نقد فیلم Mutiny | جان‌سخت در دریا | موبوگیم

تصور کنید در میان امواج خروشان اقیانوس، روی عرشه فلزی یک کشتی باری عظیم ایستاده‌اید؛ جایی که باد نمک‌آلود به صورتتان شلاق می‌زند و صدای گوشخراش موتورهای دیزلی، تنها موسیقی متن این دوزخ شناور است. در چنین فضایی است که جیسون استاتهام، این گلادیاتور مدرن سینمای اکشن، بار دیگر مشت‌هایش را گره می‌کند تا به ما نشان دهد که هنوز هم می‌توان در سینما، آدم‌های بد را به بدترین شکل ممکن از میان برداشت. اما سوال اصلی اینجاست: آیا تماشای چنین نمایش آشنایی، پس از دهه‌ها تکرار، همچنان می‌تواند هیجان‌انگیز باشد یا صرفاً به یک عادت سینمایی توخالی تبدیل شده است؟

Mutiny محصول ۲۰۲۶، جدیدترین ساخته ژان-فرانسوا ریشه، دقیقاً همان جایی ایستاده که مرز بین لذت و ملال در سینمای اکشن ترسیم می‌شود؛ مرزی که استاتهام سال‌هاست با گام‌های بلند و مصمم خود، بی‌واهمه از آن عبور می‌کند و ما نیز، خواه ناخواه، به دنبالش می‌رویم. این فیلم، همان‌طور که از ظاهر تبلیغاتش پیداست، یک اکشن دریایی است که سعی دارد فرمول موفق «جان‌سخت» را از آسمان‌خراش‌های لس‌آنجلس به دریای آزاد منتقل کند؛ فرمولی که بیش از سه دهه پیش توسط بروس ویلیس و جان مک‌تیرنان جاودانه شد و از آن پس، بارها و بارها در قالب‌های مختلف بازتولید شده است.


ژنتیک فیلم‌های جان‌سخت و الگوهای تکرارشونده

نقد فیلم Mutiny | جان‌سخت در دریا

برای درک جایگاه Mutiny در سلسله‌مراتب سینمای اکشن، ابتدا باید ژنتیک فیلم‌های موسوم به «جان‌سخت» را کالبدشکافی کنیم. وقتی در سال ۱۹۸۸، جان مک‌لینِ بروس ویلیس با پای برهنه روی شیشه‌های خردشده ساختمان ناکاتومی پلازا دوید، هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که این صحنه، به تنهایی، یک زیرژانر کامل خلق کند. فرمول «مرد تنها در مکان محصور» چنان قدرتمند از کار درآمد که سینماگران را تا دهه‌ها بعد مجذوب خود نگه داشت. از فراری گرفته تا ایر فورس وان، از صخره تا سقوط کاخ سفید، همگی وام‌دار همان ساختار بنیادین هستند: یک قهرمان معمولی، یک موقعیت استثنایی، انبوهی از تروریست‌ها یا جنایتکاران، و یک فضای بسته که همزمان هم زندان است و هم میدان نبرد.

در این میان، نمونه‌های دریایی این فرمول جایگاه ویژه‌ای دارند. Under Siege (در محاصره) محصول ۱۹۹۲ با بازی استیون سیگال و کارگردانی اندرو دیویس، بی‌تردید بهترین و موفق‌ترین نماینده این زیرژانر در محیط دریایی است. دیویس که بعدها با فراری ثابت کرد استاد خلق تنش در فضاهای بسته است، در آن فیلم توانست ترکیبی کم‌نقص از اکشن، شخصیت‌پردازی و استفاده هوشمندانه از محیط کشتی ارائه دهد. شخصیت کیسی رایبک با بازی سیگال، یک قهرمان تمام‌عیار بود که هم‌زمان آسیب‌پذیر و شکست‌ناپذیر به نظر می‌رسید؛ آشپزی که هیچ‌کس جدی‌اش نمی‌گرفت، اما به محض وقوع بحران، به ماشین کشتاری بی‌رحم تبدیل می‌شد.

نقد فیلم Mutiny | جان‌سخت در دریا

نکته کلیدی در موفقیت Under Siege، نه صرفاً اکشن که شخصیت‌پردازی دقیق و حتی طنز زیرپوستی آن بود. تامی لی جونز و گری بیوسی در نقش دو شرور فراموش‌نشدنی، هرکدام با انگیزه‌ها و روان‌شناسی خاص خودشان، به فیلم عمقی بخشیدند که فراتر از یک اکشن ساده بود. این دقیقاً همان عنصری است که در بسیاری از تقلیدهای بعدی، از جمله Mutiny، غایب است.

اما چرا فرمول «جان‌سخت در دریا» همچنان جذابیت دارد؟ پاسخ را باید در روانشناسی مخاطب جستجو کرد. کشتی، به عنوان یک محیط بسته، نوعی ترس ابتدایی را فعال می‌کند: ترس از به دام افتادن در جایی که هیچ راه فراری وجود ندارد. اقیانوس بی‌کران در اطراف، نه ناجی که خودِ زندان است. این احساس کلاستروفوبیک، وقتی با شخصیتی مواجه می‌شود که مهارت‌های مبارزه‌ای فوق‌العاده دارد، تضادی دلچسب خلق می‌کند: شکارچیِ به دام افتاده، یا به عبارت بهتر، شکارچی که وانمود می‌کند شکار است.


جیسون استاتهام و چرخه بی‌پایان خودتکراری

نقد فیلم Mutiny | جان‌سخت در دریا

حالا به سال ۲۰۲۶ می‌رسیم و Mutiny؛ فیلمی که در آن، جیسون استاتهام نقش کول رید، محافظ شخصی یک تاجر ثروتمند هندی (تایلندی) را بازی می‌کند. وقتی کارفرمایش ترور می‌شود و خودش به اشتباه به قتل پلیس‌ها متهم می‌شود، ردپای توطئه او را به یک کشتی باری عظیم می‌رساند؛ جایی که باید هم بی‌گناهی‌اش را اثبات کند و هم از یک محموله مهم جلوگیری به عمل آورد. در کنارش، انابل والیس در نقش انجی الیس، افسر سابق نیروی دریایی، قرار دارد که به دلایلی نامعلوم و ناگهانی، این سفر دریایی را پذیرفته است.

بیایید صادق باشیم: این خلاصه داستان را می‌توان با ده‌ها فیلم دیگر استاتهام جایگزین کرد و هیچ تفاوتی در نتیجه نهایی ایجاد نخواهد شد. از Parker تا The Mechanic، از Homefront تا A Working Man، همگی بر اساس یک الگوی ثابت ساخته شده‌اند: مردی با گذشته تاریک، قربانی توطئه‌ای می‌شود، و حالا باید با مشت‌هایش عدالت را اجرا کند. در این میان، حتی عناوین فیلم‌ها هم به طرز عجیبی شبیه به هم شده‌اند: The Bricklayer، The Beekeeper، The Banker — گویی استودیوها از روی یک فرمول ثابت، حتی نام‌های یکسانی هم تولید می‌کنند.

اما نکته قابل تأمل این است که استاتهام، به عنوان یک ستاره اکشن، به وضوح از این وضعیت راضی است. او نه به دنبال نقش‌های متفاوت می‌گردد و نه تلاشی برای خروج از این قالب انجام می‌دهد. در ۵۸ سالگی، او همچنان همان شخصیتی است که بیست سال پیش بود: مردی کم‌حرف با چهره‌ای سخت و مشت‌هایی که هرگز خطا نمی‌کنند. این ثبات، از یک سو، برند او را ساخته و از سوی دیگر، او را به زندانیِ تصویر خودش تبدیل کرده است.


تکامل قهرمان اکشن در هالیوود؛ از عضلات تا حرفه‌ای‌گری

نقد فیلم Mutiny | جان‌سخت در دریا

برای درک بهتر جایگاه کول رید (و به‌طورکلی شخصیت‌های جیسون استاتهام) در سینمای اکشن، شاید لازم باشد نگاهی به مسیری بیندازیم که قهرمانان این ژانر در چهار دهه اخیر پیموده‌اند. در دهه‌ی ۱۹۸۰، قهرمان اکشن یعنی عضلاتی چون آرنولد شوارتزنگر و سیلوستر استالونه؛ مردانی که به‌ندرت حرف می‌زدند، اما با یک نگاه، تمام‌قدِ عدالتِ انتقام‌جویانه را تجسم می‌کردند. آن‌ها نه ضعف داشتند و نه تردید؛ فقط یک هدف و مشت‌هایی که هر مشکلی را حل می‌کرد.

دهه‌ی ۱۹۹۰ اما جان مک‌لینِ بروس ویلیس، این فرمول را به هم ریخت. او نه فقط یک پلیس خسته و زخمی بود، بلکه شوخ‌طبعی‌اش در میان گلوله‌ها، او را به موجودی ملموس‌تر تبدیل کرد. قهرمان اکشن دیگر یک مجسمه‌ی بی‌نقص نبود؛ بلکه می‌توانست اشتباه کند، بترسد و حتی به خودش بخندد. این تغییر، راه را برای دهه‌ی ۲۰۰۰ هموار کرد؛ دورانی که جیسون بورن (مت دیمون) و جیمز باندِ دنیل کریگ، آسیب‌پذیری روانی و جسمی را به بخشی از هویت قهرمان تبدیل کردند. آن‌ها دیگر ابرمرد نبودند، بلکه حرفه‌ای‌هایی بودند که در لبه‌ی پرتگاه تعادل برقرار می‌کردند.

در دهه‌ی ۲۰۱۰، جان ویک (کیانو ریوز) پلی شد میان اسطوره‌گرایی قدیم و واقع‌گرایی جدید؛ قهرمانی تقریباً افسانه‌ای، اما درون دنیایی که از کلیشه‌های خودش آگاه است و سبک و شیک‌پوشی را با خشونتی آیینی تلفیق می‌کند. و حالا در دهه‌ی ۲۰۲۰، جیسون استاتهام به نماینده‌ی نوعی از قهرمان تبدیل شده که گویی تمام این دهه‌ها را یکجا در خود جمع کرده است: او به‌اندازه‌ی شوارتزنگر کم‌حرف است، به‌اندازه‌ی مک‌لین خشونت را با خونسردی پاسخ می‌دهد، و در عین حال، مثل بورن، بیش از آنکه یک ابرانسان باشد، یک «حرفه‌ای» است که از تجربه‌ی انباشته‌اش تغذیه می‌کند. اما برخلاف همه‌ی این نمونه‌ها، استاتهام در طول دو دهه، تقریباً هیچ‌گونه تحولی در شخصیت‌هایش ایجاد نکرده است؛ گویی او خودش به زندانیِ همین روایتِ تک‌بعدی از «مرد عمل‌گرا» تبدیل شده است. در حالی که سینمای اکشن از مجسمه‌های عضلانی به شخصیت‌های چندلایه و سپس به قهرمانان خودآگاه رسیده، استاتهام همچنان در ایستگاه نخست توقف کرده است؛ با این تفاوت که حالا دیگر نه حتی جذابیتِ نوستالژیکِ دهه‌ی هشتاد را دارد، بلکه صرفاً یادآور فرمولی است که روزگاری تازه بود و حالا کهنه شده است.


کارگردانی و اکشن: وقتی تکنیک جایگزین خلاقیت می‌شود

نقد فیلم Mutiny | جان‌سخت در دریا

ژان-فرانسوا ریشه، کارگردان فرانسوی که با Mesrine و Blood Father و البته پیش از آن‌ها با بازسازی هالیوودی حمله به کلانتری ۱۳ نام خود را مطرح کرد، نشان داده که با اکشن سینمایی آشنایی عمیقی دارد. در Mutiny نیز، دوربین او با اعتماد به نفس در میان کانتینرهای فلزی، لوله‌های بخار و راهروهای تنگ کشتی حرکت می‌کند و به هر گوشه این هزارتوی صنعتی سرک می‌کشد. چند سکانس اکشن، به ویژه مبارزه‌ای که در راه‌پله تنگ بین عرشه‌ها رخ می‌دهد و ترکیب خلاقانه «سیلی + چاقو» که قطعاً در ذهن بیننده خواهد ماند، نشان می‌دهد که ریشه توانایی خلق لحظات به‌یادماندنی را دارد.

با این حال، مشکل اساسی اینجاست که این لحظات درخشان، در دریایی از سکانس‌های تکراری و قابل پیش‌بینی غرق می‌شوند. مبارزات تن‌به‌تن، هرچند با مهارت فیلمبرداری شده‌اند، اما فاقد آن خشونت خام و ابتدایی هستند که در بهترین آثار این ژانر می‌بینیم. استاتهام ضربه می‌زند، دشمن می‌افتد، و این چرخه آنقدر تکرار می‌شود که دیگر هیچ ضربه‌ای، هرچند فنی و دقیق، قادر به برانگیختن هیجان نیست. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که اکشن از «هیجان‌انگیز» به «خسته‌کننده» تبدیل می‌شود.

مقایسه Mutiny با Under Siege در این زمینه بسیار گویاست. در فیلم اندرو دیویس، هر مبارزه، هر انفجار و هر تعقیب و گریز، به پیشبرد داستان یا آشکارسازی شخصیت کمک می‌کرد. کشتی در آن فیلم، فقط یک صحنه نبود؛ بلکه شخصیتی بود با هویت مستقل، با راهروهای پرپیچ‌وخم، موتورخانه‌های خطرناک و انبارهای تاریک که همگی در خدمت روایت قرار می‌گرفتند. در Mutiny اما، کشتی صرفاً یک پس‌زمینه است؛ یک دکور متحرک که می‌توانست به همان راحتی یک ساختمان اداری یا یک انبار متروکه باشد.


شخصیت‌پردازی: قهرمانی که هیچ‌کس نمی‌شناسد

نقد فیلم Mutiny | جان‌سخت در دریا

بزرگ‌ترین ضعف Mutiny را باید در شخصیت‌پردازی جستجو کرد؛ یا بهتر بگوییم، در غیاب کامل آن. کول رید، قهرمان داستان، از ابتدا تا انتها همان است که بود: یک محافظ ساکت و جدی که هیچ ویژگی متمایزکننده‌ای ندارد. ما از گذشته‌اش، از انگیزه‌هایش، از ترس‌ها و امیدهایش، هیچ نمی‌دانیم. او صرفاً یک ماشین کشتار است که از نقطه الف به نقطه ب حرکت می‌کند و در این مسیر، هرچه سر راهش قرار می‌گیرد را نابود می‌سازد.

این در تضاد کامل با بهترین قهرمانان این ژانر است. جان مک‌لین، با وجود تمام خشونتش، یک انسان بود: خسته، ترسیده، زخمی، اما مصمم. کیسی رایبک در Under Siege، آشپزی بود که از خشونت نفرت داشت اما چاره‌ای جز توسل به آن ندید. حتی جیسون بورن در سه‌گانه مشهور، با وجود از دست دادن حافظه‌اش، شخصیتی بود با لایه‌های متعدد و پیچیدگی‌های روانشناختی. اما کول رید هیچ‌کدام از این‌ها نیست. او یک جسم متحرک است، یک سلاح بی‌نام که هیچ‌کس قرار نیست با او همذات‌پنداری کند. تنها نکته این است که او یک پلیس همه‌چی‌تمام زخم خورده بوده!

انابل والیس نیز، به عنوان همراه قهرمان، سهمی حتی کمتر دارد. شخصیت انجی الیس، افسر سابق نیروی دریایی، می‌توانست یک همتای قدرتمند برای رید باشد؛ زنی با تجربیات نظامی که در شرایط بحرانی، هم‌پای قهرمان داستان می‌جنگد. اما فیلمنامه، به شکلی توهین‌آمیز، او را به یک ناظر منفعل تبدیل می‌کند که تنها وظیفه‌اش، حضور در لحظات مناسب برای نجات داده شدن توسط رید است. این در حالی است که والیس در سریال Peaky Blinders توانایی بازی در نقش‌های پیچیده و قدرتمند را به اثبات رسانده بود.

اما عجیب‌ترین بخش فیلم، رابطه بین رید و کارفرمایش است. در سکانس‌های ابتدایی، این دو نفر، صمیمیت و احترام متقابلی را نشان می‌دهند که در نوع خود جالب توجه است. اما این رابطه، به سرعت و پس از ترور کارفرما، از داستان حذف می‌شود و ما هرگز فرصت نمی‌کنیم عمق بیشتری از آن را کشف کنیم. این همان مشکلی است که کل فیلم را در بر گرفته: هر عنصر بالقوه جالبی، به سرعت کنار گذاشته می‌شود تا جا برای اکشن‌های تکراری باز شود.


فیلمنامه: وقتی هیچ چیز در خطر نیست

نقد فیلم Mutiny | جان‌سخت در دریا

شاید بتوان گفت که Mutiny یکی از ضعیف‌ترین فیلمنامه‌های استاتهام در سال‌های اخیر را دارد. مشکل اصلی، نبود هرگونه تعلیق یا غافلگیری است. از همان ابتدای فیلم، مخاطب می‌داند چه کسی خوب است، چه کسی بد، چه اتفاقی خواهد افتاد و چگونه پایان می‌یابد. این قابل پیش‌بینی بودن، به حدی است که حتی تلاش‌های فیلم برای خلق لحظات «غافلگیرکننده» نیز نتیجه معکوس می‌دهد؛ چرا که ما از پیش می‌دانیم قرار است چه اتفاقی بیفتد.

مقایسه با Under Siege باز هم راهگشاست. در آن فیلم، انگیزه تروریست‌ها — فروش موشک‌های هسته‌ای — به تدریج و با ظرافت آشکار می‌شد و ما تا اواسط فیلم، دقیقاً نمی‌دانستیم هدف نهایی آن‌ها چیست. در Mutiny اما، توطئه اصلی از همان ابتدا شفاف است و هیچ لایه پنهانی در کار نیست. کشتی در حال حمل انسان‌هایی است که به بردگی گرفته شده‌اند — یا برای فروش به روسپی‌خانه‌ها — و این حقیقت، در همان سکانس اول آشکار می‌شود. از آن پس، تنها سوال باقی‌مانده این است که «استاتهام چند نفر را خواهد کشت؟» و پاسخ، همیشه و همیشه، «همه آن‌ها» است.

این در حالی است که حتی در ساده‌ترین فیلم‌های این ژانر، معمولاً نوعی معما یا پیچش داستانی وجود دارد که بیننده را با خود همراه می‌کند. در Mutiny، هیچ چیز برای کشف کردن وجود ندارد. همه چیز از ابتدا مشخص است و همین، تجربه تماشای فیلم را به یک تمرین صبر تبدیل می‌کند؛ تمرینی که در آن، بیننده صرفاً منتظر می‌ماند تا فیلم تمام شود.


خشونت و اکشن: آخرین پناهگاه فیلم

نقد فیلم Mutiny | جان‌سخت در دریا

با تمام این اوصاف، باید اعتراف کرد که Mutiny در زمینه اکشن خالص، لحظاتی واقعاً سرگرم‌کننده و باباپسند دارد. صحنه‌ای که در آن استاتهام با استفاده از یک سیلی ساده، تعادل دشمنش را بر هم می‌زند و سپس چاقو را در گلویش فرو می‌کند، یادآور بهترین لحظات سینمای اکشن درجه B است. همچنین، مبارزه نهایی با آنتاگونیست اصلی، نمایشی از خلاقیت در استفاده از اشیاء محیطی است: زنجیر، لوله، آچار، و هرچه در یک کشتی باری یافت می‌شود.

ریشه همچنین نشان می‌دهد که برخلاف بسیاری از کارگردانان اکشن امروزی، اهمیت فیلمبرداری شفاف و خوانا را درک می‌کند. دوربین او در مبارزات تن‌به‌تن، به جای حرکات عصبی و برش‌های سریع، ثابت و مطمئن است و به بیننده اجازه می‌دهد جزئیات هر ضربه را ببیند. این انتخاب هوشمندانه، به ویژه در صحنه‌هایی که در فضاهای تنگ و تاریک کشتی رخ می‌دهند، ارزشمند است و باعث می‌شود حداقل در این لحظات، Mutiny از استانداردهای معمول فیلم‌های استاتهام فراتر رود.

با این حال، حتی بهترین سکانس‌های اکشن نیز نمی‌توانند نبود تعلیق و انگیزه را جبران کنند. وقتی مخاطب نسبت به سرنوشت شخصیت‌ها بی‌تفاوت است — چون هیچ شناختی از آن‌ها ندارد — خشونت، هرچند فنی و دقیق، به نمایشی توخالی تبدیل می‌شود. این دقیقاً همان بیماری است که Mutiny از آن رنج می‌برد: اکشنی بدون قلب، خشونتی بدون درد، و قهرمانی بدون روح.


مقایسه با سایر آثار استاتهام: جایگاه Mutiny در فیلموگرافی این بازیگر

نقد فیلم Mutiny | جان‌سخت در دریا

در سال ۲۰۲۶، جیسون استاتهام در دو فیلم ظاهر شده است: Shelter و Mutiny. مقایسه این دو، نشان‌دهنده وضعیت فعلی حرفه اوست. Shelter، با وجود تمام کلیشه‌هایش، حداقل یک داستان منسجم و شخصیت‌هایی داشت که می‌شد به آن‌ها اهمیت داد. در Mutiny اما، حتی این حداقل‌ها نیز رعایت نشده است.

اگر بخواهیم Mutiny را در سلسله‌مراتب فیلم‌های استاتهام قرار دهیم، باید آن را در رده‌بندی پایین‌تر از The Beekeeper و حتی A Working Man قرار دهیم. آن فیلم‌ها، با وجود تمام ضعف‌هایشان، حداقل نوعی هویت مستقل داشتند؛ نوعی تم یا ایده مرکزی که آن‌ها را از یکدیگر متمایز می‌کرد. Mutiny اما، صرفاً یک کپی از صدها فیلم مشابه است؛ کپی‌ای که هیچ تلاشی برای متفاوت بودن نکرده است.

نکته قابل تأمل اینجاست که استاتهام، به عنوان تهیه‌کننده فیلم‌هایش، کنترل کاملی بر پروژه‌ها دارد. او می‌توانست Mutiny را به فیلمی بهتر تبدیل کند؛ می‌توانست از فیلمنامه‌نویسان بخواهد شخصیت‌های عمیق‌تری خلق کنند، یا از کارگردان بخواهد اکشن‌های خلاقانه‌تری طراحی کند. اما به نظر می‌رسد که او، آگاهانه یا ناآگاهانه، به وضعیت فعلی راضی است. این همان تراژدی حرفه‌ای اوست: ستاره‌ای که به جای مرزهای جدید، ترجیح می‌دهد در محدوده امن فرمول‌های آزموده‌شده باقی بماند.


نتیجه‌گیری: وقتی جان‌سخت بودن کافی نیست

نقد فیلم Mutiny | جان‌سخت در دریا

Mutiny فیلمی است که می‌تواند یک شب خسته‌کننده را پر کند، اما نه بیشتر. این فیلم، نمونه‌ای کامل از آنچه که سینمای اکشن معاصر به آن تبدیل شده است: فرمولی تکراری که در آن، نام ستاره به تنهایی جایگزین همه عناصر خلاقانه شده است. جیسون استاتهام در این فیلم، دقیقاً همان کاری را می‌کند که از او انتظار می‌رود (نه بیشتر، نه کمتر) و همین، در نهایت، به مشکل اصلی تبدیل می‌شود.

در مقایسه با استاندارد طلایی این زیرژانر یعنی Under Siege، فیلم Mutiny در همه زمینه‌ها عقب‌تر است: شخصیت‌پردازی ضعیف‌تر، تعلیق کمتر، داستان ساده‌تر و حتی اکشن کم‌خلاقیت‌تر. تنها نقطه قوت فیلم، کارگردانی نسبتاً خوب ریشه در سکانس‌های مبارزه و چند لحظه کوتاه از خشونت خلاقانه است که به سرعت در دریای کلیشه‌ها محو می‌شوند.

برای طرفداران سرسخت استاتهام، Mutiny ممکن است همان چیزی باشد که انتظارش را دارند: یک اکشن ساده، خشن و قابل پیش‌بینی که در آن، قهرمان همیشگی، بدها را به سزای اعمالشان می‌رساند. اما برای هر بیننده دیگری که به دنبال چیزی فراتر از یک فرمول تکراری است، این فیلم چیزی برای ارائه ندارد. Mutiny نه یک نقطه عطف در سینمای اکشن، بلکه صرفاً یادآور این حقیقت تلخ است که گاهی، بودن در دریا با یک جان‌سخت، به معنای رسیدن به سرزمین موعود نیست.

در نهایت، اگر از من بپرسید که آیا Mutiny ارزش تماشا دارد یا خیر، پاسخم این است: «فقط اگر چیز بهتری در دسترس نباشد.» و در سال ۲۰۲۶، با وجود ده‌ها سرویس استریم و هزاران فیلم در دسترس، همیشه چیز بهتری وجود دارد. پس شاید بهتر باشد به جای این سفر دریایی بدون چالش، دوباره Under Siege را تماشا کنید و به خودتان یادآوری کنید که این ژانر، روزگاری، می‌توانست تا این حد سرگرم‌کننده و حتی هوشمندانه باشد.


امتیاز منتقد: ۴.۵ از ۱۰

منبع: gamefa.com

تیم محتوا

جدیدترین اخبار حوزه های متنوع تکنولوژی: موبایل، تبلت، لپ تاپ، رباتیک، سخت افزار، شبکه، گجت، امنیت، نجوم و فضانوردی، سیستم های عامل، اپلیکیشن، بازی، خودرو، لوازم خانگی، معماری، عکاسی ، آینده و …

دیدگاهتان را بنویسید