نقد و بررسی فیلم سینمایی Little Brother | کمدی شلوغی که چیزی برای گفتن ندارد | موبوگیم
سینمای کمدی هالیوود، این روزها، بدترین دوران خود را سپری میکند. این ژانر، که در طول سالها، با افزودهشدن درونمایههایی چون اکشن، جنایی، ترسناک و یا تغییر سبک از کلاسیک به اجتماعی و اسکروبال، دائماً در حال تغییر و تحول بود، از آغاز سال ۲۰۲۰ که آثاری چون Borat 2، Sonic the Hedgehog و Irresistible به نمایش درآمدند، روندی نزولی به خود گرفت و تاکنون نیز ادامه دارد. این ضعف، نهفقط در محتوا، بلکه از نظر کیفیت بصری نیز مشهود است. فیلم Little Brother، جدیدترین ساختهی مت اسپایسر، نیز نوید همان وضعیت سابق را میداد. گرچه با حضور بازیگری چون جان سینا، برخی انتظارات از فیلم افزایش یافت؛ اما نتیجهی کار، کمی شلوغتر از حد معمول بود. در این متن، به نقد و بررسی این اثر میپردازیم.
پتانسیل بالای داستان، درمقابل فیلمنامهی ضعیف و کارگردانی پرعیب و نقص

داستان اولیهی فیلم، کاملاً کلاسیک است: زندگی منظم یک مشاور املاک، توسط برادر کوچکتر و عجیبوغریبش مختل میشود. این ایده، بهتنهایی، پتانسیل بالایی برای ایجاد موقعیتهای کمدی دارد. اما اندرو موگل، نویسندهی فیلم، نهتنها از این ظرفیت استفاده نکرده، بلکه با افزودن حجم زیادی از کمدی جنسی، این ایدهی جذاب را به حاشیه برده است. علاوه بر محتوای اثر، کاراکترها نیز از پرداخت کافی برخوردار نیستند و این، یکی دیگر از ایرادات فیلمنامه است.
هشدار اسپویل
برای مثال، در سکانسی که راد، با بازی جان سینا، برادر خود، مارکوس را ملاقات میکند، بیننده بهدلیل فقدان محتوای پیشزمینه، هیچ ایدهای دربارهی ادامهی این روند و چگونگی رفتار راد با برادرش ندارد. در همین موقعیت، ناگهان به گذشته فلشبک زده میشود و ما داستان آشنایی این دو را میبینیم. اینکه یک فیلمنامه غیرقابلپیشبینی باشد، در اصل و اساس، نکتهای منفی نیست؛ اما این مسئله که مخاطبان نتوانند با رفتار کاراکترها در طول فیلم آشنا شوند و از واکنش احتمالی آنها مطلع نباشند، قطعاً تأثیری بسزا در عدم امکان برقراری ارتباط با این نقشها داشته و بیننده را از همراهی با فیلم منصرف میکند.
با وجود سابقهی موگل در نگارش فیلمنامهی آثاری چون Yes Man، بهنظر میرسد یکی از دلایل ضعف در داستانپردازی Little Brother، همکاری او با جراد پاول بوده است. این مسئله، زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که ضعف در پرداخت شخصیتها و عدم انسجام روایی را در کنار ظرفیت اولیهی داستان قرار دهیم؛ ظرفیتی که میتوانست زمینهساز شکلگیری یک کمدی موقعیت مؤثر باشد.
همانطور که پیشتر گفته شد، کارگردانی اثر برعهدهی مت اسپایسر است. او که تجربهی ساخت It’s Not You, It’s Me و Ingrid Goes West را در کارنامهی هنریاش دارد، جدیدترین ساختهی خود را به ضعیفترین شکل ممکن هدایت کرده است. بازیگردانی غیرحرفهای، در کنار فیلمنامهی سرشار از ضعف، عاملی برای عدم جذب مخاطب بوده است. در کنار این نکته، اسپایسر در انتخاب قابها نیز رویکردی ابتدایی داشته است.
هشدار اسپویل
برای نمونه، میتوانیم سکانس اجرای کمکهای مالی به افراد بیخانمان را عنوان کنیم. مت اسپایسر در آن سکانس، نه توانسته بازی مناسبی از میشل موناهن و کریستوفر ملونی بگیرد و نه توانسته تصاویر قابلقبولی ثبت کند. دوربین در مواجهه با هر کاراکتر، در کاتهای بعدی، تغییر زاویه میدهد و احساسات بیننده را نسبت به جایگاه آن نقش، دچار دگرگونی میکند. این رویکرد، هیچ کمکی به روند اثر یا سینماییترشدن آن نکرده، بلکه با تصمیمات نادرست در تعیین محل و زاویهی تصویر، به اثر آسیب وارد میکند.
جان سینا، برگ برندهی Little Brother

از بازیگران Little Brother، میتوان به جان سینا، اریک آندره، میشل موناهن، شری کولا و کریستوفر ملونی اشاره کرد. این کست، بدونشک، بیشترین توجه را به سمت خود جلب میکند؛ چرا که اکثر هنرپیشگان حاضر در فیلم، سابقهی درخشانی در ایفای نقش در آثار کمدی داشتهاند. سینا، بهعنوان شخصیت محوری، کاملترین بازی را نسبت به سایر افراد دارد. تسلط او بر میمیک صورت و همچنین حرکات بدن، در کنار فیزیک عضلانیاش، از دیگر نقشها قابللمستر است. برخلاف او، اریک آندره، بازیگر مکمل اثر، کاملاً کلیشهای است. رفتارهای آندره، واکنش او نسبت به اتفاقات غیرمنتظره و ارائهی احساس ناراحتی، هیچ تمایزی با نقشهای پیشینش نداشته و تکراری هستند. ملونی نیز، مانند آندره، بازی قابلقبولی از خود به نمایش نگذاشته است. او، در نقش جاش، بهعنوان یک کاراکتر میلیاردر، تنها تیپ این مدل افراد را به خود گرفته و جزئیات قابلتوجهی در اجرایش وجود ندارد. میشل موناهن نیز، مانند کریستوفر ملونی، بازی تیپیکی از خود ارائه کرده است. گرچه ایفای نقش او از ملونی بهتر بود، اما نسبت به نقشآفرینی در فیلم قبلی خود، The Family Plan، پسرفت قابلتوجهی دارد.
تصویربرداری سطحی و ابتدایی، در کنار مونتاژ فانتزی، آخرین ضربه ها بر پیکرهی اثر

تصویربرداری و تدوین Little Brother، جزو نقاط ضعف این اثر به حساب میآیند. برندن تراست، فیلمبردار جوان سینما، با سابقهی حضور در This Is the End و قسمت دوم و سوم لایواکشن Sonic، در مقایسه با فیلمهای قبلیاش، عملکردی بسیار ضعیف داشته است. جایگذاری بد و غیراصولی دوربین، ضبط Long Shotها و Close-upهای بیدلیل، که بخشی از قصور در این بحث متوجه کارگردانی اسپایسر است، از جمله نکات منفی در فیلمبرداری تراست محسوب میشوند. تدوین نیز به همان اندازه، دارای نقص است. سارا شا، تدوینگر Little Brother، با کاتهای سریع و ترنزیشنهای خود، جلوهای فانتزی به فیلم میدهد.
هشدار اسپویل
برای مثال، سکانس توهم راد را در نظر بگیرید. کاتهای سریع و افکت Motion در انتهای آن، نهتنها بیننده را با وضعیت ذهنی این کاراکتر همراه نمیکند، بلکه برای او فضایی غیرواقعی میسازد و در نتیجه، سکانس بعد، که راد دچار عوارض پس از مصرف مواد مخدر شده و تصمیمات عجیبی میگیرد، باورپذیر به نظر نمیرسد.
مونتاژ Little Brother، تنها در ترنزیشن میان دو نما و استفاده از Dissolve برای گذر زمان، عملکردی قابلقبول دارد.
تنها حرف مهم در این میان، موسیقی متن دن دیکن است!

موسیقی متن فیلم، خوب و جالبتوجه است. دن دیکن، که آهنگسازی برای آثاری چون Venom: The Last Dance و سریال Task را در کارنامهی هنری خود دارد، در تازهترین فعالیت خود، بهخوبی توانسته فضای کمدی را از درام جدا کرده و یک موسیقی متن استاندارد عرضه کند. البته موسیقی در برخی لحظات دراماتیک، کم و محدود است و این ایراد، نزدیکی مخاطب به آن سکانسها را کاهش میدهد. افزودن افکتهای صوتی به موسیقی فیلم نیز ایدهی بدی نبود؛ هرچند آنطور که انتظار میرفت پیش نرفت، اما در سطح خود قابلقبول بود.
در نهایت، میتوان به این نتیجه دربارهی Little Brother رسید: فیلمی نسبتاً پرهزینه و شلوغ که حرف چندانی برای گفتن ندارد. آخرین ساختهی اسپایسر، نهتنها نتوانسته از عهدهی پرداخت ایدهی خوب فیلمنامهاش برآید، بلکه در کارگردانی و هدایت بازیگرانش نیز موفقیتی حاصل نکرده است. فیلم، تنها با استفاده از نام جان سینا و میشل موناهن، سعی در افزایش فروش خود داشته و بدون این دو، تقریباً چیزی برای ارائه ندارد.
نمرهی نویسنده به فیلم: 4 از 10
منبع: gamefa.com