سودای ساختن جهانی برابرتر، آزادتر و انسانی‌تر ــ یا بهتر است بگوییم حیوانی‌تر، اما عادلانه‌تر ــ ارباب را از مزرعه بیرون می‌کنند و خود اداره‌ی امور را به دست می‌گیرند. در ابتدا همه‌چیز رنگ و بوی امید دارد؛ امید به برابری، امید به رهایی، امید به ساختن نظمی تازه که در آن خبری از تبعیض، زور، استثمار و سلطه نباشد. اما رفته‌رفته، همان آرمان‌های نخستین زیر سایه‌ی قدرت‌طلبی، ریاکاری، تحریف حقیقت و استبداد نوظهور رنگ می‌بازند. خوک‌ها، که در آغاز خود را پیشاهنگان انقلاب و خادمان جمع معرفی می‌کردند، کم‌کم جایگاه ممتاز می‌یابند، قواعد را به نفع خود تغییر می‌دهند، حافظه‌ی جمعی را دست‌کاری می‌کنند، زبان را تحریف می‌کنند و نهایتاً به همان چیزی بدل می‌شوند که روزی علیه‌اش قیام شده بود. اینجاست که نبوغ اورول خود را نشان می‌دهد؛ یعنی در نمایش این حقیقت تلخ و تاریخی که انقلاب، اگر مراقب خودش نباشد، می‌تواند فرزندانش را ببلعد و به ضد خود بدل شود.

Group of Smiling Farm Pigs Gathered Together Outdoors at Sunsetsunlight in a Cheerful Scene

اما حالا برویم به سراغ انیمیشن «مزرعه حیوانات». اگر بخواهیم بی‌پرده و صریح سخن بگوییم، باید گفت این اقتباس تازه اساساً در ضدیت با اندیشه، جهان‌بینی و قلم جورج اورول گام برداشته است. روح اثر، در نتیجه‌ی این اقتباس، تا حد زیادی از میان رفته و آن مایه‌ی عمیق، تلخ، هشدارآمیز و بدبینیِ هوشیارانه‌ی اورولی، جای خود را به چیزی سطحی‌تر، بی‌خطرتر و خوش‌هضم‌تر داده است. انیمیشن، یک رمان جدی سیاسی، پرمحتوا، چندلایه و آموزنده را به اثری فانتزی و تا حدی کودکانه تقلیل داده؛ آن هم با شوخی‌هایی کم‌اثر و بعضاً بی‌مزه که نه فقط با جنس طنز سیاه و گزنده‌ی اورول نسبتی ندارند، بلکه حتی آن فضای سنگین، نگران‌کننده و تفکربرانگیز اثر را هم از میان می‌برند. اینجا دیگر مسئله فقط اختلاف میان رمان و فیلم نیست؛ مسئله این است که اقتباس، در بنیاد، دچار بدفهمی نسبت به متن اصلی شده است.

a Large Bear and Two Cubs Sit on a Rocky Ledge in Front of a Weathered Wooden House at Sunset

پیوند میان سینما و ادبیات، از همان ابتدا، پیوندی ناگسستنی و طبیعی بوده است. بسیاری از شاهکارهای تاریخ سینما بر اساس داستان‌ها، رمان‌ها و نمایشنامه‌های بزرگ ساخته شده‌اند و چه‌بسا گاه خودِ اقتباس نیز در حد اثری مستقل و ماندگار قد کشیده است. اقتباس، اگر درست فهم شود، نه رونویسی از ادبیات است و نه خیانت به آن؛ بلکه نوعی گفت‌وگو میان دو مدیوم متفاوت است. طبیعتاً اقتباس از رمانی مثل «مزرعه حیوانات» ــ که در سراسر جهان خوانندگان بسیار دارد و در کشورهایی چون ایران نیز همواره جزء آثار محبوب، پرفروش و پرارجاع بوده ــ کاری دشوار، حساس و پرخطر است. هیچ آدم منصفی هم انتظار ندارد یک اقتباس سینمایی، کلمه به کلمه و صحنه به صحنه‌ی رمان را بازسازی کند. چنین وفاداریِ مطلقی نه ممکن است و نه حتی لزوماً مطلوب. اصلاً اقتباس زمانی جان می‌گیرد که خلاقیتی در آن باشد و فیلم‌ساز بتواند با حفظ جوهره‌ی اثر، آن را در زبان سینما بازآفرینی کند. نمونه‌های موفقش هم کم نیستند. در آثاری چون «پدرخوانده» یا حتی «درخشش» می‌بینیم که فیلم در بعضی بخش‌ها با رمان تفاوت دارد، اما این تفاوت‌ها نه‌تنها آزاردهنده نیستند، بلکه گاه به نفع فیلم تمام می‌شوند و به آن هویت مستقل می‌بخشند. اما در مورد انیمیشن تازه‌ی «قلعه حیوانات»، ماجرا از سنخ دیگری‌ست. اینجا تفاوت‌ها دیگر نه خلاقانه‌اند و نه قابل دفاع، بلکه فاحش، مسئله‌ساز، آزاردهنده و در مواردی نابودکننده‌ی معنای اصلی اثرند. فیلم، نه فقط بخش‌هایی از داستان را تغییر داده، بلکه حال‌وهوای کلی، لحن، اتمسفر، پیام و جهت‌گیری معنایی رمان را نیز دگرگون کرده است. نتیجه هم چیزی شده که نه به‌عنوان اقتباسی وفادار قابل قبول است و نه به‌عنوان اثری مستقل، چندان استوار و قانع‌کننده.

Pig and Rooster Stand on a Rooftop at Sunset with the Rooster Holding a Megaphone Reassuring Instructional Tone for a Cartoon Scene

یکی از مهم‌ترین مشکلات این انیمیشن، از بین رفتن اتمسفر سیاسی و اخلاقی رمان است. «مزرعه حیوانات» صرفاً داستان چند حیوان در یک مزرعه نیست؛ تمثیلی تیز و تلخ درباره‌ی قدرت، فساد، انقلاب، تبلیغات، تحریف زبان، توده‌ها، فراموشی تاریخی و مکانیزم استبداد است. این رمان، با زبانی ساده و تمثیلی روشن، یکی از پیچیده‌ترین و هراس‌انگیزترین سازوکارهای تاریخ سیاسی بشر را روایت می‌کند. در نسخه‌ی انیمیشنی اما این همه، یا حذف شده یا به شکل بسیار سطحی و ساده‌سازی‌شده عرضه شده است. فیلم، به جای آنکه مخاطب را درگیر تدریجیِ زوال یک آرمان کند، بیشتر می‌کوشد قصه‌ای سرگرم‌کننده، شلوغ، رنگارنگ و نسبتاً بی‌خطر تعریف کند. این رویکرد شاید برای برخی مخاطبان کم‌حوصله یا ناآشنا با متن اصلی قابل‌تحمل باشد، اما برای اثری با چنین پشتوانه‌ای، عملاً نوعی عقب‌نشینی جدی و ناامیدکننده است.

فارغ از اینکه روح کلی و اتمسفر رمان ــ و نیز وجه سیاسی و انتقادی‌اش ــ تا حد زیادی از بین رفته، مهم‌ترین اختلاف در رابطه با پایان داستان است. و این نکته، حقیقتاً مسئله‌ای حاشیه‌ای نیست؛ بلکه دقیقاً در قلب معنای اثر قرار دارد. یک نکته: آنان که رمان را نخوانده‌اند و می‌خواهند بدون دانستن پایان سراغش بروند، بهتر است از این بخش بگذرند. اما برای آنان که با کتاب آشنایند یا مسئله‌ای با فاش شدن پایان ندارند، باید گفت یکی از شاهکارهای اورول، دقیقاً در همین پایان‌بندی نهفته است. اورول در رمانش، شر را پیروز داستان می‌کند؛ نه از سر بدبینیِ بی‌منطق، بلکه از سر شناخت عمیق تاریخ، قدرت و طبیعت سلطه. آن صحنه‌ی پایانی که «حیوانات از خوک به آدم نگاه می‌کردند و از آدم به خوک و دوباره از خوک به آدم؛ اما دیگر نمی‌شد تشخیص داد کدام‌ها آدم‌اند و کدام‌ها خوک»، یکی از تکان‌دهنده‌ترین و ماندگارترین پایان‌بندی‌های ادبیات جهان است. این پایان، عصاره‌ی تمام رمان است؛ همان لحظه‌ای که انقلاب به استبداد بدل می‌شود و نقاب‌ها به‌کلی کنار می‌روند. حال، در انیمیشن «مزرعه حیوانات»، سازندگان این پایان را تقریباً از زمین تا آسمان تغییر داده‌اند و خیر را به شکلی کلیشه‌ای، قابل پیش‌بینی و نه‌چندان جذاب، پیروز ماجرا کرده‌اند. در نتیجه، نه فقط لحن اثر عوض شده، بلکه بنیان فکری آن نیز واژگون شده است. وقتی شما پایان «مزرعه حیوانات» را خوش‌بینانه می‌کنید، در واقع فقط یک پایان را تغییر نداده‌اید؛ بلکه جهان‌بینی اثر را دست‌کاری کرده‌اید. آن تلخی سازنده، آن هشدار تاریخی، آن خراش اخلاقی و فکری که باید بر ذهن مخاطب بماند، جایش را می‌دهد به نوعی تسلی‌بخشی ساده‌انگارانه. اینجاست که اقتباس دیگر صرفاً متفاوت نیست، بلکه در تعارضی اساسی با اثر ادبی قرار می‌گیرد.

انیمیشن Animal Farm

در باب نسبت ادبیات و سیاست بسیار نوشته‌اند و بسیار می‌توان نوشت. یکی از نمونه‌های مهم هم‌زیستی ادبیات و سیاست را می‌توان دقیقاً در همین «مزرعه حیوانات» دید. ادبیات – و در امتدادش، سینما و هنر – جدا از سیاست و امر سیاسی نیست؛ چون انسان جدا از مناسبات قدرت، تاریخ، جامعه و ساختارهای سلطه نیست. اما در عین حال، تفاوت بسیار است میان ادبیات و شعار، میان هنر و بیانیه، میان اثر خلاقانه و تبلیغات مستقیم. «مزرعه حیوانات» همچون «۱۹۸۴» ادبیات است، نه شعارِ سیاسیِ گل‌درشت. رمان اورول از آن‌رو اثرگذار است که به‌ جای فریاد زدن، تصویر می‌سازد؛ به‌ جای حکم‌ دادن، موقعیت می‌آفریند؛ به‌ جای خطابه، داستان می‌گوید. مخاطب را تحقیر نمی‌کند، بلکه او را وادار می‌کند که خودش ببیند، بفهمد و از آنچه می‌بیند، بلرزد. مشکل انیمیشن اما آن‌جاست که با تغییر لحن و ساده‌سازی‌های پیاپی، رسیده به اثری که بیش از هنر، بوی شعار سیاسی می‌دهد. آن هم نه شعاری پخته و هوشمند، بلکه شعاری سطحی و گاه شتاب‌زده. نقدهای آن به نظام سرمایه‌داری، به دنیای دیجیتال، به سازوکارهای قدرت و سلطه، نه‌‌تنها عمق و پیچیدگی رمان را ندارند، بلکه در بعضی جاها چنان دم‌دستی و مستقیم مطرح می‌شوند که بیشتر به توضیح واضحات شبیه‌اند تا به خلق یک اثر هنری. انگار فیلم به مخاطب اعتماد ندارد و مدام می‌خواهد همه‌چیز را برایش هجی کند. حال آنکه یکی از وجوه قوت اورول، دقیقاً در همین اعتماد به هوش و درک خواننده است.

از سوی دیگر، مبارزات سیاسی و اخلاقی شخصیت‌ها نیز در انیمیشن تقلیل یافته‌اند به قهرمان‌بازی‌هایی کلیشه‌ای، تیپ‌سازی‌هایی ساده و چند شوخی که نه از نظر طنز موفق‌اند و نه از حیث درام. شخصیت‌هایی که در رمان، ولو در قالب حیوان، بار تمثیلی و انسانی قابل توجهی دارند، اینجا یا بیش از حد ساده شده‌اند یا کارکردشان محدود شده است. در خود رمان، هر شخصیت، نماد یک نیرو، یک گرایش، یک طبقه، یک خلق‌وخو یا یک موقعیت تاریخی است. باکسر، فقط یک اسب زحمتکش نیست؛ تجسم صداقتِ استثمارشده و وفاداریِ قربانی‌شده است. اسنوبال، فقط یک رهبر رقیب نیست؛ تصویری از آرمان‌گراییِ شکست‌خورده و حذف‌شده است. ناپلئون، فقط یک ضدقهرمان نیست؛ چهره‌ی عریان قدرتِ بی‌مهار است. اما فیلم، در بسیاری موارد، این لایه‌ها را کم‌رنگ کرده و شخصیت‌ها را به موجوداتی صرفاً کاربردی برای پیش بردن یک روایت ساده‌تر تبدیل کرده است.

حذف برخی روندهای داستانی و حتی بعضی وجوه مهم شخصیت‌ها نیز یکی دیگر از نقاط ضعف این اقتباس است. مسئله فقط این نیست که فیلم بخشی از کتاب را حذف کرده؛ چنین کاری در اقتباس امری عادی‌ست. مسئله آن است که آنچه حذف شده، غالباً از جمله عناصر مهمی‌ست که به تدریج منطق استبداد، شیوه‌های کنترل جمعی و روند فروپاشی آرمان‌ها را شکل می‌دهد. «مزرعه حیوانات» رمانی‌ست درباره‌ی تدریج؛ درباره‌ی اینکه سقوط همیشه ناگهانی نیست، بلکه آهسته و زیر پوشش زبان و عادت و مصلحت رخ می‌دهد. وقتی این تدریج از بین می‌رود، فهم تراژدی نیز از بین می‌رود. در نتیجه، مخاطب دیگر با یک فرایند عمیق و دردناک روبه‌رو نیست، بلکه صرفاً با چند حادثه‌ی پشت‌سرهم مواجه است.

Large Black and white Pig Talks to a Small Pink Piglet on a Farm at Sunset

یکی دیگر از ضعف‌های فیلم، تغییر در لحن است. لحن رمان اورول، در عین سادگی، سرد، گزنده، هوشمند و پر از نوعی تلخی کنترل‌شده است. این لحن، بخش مهمی از تأثیر اثر را می‌سازد. انیمیشن اما با انتخاب لحنی سبک‌تر، شوخ‌تر، پرتحرک‌تر و گاه حتی احساساتی، عملاً از آن نیروی برنده‌ی متن فاصله گرفته است. نتیجه این شده که بسیاری از لحظات، به‌جای آنکه تلخ و هشداردهنده باشند، صرفاً نمایشی و گذرا از کار درآمده‌اند. این انتخاب، شاید از منظر تجاری یا برای جذب طیفی از مخاطبان قابل فهم باشد، اما از منظر هنری و اقتباسی، دست‌کم در مورد متنی چون «مزرعه حیوانات»، چندان دفاع‌پذیر نیست.
با این همه، اگر بخواهیم منصف باشیم، بد نیست از نکات مثبت فیلم هم سخن بگوییم. گرافیک شخصیت‌ها، طراحی بصری انیمیشن و آرت‌استایل آن، در مجموع، جذاب و چشم‌نواز از کار درآمده است. جهان بصری اثر، در بعضی صحنه‌ها رنگ و لعاب مناسبی دارد و می‌شود دید که سازندگان از حیث فرم تصویری، دست‌کم کوشیده‌اند اثری نسبتاً قابل قبول ارائه دهند. برخی طراحی‌ها خوش‌ساخت‌اند و فضای مزرعه، در سطحی کلی، از نظر بصری می‌تواند مخاطب را همراه کند. اما مشکل اینجاست که این زیبایی بصری، وقتی با تهی‌شدن معنایی همراه شود، نهایتاً به پوسته‌ای زیبا و بی‌جان می‌ماند. در هنر، به‌ویژه در اقتباس از اثری چنین مهم، ظاهرِ خوب به‌ تنهایی کافی نیست. آنچه باید منتقل شود، جان اثر است؛ و اینجا دقیقاً همان‌جاست که فیلم زمین می‌خورد.
شاید بشود گفت اصلی‌ترین ایراد این انیمیشن، نه حتی در بدساختیِ صرف، بلکه در بی‌خطر کردنِ عامدانه یا ناخودآگاهِ اثری‌ست که ذاتاً باید خطرناک، گزنده، ناراحت‌کننده و بیدارکننده باشد. «مزرعه حیوانات» قرار نیست صرفاً سرگرم‌مان کند؛ قرار است ما را معذب کند، نگران کند، به یاد تاریخ بیندازد، به یاد شکست‌ها، خیانت‌ها، فراموشی‌ها و سازوکارهای بازتولید قدرت. قرار است ما را نسبت به زبان، وعده، تبلیغات، حافظه‌ی جمعی و ساختار فرمان‌برداری حساس‌تر کند. وقتی اقتباس، این خصلت‌ها را کنار می‌گذارد و از اثر چیزی خوش‌ظاهر اما کم‌رمق می‌سازد، عملاً تیزی آن را گرفته است.

Black and white Photo of a Man in a Suit Sitting Indoors Holding a Teacup with One Hand and a Cigarette in the Other
جورج اورول، نویسنده و خالق «مزرعه حیوانات» و «۱۹۸۴»

خدا را شکر که اورول نیست و این روزها را نمی‌بیند؛ چراکه واقعاً حیف اورول و حیف اثر اوست که چنین اقتباسی از آن انجام شود. این جمله شاید کمی احساسی به نظر برسد، اما در مواجهه با آثاری از این جنس، احساس دریغ و حسرت، چیز عجیبی نیست. برخی آثار چنان در حافظه‌ی ادبی و فکری بشر جای گرفته‌اند که هر برخورد سطحی با آنها، ناگزیر این حس را برمی‌انگیزد که حق‌شان بیش از این بوده است. «مزرعه حیوانات» از آن آثار است؛ اثری که نه فقط باید خوانده شود، بلکه باید فهمیده شود، هضم شود و از نو در هر زمانه‌ای بازخوانی شود.

به هر حال، اگر این فیلم ما را می‌رنجاند ــ به‌خصوص مایی را که اورول خوانده‌ایم و با جهان او انس داشته‌ایم ــ هنوز خودِ آثار ادبی او هستند و می‌توان به آنها رجوع کرد. این شاید بهترین خبر باشد. اگر کسی از این انیمیشن ناامید شود، لازم نیست از خودِ «مزرعه حیوانات» هم ناامید شود. برعکس، شاید همین ضعف اقتباس، بهانه‌ای باشد برای بازگشت به متن اصلی. و اگر یک درصد این متن را می‌خوانید و اهل ادبیات و رمان‌خواندن نیستید، هیچ اشکالی ندارد. «مزرعه حیوانات» دقیقاً از آن کتاب‌هایی‌ست که می‌تواند شروعی بسیار خوب برای ورود به جهان ادبیات باشد؛ رمانی ارزشمند، جمع‌وجور، خوش‌خوان، روشن و در عین حال عمیق و پرمغز. کتابی که هم مخاطب حرفه‌ای ادبیات را راضی می‌کند و هم خواننده‌ی تازه‌کار را خسته نمی‌کند. به هر حال، انیمیشن دست‌کم از نگاه نگارنده، ارزش چندانی برای دیدن ندارد؛ یا اگر هم کسی بخواهد ببیند، بهتر است پس از خواندن رمان سراغش برود، نه پیش از آن. پیشنهاد جدی‌تر این است که وقت‌تان را به خودِ کتاب بدهید. آنجا هنوز همان صدای تلخ، صریح، برنده و درخشانِ اورول زنده است. آنجا هنوز کلمات کار خودشان را می‌کنند. آنجا هنوز سیاست، ادبیات شده است؛ و ادبیات، آینه‌ای برای دیدن واقعیت.
و چه چیزی گویاتر از خودِ جملات کتاب؟ جملاتی که به گواه بسیاری، همچنان تکان‌دهنده، عمیق و هولناک‌اند:

«همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.»

«تصویری که کلوور از آینده در ذهن داشت، این بود که حیوانات فارغ از گرسنگی و شلاق، در آرامش کنار هم زندگی کنند؛ همه حیوانات با هم برابر باشند؛ هرکس به اندازه‌ی توانش کار کند؛ قوی از ضعیف حمایت کند، همان‌طور که خودش جوجه اردک‌ها را شب سخنرانی میجر پیر پناه داده بود. اما حالا کسی جرئت نداشت افکارش را بر زبان جاری کند. سگ‌های ترسناک همه جا پرسه می‌زدند و حیوانات باید رفقای خود را می‌دیدند که پس از اعتراف به گناهان وحشتناک، جلوی چشم‌شان تکه‌تکه می‌شوند.»

«اسکوئیلر فریاد زد: «برای جشن پیروزی!» باکسر گفت: «کدوم پیروزی؟!» زانوهایش خونریزی داشتند، یکی از نعل‌هایش کنده شده بود، سُمش چاک خورده بود و چند تا ساچمه توی پاهایش جا خوش کرده بودند. اسکوئیلر جواب داد: «کدوم پیروزی، رفیق؟ مگه ما دشمن رو از خاک‌مون، خاک مقدسِ مزرعه‌ی حیوانات، بیرون نکردیم؟!» «اما اون‌ها آسیاب بادی رو منفجر کردن. دو سال برای ساختنش زحمت کشیده بودیم!» اسکوئیلر گفت: «چه اهمیتی داره؟ یه آسیاب دیگه می‌سازیم. اصلاً اگه بخوایم، شش تا آسیاب جدید می‌سازیم. تو متوجه نیستی که امروز چه کار بزرگی کردیم، رفیق؟ دشمن خاک مارو اشغال کرده بود؛ اما الان به برکت رهبری رفیق ناپلئون، مزرعه‌مون رو پس گرفتیم!» باکسر گفت: «پس چیزی رو گرفتیم که قبلاً داشتیمش.» اسکوئیلر گفت: «و این یعنی پیروزی!»»

«همه‌ی حیوانات با هم برابرند؛ اما بعضی برابرترند!»

امتیاز نویسنده به فیلم: ۳ از ۱۰

منبع: gamefa.com

تیم محتوا

جدیدترین اخبار حوزه های متنوع تکنولوژی: موبایل، تبلت، لپ تاپ، رباتیک، سخت افزار، شبکه، گجت، امنیت، نجوم و فضانوردی، سیستم های عامل، اپلیکیشن، بازی، خودرو، لوازم خانگی، معماری، عکاسی ، آینده و …

دیدگاهتان را بنویسید