نقد فیلم Alpha | ابرسرباز بالیوودی | موبوگیم

سینمای هند در یک دهه اخیر، جسورانه‌ترین قمار روایی خود را با «جهان‌سازی» آغاز کرد؛ رویایی که روزگاری تنها در انحصار هالیوود و امپراتوری مارول به نظر می‌رسید. وقتی Ek Tha Tiger در سال ۲۰۱۲ پرده‌ها را کنار زد، هیچ‌کس تصور نمی‌کرد این تریلر جاسوسیِ تک‌قسمتی، بذرِ درختی باشد که شاخه‌هایش روزی تا آسمانِ سینمای تجاری هند قد بکشد. اما «YRF Spy Universe» آرام و بی‌سروصدا رشد کرد؛ از تایگرِ سلمان خان و پاتانِ شاهرخ خان تا کبیرِ هریتک روشن، هر فیلم چون مهره‌ای بر تسبیحِ این جهانِ در حال گسترش نشست و مخاطب را به سرزمینی دعوت کرد که در آن، وطن‌پرستی با اکشنِ نفس‌گیر و ستارگانِ اَبَرهندی در هم می‌آمیزد.

نقد فیلم Alpha | دو خواهر دو دنیا یک سرنوشتِ مشترک

حالا Alpha از راه رسیده؛ هفتمین حلقه از این زنجیره، و نخستین فیلمی که پرچم‌داریِ این جهان را به دستانِ زنان سپرده است. این وعده، به خودیِ خود انقلابی خاموش در سینمایی است که دهه‌ها بر شانه‌های قهرمانانِ مذکر ایستاده بود. اما پرسشِ تلخ اینجاست: آیا Alpha توانسته این وعده را به حقیقت بدل کند، یا خود قربانیِ همان فرمول‌های کهنه‌ای شده که زمانی سوختِ موتورِ این فرنچایز بود؟ آیا این فیلم، آغازی برای عصری تازه است، یا زنگ خطری برای امپراتوری‌ای که بیش از حد بر پایه‌های لرزانِ فرمول‌گرایی بنا شده؟ پاسخ، در میانه‌ی این دو راهی قرار دارد؛ فیلمی با نقاط قوتِ چشم‌گیر و کاستی‌هایی که نمی‌توان از آن گذشت.

جهان‌سازی به سبک هندی؛ از جاسوسانِ تنها تا امپراتوریِ مشترک

نقد فیلم Alpha | دو خواهر دو دنیا یک سرنوشتِ مشترک

«YRF Spy Universe» را باید جسورانه‌ترین حرکتِ سینمای تجاری هند در عصرِ پسا-هالیوود دانست؛ تجربه‌ای که آدیتیا چوپرا، تهیه‌کننده‌ی باسابقه و رازدارِ بالیوود، در سکوتِ اتاق‌های فکرِ یاش راج فیلمز پرورش داد. اما این جهان‌سازی، برخلاف مارول که با نقشه‌ای مهندسی‌شده و حساب‌شده از روز نخست پیش رفت، مسیری ارگانیک و تقریباً تصادفی را طی کرد. Ek Tha Tiger هرگز به عنوانِ نخستین سنگِ بنای یک جهان سینمایی ساخته نشده بود؛ این فیلم، یک تریلر جاسوسی مستقل بود که صرفاً می‌خواست سلمان خان را در قامتی متفاوت به مخاطب عرضه کند. اما استقبالِ خیره‌کننده، جرقه‌ای شد برای ذهنِ آدیتیا چوپرا و تیمش.

آنچه در ادامه رخ داد، نوعی جهان‌سازی تدریجی بود که در آن، فیلم‌ها ابتدا به‌تنهایی ایستادند و سپس، آرام‌آرام نخ‌های نامرئی میانشان تنیده شد. Tiger Zinda Hai (2017) جغرافیای این جهان را وسعت داد؛ War (2019) با معرفی کبیر، نخستین گامِ واقعی به سویِ یک روایتِ مشترک بود؛ و Pathaan (2023) نقطه‌ی بلوغ این جهان شد؛ جایی که برای نخستین بار، سه ستاره‌ی نسل‌های مختلف (شاهرخ خان، سلمان خان و هریتک روشن) در یک قابِ واحد کنار هم قرار گرفتند و تماشاگر را به وجد آوردند. Tiger 3 این روند را تثبیت کرد و War 2 مسیر را برای ورود نسلِ تازه‌ای از جاسوسان هموار ساخت.

نقد فیلم Alpha | دو خواهر دو دنیا یک سرنوشتِ مشترک

اما این جهان‌سازی، دو ستونِ اصلی دارد که همزمان نقطه‌ی قوت و پاشنه‌ی آشیل آن‌ هستند: نخست، کاریزمای بازیگرانِ اَبَرستاره که به‌تنهایی می‌توانند سالن‌ها را پُر کنند؛ و دوم، میهن‌پرستیِ شعاری و دشمن‌شناسیِ ساده‌انگارانه که در آن، جهان به دو نیمه‌ی «ما» و «آن‌ها» تقسیم می‌شود. هر فیلم، یک مأمور RAW را در مرکز روایت می‌گذارد که درگیرِ توطئه‌ای بین‌المللی می‌شود و در نهایت، با ایثار و فداکاری، نامِ هند را بر بلندای افتخار می‌نشاند. این فرمول، بارها جواب داده، اما در Alpha با چالشی تازه روبه‌روست: آیا این جهان می‌تواند از سایه‌ی ستارگانِ مذکر خارج شود و قهرمانانِ زن را نیز به همان اندازه باورپذیر و جذاب بسازد؟

Alpha؛ ابرقهرمانی که در نطفه خفه شد

نقد فیلم Alpha | دو خواهر دو دنیا یک سرنوشتِ مشترک

Alpha به کارگردانی شیو راویل و با بازی آلیا بات، شرواری، بابی دیول، آنیل کاپور و حضور ویژه‌ی هریتک روشن، داستانِ سیتا را روایت می‌کند؛ دختری که در انزوایی سرد و بی‌رحم پرورش یافته، در برنامه‌ی نظامیِ سری «Alpha» زیر تیغِ آزمایش‌های ژنتیکی رفته و به ابرسرباز تبدیل شده است. فیلم با ایده‌ای فریبنده آغاز می‌شود: سربازی که گذشته‌ی تلخش را کشف می‌کند و علیه سازندگانش می‌شورد. در کنارِ او، دورگا (شرواری) قرار دارد؛ خواهرِ دوقلوی گم‌شده‌اش که در اسپانیا زندگیِ دیگری داشته است. ایده‌ی دوقلوهای جداافتاده (یکی در زنجیرِ نظامی‌گری و دیگری در آزادیِ غرب) می‌توانست به یکی از عمیق‌ترین مفاهیمِ این فرنچایز بدل شود؛ تمثیلی از دوگانگیِ هویتی، تقابلِ سرنوشت و انتخاب، و زخم‌های خانوادگی که هرگز التیام نمی‌یابند. اما افسوس که این پتانسیلِ طلایی، در عمل هرگز از سطحِ یک ایده‌ی جذاب فراتر نمی‌رود.

نخستین و عمیق‌ترین زخم Alpha، ناتوانی در برقراریِ پیوند عاطفی با مخاطب است. فیلم در طول ۱۴۰ دقیقه، چنان با شتاب از لحظه‌های کلیدیِ احساسی عبور می‌کند که تماشاگر فرصت نمی‌کند با شخصیت‌ها هم‌نفس شود. مرگ مادر، جدایی از پدر، سال‌های بی‌پناهی در انزوا، کشفِ حقیقتِ تلخِ گذشته، هر یک از این مؤلفه‌ها به‌تنهایی می‌توانست ستونِ عاطفیِ یک فیلم باشد، اما در Alpha همه‌شان در چند سکانسِ سطحی و شتاب‌زده خلاصه می‌شوند. نتیجه، فیلمی است که در ظاهر از «خانواده» می‌گوید، اما در باطن، هیچ گرمایی به مخاطب منتقل نمی‌کند. این غیابِ عاطفه، شاید بزرگ‌ترین گناهِ رواییِ فیلم باشد؛ گناهی که هیچ اکشنی نمی‌تواند آن را بشوید. با این حال، در چند لحظه‌ی انگشت‌شمار (به‌ویژه در سکانسِ رویاروییِ خواهران) بازیِ پرشورِ شرواری و آلیا، جرقه‌هایی از احساسِ ناب را ایجاد می‌کند که اگر فیلمنامه اجازه می‌داد، می‌توانست به قلبِ فیلم بدل شود.

نقد فیلم Alpha | دو خواهر دو دنیا یک سرنوشتِ مشترک

مشکل دوم، دیالوگ‌نویسیِ مبتذل و پر از توضیح‌های اضافی است. شخصیت‌ها مدام در حال توضیح دادنِ اتفاقاتی هستند که یا در حال رخ دادن‌اند، یا قرار است رخ دهند. دیالوگ‌هایی چون «Alpha: اول، سریع‌ترین، شجاع‌ترین» یا اشاره‌ی مضحک به ضریب هوشیِ یک ابرسرباز، بیش از آنکه به عمق شخصیت‌ها بیفزایند، یادآور تیزرهای تبلیغاتیِ بازی‌های ویدئویی‌اند تا دیالوگ‌های یک فیلم سینماییِ جدی. این شعارزدگی، حسِ سینماییِ فیلم را از بین می‌برد و مخاطب را به جای همذات‌پنداری، به تماشاگرِ منفعلِ یک نمایشِ پر سر و صدا تبدیل می‌کند.

عملکرد بازیگران، اگرچه قابل‌قبول است، اما نتوانسته فیلم را نجات دهد. آلیا بات با آن چهره‌ی ظریف و کودکانه‌اش، هر چقدر هم که در نقشِ یک ابرسربازِ خشن تلاش کند، در باورپذیریِ این تحول ناکام می‌ماند. این ناهماهنگی میانِ فیزیکِ بازیگر و خشونتِ نقش، مدام در ذهنِ مخاطب زمزمه می‌کند که چیزی اینجا درست نیست. با این حال، نمی‌توان از تلاشِ خیره‌کننده‌ی او برای اجرای حرکاتِ رزمیِ دقیق و خطرناک غافل شد؛ تعهدی که در سینمای ستاره‌محورِ هند، تحسین‌برانگیز است. شرواری نیز (بازیگری که در Mama و Heroes استعدادش را ثابت کرده) در نقشِ دورگا به یک شخصیتِ حاشیه‌ای تقلیل یافته؛ خواهری که باید نقطه‌ی مقابلِ سیتا باشد، اما در عمل، تنها سایه‌ای از اوست. با این وجود، شیمیِ طبیعیِ او با آلیا در صحنه‌های مشترک، از اندک نقاطِ روشنِ فیلم است که لبخند را به لبِ مخاطب می‌آورد. بابی دیول و آنیل کاپور، دو بازیگرِ باتجربه، نیز قربانیِ فیلمنامه‌ای سست و غیرقابل‌باور شده‌اند؛ حضورشان قدرتمند است، اما دیالوگ‌هایشان توخالی.

نقد فیلم Alpha | دو خواهر دو دنیا یک سرنوشتِ مشترک

و اما تلخ‌ترین پارادوکس فیلم: حضور ویژه‌ی هریتک روشن. در فیلمی که اساساً باید بر شانه‌های دو شخصیتِ زن بایستد، چند دقیقه حضورِ کبیر، به طرز عجیبی پرشورترین و مهیج‌ترین بخشِ فیلم می‌شود. این اتفاق، تنها به کاریزمای ذاتیِ هریتک روشن مربوط نیست؛ این زنگ خطری است برای سازندگانِ Alpha: وقتی یک حضورِ کوتاهِ مردانه، بیش از کلِ داستانِ دو قهرمانِ زن هیجان می‌آفریند، یعنی فیلم در مأموریتِ اصلی‌اش – یعنی روایتِ داستانِ زنانی که قرار بود پرچم‌دارِ نسلِ جدید باشند – شکست خورده است. این پارادوکس، دردناک‌ترین نقدِ ممکن به فیلمی است که ادعای زن‌محوری داشت، اما نتوانست از سایه‌ی قهرمانانِ مذکر فرار کند. با این حال، نمی‌توان انکار کرد که خودِ این حضور، یک رویدادِ سینماییِ هیجان‌انگیز است که هوادارانِ جهان YRF را به وجد می‌آورد و یادآورِ روزهای اوجِ این شخصیتِ محبوب است.

سکانس‌های اکشن نیز با استاندارد امروز جهان چنگی به دل نمی‌زنند. اگرچه برخی صحنه‌های مبارزه‌ی تن‌به‌تن با مهارت طراحی شده‌اند، اما فیلم در مجموع نمی‌تواند تعلیق و هیجانِ یک تریلر جاسوسیِ واقعی را ایجاد کند. با این وجود، رویکردِ فیلم به سمتِ اکشنِ واقع‌گرایانه و دوری از اغراق‌های مرسوم، اقدامی ستودنی است که امیدوارکننده‌ترین نشانه‌ی تحول در این فرنچایز به شمار می‌رود. موسیقی نیز بیشتر به آهنگِ تبلیغاتیِ نوشیدنی‌های انرژی‌زا می‌ماند تا موسیقیِ متنِ یک فیلم سینمایی. Alpha پر سر و صداست، اما این صدا، توخالی است.

در سایه‌ی هالیوود؛ از Hawkeye تا John Wick

نقد فیلم Alpha | دو خواهر دو دنیا یک سرنوشتِ مشترک

یکی از ضعف‌های بارز Alpha، تأثیرپذیریِ آشکار آن از سینمای ابرقهرمانیِ هالیوود است. شباهتِ رابطه‌ی سیتا و دورگا به رابطه‌ی دو قهرمانِ زن در Hawkeye، چنان بی‌واسطه است که نمی‌توان آن را تصادفی دانست. گویی سازندگان، به جای آنکه روایتی اصیل از دو خواهرِ جداافتاده خلق کنند، مستقیماً از روی دستِ مارول نوشته‌اند. سکانس‌های اکشنِ هریتک روشن نیز بی‌اختیار John Wick را به یاد می‌آورند. این الگوبرداریِ بی‌پرده، در سینمای تجاریِ هند پدیده‌ی تازه‌ای نیست، اما در فیلمی که ادعای جهان‌سازیِ منحصربه‌فرد دارد، نشانه‌ای از فقرِ خلاقیت است. Alpha بیش از آنکه یک فیلمِ جاسوسیِ هندی باشد، کپی‌ای کم‌رمق از موفقیت‌های هالیوودی به نظر می‌رسد؛ کپی‌ای که اصل را به یاد می‌آورد، اما خود هرگز به قامتِ اصل نمی‌رسد. با این حال، اگر این تأثیرپذیری را به‌عنوانِ یک «ادای دین» یا «اقتباسِ آزاد» در نظر بگیریم، می‌توان گفت که فیلم در بازسازیِ برخی از آن لحظاتِ شاخص، نسبتاً موفق عمل کرده است.

نتیجه‌گیری: زنگ خطری برای یک امپراتوری

نقد فیلم Alpha | دو خواهر دو دنیا یک سرنوشتِ مشترک

Alpha فیلمِ بدی نیست؛ اما فیلمِ خوبی هم نیست. این فیلم در آن منطقه‌ی خاکستریِ سینمای متوسط ایستاده که نه آنقدر آزاردهنده است که از تماشایش پشیمان شوید، و نه آنقدر درخشان که در خاطر بماند. اما از منظرِ جهانِ YRF، آلفا چیزی فراتر از یک فیلمِ متوسط است: این فیلم، یک آزمونِ تاریخی بود و در آن شکست خورد.

نخستین فیلمِ زن‌محور این فرنچایز می‌توانست مسیرِ تازه‌ای بگشاید و ثابت کند که سینمای اکشن هند، فارغ از سلطه‌ی ستارگانِ مذکر، می‌تواند روایت‌های بدیع خلق کند. اما Alpha نه تنها این کار را نکرد، بلکه نشان داد که تغییرِ جنسیتِ قهرمان، بدونِ تغییر در فرمول‌های کهنه و دیالوگ‌های توخالی، هیچ تحولی ایجاد نمی‌کند. شاید بزرگ‌ترین دستاوردِ این فیلم، همین باشد: یادآوریِ تلخ که جهان‌سازی، بدونِ روایت‌پردازیِ قوی، چیزی جز انباشتِ ستاره و انفجار و شعار نیست. با این وجود، نمی‌توان از جسارتِ سازندگان برای قدم‌گذاشتن در این مسیرِ ناشناخته چشم‌پوشی کرد. Alpha هرچند ناقص، اما دریچه‌ای به آینده‌ای گشوده که در آن، زنانِ سینمای هند، سزاوارِ نقش‌های بزرگ‌تری در ژانر اکشن هستند.

Alpha همچون یک ابرقهرمانِ ناقص باقی می‌ماند؛ موجودی که پتانسیلِ پرواز داشت، اما هرگز از زمین بلند نشد. این فیلم، زنگ خطری است برای سازندگانِ YRF: اگر قرار است این جهان زنده بماند، باید از فرمول‌ها فراتر رود، به شخصیت‌ها عمق ببخشد و به مخاطب اجازه دهد که با قهرمانانش – فارغ از جنسیت‌شان – پیوندی واقعی برقرار کند. تا آن روز، Alpha همچنان در سایه‌ی قهرمانانِ مذکرِ این جهان باقی خواهد ماند؛ یادگاری از رویایی که هرگز به حقیقت نپیوست. اما همین ناقص‌بودن، خودش پیامی دارد: راهِ پیش رو، طولانی و ناهموار است، اما نخستین گام، برداشته شده.

امتیاز منتقد: ۵ از ۱۰


اگر به‌جای دو خواهر بالیوودی، دو برادر هالیوودی می‌خواهید: Double Impact

نقد فیلم Alpha | دو خواهر دو دنیا یک سرنوشتِ مشترک

اگر ایده‌ی دوقلوهای جداافتاده در Alpha برایتان جذاب بود، اما از پرداختِ معمولی و شعارزدگی آن دل‌زده شدید، بد نیست به سراغ نسخه‌ی هالیوودی و به‌مراتب سرگرم‌کننده‌تر آن بروید: Double Impact (1991) با بازی ژان-کلود ون‌دام. در این اکشنِ کلاسیک که به کارگردانی شلدون لتیچ ساخته شد، ون‌دام برای نخستین بار در دو نقش ظاهر شد: چاد و الکس واگنر، دو برادر دوقلو که در نوزادی از هم جدا می‌شوند و در دو دنیای کاملاً متفاوت بزرگ می‌شوند. چاد در آمریکا زیر سایه‌ی محبت پرورش یافته، ساده‌لوح و خوش‌بین است؛ الکس اما در هُنگ کُنگِ خشن، تیزدندان و بدبین بار آمده و راه زنده ماندن را با مشت و بی‌اعتمادی آموخته است. سال‌ها بعد، این دو به هم می‌رسند تا انتقام خون والدین‌شان را بگیرند.

نقد فیلم Alpha | دو خواهر دو دنیا یک سرنوشتِ مشترک

Double Impact هرگز ادعای شاهکار سینمایی نداشت، اما دقیقاً می‌دانست چه می‌خواهد باشد: یک اکشنِ ناب و بی‌ادعا که از جادوی «دو ون‌دام در یک قاب» نهایت لذت را می‌برد. برخلاف Alpha که در لایه‌های سنگین شعارهای میهن‌پرستانه و دیالوگ‌های توضیحی غرق شد، Double Impact با همان منطق ساده‌ی سینمای اکشن دهه نودی، انرژی‌اش را صرف ضربات کاراته و شیمی میان دو شخصیت متضاد کرد. ون‌دام با همان فیزیک عضلانی و حرکات آکروباتیک، کاریزمایی به نمایش گذاشت که هنوز هم طرفدارانش را به وجد می‌آورد؛ و تماشای دو نسخه‌ی متفاوت از او – یکی معصوم و یکی خشن – لذتی دوچندان داشت. اگر Alpha شما را در برقراری پیوند عاطفی ناکام گذاشت، Double Impact با آن صمیمیت ساده‌ی سینمای اکشن کلاسیک، شاید همان چیزی باشد که به آن نیاز دارید؛ جایی که دو برادر هالیوودی، درسِ درست‌اکشن‌سازی را به دو خواهر بالیوودی می‌دهند.

منبع: gamefa.com

تیم محتوا

جدیدترین اخبار حوزه های متنوع تکنولوژی: موبایل، تبلت، لپ تاپ، رباتیک، سخت افزار، شبکه، گجت، امنیت، نجوم و فضانوردی، سیستم های عامل، اپلیکیشن، بازی، خودرو، لوازم خانگی، معماری، عکاسی ، آینده و …

دیدگاهتان را بنویسید